زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل ششم/ بخش اول)

مریم قمری ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ | ۲۰:۱۵ ۱۲ تیر ۱۳۹۸ زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۹ دقیقه

فصل ششم/ بخش اول

موش‌های فضایی

Ashleeایلان ماسک در ژوئن ۲۰۰۱، سی ساله شد و این روز تولد، تلنگر محکمی به او زد. او با لحنی کمابیش شوخی به جاستین گفت: “من دیگر یک کودک نابغه نیستم.” در همان ماه X.com رسما اسم‌اش را به پی‌پال تغییر داد و برای ماسک یک یادآوری سخت و ناگوار بود که اداره‌ی شرکت از او گرفته و به شخص دیگری داده شده است. دوران زندگی استارت‌آپی، که ماسک آن را به «زل زدن به جهنم و خوردن شیشه» تشبیه کرده بود و هم‌چنین دره‌ی سیلیکون دیگر قدیمی شده بودند. آن روزها مثل این بود که ماسک در یک نمایشگاه تجاری زندگی می کرده که همه در صنعت فن‌آوری مشغول به کار بودند و مدام درباره‌ی سرمایه‌گذاری و IPOها (عرضه‌ی عمومی سهام) صحبت می‌کردند و در پی روزهای پر از پول و موفقیت بودند. دیگران دوست داشتند درباره‌ی ساعت‌های بی‌وقفه‌ی کار کردن غر بزنند و جاستین فقط می‌خندید؛ چرا که می‌دانست ماسک افراطی‌ترین حالت سبک زندگی در دره‌ی سیلکیون، که آن‌ها می‌توانستند تصور کنند را زندگی ‌کرده است. او گفت: “دوستانی داشتم که ناراحت بودند همسران‌شان ساعت هفت یا هشت شب به خانه برمی‌گشتند. ایلان ساعت یازده به خانه می‌آمد و باز هم کار می‌کرد. مردم هیچ‌وقت متوجه نشدند که او برای رسیدن به جایی که هست چقدر فداکاری کرد.”

ایده‌ی فرار از این جدال و کش‌مکش برای موفقیت، کم‌کم پررنگ‌تر می‌شد و خودش را نشان می‌داد.  تمام زندگی ماسک برای رسیدن به جایگاهی بهتر و بالاتر صرف شده بود و پالوآلتو بیش‌تر از این‌که شبیه مقصد نهایی باشد شبیه سکوی پرتاب بود. این زوج تصمیم گرفته بودند که به جنوب نقل مکان کنند و خانواده‌شان را آن‌جا تشکیل بدهند و فصل بعدی زندگی خودشان را در لس‌آنجلس آغاز کنند.

جاستین گفت: “یکی از ویژگی‌های او این است که سبک زندگی، رنگ‌ها و هیجان جایی مثل ل‌س‌آنجلس را دوست دارد. ایلان دوست دارد جایی باشد که پر جنب و جوش است.” گروه کوچکی از دوستان ماسک هم که همین احساس را  داشتند، برای آن‌چه که قرار است چندین سال پرهیجان و اتفاق باشد، به لس‌آنجلس رفتند.

فقط زرق و برق و شکوه لس‌آنجلس نبود که ماسک را جذب کرده بود. بلکه ندای دعوت فضا هم بود. بعد از این‌که او را از پی‌پال کنار زدند، ماسک رویاهای کودکی‌اش درباره‌ی فضا‌پیماها و سفر به فضا را مرور می‌کرد و فکر کرد که شاید این‌ها برای او جذابیت بیش‌تری نسبت به خلق سرویس‌های اینترنتی داشته باشند. دوستان‌اش، به خصوص گروهی از مدیران اجرایی پی‌پال که در لاس‌وگاس دورهم جمع شده بودند تا موفقیت شرکت را جشن بگیرند، خیلی زود متوجه تغییر در طرز فکر و گرایشات‌اش شدند. Kevin Hartz یکی از سرمایه گذاران سابق پی‌پال گفت: “ما دور میزی در Hard Rock Cafe نشسته بودیم و ایلان داشت کتاب راهنمای موشک از یک نویسنده‌ی گمنام اهل شوروی که بنظر می‌آمد از eBay خریداری شده را می‌خواند. در همین حین چیزهایی درباره‌ی سفر به فضا و تغییر جهان می‌گفت.”

