زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل هشتم/ بخش دوم)

مریم قمری ۲۷ مهر ۱۳۹۵ | ۱۹:۰۰ ۶ بهمن ۱۳۹۵ زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۱ دقیقه

فصل هشتم/بخش دوم

درد، رنج و نجات

Ashleeماسک در حالی‌که مشغول اجرای یک نمایش خیلی خوب برای مردم و مطبوعات بود، کم‌کم برای کسب‌وکارهایش خیلی احساس نگرانی می‌کرد. دومین پرتاب موشک اسپیس‌ایکس ناموفق بود و گزارش‌هایی که از تسلا می‌رسید، بدتر و بدتر می‌شدند. ماسک این دو کسب‌وکار مخاطره‌آمیز را با ۲۰۰ میلیون دلار شروع کرد و نصف بیش‌تر سرمایه را خرج کرده بود؛ بدون این‌که دستاورد خاصی داشته باشد. از آن‌جایی که هربار تاخیر تسلا بابت تحویل ماشین به مشتریان تبدیل به یک شکست مفتضحانه در مجامع عمومی می‌شد، درخشش ماسک کم‌تر و کم‌تر می‌شد. مردم در دره‌ی سیلیکون شروع کردند به شایعه‌سازی درباره مشکلات مالی ماسک.

خبرنگارانی که ماه‌ها مشغول ستایش و تمجید ماسک بودند، بر ضد او می‌نوشتند. نیویورک تایمز درباره انتقال‌دهنده‌ها نوشت، وبسایت‌های تخصصی ماشین شایعه کردند که ممکن است روداستر هیچ‌وقت به دست مشتریان نرسد و اواخر سال ۲۰۰۷، اوضاع بدتر و بدتر می‌شد. ولی‌وگ، وبلاگ شایعات مربوط به دره‌ی سیلیکون، توجه خاصی به ماسک مبذول کرد. نویسنده‌ی ارشد سایت، آون توماس، شروع کرد به زیر و رو کردن تاریخچه پی‌پال و Zip2 و به زمان‌هایی اشاره کرد که ماسک را از عنوان مدیرعامل برکنار کردند و تا حدودی اعتبار و توانایی‌های تجربی او در کارآفرینی را دست کم گرفتند. توماس سپس از این فرضیه‌ که ماسک کلاه‌برداری است که می‌تواند با سرعت و مهارت با پول مردم بازی کند، دفاع کرد. توماس نوشته بود: “این خیلی خوب است که ماسک توانسته حتی قسمت کوچکی از فانتزی‌های دوران بچگی‌اش را به‌خاطر بیاورد. اما او با طفره رفتن از تطبیق رویاهایش با واقعیات، آن‌ها را در معرض خطر از بین رفتن گذاشته است.” همچنین ولی‌وگ اعلام کرد که در سال ۲۰۰۷ روداستر تسلا در میان شرکت‌های فناوری، شکست شماره یک محسوب می‌شود.

ولی‌وگ اعلام کرد در میان شرکت‌های فناوری، در سال ۲۰۰۷ روداستر تسلا شکست شماره یک محسوب می‌شود.

زندگی خانوادگی ماسک هم همان‌طور که وجهه‌ی عمومی و تجاری‌اش آسیب دیده بود، متزلزل شده بود. سه قلوهایش (دیمین،کای، ساکسون) اواخر سال ۲۰۰۶ بدنیا آمدند و به برادرانشان گریفین و خاویر اضافه شدند. براساس گفته‌های ماسک، جاستین پس از به دنیا آوردن سه قلوها، از افسردگی پس از زایمان رنج می‌برد. ماسک می‌گفت: “در بهار ۲۰۰۷ ازدواج ما به مشکلاتی اساسی برخورده بود و در لبه‌ی پرتگاه قرار داشت.” پست‌های وبلاگ جاستین گفته‌های ماسک را تایید می‌کرد. بار عاطفی توصیفات او از ماسک خیلی کم‌تر شده بود و احساس می‌کرد دیگران با او مثل یک زن نویسنده و مساوی با همسرش رفتار نمی‌کنند بلکه او را یک «زن جذاب و خوش‌ظاهر که هیچ حرف خاصی برای گفتن ندارد» می‌دیدند.

