زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل نهم/ بخش اول)

مریم قمری ۲۲ آبان ۱۳۹۵ | ۱۷:۴۵

فصل نهم/ بخش اول

پرتاب

Ashlee

موشک فالکون ۹ تبدیل به اسب بارکش اسپیس‌ایکس شده بود. قیافه‌ی این موشک- بگذارید رک بگویم- شبیه یک سازه‌ی زشت غول‌پیکر سفید است. بلندای آن حدود ۶۸ و عرضش حدودا ۳٫۵ متر است و نزدیک به ۴۵۳ تن وزن دارد. این موشک قدرتش را از ۹ موتور که در حالت “اکتاوب” کنار هم قرار گرفته‌اند، تامین می‌کند. چیدمان این موتورها به این شکل است که یک موتور در مرکز قرار دارد و هشت موتور دیگر احاطه‌اش کرده‌اند. این موتورها به قسمت اول و یا بدنه‌ی اصلی موشک، که حامل علامت آبی اسپیس‌ایکس و پرچم آمریکاست، وصل شده‌اند. دومین و کوتاه‌ترین قسمت موشک بالای همان بخش اول جای دارد و در واقع همانی است که نهایتا ماموریت‌های فضایی به عهده‌اش هستند. این بخش می‌تواند به‌وسیله‌ی یک محفظه‌ی گرد برای حمل ماهواره‌ها و یا کپسول‌هایی که مختص حمل انسان هستند، تجهیز شود. از لحاظ طراحی، هیچ چیز خاص و چشم‌گیری درباره‌ی ظاهر فالکون ۹ وجود ندارد. این یک فضاپیماست؛ چیزی مثل لپ‌تاپ اپل یا کتری برقی براون، یک ماشین فوق‌العاده و کاربردی بدون هیچ‌گونه اضافه‌کاری.

گاهی اسپیس‌ایکس از تجهیزات Vandenberg Air Force Base در کالیفرنیای جنوبی، برای پرتاب فالکون ۹ استفاده می‌کرد. جایی که ارتش مالک آن نیست و این پایه مثل یک محل موقت استفاده می‌شد. اقیانوس آرام در امتدادش ادامه دارد و زمین‌ پهناورش پر از بوته‌های علف و تپه‌های سبز بود و حالت خال‌خالی سبز دارد. در گوشه‌ای نزدیک ساحل، چندین پایه‌ی پرتاب قرار دارد. در روزهای پرتاب موشک، فالکون ۹ از پس زمینه‌ی سبز و آبی مستقیم و با عزمی راسخ به طرف آسمان پرواز می‌کرد.

حدودا چهار ساعت قبل از پرتاب، فالکون ۹ از مقدار بسیار زیادی اکسیژن مایع و سوخت کروسن ِ مخصوص موشک پر می‌شود. در عین حال که موشک در انتظار پرتاب است، کمی اکسیژن مایع -که سرد نگه داشته می‌شود تا از تماس با آهن و هوا شعله ور نشود- از آن بیرون می‌ریزد و گازهای سفیدی تشکیل می‌دهند که از اطراف موشک به پایین سرازیرند. این منظره به فالکون ۹ که در حال آماده سازی برای پرتاب است، چهره‌ای خشمگین و غرنده می‌دهد. مهندسان در مرکز کنترل عملیات اسپیس‌ایکس به این سیستم‌های سوختی و دیگر قسمت‌های آن نظارت دارند. آن‌ها از طریق هدست‌های‌شان با هم صحبت می‌کنند و مدام چک‌لیست مربوط به پروژه‌ی پرتاب را کنترل می‌کنند و دوان‌دوان از یک تاییدیه به تاییدیه‌ی بعدی می‌روند. ده دقیقه قبل از پرتاب، انسان‌ها ادامه‌ی مسیر را به ماشین‌های خودکار می‌سپارند. همه چیز در سکوت پیش می‌رود و درست تا پیش از اتفاق اصلی همه در تکاپو هستند؛ یعنی همان لحظه که ناگهان فالکون ۹ صدایی شبیه یک نفس عمیق می‌دهد و سکوت را می‌شکند.

