زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل نهم/ بخش دوم)

مریم قمری ۲۵ آبان ۱۳۹۵ | ۱۸:۰۰

فصل نهم/ بخش دوم

پرتاب

Ashlee

سبک سخت‌گیرانه‌ی مدیریت ماسک فقط به‌خاطر امیدها و اهداف شرکت که گویی متعلق به دنیای دیگری هستند، کارساز بود. درحالی‌که باقی شرکت‌های صنعت هوا-فضا راضی و خشنود بودند از این‌که چیزی شبیه مصنوعات دهه ۶۰ را مدام به فضا می‌فرستند، اسپیس‌ایکس با شنا کردن خلاف جهت آب، هدفی را دنبال می‌کرد. سفینه‌ها و موشک‌های قابل‌استفاده‌ی مجددش کاملا شبیه ماشین‌های قرن بیست‌ویکمی هستند. مدرن‌سازی تجهیزاتش فقط برای نمایش نیست؛ بلکه نشان‌دهنده‌ی تلاش مداوم اسپیس‌‌ایکس برای رشد و پیشرفت فناوری‌ و تغییر اقتصاد این صنعت است. بسیاری نمی‌خواهند که هزینه‌های تامین و تجهییز ایستگاه فضایی و پرتاب ماهواره‌ها را پایین بیاورند. اما او می‌خواست که هزینه‌ی پرتاب‌ها را به‌قدری پایین بیاورد که صدها و هزاران سفر تجهیزاتی به مریخ برای ایجاد یک کلونی عملی و اقتصادی شود. ماسک می‌خواست سیستم‌های خورشیدی را هم فتح کند و همان‌طور که می‌دانید، تنها یک شرکت است. اگر چنین موضوعی می‌تواند باعث شود صبح‌ها از رختخواب بیرون بیایید، می‌توانید آن‌جا کار کنید.

به نظر عجیب می‌آید اما دیگران در صنعت هوا-فضا، فضا را کسل‌کننده کرده‌اند. روس‌ها که بیشترین سهم را در کسب‌وکار فرستادن بار و آدم‌ها به فضا داشته‌اند، با تجهیزات بسیار قدیمی‌شان این کار را کرده‌اند. کپسول فضایی Soyuz که بسیار تنگ و کوچک بود و انسان‌ها را به ایستگاه فضایی می‌برد، دستگیره‌های مکانیکی داشت و ظاهرا صفحات کامپیوتر‌هایش از سفر افتتاحیه‌ در سال ۱۹۶۶ بدون تغییر باقی مانده‌اند. کشورهایی که به‌تازگی به مسابقه‌ی فضایی شدن پیوسته بودند، از تجهیزات کهنه‌ی روسیه و آمریکا با آن میزان دقت دیوانه‌کننده تقلید کردند. وقتی افراد جوان وارد صنعت هوا-فضا می‌شدند، نمی‌دانستند به‌ اوضاع و احوال این دستگاه‌ها بخندند یا گریه کنند. هیچ‌چیز خنده‌دارتر از این نبود که در یک سفینه باشی و آن را با مکانیزمی که آخرین بار در ماشین‌ لباس‌شویی‌های خودکار دهه ۶۰ دیده شده، کنترل کنی. دانشجویان ممتاز دانشگاه‌ها مجبور بودند بین پیمان‌کاران نظامی که ضرب‌آهنگ حرکتی کندی داشتند و استارتاپ‌های جالب اما ناموفق، یکی را انتخاب کنند.

کسانی که ماسک را به‌خوبی می‌شناختند، مایل بودند او را به‌جای مدیرعامل، یک ژنرال توصیف کنند و این کاملا درست و منطقی‌ست.

ماسک این نگاه منفی را که پیرامون صنعت هوا-فضا بود، به نفع اسپیس‌ایکس تغییر داد. او این شرکت را هرچیزی به‌جز یک پیمان‌کار هوا-فضا معرفی کرد. اسپیس‌ایکس یک شرکت مدرن و آینده‌نگر است که نکات هیجان‌انگیز دره‌ی سیلیکون– مثل ماست یخ‌زده، حق خرید سهام، تصمیم‌گیری سریع و ساختار شرکت فلت – را وارد یک صنعت جدی و موقر کرده بود. کسانی که ماسک را به‌خوبی می‌شناختند، مایل بودند او را به‌جای مدیرعامل، یک ژنرال توصیف کنند و این کاملا درست و منطقی‌ست. او با انتخاب تقریبا هرکسی که در این زمینه فعالیت می‌کرد و به درد اسپیس‌ایکس می‌خورد، ارتشی از مهندس‌ها ساخته بود.