طی یک سفر به سن بارتلمی، یک‌بار که ماسک‌ها با چند زوج ثروتمند و بانفوذ در حال شام خوردند بودند، جاستین در مورد اعتقادات سیاسی‌اش صحبت کرد و یکی از مردهایی که سر میز بود، درباره‌ی خودرای بودن او مزه‌پرانی کرد. جاستین دراین باره در وبلاگش نوشت: “ایلان در جواب آن مرد پوزخندی زد و خیلی کودکانه دست مرا نوازش کرد.” از آن به بعد جاستین به ماسک گفت که او را به‌عنوان یک نویسنده‌ی معتبر معرفی کند؛ نه فقط همسر و مادر فرزندانش. نتیجه؟ “در طول همان سفر ایی این کار را به این روش انجام می‌داد: «جاستین از من خواسته که به شما بگم او چندین رمان نوشته است» این کار باعث می‌شد به من نگاه کنند و بگویند اوه خدای من، چقدر بامزه! و این هیچ کمکی به حال من نکرد.”

با تمام شدن سال ۲۰۰۷ و ورود به ۲۰۰۸ زندگی ماسک آشفته‌تر شد. تسلا مجبور بود بسیاری از کارهای ابتدایی را برای روداستر از اول انجام بدهد و چندین کارمند اسپیس‌ایکس هنوز در جزیره‌ی کواجالین زندگی می‌کردند و در انتظار پرتاب بعدی فالکون ۱ بودند. هردوی این اقدامات تمام پول ماسک را بلعیدند. او شروع کرد به فروختن دارایی‌های ارزشمند‌ش مثل مک‌لارن، تا کمی پول دستش بیاید. ماسک مایل بود که کارمندانش را از جوی که مشکلات بی‌پولی‌اش به‌وجود می‌آورد، دور نگه دارد. به همین خاطر همیشه آن‌ها را تشویق می‌کرد که بهترین کارشان را ارایه بدهند. در همین حال، او شخصا به تمام خرید‌های مهم هردو شرکت نظارت می‌کرد. همچنین ماسک به کارمندان یاد داده بود که تعادل درستی بین پول خرج کردن و بهره‌وری ایجاد کنند. این موضوع از نظر بسیاری از کارمندان اسپیس‌ایکس یک ایده‌ی فوق‌العاده بود؛ چرا که آن‌ها به شرکت‌های هوافضای معمول و سنتی عادت داشتند که تحت قراردادهای بزرگ و سنگین و چندین ساله‌ی دولتی کار می‌کردند، نه تحت فشار و استرس دوام آوردنِ روز به روز.

کوین بورگان، یکی از کارمندان سابق اسپیس‌ایکس می‌گفت: “ایلان همیشه شنبه‌ها سر کار بود و ما چند باری باهم صحبت کردیم. همان‌جا بود که او این طرز فکرش را مطرح کرد. او می‌گفت هرکاری که ما انجام داده‌ایم، تابعی از هزینه‌ها بوده و ما روزانه هزاران دلار پول خرج می‌کنیم. این یک طرز فکر کارآفرینانه‌ی مخصوص دره‌ی سیلیکون بود که هیچ‌کدام از مهندسان هوافضا در لس‌آنجلس به آن فکر نکرده بودند. گاهی او اجازه نمی‌داد که برای خرید یک قطعه دوهزار دلار خرج کنید چرا که معتقد بود حتما می‌توانید همان را با قیمت ارزان‌تر بخرید و یا حتی چیزی شبیه به آن را با هزینه‌های کمتر اختراع کنید. بعضی اوقات هم از این‌که هواپیمایی به قیمت نود هزار دلار برای فرستادن یک سری لوازم به جزیره کواج اجاره کنیم ککش هم نمی‌گزید چون باعث می‌شد کل روز را از دست ندهیم؛ پس این کار ارزشش را داشت. او به این خاطر این فوریت را مهم قلمداد می‌کرد که انتظار داشت سود روزانه‌ی شرکت در ده سال آینده ده میلیون دلار باشد و هر روزی که ما برای رسیدن به اهداف‌مان کندتر قدم بر می‌داشتیم، روزی بود که آن پول را از دست می‌دادیم.”

ماسک بیش‌ از حد خودش را درگیر مسایل تسلا و اسپیس‌ایکس کرده بود و بدون‌شک همین باعث بیش‌تر شدن تنش‌ها و مشکلات زندگی خصوصی‌اش می‌شد.

ماسک بیش‌ از حد خودش را درگیر مسایل تسلا و اسپیس‌ایکس کرده بود و بدون‌شک همین باعث بیش‌تر شدن تنش‌ها و مشکلات زندگی خصوصی‌اش می‌شد. ماسک‌ها چندین پرستار کودک داشتند تا به آن‌ها در نگهداری از پنج کودک‌شان کمک کنند اما ایلان نمی‌تواست وقت زیادی را در خانه بگذراند. او هفت روز هفته کار می‌کرد و معمولا وقتش را بین لس‌آنجلس و سن‌فرانسیسکو تقسیم می‌کرد. جاستین نیاز به یک تغییر داشت. او طی خوداندیشی‌های زیاد، از این‌که خودش را در جایگاه یک همسر جوان و خوشگل که فقط به درد پز دادن می‌خورد، می‌دید حالش بدتر می‌شد.