سازه‌ی توری محافظ از بدنه‌اش جدا و شمارش معکوس از ۱۰ شروع می‌شود. تا شمارش به شماره چهار برسد، اتفاق چندانی نمی‌افتد اما با شماره‌ی سه، موتورها گُر می‌گیرند و کامپیوترها به‌سرعت آخرین کارهای بررسی سلامتی موشک را انجام می‌دهند. در همین حین که سیستم‌های محاسباتی هر ۹ موتور را ارزیابی می‌کنند و می‌سنجند که آیا فشار نیروی رو به پایین آن‌ها کافی است یا نه، چهار گیره‌ی بزرگ فلزی راکت را نگه می‌دارند. وقتی که شماره‌ی صفر اعلام شد، موشک ارزیابی می‌کند که همه چیز برای انجام این ماموریت به اندازه‌ی کافی خوب باشد؛ بعد گیره‌ها آزاد می‌شوند. موشک شروع به جدال با اینرسی می‌کند و بعد، با شعله‌هایی که دور تا دور پایه‌اش را فرا گرفته‌اند و ذرات برف مانند اکسیژن مایع که در هوا پخش می‌شوند، از زمین کنده می‌شود. دیدن شئ‌ای به این بزرگی که صاف و مستقیم وسط زمین و هوا معلق است، کمی مغز را شگفت‌زده می‌کند. چنین چیزی عجیب و باور نکردنی‌ست. حدودا بیست ثانیه بعد از بلند شدن از زمین، تماشاگران از چندین کیلومتر آن‌طرف تر برای اولین بار صدای غرش فالکون ۹ را می‌شنوند. این صدا متفاوت است؛ صدای واضحی شبیه به انفجار که از تبدیل مواد شیمیایی به انرژی خیلی زیاد ایجاد می‌شود. پاچه‌ی شلوارها به‌خاطر امواج قدرتمندی که با صدای انفجاری از اگزوز فالکون ۹ خارج می‌شود، تکان می‌خورند. این موشک سفید با قدرت و ابهتی شگفت‌انگیز بالا و بالاتر می‌رود. بعد از حدود یک دقیقه، فقط یک نقطه‌ی قرمز در آسمان است و بعد – پوف- ناپدید می‌شود. فقط یک آدم کودن و خیره‌سر می‌تواند شاهد چنین صحنه‌ای باشد و از دستیابی انسان به چنین چیزی حیرت‌زده نشود.

اسپیس‌ایکس از دست‌مایه‌ی خنده و شوخی در صنعت هوا و فضا، به یکی از معتبرترین اپراتورها تبدیل شده بود.

برای ایلان ماسک، این منظره تبدیل به یک تجربه‌ی آشنا و همیشگی شده بود. اسپیس‌ایکس از دست‌مایه‌ی خنده و شوخی در صنعت هوا و فضا، به یکی از معتبرترین اپراتورها تبدیل شده بود. اسپیس‌ایکس تقریبا هر ماه یک موشک به فضا می‌فرستد که حامل ماهواره برای شرکت‌ها و دولت‌های مختلف و یا تجهیزات برای ایستگاه فضایی بین‌المللی است. در حالی‌که انفجار فالکون ۱ در جزیره‌ی کواجالین، کار یک شرکت استارتاپ بود، پرواز فالکون۹ از وندنبرگ کار یک شرکت بسیار قدرتمند در صنعت هوا فضاست. اسپیس‌ایکس می‌تواند رقبای آمریکایی‌اش – بویینگ، لاکهید مارتین، اوربیتال ساینسز- را از طریق دستمزد کارش و با حاشیه‌ی سودی بسیار خنده‌دار از میدان به در کند. به‌علاوه، به مشتریانش این اطمینان خاطر را می‌دهد که رقبا نمی‌توانند با این قیمت کار کنند. در حالی‌که همین رقبا به روسیه و تامین‌کننده‌های خارجی دیگر متکی هستند، اسپیس‌ایکس می‌تواند تمام مایحتاجش را از صفر تا صد، همین‌جا در ایالات متحده بسازد و به‌خاطر هزینه‌های بسیار کمش بار دیگر ایالات متحده را در بازار جهانی پرتاب موشک، در موقعیت یک مهره‌ی مهم قرار بدهد. قیمت ۶۰ میلیون دلاری‌ برای هر پرتاب، بسیار کم‌تر از چیزی‌ست که اروپا و ژاپن از مشتریان می‌گیرند و حتی از بسته شدن قراردادهای مشابه که چین و روسیه پیشنهاد می‌دهند هم جلوگیری می‌کند؛ کشورهایی که به‌خاطر دهه‌ها سرمایه گذاری‌های کلان دولت‌مردان در برنامه‌های فضایی و استفاده از کارگرهای ارزان‌شان، سود کلانی به جیب زده‌اند.

