زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل هشتم/ بخش ششم)

مریم قمری ۱۱ آبان ۱۳۹۵ | ۱۸:۱۵

فصل هشتم/بخش ششم

درد، رنج و نجات

Ashlee

در اکتبر سال ۲۰۰۸ (چند هفته بعد از پرتاب موفقیت‌آمیز اسپیس‌ایکس)، سروکله‌ی وبلاگ ولی‌وگ بازهم پیدا شد و اول از همه ماسک را به‌خاطر این‌که رسما مدیر عاملی تسلا را به عهده گرفته بود، مسخره کرد. این در شرایطی بود که موفقیت‌های پیشین ماسک را کاملا شانسی می‌دانست. این وبلاگ در ادامه‌ی همین روند یک ایمیل افشای جزئیات از یکی از کارمندان تسلا را منتشر کرد. در این گزارش آمده بود که تسلا به‌تازگی بخشی از کارمندانش را اخراج و دفتر دیترویت را هم تعطیل کرده است. ضمنا فقط ۹ میلیون دلار در بانک دارد. این کارمند تسلا نوشته بود: “ما بیش‌تر از هزارودویست پیش‌‌‌ثبت‌نام داریم، یعنی چندین میلیون پول نقد از مشتریان‌مان گرفته و خرج‌شان کرده‌ایم. در عین حال کم‌تر از پنجاه ماشین را به مشتریان تحویل داده‌ایم. در حقیقت، من هم با یکی از دوستان صمیمی‌ام صحبت کرده بودم تا برای خرید یک روداستر تسلا ۶۰ هزار دلار کنار بگذارد. اما وجدانا من نمی‌توانم فقط ناظر باشم و هیچ کاری نکنم تا شرکتی که در آن کار می‌کنم مردم را گول بزند و از مشتریان عزیزمان کلاه‌برداری کند. تسلا به‌خاطر مشتریان عزیز و مردم است که این همه محبوب شده. اگر قرار باشد به آن‌ها دروغ می‌گوییم، اشتباه بزرگی است.”

بله، تسلا لایق بسیاری از این شکایات بود. اما ماسک احساس می‌کرد اوضاع و شرایط سال ۲۰۰۸ و دشمنی بانک‌دارها و ثروتمندان او را تبدیل به یک هدف در دسترس و آسان کرده بود. ماسک می‌گفت: “من هدف ضربات‌شان قرار گرفته بودم. در آن زمان خیلی‌ها از بدبیاری من لذت می‌بردند و این از خیلی جهات بد بود. جاستین با اظهاراتش در مطبوعات مرا شکنجه می‌کرد. همیشه چنین مقالات بدگویانه‌ای درباره‌ی تسلا و سومین شکست اسپیس‌ایکس در مطبوعات بود. این‌ها واقعا آزار دهنده بودند. فرض کنید درمورد همه چیز اساسا مردد شده‌اید در شرایطی که زندگی‌ شخصی‌تان خوب پیش نرفته، ماشین‌تان خوب کار نمی‌کند و مشغول مساله‌ی طلاق و تمام حواشی‌اش هستید. در این شرایط من احساس خیلی بدی به خودم داشتم. اصلا فکر نمی‌کردم که از پس همه چیز برمی‌آییم. فکر می‌کردم شاید محکوم به فنا شده‌ایم.”

من نمی‌توانستم بین تسلا و اسپیس‌ایکس یکی را انتخاب کنم و بین آن‌ها گیر کرده بودم. اگر پول را تقسیم می‌کردم، ممکن بود هردوی آن‌ها نابود شوند.

وقتی ماسک با مدنظر داشتن تسلا و اسپیس‌ایکس شروع به حساب‌وکتاب کرد، متوجه شد فقط یکی از شرکت‌ها ممکن است شانس نجات داشته باشد. ماسک گفت:”من نمی‌توانستم بین تسلا و اسپیس‌ایکس یکی را انتخاب کنم و بین آن‌ها گیر کرده بودم. اگر پول را تقسیم می‌کردم، ممکن بود هردوی آن‌ها نابود شوند. تصمیم خیلی سختی بود اگر پولم را به یکی از شرکت‌ها تزریق می‌کردم، شانس نجات پیدا کردنش بیش‌تر می‌شد اما این به معنای مرگ قطعی شرکت دیگر بود. بارها و بارها با این فکر کلنجار رفتم.” در حالی که ماسک مشغول فکر کردن به این ماجرا بود، اوضاع اقتصادی و به تبع آن وضعیت مالی ماسک هم به‌سرعت بدتر شد. با تمام شدن سال ۲۰۰۸ پول ماسک هم تمام شد.

رایلی تازه متوجه شد که زندگی ماسک مثل یکی از تراژدی‌های شکسپیر است. بعضی اوقات ماسک با او درباره‌ی مشکلات درد و دل می‌کرد و بعضی اوقات هم درون‌ریزی می‌کرد. یک‌بار که ماسک در حال خواندن یک ایمیل بود رایلی یواشکی او را نگاه می‌کرد و می‌دید همین‌که خبرهای بد را می‌خواند چهره‌اش در هم می‌رود. او گفت: “می‌شد دید که او با خودش صحبت می‌کند. خیلی سخت است کسی را که خیلی دوست دارید در حال چنین مبارزه‌ای ببینید.” وزن ماسک به‌خاطر ساعت‌های طولانی کار و عادات غذایی‌اش، به شدت نوسان داشت. زیر چشم‌هایش پف کرده بود و چهره‌اش کم‌کم شبیه دونده‌ی ماراتنی شده بود که نزدیک خط پایان است. رایلی می‌گفت: “او شبیه خود مرگ شده بود. یادم است که فکر می‌کردم حتما یک سکته قلبی می‌کند و می‌میرد. شبیه کسی بود که لبه‌ی تیغ است.”