ماسک عمدا لس‌آنجلس را انتخاب کرده بود. این کار دسترسی او را به فضا، یا حداقل صنعت فضا‌نوردی ممکن می‌کرد. آب و هوای معتدل و با ثبات کالیفرنیا، از سال ۱۹۲۰ که شرکت Lockheed Aircraft درهالیوود افتتاح شد، آن‌جارا به مکانی مناسب برای صنعت فضانوردی تبدیل کرده بود. هاوارد هیوز، نیروی هوایی ارتش آمریکا، ناسا، بویینگ و بسیاری دیگر بیش‌تر مراحل ساخت محصولات‌شان یا مراحل آزمایش تکنولوژی‌های پیشرفته را در یا اطراف لس‌آنجلس انجام می‌دادند. امروزه این شهر کماکان قطب اصلی انجام کارهای مربوط به دانش هوانوردی ارتش و فعالیت‌های تبلیغاتی است. در همین حین که ماسک درست نمی‌دانست درباره‌ی فضا چه کاری می‌خواهد انجام بدهد، متوجه شد که زندگی در لس‌آنجلس یعنی اطرافت پر از نوابغ دانش هوانوردی است. آن‌ها می‌توانستند به او کمک کنند تا هر ایده‌ای که دارد را پرورش بدهد و برای ماجراجویی بعدی‌اش به او ملحق شوند.

اولین ارتباط ماسک با جامعه‌ی فضا دوستان، در جمعی برگزیده از مشتاقان فضا، اعضای یک گروه غیرانتفاعی به نام Mars Society بود. اعضای انجمن مریخ که برای کاوش و استقرار در این سیاره قرمز، سر سپرده بودند، اواسط ۲۰۰۱ تصمیم گرفتند یک نفر را مسوول نگه‌داری کمک‌های مالی کنند. مهمانیِ ۵۰۰ دلار برای هر بشقاب غذا، در خانه‌ی یکی از اعضای ثروتمند انجمن مریخ برگزار شده بود و دعوت‌نامه را برای اعضای همیشگی ایمیل کرده بودند. آن چه Robbert Zubrin را متعجب کرده بود پاسخی از طرف شخصی به نام ایلان ماسک بود، که هیچ‌کس بخاطر نداشت که دعوت‌اش کرده باشد. زابرین گفت: “او یک چک پنج هزار دلاری به ما داد و همین توجه همه را جلب کرد.” زابرین تحقیق درباره‌ی ماسک را آغاز کرد و فهمید که او پول‌دار است و قبل از شام او را به صرف قهوه دعوت کرد. زابرین گفت: “می‌خواستم مطمئن شوم که از پروژه‌هایی که در دست داشتیم خبر دارد.” سپس برای ماسک ماجراهایی از مرکز تحقیقاتی که انجمن در قطب شمال ساخته تا شرایط سخت مریخ را بازسازی کند و کاوش‌هایی که برای پروژه‌ای به نام ماموریت صحبت کرد که درباره‌ی یک کپسول چرخان بود که به دور مدار زمین می‌چرخد و تعدادی موش آن را هدایت می‌کنند! زابرین به ماسک گفته بود: “این کپسول می‌چرخد تا یک سوم نیروی جاذبه را برای آن‌ها ایجاد کند (همان میزان جاذبه‌ای که روی مریخ خواهید داشت) و آن‌ها آن‌جا زندگی و تولید مثل می‌کنند.”