ایالات متحده با داشتن بویینگ که در رقابت با ایرباس و دیگر سازندگان هواپیما بود، به خودش افتخار می‌کرد. اما به دلایلی، رهبران دولتی و دیگران ترجیح داده بودند که بیشتر بازار پرتاب‌های تجاری را واگذار کنند. این یک تصمیم کوته‌فکرانه و مایوس‌کننده بود. بازار کلی برای ماهواره‌ها، خدمات وابسته به آن‌ها و پرتاب موشک‌هایی که نیاز بود آن‌ها را به فضا ببرند، یک سال قبل، از ۶۰ میلیارد دلار ناگهان به ۲۰۰ میلیارد دلار افزایش پیدا کرده بود. بعضی کشورها برای فرستادن جاسوس، ماهواره‌های ارتباطی و یا آب‌وهوایی خود به آن بالا، پول پرداخت می‌کردند و بعد شرکت‌ها، برای تلویزیون، اینترنت، رادیو، پیش‌بینی آب‌وهوا، مسیریابی و خدمات عکس‌برداری به فضا رو می‌آوردند. این ماشین‌ها در فضا به‌نوعی ارائه‌دهنده‌ی زندگی مدرن هستند و در آینده کارآمدتر می‌شوند و به‌سرعت مورد توجه بیش‌تری قرار می‌گیرند. به‌این‌ترتیب نوع جدیدی از ماهواره‌ها در صحنه حاضر شدند که به روش گوگل توانایی جواب دادن انواع سوال‌ها درباره‌ی زمین را دارند. این ماهواره‌ها می‌توانند روی ایالت آیووا زوم کنند و تشخیص بدهند که محصولات‌ مزارع ذرت کی آماده‌ی درو می‌شود. همچنین آن‌ها می‌توانند ماشین‌های پارک شده در پارکینگ فروشگاه وال-مارت واقع در کالیفرنیا را بشمارند تا میزان تقاضا برای خرید در دوران تعطیلات را محاسبه کنند. استارتاپ‌هایی که چنین دستگاه‌های خلاقانه‌ای می‌سازند باید هرازگاهی به روسیه می‌رفتند و از آن‌ها می‌خواستند که محصول‌شان را به فضا ببرد اما اسپیس‌ایکس توانست این جریان را عوض کند.

ین ماهواره‌ها می‌توانند روی ایالت آیووا زوم کنند و تشخیص بدهند که محصولات‌ مزارع ذرت کی آماده‌ی درو می‌شود.

ایالات متحده آمریکا با ساختن ماهواره‌های با کیفیت و سیستم‌های مکمل و خدمات هدایتی و مدیریتی‌ آن‌ها، در بیشتر بخش‌های سودآور صنعت هوا-فضا بسیار با قدرت و رقابتی باقی ماند. هر سال، ایالات متحده حدود یک‌سوم تمام ماهواره‌ها را می‌سازد و حدود ۶۰ درصد از سود جهانی ماهواره‌ها نصیبش می‌شود. بخش اعظم این سود، از معامله با دولت آمریکا حاصل می‌شود. باقی‌مانده‌ی فروش ماهواره و پرتاب موشک‌ها تقریبا متعلق به چین، اروپا و روسیه است. انتظار می‌رود که حضور چین در صنعت هوا-فضا پررنگ‌تر شود. حال آن که روسیه اعلام کرده ۵۰ میلیارد دلار برای احیای برنامه‌های فضایی‌اش هزینه خواهد کرد. این موضوع ایالات متحده را مجبور می‌کند که با دو کشوری که آن‌چنان محبوبش نیستند، در زمینه‌ی مسایل مربوط به فضا سروکار پیدا کند و قدرت نفوذش کم‌تر شود. برای مثال، بازنشستگی شاتل فضایی باعث شد ایالات متحده برای فرستادن فضانوردانش به ایستگاه بین‌المللی فضایی کاملا به روسیه وابسته شود. روسیه در این سفر برای هر نفر ۷۰ میلیون دلار پول گرفت تا در حین اختلافات سیاسی، به دولت آمریکا فشار وارد کند. در حال حاضر به نظر می‌آید اسپیس‌ایکس بهترین امید برای شکستن این چرخه است. اسپیس‌ایکس به آمریکا این قدرت را می‌دهد که مردم را به فضا ببرد.