به نظر می‌آید اسپیس‌ایکس به دنبال استخدام دانشجویان ممتاز در دانشگاه‌های معتبر است. اما بیشتر توجه‌اش به سمت شناسایی مهندس‌هایی جلب می‌شد که شخصیت نوع A را در زندگی از خود بروز داده بودند. مسئولان استخدام نیرو در شرکت به دنبال کسانی بودند که مثلا هم در مسابقات روبوتیک عالی جلوه می‌کردند و هم عاشق مسابقات ماشین‌رانی بودند و ماشین‌های عجیب و غریب ساخته بودند. هدف این است که اشخاصی را پیدا کنند که بسیار مشتاقند، می‌توانند به‌عنوان عضوی از یک گروه خیلی خوب کار کنند و در زمینه‌ی سر هم کردن فلزات تجربه‌ی واقعی داشته باشند. دالی سینگ که پنج سال به عنوان مدیر ارشد بخش جذب استعدادها در اسپیس‌ایکس کار می‌کرد، می‌گفت: “حتی اگر کار شما کدنویسی باشد، باید بدانید که اشیای مکانیکی چطور کار می‌کنند. ما دنبال کسانی بودیم که از بچگی علاقه‌مند به ساختن چیزهای مختلف بودند.”

گاهی این افراد خودشان آفتابی می‌شدند. در مواقع دیگر سینگ با توسل به چند تکنیک خاص موفق به پیدا کردن این افراد می‌شد. او به‌خاطر چرخیدن در مقاله‌های علمی برای پیدا کردن مهندس‌هایی با مهارت‌های به‌خصوص، پژوهشگرهای دور از هرگونه تماس و دسترسی در آزمایشگاه‌ها و غافل‌گیر کردن مهندس‌ها بیرون از دانشگاه، معروف شده بود. تیم استخدام، در نمایشگاه‌های تجاری و کنفرانس‌ها توجه افرادی را که شناسایی می‌کردند، با روش‌های جالب و عجیب جلب می‌کردند. آن‌ها پاکت سفید حاوی دعوت به ملاقات در زمان و مکانی خاص را معمولا در یک رستوران یا بار حوالی همان نمایشگاه یا کنفرانس برای مصاحبه‌ی اولیه، به شخص مورد نظر می‌دادند. وقتی به محل ملاقات می‌رفتند، خیلی زود متوجه می‌شدند که از بین تمام شرکت‌کننده‌ها در آن کنفرانس فقط چند نفر برگزیده شده‌اند. به این‌ترتیب فورا احساس خاص بودن بهشان دست می‌داد.

مثل بسیاری از شرکت‌های حوزه‌ی فناوری، اسپیس‌ایکس کسانی را که برای استخدام مد نظر دارد، به میدان مبارزه برای مصاحبه‌ها و آزمون‌های مختلف می‌طلبد. بعضی از این مصاحبه‌ها گپ‌وگفت‌های خودمانی و راحت هستند که هر دو طرف خیلی راحت و صمیمی باهم صحبت می‌کنند و بقیه پر از سوال‌ها و تست‌های سخت هستند. مهندس‌ها از مواجه شدن با سخت‌ترین مصاحبه‌ها نمی‌ترسند، همچنین فروشنده‌ها و افراد بخش بازرگانی هم برای کارهای سخت، ساخته شده‌اند. کدنویس‌هایی که توقع دارند از طریق همین روال استاندارد پذیرفته ‌شوند سخت در اشتباهند. معمولا شرکت‌ها از توسعه‌دهندگان نرم‌افزار می‌خواهند که مشکلی را با نوشتن چندین خط کد حل کنند و به این شکل آن‌ها را به چالش می‌کشند. یک مشکل معمولی در اسپیس‌ایکس حدود پنج هزار یا بیشتر خط کدنویسی لازم دارد. تمام کاندیداهای استخدام، وقتی تا آخر مصاحبه‌ها به‌خوبی پیش‌می‌روند، یک کار دیگر هم باید انجام بدهند؛ از آن‌ها خواسته می‌شود که یک مقاله درباره‌ی این‌که چرا دوست دارند در اسپیس‌ایکس کار کنند برای ماسک بنویسند.

