زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل دهم/ بخش هفتم)

مریم قمری ۵ بهمن ۱۳۹۵ | ۱۷:۴۵ 25 ژانویه 2017

فصل دهم/ بخش هفتم

انتقام ماشین برقی

با آغاز کار پروژه‌ی مدل ایکس، ماسک دوباره نقش پدر را به خود گرفت تا سر و سامانی به عناصر جذاب طراحی این خودرو بدهد. او و فون هولتس‌هاوزن در یک نمایشگاه ماشین در لس‌آنجلس قدم می‌زدند و هر دو درباره‌ی سختی نشستن روی صندلی‌های ردیف وسط و عقب یکی از ماشین‌های شاسی بلند در حال صحبت بودند. والدینی که هنگام قرار دادن یک کودک و یا صندلی ماشین کودک روی صندلی خودرو دچار کمر درد شده‌‌اند به خوبی کسانی که قد و قامت کوچکی دارند و به زور خودشان را در ردیف سوم جا می‌کنند این مشکل را درک می‌کنند. فون هولتس‌هاوزن گفت: “حتی یک سوم قسمت ورودی یک مینی‌ون که قرار است فضای بیش‌تری داشته باشد را هم، در کشویی ماشین اشغال کرده است. اگر شما می‌توانستی در ماشین را به شیوه‌ی خیلی منحصر به فرد و خاصی باز کنی، آن‌ وقت دیگر بازی عوض می‌شد. ما این نکته‌ی مهم را در نظر گرفتیم، به استودیو برگشتیم و چهل یا پنجاه طرح مختلف برای حل کردن این معضل تهیه کردیم.  به نظر من، در نهایت عجیب‌ترین و انقلابی‌ترین طرح را انتخاب کردیم.” مدل ایکس دارای دری شد که ماسک اسم “درهای مدل بال فالکون” را برای‌اش انتخاب کرده بود. آن‌ها نسخه‌ی لولایی درهای بال شکل هستند که در ماشین‌های مدل بالا مثل دلورن (Delorean) دیده می‌شوند. این درها بالا می‌روند و بعد به آرامی و در محدوده‌ی بسیار کوچکی جمع می‌شوند به طوری‌که هیچ برخوردی بین مدل ایکس و ماشینی که نزدیک او پارک شده بوجود نمی‌آمد و یا به سقف پارکینگ گیر نمی‌کرد. نتیجه‌ی نهایی هم این است که والدین برای سوار کردن کودک‌شان به ردیف دوم ماشین نیازی به خم شدن ندارند.

اولین باری که مهندسین تسلا درباره‌ی درهای مدل بال فالکون شنیدند، از این‌که باز هم ماسک با یک خواسته‌ی عجیب و غریب به سراغ‌شان می‌آید، وحشت کردند. مهندس جاویدان گفت: “همه سعی می‌کردند بهانه‌ای جور کنند تا ثابت کنند  شرکت قادر به انجام این کار نیست: این‌طوری شما نمی‌توانید ماشین را در پارکینگ پارک کنید. با این درها تجهیزات اسکی را نمی‌شود بالای ماشین گذاشت و … اما بعد، ماسک یک مدل از نمونه‌های اولیه را به خانه‌ی خودش برد و به ما نشان داد که درها باز می‌شوند. همه زیر لب غر می‌زدند ‘در یک خانه‌ی پانزده میلیون دلاری معلوم است که درها خیلی راحت باز می‌شوند.’” درست مثل همان دستگیره‌های جنجال برانگیز در مدل اس، درهای مدل ایکس هم تبدیل به یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این خودرو شدند و مشتریان مدام در موردشان صحبت می‌کردند. جاویدان گفت: “من یکی از اولین کسانی بودم که آن را با صندلی ماشین کودک امتحان کردم. ما یک مینی‌ون داریم و شما برای جا دادن صندلی کودک در صندلی ردیف دوم باید مثل یک بندباز مدام کج و معوج بشوید. در مقایسه با این اوضاع، مدل ایکس خیلی راحت بود. اگر این فقط برای جلب توجه مردم ساخته شده، اما نتیجه‌اش بسیار کاربردی و عالی‌ست.”