اسپیس‌ایکس در زمینه‌ی ارتقای هرچیزی که مربوط به این صنعت می‌شد، تبدیل به شرکتی رادیکال شد. این شرکت نمی‌خواست فقط از پس چند پرتاب در سال بربیاید یا برای پابرجا بودن فقط به قراردادهای دولتی متکی باشد. هدف ماسک این است که با دستیابی به موفقیت‌های بزرگ و ساخت پایه‌های پرتاب موشک پیشرفته، باعث افت شدید هزینه‌ی حمل بار به فضا شود. از همه مهم‌تر، او موشک‌هایی را امتحان کرده که می‌توانند بارشان را به فضا ببرند و به زمین برگردند و با نهایت دقت روی صفحه‌ای شناور در دریا و یا حتی پایه‌ی پرتاب خودشان برگردند. به‌جای این‌که اسپیس‌ایکس اجازه بدهد موشکش در برخورد با سطح آب تکه تکه شود، با استفاده از پیش‌رانه‌های معکوس‌کننده، سرعت آن‌ها را کم می‌کند تا به آرامی فرود بیایند و باز هم از آن‌ها استفاده می‌کند. طی چند سال آینده انتظار می‌رود اسپیس‌ایکس قیمت خدماتش را تا حداقل یک‌دهم رقبایش کاهش بدهد. استفاده‌ی دوباره از موشک‌ها عامل مهمی در کاهش قیمت‌ها خواهد بود و همچنین مزیت رقابتی اسپیس‌ایکس محسوب خواهد شد. تصور کنید که یک شرکت هوایی که هواپیمایش را بارها و بارها به سفر می‌فرستد، در رقابت با شرکت‌هایی باشد که هواپیمایشان را بعد از هر پرواز دور می‌اندازند. به‌واسطه‌ی مزیت‌های هزینه‌ای شرکت، اسپیس‌ایکس امیدوار است بیشتر پروازهای تجاری دنیا را به عهده بگیرد و شواهدی هست که نشان می‌دهد این شرکت در همین مسیر در حال پیشرفت است.

پی‌پال، تسلا، سولارسیتی؛ همه‌ی این‌ها جلوه‌ای از ماسک هستند و اسپیس‌ایکس خود ماسک است.

تا امروز که این کتاب را می‌نویسم، آن‌ها برای مشتریان کانادایی‌، اروپایی و آسیایی ماهواره به فضا فرستاده‌اند و در حدود بیست‌وچهار پرتاب موشک انجام داده‌اند. اسپیس‌‌ایکس برنامه‌ی بیش‌ از پنجاه پرواز را داشت که همگی باهم بیش‌تر از ۵ میلیارد دلار ارزش داشتند و بیانیه‌ی عمومی‌ برای پرتاب موشک، تا چندین سال در اذهان باقی مانده بود. شرکت، کماکان تحت مالکیت خصوصی ماسک، با بیشترین سهام خریداری‌شده در میان سرمایه‌گذاران خارجی از جمله شرکت‌های سرمایه‌گذاری مثل فاندرز فاند (Founders Fund) و دریپر فیشر جروتسون (Draper Fisher Jurvetson) است. این موضوع به او ویژگی رقابتی خوبی در بین رقبایش داده. از وقتی که اسپیس‌ایکس بحران سال ۲۰۰۸ را پشت سر گذاشت، تبدیل به شرکتی سودآور شد و حالا ارزش آن چیزی در حدود ۱۲ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

Zip2، پی‌پال، تسلا، سولارسیتی؛ همه‌ی این‌ها جلوه‌ای از ماسک هستند و اسپیس‌ایکس خود ماسک است. کاستی‌هایش مستقیما از او ناشی می‌شود و همچنین موفقیت‌هایش. بخشی از این، از توجه‌ دیوانه‌وار ماسک به جزییات و مشارکتش در تمام تلاش‌ها و فعالیت‌های اسپیس‌ایکس ناشی می‌شود. بخشی دیگر هم ریشه در این داشت که در اسپیس‌ایکس فرهنگی را که ماسک ایجاد کرده بود، بسیار ستایش می‌کردند. کارمندان از ماسک می‌ترسیدند. آن‌ها او را تحسین می‌کردند و حاضر بودند به‌خاطر ماسک از جان‌گذشتگی کنند و معمولا همه‌ی این حس‌ها را به‌طور همزمان داشتند.

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

telegram_ad2_1

 

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۲ دیدگاه
  1. میلاد میلاد

    از وقتی با این ایلان ماسک اشنا شدم، دست ودلم به کار نمیره، به کارایی که اون انجام داده فک میکنم و تو این فکرم که از دست یه ادم چه کارا که بر نمیاد.
    بر سر آنم که گر ز دست برآید…. دست به کاری زنم که غصه سر آید

  2. محسن خوزستان محسن خوزستان

    با سلام و خسته نباشید خدمت تمام دیجی کالاییهای عزیز و نویسنده محترم این بخش؛ میخواستم بدونم آیا وقتی این‌ کتاب کامل شد و به پایان رسید، آیا نسخه فیزیکی این کتاب رو هم به چاپ و بعد از اون فروش از طریق دیجی کالا میرسونید یا خیر؟