ملاقات با ماسک، جایزه‌ی حل کردن معماها، جواب‌های هوشمندانه در مصاحبه‌ها و نوشتن یک مقاله‌ی خوب است. او در دوران استخدام‌های اولیه‌ی اسپیس‌ایکس، تقریبا با تمام هزارنفر اول، شخصا مصاحبه کرد؛ مثلا با سرایدارها و تکنسین‌ها و از آن‌جایی که نیروی کار شرکت در حال زیاد شدن بود، مصاحبه با مهندس‌ها و متخصصان را ادامه داد. هر کارمند قبل از ملاقات با ماسک با یک هشدار مواجه می‌شد. به آن‌ها گفته می‌شد این مصاحبه ممکن است از سی ثانیه تا پنجاه دقیقه طول بکشد.

احتمالا ایلان در بخش اول مصاحبه مشغول نوشتن ایمیل‌ها و کار کردن خواهد بود و زیاد حرف نخواهد زد. دست‌پاچه نشوید. این کاملا عادی‌ست.

احتمالا ایلان در بخش اول مصاحبه مشغول نوشتن ایمیل‌ها و کار کردن خواهد بود و زیاد حرف نخواهد زد. دست‌پاچه نشوید. این کاملا عادی‌ست. در نهایت، او در حالی‌که روی صندلی‌اش نشسته به سمت شما می‌چرخد تا با شما چهره‌به‌چهره شود. حتی آن موقع هم ممکن است مستقیما به چشم‌های شما نگاه نکند و یا حواسش به حرف‌های شما نباشد. دست‌پاچه نشوید. این هم کاملا عادی‌ست.

از آن‌جا به بعد، داستان‌های مهندس‌هایی که با ماسک مصاحبه کرده بودند، شامل طیفی از تجربه‌ای زجرآور تا فوق‌العاده می‌شود. او ممکن است از شما یک یا چند سوال بپرسد. اما می‌توانید مطمئن باشید که حتما یک معما مطرح خواهد کرد: “شما روی سطح زمین ایستاده‌اید. یک مایل به جنوب، یک مایل به غرب، و یک مایل به شمال پیاده‌روی می‌کنید و دقیقا از همان‌جایی که شروع کرده بودید سر در می‌آورید. شما در کدام قسمت زمین هستید؟” یک جواب به این سوال قطب شمال است و بیشتر مهندس‌ها فورا این را می‌فهمند و همان‌جاست که ماسک در ادامه می‌پرسد: “دیگر کجا ممکن است باشید؟” جواب دیگر به این سوال این است که جایی نزدیکی قطب جنوب، اگر شما یک مایل به سمت جنوب بروید، محیط زمین هم یک مایل می‌شود. تعداد کم‌تری از مهندس‌ها این سوال را جواب می‌دهند، و ماسک با خوشحالی آن معما را برای آن‌ها توضیح می‌دهد و معادلاتی را هم که مربوط به آن است، در توضیحاتش ذکر می‌کند. او بیش‌تر از این‌که طرف مقابلش جواب را متوجه شود، به این اهمیت می‌دهد که آن‌ها چطور مساله را مطرح و آن را حل می‌کنند.

سینگ، هنگام صحبت با همکاران احتمالی آینده سعی می‌کرد به آن‌ها انرژی بدهد و درباره‌ی خواسته‌های اسپیس‌ایکس و ماسک صادق باشد. او می‌گفت: “قسمت سختش این‌جا بود که چون کار اسپیس‌ایکس خیلی خاص است، اگر این‌جا را هرقدر هم که شرایط دشوار و پیچیده بشود، می‌خواهی، خیلی هم خوب. وگرنه اصلا نباید به این‌جا می‌آمدی.” کارمندان جدید اسپیس‌ایکس خیلی زود می‌فهمیدند که آیا آماده‌ی پذیرش این چالش هستند یا نه. بسیاری از آن‌ها ظرف چند ماه، به‌خاطر ساعت کار بالای نود ساعت در هفته استعفا می‌دادند. و بقیه چون نمی‌توانستند صراحت ماسک و دیگر مدیران اجرایی در جلسات را تحمل کنند، آن‌جا را ترک می‌کردند. سینگ می‌گفت: “ایلان شناختی از شما ندارد و به این فکر نکرده که آیا چیزی قرار است احساسات شما را جریحه‌دار کند یا نه. او فقط همان کار لعنتی را که می‌خواهد، انجام می‌دهد. کسانی که با مدل ارتباطی او نتوانستد کنار بیایند، زیاد در شرکت دوام نیاوردند.”