جاستین برای این‌که دوباره شریک و شانه‌به‌شانه‌ی ایلان باشد، دلش بسیار تنگ شده بود و دوست داشت دوباره حال و هوای گذشته را در رابطه احساس کند؛ روزهایی که زندگی هنوز سخت و طاقت‌فرسا نشده بود. مشخص نیست که ماسک تا چه حد مسایل مربوط به خالی شدن حساب بانکی‌اش را از جاستین پنهان کرده است. اما جاستین اصرار داشت که ماسک حساب و کتاب‌های مالی خانواده را از او پنهان می‌کرده است. در عوض بعضی از دوستان صمیمی‌تر ماسک از اوضاع مالی رو به وخامت او خبر داشتند. آنتونیو گراسیاس در نیمه‌ی اول سال ۲۰۰۸ بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت Valor Equity، طی یک قرار شام با ماسک ملاقات کرد. گراسیاس در تسلا سرمایه‌گذاری کرده بود و تبدیل به یکی از صمیمی‌ترین دوستان و متحدان ماسک شد و می‌دید که چطور او برای آینده‌اش نگران و مضطرب است. گراسیاس می‌گفت: “کارش با جاستین داشت به جاهای باریک می‌کشید اما هنوز باهم بودند. آن شب ضمن شام خوردن، ایلان گفت: «پولم را تا آخرین دلار برای این دو شرکت خرج خواهم کرد. اگر مجبور شویم به زیرزمین منزل والدین جاستین برویم، این کار را خواهیم کرد.»”

اما گزینه‌ی نقل مکان کردن به خانه‌ی والدین جاستین با درخواست طلاق ماسک در ۱۶ ژوئن ۲۰۰۸ حذف شد. این زوج آن روزها درباره شرایط و اوضاع‌شان چیزی بروز ندادند. فقط جاستین در وبلاگش به نکاتی جزیی اشاره کرده بود. اواخر ماه ژوئن او یک نقل قول ازMoby (آهنگ‌ساز و خواننده آمریکایی) بدون هیچ توضیح دیگری با این مضمون منتشر کرد: “چیزی به نام چهره‌ی معروف معقول و سالم وجود ندارد. اگر آن‌ها عقل سالم داشتند، هیچ‌وقت سعی نمی‌کردند معروف شوند.” پست بعدی خانه‌ی جاستین را به همراه شارون استون نشان می‌داد. چند پست بعد او درباره‌ی «دوران سخت»ی که از سر می‌گذراند، صحبت کرده بود. در ماه سپتامبر، جاستین اولین پست وبلاگش را که مستقیما درباره طلاق صحبت کرده بود، نوشت: “ما دوران خوبی داشتیم. در جوانی ازدواج کردیم و تا آن‌جا که می‌توانستیم برای زندگی‌مان تلاش کردیم و حالا همه‌چیز تمام شده است.” ولی‌وگ در ادامه، داستانی درباره‌ی طلاق این دو نوشت و به این نکته اشاره کرد که ماسک به همراه یک بازیگر جوان بیست‌واندی ساله در مجامع دیده شده است.

خبرهای رسانه‌ای و طلاق، به جاستین آزادی عمل داد که راحت‌تر درباره‌ی زندگی شخصی‌اش بنویسد. در پست‌های بعدی، او داستانش را درباره این‌که چطور این ازدواج به پایان رسید و نظرش درباره‌ی دوست دختر و همسر دوم و آینده‌ی ماسک و تمرین‌های شخصی‌اش در حین اقدام برای طلاق گفت. برای اولین بار، مردم چهره‌ای بسیار ناخوشایند از ماسک را می‌دیدند و داستان‌هایی دست اول – ولو از همسر سابق- از رفتارهای سخت‌گیرانه‌ی او می‌خواندند. چنین نوشته‌ای ممکن است یک‌طرفه باشد اما دریچه‌ای به نحوه‌ی عملکرد ماسک بود. در این‌جا یک پست درباره‌ی دوره‌ی پیش از طلاق و اقدام سریع ماسک برای طلاق را برای‌تان می‌نویسم:

طلاق، برای من مثل یک بمب بود که فقط وقتی تمام گزینه‌های دیگر طاقت‌فرسا شده‌اند، آن را فعال می‌کنی.

