زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل ششم/ بخش نهم/ پایانی)

مریم قمری ۳۰ شهریور ۱۳۹۵ | ۱۵:۳۰ ۱۲ تیر ۱۳۹۸ زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۲ دقیقه

فصل ششم/ بخش نهم/ پایانی

موش‌های فضایی

Ashleeمتخصصان هميشه سردرگم بودند که ماسک براي چه کاري حاضر است پول خرج کند و براي چه کاري نمي‌خواهد هزينه کند. در دفتر مرکزي، اگر يک نفر براي خريد يک دستگاه ۲۰۰هزار دلاري يا يک قطعه‌ي گران که براي موفقيت فالکن ۱ ضروري بود درخواست مي‌داد، ماسک آن را رد مي‌کرد. اما با اين حال ممکن بود کاملا موافق باشد که همان مبلغ را براي براق کردن کف کارخانه خرج کند تا آن‌جا خوشگل‌تر به نظر بيايد. در املک، کارگرها تصميم گرفتند يک مسير عبور ۲۰۰ متري بين قلابي که موشک را به آن وصل کرده بودند و پايه‌ي پرتاب بسازند تا انتقال موشک به آن‌جا راحت‌تر باشد؛ ماسک قبول نکرد. به‌همين‌خاطر براي متخصصان چاره‌اي نماند جز اين‌که موشک و تکيه‌گاه چرخ‌دارش را به روش مصريان باستاني جابه‌جا کنند. آن‌ها تعدادي تخته‌ي چوبي روي زمين چيدند و موشک را روي آن‌ها هُل مي‌دادند و در يک چرخه‌ي مستمر آخرين تخته را از عقب مسير چوبي بر مي‌داشتند و به‌سرعت جلوي مسير مي‌گذاشتند.

وضعيت مضحکي بود؛ يک شرکت استارتاپ موشکي از وسط ناکجاآباد سر در آورده بود و داشت سعي مي‌کرد يکي از پيچيده‌ترين دستاوردهاي بشر تا آن روز را روي زمين بکشد. و واقعيت اين است که فقط چند نفر از اعضاي اسپيس‌ايکس مي‌دانستند چطور مي‌شود يک موشک را به فضا فرستاد.

زمان و البته، موشک رو به جلو رفت و به پايه‌ي پرتاب رسيد و براي چند روز به حالت عمودي نگه داشته شد؛ تا اين‌که بررسي‌هاي امنيتي و فني مشکلات جديدي را رو کردند. متخصصين تا آن‌جايي که توانستند روي موشک کار کردند و سپس دوباره آن را افقي و به محل قبلي باز گرداندند تا بخاطر هواي شور آسيب نبيند. گروه‌هايي که براي ماه‌ها به‌صورت جداگانه در کارخانه اسپيس‌ايکس روي اين پروژه کار مي‌کردند- نيروي محرکه، ايوونيک‌ها، نرم‌افزار- مجبور شدند در جزيره دور هم جمع شوند به مشکلات پيش‌آمده رسيدگي کنند. نتيجه‌ي کلي منجر به يادگيري بسيار زياد و تمرين همبستگي بود که مثل يک نمايش کمدي پر از خطاها و اشتباه‌ها بودند. هالمن مي‌گفت: “مثل سريال جزيره‌ گيليگن بود؛ البته به اضافه‌ي يک موشک.”

هالمن مي‌گفت: “مثل سريال جزيره‌ گيليگن بود؛ البته به اضافه‌ي يک موشک.”

در نوامبر ۲۰۰۵، حدود شش ماه بعد از اين‌که آن‌ها به جزيره رسيدند، تيم اسپيس‌ايکس فکر کرد که براي پرتاب آماده است. ماسک با برادرش، کيمبال، به جزيره پرواز کردند و به اکثريت تيم ماسک در سربازخانه‌ در کواج ملحق شدند. در ۲۶ نوامبر، گروهي از افراد ساعت ۳ صبح بيدار شدند و موشک را از اکسيژن مايع پر کردند. سپس به‌خاطر امنيت بيشتر به‌سرعت به جزيره‌اي چهار کيلومتر دورتر رفتند و اين در حالي‌ بود که بقيه‌ي اعضاي اسپيس‌ايکس سيستم‌هاي پرتاب موشک را از اتاق کنترل در کواج که حدود ۴۰ کيلومتر از سکو فاصله داشت، تحت‌نظر داشتند. ارتش هم به اسپيس‌ايکس يک مجوز ۶ ساعته براي پرتاب موشک داده بود. همه اميدوار بودند که مرحله‌ي اول بلند شدن موشک و رسيدن به سرعت ۱۱ هزار کيلومتر در ساعت را قبل ار رسيدن به مرحله‌ي دوم، که ۲۸ هزار مايل بر ساعت بود، ببينند. اما در حالي‌که مشغول مراحل پيش از پرتاب بودند، متخصصين يک مشکل بزرگ را شناسايي کردند: دريچه‌ي مخزن اکسيژن مايع بسته نمي‌شد و اکسيژن مايع با سرعت ۵۰۰ گالن در ساعت هدر مي‌رفت. اسپيس‌ايکس موفق شد به‌سرعت اين مشکل را حل کند اما قبل از به اتمام رسيدن فرجه‌ي ۶ ساعته، ميزان بسيار زيادي از سوخت پرتاب موشک را از دست داده بود.

