بهترین فیلم‌های اقتباسی ۲۰۲۵؛ از «پیاده‌روی طولانی» تا «فرانکنشتاین»

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۲۰ دقیقه
بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025

در سال 2025 شاهد موج تازه‌ای از اقتباس‌های ادبی بودیم که نشان دادند هالیوود دوباره با جدیت به کتاب‌ها برگشته است. و خوشبختانه این اقتباس‌ها محدود به یک ژانر خاص نبودند؛ گویی صنعت سینما، در دورانی که مخاطبان با انبوهی از محتوای سطحی و فراموش‌شدنی بمباران می‌شوند، دوباره به ادبیات پناه برده تا عمق، معنا و داستان‌گویی جدی را به جریان اصلی بازگرداند. البته همه‌ی تلاش‌های آن‌ها را نباید موفقیت‌آمیز بدانیم، اما اگر سخت‌گیر نباشید، راضی‌کننده خواهند بود. در این مطلب، بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025 را مرور می‌کنیم.

اندروید باکس نت باکس مدل پرستیژ

بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025 که باید ببینید

10- مرد فراری (The Running Man)

بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025؛ مرد فراری (The Running Man)

  • کارگردان: ادگار رایت
  • بازیگران: گلن پاول، کتی ام. اوبراین، دانیل ازرا، کارل گلاسمن، جاش برولین، لی پیس، جیمی لاسون، مایکل سرا
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.4 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 63 از 100

ادگار رایت بارها نشان داده که استاد تلفیق قصه‌های سرگرم‌کننده با امضاهای شخصی‌اش است. او سال 2025، با پرخرج‌ترین فیلمش به سینما بازگشت؛ اقتباسی از رمان سیاسی استیون کینگ، «مرد فراری».

نسخه جدید، دومین اقتباس سینمایی از این رمان است و طبیعتا سایه‌ی فیلم اصلی با بازی آرنولد شوارتزنگر (1987) روی آن سنگینی می‌کند. اما رایت به‌ جای رقابت با آن نسخه‌، به مسیر متفاوتی رفته است. گلن پاول، که این روزها به یکی از چهره‌های اصلی سینمای اکشن تبدیل شده، بن ریچاردز را نه یک قهرمان شکست‌ناپذیر، بلکه انسانی درمانده، عصبی و تحت فشار ترسیم می‌کند؛ مردی که سیستم او را تا مرز نابودی کشانده و حالا برای زنده ماندن، مجبور است در نمایشی شرکت کند که مرگ، بخش اصلی سرگرمی آن است.

دنیای «مرد فراری»، آینده‌ای پادآرمان‌شهری اما آشناست؛ جامعه‌ای فقیر که شکاف طبقاتی در آن بیداد می‌کند و رسانه‌ها، به‌ جای آگاهی‌بخشی، روی کنترل جمعی و شستشوی مغزی تمرکز کرده‌اند. رئالیتی‌شویی که بن را مجبور می‌کند 30 روز در حال فرار دوام بیاورد، چیزی فراتر از یک بازی تلویزیونی است؛ این برنامه، نسخه افراطی همان فرهنگی است که رنج انسان‌ها را به محتوا تبدیل می‌کند و برای افزایش بیننده، مرگ را هم می‌فروشد.

برگ برنده فیلم را باید همین نوع نگاه انتقادی آن بدانیم. برخلاف اکثر بلاک‌باسترهای اکشن که به هیجان بسنده می‌کنند، «مرد فراری» مدام تماشاگر را وادار می‌کند از خودش بپرسد: چه‌قدر با این سیستم فاصله داریم؟ ادگار رایت با سبک بصری خاص، تدوین سریع و کمدی سیاه، کاری می‌کند که هم سرگرم شوید و هم مدام احساس ناراحتی کنید؛ چون می‌دانید آنچه می‌بینید، چندان هم دور از واقعیت نیست.

گلن پاول هم خوب است؛ او نشان می‌دهد قربانی سیستمی است که انتخاب دیگری برایش باقی نگذاشته. اطراف او نیز گروهی از بازیگران قابل‌توجه قرار گرفته‌اند: جاش برولین، کولمن دومینگو، مایکل سرا و امیلیا جونز. این فیلم البته ضعف‌های خاص خودش را دارد، حتی نسبت به ساخته‌های پیشین ادگار رایت، می‌توانیم آن را ناامیدکننده بدانیم اما حداقل از نظر وفاداری به منبع، به روح تاریک رمان کینگ نزدیک‌ است.