شنیدن این اظهارات از دهان ماسک، برای دقایقی شوکه کننده بود. کسی که به نه سال زمان نیاز داشت تا حدود سه هزار ماشین تولید کند، ماشین سازانی را که سالانه میلیون‌ها ماشین تولید می‌کنند را مسخره می‌کند.

طی یکی از دیدارهای من از استودیوی طراحی در سال ۲۰۱۲، تسلا تعدادی از ماشین‌های رقیب را در پارکینگی همان حوالی پارک کرده بود و ماسک می‌خواست مطمئن شود که مشکلات و محدودیت‌های آن‌ها را در مقایسه با مدل ایکس به درستی به ما نشان می‌دهد. او کاملا صادقانه سعی کرد که روی صندلی ردیف سوم یک آکورای شاسی بلند بنشیند ،اما، با این‌که ادعا می‌شد که این ماشین تا هفت نفر ظرفیت دارد، زانوهای ماسک کاملا داخل سینه‌اش جمع می‌شد و او واقعا نمی‌توانست در آن ردیف جا شود. او گفت: “مثل یک غار تنگ بود! همه می‌توانند ماشینی به ظاهر بزرگ بسازند. نکته این‌جاست که داخل ماشین هم باید بزرگ و جا دار باشد.” ماسک از یک ماشین رقیب به ماشین بعدی می‌رفت و مشکلات آن‌ها را برای من و فون هولتس‌هاوزن توضیح می‌داد. او گفت: “خیلی خوبه که بفهمی اوضاع ماشین‌های دیگر چقدر خراب است.”

شنیدن این اظهارات از دهان ماسک، برای دقایقی شوکه کننده بود. کسی که به نه سال زمان نیاز داشت تا حدود سه هزار ماشین تولید کند، ماشین سازانی را که سالانه میلیون‌ها ماشین تولید می‌کنند را مسخره می‌کند. در آن شرایط، حرف‌ها و شوخی‌های او نامعقول و مضحک به نظر می‌رسید.

ماسک همه چیز را با دیدگاه افلاطونی می‌دید. از دید او، تمام طراحی و فناوری‌های انتخاب شده باید در راستای این هدف باشد که یک ماشین را تا جایی که می‌توانند بی عیب و نقص بسازند و ماسک فقط وقتی رقبا این موضوع را در مورد برخی قسمت‌های ماشین‌شان رعایت نکرده بودند، آن‌ها را قضاوت می‌کرد. برای او این ماجرا دو حالت دارد. یا شما بی چون و چرا تمام تلاش‌تان این است که یک محصول عالی بسازید یا نه. اگر نه، از نظر ماسک شما یک بازنده هستید. این دیدگاه ممکن است از نگاه دیگران به نظر غیرمنطقی یا احمقانه بیاید، اما کاملا برای ماسک نتیجه بخش بوده است و باعث پیشرفت او و اطرافیان‌اش می‌شود.

در ۲۲ ژوئن سال ۲۰۱۲، تسلا تمام کارمندانش، برخی از مشتریان منتخب و مطبوعات را به کارخانه‌اش دعوت کرد تا شاهد این باشند که اولین سدان مدل اس برای مشتری فرستاده می‌شود. بستگی به تاریخ منتخب شما از بین چندین تاریخ تحویل قول داده شده توسط شرکت، مدل اس چیزی بین هجده ماه تا دو سال و اندی تاخیر داشت. برخی از این تاخیرها نتیجه‌ی درخواست‌های عجیب و خسته کننده‌ی ماسک برای اختراع و ساخت برخی فناوری‌ها بودند. بقیه‌ی تاخیرها خیلی ساده فقط بخاطر این بود که این شرکت هنوز بسیار جوان و در حال یاد گیری نحوه‌ی تولید یک اتوموبیل لوکس و بی‌عیب و نقص بود؛ تسلا نیاز داشت که یک سری آزمون و خطا انجام بدهد تا تبدیل به کارخانه‌ای بالغ و باتجربه شود.