بعد از بي‌نتيجه ماندن آن ماموريت، اواسط دسامبر، اسپيس‌ايکس براي پر کردن ذخاير سوخت، از هاوايي ميزان زيادي اکسيژن مايع سفارش داد. باد شديد، دريچه‌هاي خراب و مشکلات ديگر، آن اقدام براي پرتاب را هم به تعويق انداختند. قبل از اين‌که يک بار ديگر براي پرتاب موشک اقدام کنند، در يک‌شنبه‌شب اسپيس‌ايکس متوجه شد که سيستم‌هاي توزيع برق موشک درست عمل نمي‌کنند و به خازن‌هاي جديد نياز هست. يک‌شنبه صبح، موشک پايين آورده شد و دو قسمت شد تا يک تکنسين بتواند داخل آن برود و بردهاي الکتريکي را جدا کند. يک نفر در مينه‌سوتا يک تامين‌کننده‌ي لوازم برقي پيدا کرده بود که يک‌شنبه هم تعطيل نبود و يک کارمند اسپيس‌‌ايکس براي خريد خازن‌هاي جديد به آن‌جا پرواز کرد. دوشنبه او به کاليفرنيا و ساختمان‌‌هاي اصلي اسپيس‌ايکس رفت تا مطمئن شود آن قطعات از آزمايش‌هاي مختلف حرارت و لرزش موفق بيرون مي‌آيند. سپس دوباره سوار يک هواپيما به مقصد جزيره شد. در کمتر از هجده ساعت، قطعات الکترونيکي دوباره به کار انداخته و روي موشک نصب شدند. اين رفت‌وبرگشت سريع به ايالات متحده نشان داد که تيم سي‌نفره‌ي اسپيس‌ايکس در مواجهه با مسائل و مشکلات حسابي با شهامت است و همه را در جزيره تحت‌تاثير قرار داد. اما اين انرژي، هوش و ذکاوت و کارداني تيم اسپيس‌ايکس هنوز براي فائق شدن به بي‌تجربگي‌شان يا شرايط سخت کافي نبود. مشکلات بيش‌تري پيش‌آمد که هر تصميمي را براي پرتاب موشک مُلغي کرد.

به‌عنوان کسي که مستقيما تجربه‌ کردم رسيدن به مدار زمين چقدر سخت است، احترام زيادي براي کساني که براي ساختن ابزار و ماشين‌هايي که امروزه مهره‌هاي اصلي پرتاب موشک هستند، قائلم.