«طلاق، برای من مثل یک بمب بود که فقط وقتی تمام گزینه‌های دیگر طاقت‌فرسا شده‌اند، آن را فعال می‌کنی. من هنوز از روش‌های حرفه‌ای مشاوره ناامید نشده بودم؛ به همین خاطر است که من هنوز این دوران را پشت سر نگذاشته‌ام. ما هنوز در مراحل‌ ابتدایی جلسات مشاوره ازدواج‌مان بودیم ( کلا سه جلسه مشاوره). به هرحال، ایلان، مسایل را خودش به دست می‌گرفت و مدیریت می‌کرد- او مایل بود که این کار را انجام بدهد- وقتی که به من گفت: “یا همین امروز این موضوع (ازدواج‌مان) را حل می‌کنیم یا من فردا درخواست طلاق می‌دهم.”

آن شب و دوباره فردا صبح، او از من پرسید که می‌خواهم چکار کنم. من خیلی واضح به او گفتم هنوز آماده‌ی فکر کردن به طلاق نیستم. من پیشنهاد دادم “ما” حداقل برای یک هفته‌ی دیگر دست نگه داریم. ایلان به نشانه‌ی مخالفت سری تکان داد، پیشانی‌ام را لمس کرد و رفت. همان صبح، وقتی خواستم خرید کنم، متوجه شدم ایلان کارت اعتباری‌ام را مسدود کرده است. همان‌جا بود که فهمیدم قضیه برای او تمام شده و حتی با موضوع کنار آمده است -که همان‌طور هم بود، ایی مستقیما به من نگفت؛ اما از کس دیگری خواسته بود این موضوع را به من بگوید-»

هر کلمه‌ی آنلاین از جانب جاستین، یک دردسر جدید روابط عمومی برای ماسک ایجاد می‌کرد که به دردسرهای بی‌پایان مشکلاتی که شرکت‌هایش با آن‌ها مواجه بودند، اضافه می‌شد. تصویری که او طی سال‌ها از خود ارائه داده بود، در شرف آوار شدن روی کسب‌وکارهایش بود. این بدترین حالت ممکن بود.

خیلی زود، ماسک‌ها تبدیل به چهره های معروف در شرف جدایی شدند. مطالب خروجی رسانه‌های مهم هم به وبلاگ ولی‌وگ پیوستند و به توافقات و پرونده‌ی این جدایی پرداختند؛ به‌خصوص که جاستین برای پول بیش‌تر می‌جنگید. در دوران پی‌پال، جاستین توافق‌نامه‌ی بعد از ازدواج را امضا کرده بود و حالا ادعا می‌کرد که آن روزها وقت و تمایلی برای درگیر شدن با خستگی‌های کاغذ بازی را نداشته است. جاستین در مطلبی با عنوان “جوینده‌ی طلا” در وبلاگش نوشت که به دنبال شرایطی برای طلاق بوده که خانه‌شان، ۶ میلیون دلار پول نقد، نفقه و سرپرستی بچه‌ها، ۱۰ درصد از سهام ماسک در تسلا و ۵ درصد از سهام ماسک در اسپیس‌ایکس و همچنین یک روداستر تسلا را بگیرد. همچنین جاستین در برنامه‌ای به نام Divorce Wars در شبکه‌ی CNBC حضور پیدا کرد و مقاله‌ای با عنوان “من یک همسر حامی بودم: درباره‌ی طلاق ” برایMarie Clair نوشت.

مردم در تمام این مدت دوست داشتند طرف جاستین باشند و کاملا درک نمی‌کردند که چرا این میلیاردر برابر خواسته‌های به ظاهر عادلانه‌ی همسرش مقاومت می‌کند. البته بزرگ‌ترین مشکل ماسک این بود که دارایی‌هایش هرچیزی بودند به‌جز پول نقد و بیش‌تر درآمد خالصش صرف خرید سهام در تسلا و اسپیس‌ایکس شده بود. در نهایت این زوج به توافق رسیدند که جاستین، خانه، دو میلیون دلار پول نقد (منهای هزینه‌های حقوقی‌اش)، ۸۰هزار دلار در ماه برای نفقه و نگهداری از بچه‌ها به مدت هفده سال و یک روداستر تسلا بگیرد.

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

telegram_ad2_1

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۲ دیدگاه
  1. Avatar سعید

    با سلام
    پیشنهاد می کنم با توجه به ارزش کاری که دارید انجام می دهید این زندگی نامه به صورت یه فایل صوتی فارسی در بیاد

  2. Avatar palletwp.com

    خیلی جالب بود
    بی صبرانه منتظر ادامه مطلب هستم
    ممنون