نصفه شب، ماسک کابوس می‌دید و فریاد می‌زد. رایلی می‌گفت:”او درد جسمی هم داشت. گاهی وقتی هنوز خواب بود دست مرا می‌گرفت و گریه می‌کرد.” این زوج مجبور شدند از اسکال، دوست ماسک، صدها هزار دلار پول قرض بگیرند و والدین رایلی پیشنهاد کردند که روی خانه‌شان دوباره وام بگیرند. ماسک دیگر با جت بین لس‌آنجلس و سیلیکون‌ولی سفر نمی‌کرد. بلکه از خطوط هوایی Southwest استفاده می‌کرد.

مطمئن بودم ایلان راهی برای راست‌وریس کردن اوضاع پیدا می‌کند اما او ریسک‌هایی را متحمل می‌شد که عاقبت ممکن بود به‌خاطر خرج کردن پول دیگران یک راست بفرستندش پشت میله‌های زندان.

تسلا که ماهیانه حدود ۴ میلیون دلار هزینه داشت، به یک دور دیگر جمع‌آوری سرمایه نیاز داشت تا بتواند ۲۰۰۸ را از سر بگذراند و زنده بماند. ماسک مجبور بود برای پرداخت حقوق‌ها از این هفته تا آن هفته، روی دوستانش حساب کند. او از هرکس که به ذهنش می‌رسید ممکن است کمی پول خرج کند، از ته دل درخواست می‌کرد. بیل لی ۲ میلیون دلار و سرگئی برین ۵۰۰ هزار دلار در تسلا سرمایه گذاری کردند. معاون توسعه تجاری تسلا می‌گفت: “گروهی از کارمندان تسلا برای بقای شرکت چک نوشتند. آن‌ها تبدیل به سرمایه‌گذار شدند، اما در آن زمان آن پول، بیست و پنج یا پنجاه هزار دلاری بود که فکر می‌کردی دیگر بازگشتی در کارش نیست. درست شبیه این بود که: آه خدای من این پول قرار است کولاک کند!” در این بحران اقتصادی، کیمبال بیشتر پولش را از دست داد. وقتی سرمایه‌گذاری‌های‌اش بازگشتی نداشت، هرآن‌چه را برایش مانده بود، فروخت و به تسلا داد. کیمبال می‌گفت: “من خیلی به ورشکستگی نزدیک شده بودم.” تسلا پیش‌پرداخت‌هایی را که مشتریان برای روداستر پرداخت کرده بودند کنار گذاشته بود اما حالا ماسک نیاز داشت برای سرپا نگه داشتن شرکت از آن‌ها استفاده کند و به‌زودی آن پول‌ها هم از دست می‌رفتند. این اقدام مالی کیمبال را نگران کرد. او می‌گفت: “مطمئن بودم ایلان راهی برای راست‌وریس کردن اوضاع پیدا می‌کند اما او ریسک‌هایی را متحمل می‌شد که عاقبت ممکن بود به‌خاطر خرج کردن پول دیگران یک راست بفرستندش پشت میله‌های زندان.”

در دسامبر ۲۰۰۸، ماسک برای نجات شرکت‌هایش به‌طور هم‌زمان چند کار را در پیش گرفت. او شایعه‌ای مبنی بر تصمیم ناسا برای انتخاب یک پیمان‌کار در راستای تجهیز دوباره‌ی ایستگاه بین‌المللی شنیده بود. پرتاب چهارم اسپیس‌ایکس آن را در موقعیتی قرار داده بود که بتواند کمی از این پول را، که گفته می‌شد بیش‌تر از ۱ میلیارد دلار است، نصیب خودش کند. ماسک با چند نفر از دوستانش در واشنگتن تماس گرفت و فهمید که برای این قرارداد، اسپیس‌ایکس احتمالا یک سر و گردن از بقیه بالاتر باشد. ماسک شروع کرد به تلاش برای این‌که به دیگران ثابت کند این شرکت می‌تواند از پس فرستادن کپسول به ایستگاه فضایی بر بیاید.

در مورد تسلا، ماسک باید به دیدن سرمایه‌گذاران شرکت می‌رفت و از آن‌ها درخواست می‌کرد تا یک‌بار دیگر و قبل از کریسمس به شرکت پول بدهند تا از ورشکستگی نجات پیدا کنند. برای این‌که کمی خیال سرمایه گذاران را راحت کند، تمام تلاشش را کرد تا تمام کمک‌های مالی اشخاص دیگر را جمع کند و به شرکت تزریق کند. او یک وام از طریق اسپیس‌ایکس و با تایید ناسا گرفت و آن را به تسلا اختصاص داد. ماسک به بازارهای ثانویه رفت و سعی کرد که بخشی از سهام‌اش در SolarCity را بفروشد. همچنین زمانی که شرکت Dell یک استارت‌آپ طراحی نرم‌افزار مرکز داده به نام Everdream را که متعلق به پسرخاله‌ی ماسک بود و او در آن سرمایه‌گذاری کرده بود خرید، ۱۵ میلیون دلار گیرش آمد. ماسک در توصیف این اقدامات‌ مالی‌اش گفت: “اوضاع مثل فیلم ماتریکس شده بود. معامله‌ی Everdream واقعا مرا نجات داد.”

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

telegram_ad2_1

 

برچسب‌ها :
دیدگاه شما