بالاخره در ۲۴ مارس ۲۰۰۶، شرايط کاملا مهيا شد. فالکن ۱ روي سکوي پرتاب مربعي‌اش قرار گرفت و روشن شد؛ رو به آسمان پرواز کرد، آن جزيره‌ي سبز را در ميان گستره‌ي آبي بي‌پايان زير پا گذاشت. در اتاق کنترل ماسک شلوارک، دمپايي لاانگشتي و تي‌شرت پوشيده بود و در حين نگاه کردن به اين عمليات قدم مي‌زد. سپس حدود بيست‌وپنج ثانيه بعد معلوم شد که همه‌چيز خوب پيش نمي‌رود. از قسمت بالايي موتور مرلين آتش فوران کرد و ناگهان اين ماشين که مستقيما و به‌خوبي داشت پرواز مي‌کرد، شروع به چرخيدن کرد و بعد به‌طور غيرقابل کنترلي به سمت زمين تغيير مسير داد. آخر و عاقبت موشک فالکن ۱ سقوط روي ايستگاه پرتابش بود. بيش‌تر تکه‌هاي حاصل از انفجار به يک تپه‌ي دريايي در حدود صدمتري پايه‌ي پرتاب موشک پرت شدند. ماهواره‌اي که با خودش حمل مي‌کرد، سقف کارگاه اسپيس‌ايکس را در هم شکست و کما‌بيش سالم روي زمين افتاد. بعضي از متخصصان لباس غواصي پوشيدند و قطعات باقي‌مانده را دوباره جمع‌آوري و در دو جعبه‌ به‌اندازه‌ي يخچال گذاشتند. ماسک در گزارشي در مورد اين اتفاق نوشت: “شايد ارزش گفتن داشته باشد که آن شرکت‌هاي پرتاب موشک که به موفقيت رسيدند هم در طول اين مسير سختي‌هاي زيادي کشيدند. يکي از دوستانم براي يادآوري برايم نوشت که فقط ۵ تا از ۹ پرتاب اول شرکت Pegasus موفق بودند؛ ۳ تا از ۵ تاي Ariane؛ ۹ تا از ۲۰ تاي Atlas؛ ۹ تا از ۲۱ پرتاب Soyuz؛ و ۹ تا از ۱۸ تاي Proton.

به‌عنوان کسي که مستقيما تجربه‌ کردم رسيدن به مدار زمين چقدر سخت است، احترام زيادي براي کساني که براي ساختن ابزار و ماشين‌هايي که امروزه مهره‌هاي اصلي پرتاب موشک هستند، قائلم. اسپيس‌ايکس مدت زيادي است که به اين حوزه وارد شده -و مهم نيست چقدر سخت باشد- اما بالاخره موفق مي‌شويم.”

ماسک و ديگر مديران اجرايي مقصر اين شکست را يک متخصص مي‌دانستند. آن‌ها مي‌گفتند اين متخصص يک روز قبل از پرتاب، روي موشک کاري انجام مي‌داده است و موفق نشده قطعه‌اي را به‌درستي به مجراي سوخت وصل کند؛ همين کار باعث شکسته شدن قطعه شده است. قطعه‌ي موردبحث بسيار ساده و ابتدايي بود: سرپيچي آلومينيومي که معمولا براي وصل کردن لوله‌ها به يکديگر استفاده مي‌شود.

اين متخصص هالمن بود. در جريان مسائل بعد از اين سقوط، هالمن براي آن‌که مستقيما با ماسک مواجه شود به لس‌آنجلس پرواز کرد. او سال‌ها شب و روز روي فالکن ۱ کار کرده بود و از اين‌که ماسک اسم او و گروهش را آشکارا به زبان آورده، عصباني و ناراحت بود. هالمن مي‌دانست که آن سرپيچ را درست بسته و بازرسان ناسا از نزديک به کار او نظارت داشتند. وقتي هالمن عصباني و ناراحت به دفتر اصلي اسپيس‌ايکس رسيد، مري بت براوان سعي کرد که او را آرام و از ديدن ماسک منصرف کند. اما او گوشش بدهکار نبود و آن دو مرد در دفتر ماسک مسابقه‌ي داد و فرياد به راه انداختند.

وقتي تمام قطعات شکسته‌شده تجزيه و تحليل شدند، مشخص شد که آن سرپيچ بخاطر بودن در آب‌وهواي نمکي کواج دچار زنگ‌زدگي شده بوده است. مولر مي‌گفت: “يک طرف اين موشک عملا بخاطر نمک زنگ زده بود و ما بايد آن را اوراق مي‌کرديم. اما سه روز قبل از پرتاب آن را همان‌طور که ثابت بود، روشن کرده بوديم و همه‌چيز درست کار مي‌کرد.” اسپيس‌ايکس تلاش کرد تا با استفاده از ترکيبات آلومينيومي به‌جاي فولاد ضدزنگ، حدود ۲۳ کيلوگرم از وزن موشک کم کند. تامپسون، همان دريانورد سابق، ديده بود که براي قسمت‌هاي آلومينيومي در هليکوپترهايي که در ناوهاي هواپيمابر حمل مي‌شوند، مشکلي پيش نمي‌آيد و مولر هم هواپيمايي را ديده بود که سال‌ها خارج از دماغه کاناورال بدون استفاده مانده بود اما سرپيچ آلومينيومي‌اش شرايط خوبي داشت. سال‌ها بعد تعدادي از مديران اجرايي اسپيس‌ايکس هنوز هم به‌خاطر رفتاري که با هالمن و گروهش شده بود، ناراحت بودند. مولر مي‌گفت: “آن‌ها بهترين افراد ما بودند و يک‌جورهايي مجبور شدند که به‌خاطر آن اتفاق به مردم جواب پس بدهند.” ( بعد از اين ماجرا، هالمن در نوامبر ۲۰۰۷ شرکت را ترک کرد و بعد براي آموزش پرسنل جديد دوباره برگشت. بعضي از کساني که من براي کتابم با آن‌ها مصاحبه کردم گفتند که هالمن براي روزهاي ابتدايي اسپيس‌ايکس خيلي مهم و کليدي بوده و آن‌ها مي‌ترسيدند که شرکت بدون او از هم بپاشد.)