آن بیرونی‌ها، با اولین نگاه به کارخانه‌ی تسلا حسابی تحت تاثیر قرار می‌گرفتند. ماسک خواسته بود که یک تسلا ((T-E-S-L-A با حروف بسیار بزرگ و مشکی در یک طرف ساختمان بنویسند تا کسانی که با ماشین از آن اتوبان می‌گذشتند و یا با هواپیما از بالای کارخانه عبور می‌کردند آن را ببینند و متوجه وجود آن بشوند. داخل ساختمان که زمانی با رنگ‌های تیره و تار جنرال موتورز و تویوتا رنگ شده بود، طبق سلیقه‌ی ماسک تغییر کرد. کف زمین اپوکسی شد و دیوارها و ستون‌ها سفید شدند، ماشین‌های برش که به بزرگی یک ساختمان سیزده طبقه بودند هم سفید رنگ و دیگر دستگاه‌ها و ماشین‌آلات مثل گروهی از روبات‌ها را قرمز رنگ کردند و آن‌جا را  به شکل کارگاه صنعتی بابا نوئل درآوردند. مثل همان‌کاری که در اسپیس‌ایکس انجام داده بودند، ماسک میزهای مهندس‌ها را درست در طبقه‌ی همکف و وسط کارخانه قرار داد که فقط با تقسیم کننده‌های ساده‌ای از هم جدا شده بودند. ماسک هم در همین محوطه یک میز داشت.

وقتی سدان‌های مدل اس پشت سر هم در یک ردیف قرار گرفتند تعدادی از کارگرها گریه کردند. حتی سخت‌گیرترین منتقدین ماسک هم با دیدن این مراسم برای دقایقی تحت تاثیر قرار گرفته بودند و می‌گفتند هرچه دل‌تان می‌خواهد در مورد این‌که تسلا از دولت پول گرفته و یا مدام قول‌های الکی می‌دهد بگویید، اما آن‌ها در تلاش بودند تا کاری متفاوت و بزرگ انجام بدهند.

جشن تحویل مدل اس در قمستی از کارخانه که ساخت ماشین‌ها به پایان می‌رسید، برگزار شد. بخشی از زمین دارای شیار و دست‌اندازهایی است که ماشین از آن‌ها عبور می‌کند و مهندسین گوش می دهند که ببینند آیا صدای مشکوکی می‌شنوند یا نه. همچنین قسمتی وجود دارد که آب با فشار زیاد روی ماشین می‌ریزد تا ببینند که آیا داخل ماشین چکه می‌کند و یا خیس می‌شود و برای مرحله‌ی آخر، ماشین را تا روی سکویی که از چوب بامبو ساخته شده  و کمی بالاتر از سطح زمین است راندند که پر از لامپ‌های ال‌ای‌دی بود تا با ایجاد نور و کنتراست زیاد به حضار کمک کنند تا عیوب احتمالی بدنه‌ی ماشین را تشخیص بدهند. تا چند ماه بعد از این‌که تولید مدل اس شروع شد، ماسک از این سکوی بامبو استفاده می‌کرد تا هرکدام از ماشین‌ها را بررسی کند. استیو جروتسون (Steve Jurvetson) سرمایه گذار و عضو هیات مدیره‌ی تسلا گفت: “او چهار دست و پا می‌نشست و تمام چرخ‌ها و زیر ماشین را چک می‌کرد.”

هنگام تحویل چندین ماشین اول به مالکین، مردم برای تماشا دور این سکو جمع می‌شدند. بسیاری از کارمندان هم کارگران کارخانه بودند که زمانی عضو اتحادیه‌ی کارگران خودروسازی بودند و زمانی که کارخانه‌ی ماشین‌سازی نامی New United Motor Manufacturing, Inc. (NUMMI) بسته شد، از کار بی‌کار شده بودند و حالا دوباره کار می‌کردند و ماشینی از نسل آینده را می‌ساختند. آن‌ها در حالی که لباس قرمز پوشیده بودند و کلاه لبه دار آبی به سر داشتند، پرچم آمریکا را تکان می‌دادند. وقتی سدان‌های مدل اس پشت سر هم در یک ردیف قرار گرفتند تعدادی از کارگرها گریه کردند. حتی سخت‌گیرترین منتقدین ماسک هم با دیدن این مراسم برای دقایقی تحت تاثیر قرار گرفته بودند و می‌گفتند هرچه دل‌تان می‌خواهد در مورد این‌که تسلا از دولت پول گرفته و یا مدام قول‌های الکی می‌دهد بگویید، اما آن‌ها در تلاش بودند تا کاری متفاوت و بزرگ انجام بدهند، در نتیجه‌ی همین تلاش‌ها هزاران نفر هم صاحب شغل شدند. ماسک در میان صدای ماشین‌ها یک سخنرانی کوتاه کرد، بعد سوییچ ماشین‌ها را به صاحبان‌شان تحویل داد و آن‌ها در میان تشویق و شادی کارمندان تسلا، ماشین‌ها را از روی سکوی بامبو به خارج از کارخانه راندند.