چشم‌انداز او کاملا واضح بود، او تقریبا شما را هیپنوتیزم می‌کرد. به شما نگاه می‌کرد و مثل این بود که: آره ما می‌توانیم به مریخ برسیم.

گفته می‌شود که اسپیس‌ایکس گردش مالی فوق‌العاده بالایی دارد و این شرکت بدون شک توسط چند نفر سرپا نگه داشته شده است. چند نفر از مدیران اجرایی کلیدی که به راه‌اندازی شرکت کمک کردند، چند دهه یا بیشتر است که در شرکت مانده‌اند. در میان مهندس‌های میان‌رده، اکثرشان حداقل پنج سال در شرکت می‌ماندند تا تکلیف سهم سهام‌شان مشخص شود و پروژه‌شان را تکمیل کنند. برای هر شرکت فناوری این یک اتفاق عادی است. به نظر می‌آمد که اسپیس‌ایکس و ماسک الهام‌بخش سطح عجیبی از وفاداری هستند. ماسک کاری کرده بود که نوعی شوق و ذوق «استیو جابز مانند» بین کارمندانش رخنه کند. سینگ می‌گفت: “چشم‌انداز او کاملا واضح بود، او تقریبا شما را هیپنوتیزم می‌کرد. به شما نگاه می‌کرد و مثل این بود که: آره ما می‌توانیم به مریخ برسیم.”

کمی این را بیشتر کن و می‌رسی به یک درد لذت‌بخش، انرژی سادومازوخیستی که از کار کردن برای ماسک نصیبت‌ می‌شود. اکثر کسانی که برای نوشتن این کتاب با آن‌ها مصاحبه کردم، درباره‌ی ساعت‌های کاری، رک بودن ماسک و گاهی توقعات بی‌جایش صحبت کردند. با این حال تقریبا همه – حتی کسانی که اخراج شده بودند- هنوز ماسک را تحسین می‌کردند و طوری درباره‌اش صحبت می‌کردند که معمولا درباره‌ی ابرقهرمانان یا خدایان حرف می‌زنند.

دفتر اصلی اسپیس‌ایکس در ال‌سگاندو خیلی با تصویر دل‌خواه شرکت از محلی که کارمندهای باحال و باروحیه بتوانند آن‌جا کار کنند، مطابق نبود. اما این قضیه اصلا در مورد ساختمان جدید اسپیس‌ایکس در هاوترن (Hawthorne) صدق نمی‌کرد. ساختمان، در خیابان راکت ۱ است و در اطرافش فرودگاه شهرداری و چندین شرکت تجهیزات و کارخانه قرار گرفته‌اند. در حالی‌که ساختمان اسپیس‌ایکس به لحاظ اندازه و شکل مثل بقیه ساختمان‌هاست، رنگ سرتاسر سفیدش کاملا از بقیه متمایزش کرده است. سازه‌ی آن شبیه یک یخچال عظیم‌الجثه‌ی مستطیل‌شکل است که وسط منطقه‌ای بی‌روح در زمین‌های اطراف لس‌آنجلس قرار داده شده است.

بازدیدکنندگان از اسپیس‌ایکس باید از یک گارد امنیتی عبور کنند و بعد به یک پارکینگ کوچک می‌رسند که ماسک سدان مدل S مشکی‌رنگش را آن‌جا، درست کنار در ورودی پارک کرده است. درهای جلویی، نور را منعکس و داخل ساختمان را – که سفیدتر از بیرونش است- پنهان می‌کنند؛ سرسرایی با دیوارهای سفید و میز عجیب‌‌وغریب سفیدی در بخش انتظار. همراه با میز پذیرش سفیدی با دو گل ارکیده که در گلدان‌های سفید بودند.

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

telegram_ad2_1

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۳ دیدگاه
  1. حامد حامد

    بسیار عالی بود و خسته نباشید میگم بهتون . اما ای کاش به شیوه کتاب صوتی منتشر میکردید.
    مزیت کتاب صوتی خیلی بالاس .

  2. وحید م عبدی وحید م عبدی

    عالی… از شما ممنونم… خسته نباشید.

  3. سیّد احسان آل آقا سیّد احسان آل آقا

    سلام خسته نباشید، عالی، فقط کافی است در تصویر گوشه سمت چپ در صفحه اوّل مجلّه به جای شنبه و سه شنبه، شنبه و چهارشنبه را روزهای انتشار لحاظ کنید. باز هم بسیار ممنون