بعد از آن سقوط، دور هم جمع شدن‌ها در رستوراني در جزيره‌ي اصلي زيادتر شده بود. ماسک مي‌خواست ظرف شش ماه دوباره يک پرتاب موشک داشته باشند اما ساختن يک دستگاه جديد دوباره مستلزم کار و سختي فراوان بود. اسپيس‌ايکس چند قطعه‌ي حاضر آماده در ال‌سگاندو براي ساخت يک دستگاه جديد داشت اما مطمئنا آن‌ها به‌اندازه‌ي يک موشک آماده‌ي پرتاب نبودند. بعد از اولين شام‌شان، متخصصان قسم خوردند که براي ساخت موشک بعدي، نظم بيشتري در روش کار به خرج بدهند و به‌عنوان يک مجموعه بهتر کار کنند. واردن مطمئن بود که متخصصين اسپيس‌ايکس بازي بعدي را بهتر شروع مي‌کنند. او از طرف وزارت دفاع به کار آن‌ها نظارت داشت و انرژي متخصصان جوان را برعکس روش کارشان خيلي دوست داشت.

واردن مي‌گفت: “کارشان اين‌طور بود که مثل تعدادي از جوانک‌هاي دره‌ي سيليکون که روي نرم‌افزارها کار مي‌کنند، تمام شب بيدار مي‌ماندند و اين قطعه و آن قطعه را امتحان مي‌کردند. من صدها عمليات اين‌چنيني ديده بودم و شکست آن‌ها حسابي ناراحتم کرد.” در مسير اولين پرتاب، واردن با فرستادن نامه‌اي به او و مدير DARAP – بخش تحقيقات وزارت دفاع- سعي کرده بود به ماسک هشدار بدهد و نظرش را شفاف و واضح مطرح کند. واردن مي‌گفت: “ماسک عکس‌العمل خوبي از خودش نشان نداد. او گفت: «شما چه مي‌دانيد؟ شما فقط يک منجم هستيد.»” اما بعد از آتش گرفتن موشک، ماسک درخواست داد که واردن براي دولت تحقيق کند.

تقريبا يک سال بعد، اسپيس‌ايکس براي يک پرتاب ديگر آماده بود. در ۱۵ مارس ۲۰۰۷، يک پرتاب آزمايشي انجام شد و بعد در ۲۱ مارس، فالکن ۱ بالاخره به‌خوبي کار کرد. فالکن ۱ از سکوي‌ پرتابي که دوروبرش پر از درختان نخل بود، مستقيما به طرف فضا خروشيد. چندين دقيقه بعد از پرواز، گزارش مهندس‌ها درباره‌ي کارکرد سيستم‌ها «نرمال» يا «خوب» بود. در دقيقه‌ي سوم پرواز، اولين‌ قسمت از موشک جدا شد و به طرف زمين سقوط کرد. همان‌طور که برنامه‌ريزي شده بود، موتور کنترل روشن شد تا دومين قسمت را به مدار زمين برساند. صداي فرياد و تشويق از اتاق کنترل شنيده مي‌شد. در دقيقه‌ي چهارم هم طبق نقشه پوشش بالايي موشک جدا شد. مولر مي‌گفت: “همه‌چيز دقيقا همان‌طور که بايد، پيش مي‌رفت. من کنار ايلان نشسته بودم و به او نگاه مي‌کردم و ‌گفتم: «موفق شديم.» و يکديگر را بغل کرديم و مطمئن بوديم که موشک به مدار زمين مي‌رسد. اما موشک يک‌مرتبه شروع کرد به لرزيدن.”