وقتی نوبت شام شد، زابرین ماسک را در قسمت VIP و کنار خودش و کارگردان و طرفدار سرسخت فضا «جیمز کامرون» و دانشمند علوم فضایی در ناسا Carol stoker که علاقه‌ی بسیار شدیدی هم به مریخ داشت، نشاند. استوکر گفت: “ماسک در آن زمان چهره‌ی بسیار جوانی داشت و شبیه پسربچه‌ها بود.” کامرون خیلی زود شروع کرد به گپ زدن با ایلان تا ترغیب‌اش کند در فیلم بعدی‌اش سرمایه‌گذاری کند و زابرین سعی داشت ایلان را تحریک کند تا رقم اهدایی‌اش به انجمن مریخ را بیش‌تر کند. در ازای این دوره شدن‌ها برای پول، ماسک درباره‌ی ایده‌ها و نیازش برای کسانی که در این زمینه بتوانند کمک‌اش کنند صحبت کرد. شوهر استوکر در ناسا مهندس هوا-فضا بود و روی ایده‌ای برای یک سفینه که برای پیدا کردن آب دور مریخ بچرخد، کار می‌کرد. زابرین گفت: “او از بعضی از دیگر میلیونرها مشتاق‌تر بود. او درباره‌ی فضا چیزی نمی‌داند اما ذهن دانشمندگونه‌ای داشت. او می‌خواست بداند دقیقا برای مریخ چه برنامه‌هایی داریم و چه مشکلاتی سر راه‌مان قرار خواهند گرفت.” ماسک خیلی زود از انجمن مریخ خوشش آمد و عضو هیات مدیره‌ی آن شد. او ۱۰۰.۰۰۰ دلار دیگر هم برای احداث یک مرکز تحقیقاتی در کویر اهدا کرد.

دوستان ماسک مطمئن نبودند در سر او چه می‌گذرد. او به‌خاطر مقابله با مالاریا وزن زیادی از دست داده و شبیه اسکلت شده بود. ماسک بدون ذره‌ای درنگ در راستای اهداف و آرزوهای‌اش وارد عمل می‌شد تا در زندگی‌اش کاری معنادار انجام بدهد؛ کاری که ماندگار باشد. حرکت بعدی‌اش باید در زمینه‌ی خورشید یا فضا انجام می‌شد. Georg Zachary سرمایه‌گذار و دوست صمیمی ماسک، در حالی‌که یک قرار ناهار یادش آمده بود، گفت: “ماسک گفت «اتفاق بعدی منطقا باید چیزی وابسته به خورشید باشد، اما هنوز نمی‌دانم چطور می‌توانم از این طریق پول در بیاورم.»” بعد شروع کرد به فکر کردن درباره‌ی فضا و من فکر می‌کردم منظورش فضای دفتر مانند است؛ مثلا مثل یک دفتر املاک و مستقلات.” ماسک در واقع به چیزی بزرگ‌تر از آن‌چه در انجمن مریخ اتفاق می‌افتاد، فکر کرده بود. بجای این‌که چندین موش را به مدار زمین بفرستند، ماسک می‌خواست که آن‌ها را به مریخ بفرستد. یک سری محاسبات خیلی سخت و دقیق در آن زمان نشان می‌داد که این سفر ۱۵ میلیون دلار هزینه برمی‌دارد. زکری گفت: “او از من پرسید که آیا بنظرم این کار دیوانگی‌ست یا نه. و من پرسیدم «آیا موش‌ها به زمین برمی‌گردند؟ چرا که، اگر برنگردند، بله، بیش‌تر مردم فکر خواهند کرد که این کار دیوانگی‌ست.»” معلوم شد، که موش‌ها نه تنها قرار است که برگردند، بلکه قرار است در طی این سفر چند ماهه و در این مسیر، تولید مثل هم بکنند. یکی دیگر از دوستان ماسک Jeff Skoll که از طریق eBay ثروتمند شده بود، گفته بود که موش‌ها برای تولید مثل، حتما به مقدار زیادی پنیر احتیاج خواهند داشت و برای ماسک مقدار زیادی پنیر Le Brouère (نوعی پنیر سوییسی) خریده بود.