فقط چهار هفته پیش از این، اسپیس‌ایکس یک محموله‌ی باری را به ایستگاه فضایی فرستاد و کپسول دراگون‌اش را سالم به زمین برگرداند. تمام این‌ها اولین بار بود که توسط یک شرکت خصوصی انجام می‌گرفت. این اتفاق در کنار روانه کردن مدل اس به بازار باعث شد که نظر کسانی که خارج از دنیای دره‌ی سیلیکون بودند نسبت به ماسک به سرعت عوض شود. مردی که همیشه قول می‌داد و قول می‌داد و قول می‌داد بالاخره دست به کار شد و نتیجه‌اش انجام کارهای بی‌نظیر بود. بعد از عرضه‌ی مدل اس و در یکی از مصاحبه‌های‌اش‌ با من ماسک گفت: “ممکن است که من سر زمان‌بندی کارها‌ی‌ام کمی خوش‌بین بوده‌ باشم، اما در مورد نتیجه‌ی کار هیچ‌وقت قول بی‌جا نداده‌ام. من هر کاری را که گفته بودم انجام می‌دهم، انجام دادم.”

رایلی همسر ماسک کنارش نبود تا بتوانند با هم این اتفاق‌های خوب را جشن بگیرند. آن‌ها طلاق گرفته بودند و ماسک به فکر ملاقات با افراد جدید بود، البته اگر می‌توانست زمانی برای این کار پیدا کند. حتی با وجود این مسائل در زندگی شخصی‌اش، ماسک به چنان آرامشی رسیده بود که در چند سال اخیر احساس‌اش نکرده بود. در همان مصاحبه او گفت: “احساس واقعی من این است که کمی از بار روی شانه‌ام کم شده است.” ماسک پسران‌اش را به مائوئی (Maui) برد تا برادرش کیمبال و دیگر اقوام را ببینند و بعد از چند سال به مسافرت رفته باشد.

درست بعد از این تعطیلات بود که ماسک اجازه داد من کمی به زندگی شخصی او نزدیک شوم. در حالی که هنوز دست‌های‌اش بخاطر آفتابی که در تعطیلات گرفته بود داشت پوست می‌انداخت، ماسک با من در دفاتر مرکزی اسپیس‌ایکس و تسلا، استودیوی طراحی تسلا ملاقات کرد و بعد به دیدن اولین نمایش یک مستند در بورلی هیلز (Beverley Hills) که ماسک حامی ساخته شدن‌اش بود رفتیم. مستندی خوب ولی ترسناک و غمگین به نام بیسبال به وقت وبا که در مورد شیوع وبا در هاییتی بود. همان‌جا بود که فهمیدم ماسک در تعطیلات کریسمس گذشته به هاییتی رفته و جت شخصی‌اش را پر از اسباب بازی و مک‌بوک ایر کرده و برای یتیم‌های آن‌جا برده بود. کارگردان فیلم برین موزر (Bryn Mooser)، به من گفت یک‌بار در یک برنامه‌ی تفریحی و کباب خوران با بچه‌ها یک ماکت موشک را به هوا فرستادند و بعد از آن بوسیله‌ی یک قایق به اعماق جنگل رفته تا به یک روستا سر بزند. بعد از تماشای فیلم، من و ماسک به دور از شلوغی کمی در خیابان قدم زدیم. همه چیز بنظر برای ماسک عالی پیش می‌رفت و او می‌خواست که از این لحظات لذت ببرد.

ادامه دارد…

مطالب مرتبط:

telegram_ad2_1

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

یک دیدگاه
  1. mohammad mahdi mohammad mahdi

    خیلی خوب بود.