براي بيش‌تر از پنج دقيقه‌ي رويايي، متخصصان اسپيس‌ايکس احساس مي‌کردند همه چيز مرتب است. دوربيني که روي فالکن ? نصب شده بود، رو به پايين بود و نشان مي‌داد همان‌طور که موشک مسيرش را طبق نقشه به فضا طي مي‌کند، زمين کوچک و کوچک‌تر مي‌شود. اما بعد، آن لرزش‌ها که مولر متوجه‌شان شد، تبديل به تکان‌هاي شديد شد و کمي بعد موشک از کار افتاد و منفجر شد. اين بار متخصصان اسپيس‌ايکس خيلي زود ايراد کار را پيدا کردند. وقتي که سوخت تماما مصرف شد، ته مانده‌ي آن شروع کرده بود به چرخيدن در مخزن؛ درست مثل چرخيدن شربت در ليوان. اين چرخش سوخت باعث لرزش شده و در يک لحظه از مخزن خارج شده و به موتور رسيده بود. لحظه‌اي که موتور، مقدار زيادي از هوا به درون خود کشيده بود، شعله‌ور شده بود.

ماسک هميشه درباره‌ي حمايت از هم و موفقيت صحبت مي‌کرد، اما هيچ‌وقت «اگر شکست بخوريم، کارمان ساخته ‌است.» را از او نشنيديم.

اين شکست هم براي متخصصان اسپيس‌ايکس ضربه‌اي ديگر بود. بعضي از آن‌ها دو سال تمام بين کاليفرنيا، هاوايي و کواج در رفت‌وآمد بودند. زماني که اسپيس‌ايکس بتواند يک پرتاب موشک ديگر داشته باشد، حدودا چهار سال بعد از تاريخي مي‌شد که ماسک ابتداي کار تعيين کرده بود. اين شرکت با سرعتي نگران کننده در حال خرج کردن پول‌هايش بود. ماسک به مردم قول داده بود که اين مسايل را به‌زودي تمام مي‌کند اما مردم خارج و داخل شرکت حساب و کتاب کرده بودند و مي‌توانستند بگويند اسپيس‌ايکس مي‌تواند از پس هزينه‌هاي يک – شايد هم دو- پرتاب بربيايد. به‌خاطر وخامت اوضاع مالي، ماسک اعتمادبه‌نفسش را از دست داده بود اما خيلي به‌ندرت آن را بروز مي‌داد؛ البته اگر بروز مي‌داد!

اسپايکس مي‌گفت: “ايلان با پنهان کردن آن نگراني‌ها، کار بزرگي کرد. او هميشه درباره‌ي حمايت از هم و موفقيت صحبت مي‌کرد، اما هيچ‌وقت «اگر شکست بخوريم، کارمان ساخته ‌است.» را از او نشنيديم. او خيلي خوش‌بين بود.”

به نظر مي‌آمد اين شکست‌ها تاثيري روي چشم‌انداز ماسک براي آينده نداشته و يا او را درباره‌ي توانايي‌هايش دودل نکرده‌اند. در ميان اين آشفتگي‌ها، او با واردن به گردش در جزيره‌ها رفتند. ماسک شروع کرد به بلندبلند فکر کردن درباره‌ي اين‌که چطور جزيره‌ها مي‌توانند تبديل به يک جزيره‌ي واحد بشوند. او فکر مي‌کرد مي‌توان در طول مسيرهاي آبي کوچکي که جزاير را به هم متصل مي‌کردند، ديوار ساخت و بعد آب را به خارج از آن‌ها پمپ کرد؛ چيزي شبيه به آن‌چه در هلند اتفاق افتاده بود. واردن که به‌خاطر ايده‌هاي خيلي خوبش معروف بود، همچنين مجذوب سرزندگي ماسک شده بود.

واردن مي‌گفت: “اين‌که او به اين چيزها فکر مي‌کرد، جالب بود. از آن روز به بعد، من و او درباره‌ي قابل‌سکونت کردن مريخ صحبت مي‌کرديم. او مردي‌ست که افکار بزرگي در سرش دارد و اين حسابي مرا تحت‌تاثير قرار داده بود.

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

Drone_Footer

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۴ دیدگاه
  1. Avatar Matori73

    تشکر (:

  2. Avatar حسین

    اگر میشه کل زندگی نامه رو به صورت فایل پی دی اف قرار بدید
    ممنون

  3. Avatar نیما

    مشتاقانه منتظر قسمت بعدی هستم

  4. Avatar hassan

    عالی تشکر زحمت کشیدید.انتظار قسمت بعدی هستم. تشکر فراوان