برای ماسک مهم نبود که هدف جُک‌های پنیری قرار بگیرد. هرچه بیش‌تر درباره‌ی فضا فکر می‌کرد، اکتشافات‌‌اش برای‌اش مهم‌تر می‌شدند. او احساس می‌کرد که مردم بخشی از امید و آرزوهای‌شان را برای آینده از دست داده‌اند. یک فرد معمولی ممکن است اکتشافات فضایی را اتلاف وقت بداند واو را بخاطر حرف‌های‌اش مسخره کند؛ اما ماسک خیلی جدی درباره‌ی سفر بین سیارات فکر کرده بود. او می‌خواست الهام‌بخش مردم باشد و اشتیاق آن‌ها را برای دانش، پیروزی و موفقیت و کارآمدی تکنولوژی دوباره زنده کند.

ترس او از این‌که بشر اشتیاق‌اش را برای جابجایی مرزها از دست داده، روزی که وب‌سایت ناسا را دید بیش‌تر شد. او توقع داشت که یک برنامه‌ی مدون و دقیق برای کاوش در مریخ ببیند؛ اما چیزی ندید. او یک بار به مجله ی Wired گفته بود: “اول فکر کردم، خداوندا، شاید من دارم جای دیگری را در سایت نگاه می‌کنم. چرا آن‌جا هیچ برنامه‌ای و طرحی نبود؟ هیچ چیز آن‌جا نبود. این دیوانگی محض بود.” ماسک معتقد بود که پیدایش و شکل‌گیری آمریکا با اشتیاق انسان برای کاوش و اکتشاف در هم تنیده شده‌اند و متاسف بود که به این آژانس‌ آمریکایی انجام کارهای سخت در فضا و کشف مرزهای جدید سپرده شده و بنظر این ماموریت هیچ تصمیم جدی برای تحقیق درباره‌ی مریخ ندارد. روحیه‌ی Manifest Destiny (عقیده‌ای بسیار فراگیر در قرن ۱۹ در ایالات متحده، مبنی بر گسترش مرزهای ایالات متحده در سراسر آمریکای شمالی) شاید به کلی از بین رفته یا به یک پایان غم‌انگیز رسیده بود و بنظر می‌آمد که این برای کم‌تر کسی مهم بود.

مثل بسیاری از تحقیقات در راستای دوباره احیا کردن روحیه‌ی آمریکا و امید برای بشریت، سفر ماسک از اتاق کنفرانس یک هتل شروع شد. تا آن موقع، ماسک گروه خوبی از کسانی که در صنعت هوا-فضا بودند تشکیل داده بود و بهترین‌های آن‌ها را چندین بار در سالن‌های هتل Renaissance در فرودگاه لس‌آنجلس و گاهی هم هتل Sheraton در پالو‌آلتو دور هم جمع کرده بود. ماسک هیچ فرمولی برای برنامه کسب‌وکار نداشت تا با این افراد درمیان بگذارد. او بیش‌تر می‌خواست از آن‌ها کمک بگیرد تا ایده‌ی موش‌ها در مریخ را توسعه بدهد یا حداقل به طرحی در همین راستا برسند. ماسک امیدوار بود تا برای بشریت کار بزرگی انجام بدهد؛ چیزی که توجه دنیا را به خودش جلب کند، دوباره مردم را به فکر درباره‌ی مریخ وا دارد و توجه‌شان را به توانایی‌های بشر جلب کند. دانشمند‌ها و مدیران در جلسه‌ها قرار بود که پروژه‌ای را طراحی کنند که به لحاظ تکنیکی و با هزینه‌ی حداکثر ۲۰ میلیون دلار  قابل اجرا باشد. ماسک از سمت‌اش به عنوان یکی از مدیران انجمن مارس استعفا داد و سازمان خودش با عنوان Life to Mars Foundation را معرفی کرد.

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

مسابقۀ حرفه‌ای ربات‌های پرندۀ حمل کالا

برچسب‌ها :
دیدگاه شما