مضامینی مثل کنترل ابرشرکت‌ها، دستکاری رسانه‌ای، تبدیل انسان به کالا و نمایش رنج در قالب سرگرمی در این اقتباس پررنگ‌تر و جدی‌تر از نسخه 1987 مطرح می‌شوند. رایت به ‌وضوح علاقه‌مند است که «مرد فراری» به یک اکشن معمولی تبدیل نشود، هرچند همه‌ی تلاش‌هایش نتیجه نداده. اگر به دنبال یک فیلم اکشن نسبتا راضی‌کننده هستید، «مرد فراری» گزینه بدی نیست.

25 اقتباس سینمایی برتر از آثار ادبی که حتما باید ببینید

9- زنی در کابین شماره 10 (The Woman in Cabin 10)

زنی در کابین شماره 10 (The Woman in Cabin 10)

  • کارگردان: سایمون استون
  • بازیگران: کیرا نایتلی، گای پیرس، آرت ملک، گوگو امبتا-را، کایا اسکودلاریو، لیزا لوون کونگسلی، آماندا کالین
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.8 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 28 از 100

اقتباس سینمایی نتفلیکس از رمان پرفروش روث ور، داستان لو بلک‌لاک (کیرا نایتلی) را روایت می‌کند، روزنامه‌نگاری که از مشکلات روانی، اضطراب و گذشته‌ای تلخ رنج می‌برد، و برای پوشش خبری یک سفر خیریه‌ی مجلل راهی نروژ شده است. لو قرار نیست قهرمان کلاسیک داستان‌های جنایی باشد؛ او نه کارآگاه است، نه نابغه‌. درست برعکس، فیلم از همان ابتدا به ما می‌گوید که راوی ما آسیب‌پذیر است؛ کسی که حتی خودش هم همیشه به قضاوت‌هایش اعتماد ندارد. همین ویژگی، موتور اصلی تعلیق فیلم را شکل می‌دهد.

وقتی لو شاهد یک صحنه‌ی خشونت‌آمیز می‌شود و باور دارد زنی به دریا پرتاب شده، انتظار داریم همه‌چیز طبق الگوی آشنا پیش برود: پلیس می‌آید، سرنخ‌ها جمع می‌شود و حقیقت آشکار می‌شود. اما فیلم انتظارات ما را زیر پا می‌گذارد. خدمه‌ی کشتی با قاطعیت انکار می‌کنند که کسی گم شده. فهرست مسافران کامل است، همه در جای خود هستند و هیچ نشانه‌ای از جرم وجود ندارد. در این لحظه، معمای اصلی فیلم شکل می‌گیرد: آیا واقعا قتلی رخ داده، یا لو قربانی ذهن آشفته‌ی خودش شده است؟

فیلم، به‌ جای تکیه‌ بر معمای «چه کسی قاتل است؟»، بیشتر به فضای ذهنی شخصیت اصلی نفوذ می‌کند. تماشاگر مدام بین دو حس معلق می‌ماند: هم می‌خواهد به لو ایمان بیاورد و هم مثل دیگران به او شک می‌کند. البته فیلم بی‌نقص نیست. در بخش‌هایی، روایت کمی بیش از حد شلوغ به نظر می‌رسد و برخی پیچش‌های داستانی حس «ساختگی بودن» دارند. با این حال، این ضعف‌ها آن‌قدر جدی نیستند که ضربه‌ای اساسی به تجربه‌ی کلی وارد کنند؛ مخصوصا برای مخاطبانی که عاشق داستان‌های معمایی هستند.

8- فهرست زندگی (The Life List)

فهرست زندگی (The Life List)

  • کارگردان: آدام بروکس
  • بازیگران: سوفیا کارسون، کلی آلن، کانی بریتون، سباستین ده سوزا، ژوزه زونیگا، جوردی مویا، پاتریک اوینگ
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.8 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 46 از 100

«فهرست زندگی» از همان ابتدا مشخص می‌کند که قرار نیست پیچیده، ساختارشکن یا غافلگیرکننده باشد. ما با فیلمی مواجه‌ایم که می‌خواهد آرام و صمیمی دستتان را بگیرد و با خود به سفری احساسی ببرد. این فیلم که بر اساس رمان پرفروش لوری نلسون اسپیلمن ساخته شده، در همان نقطه‌ای می‌ایستد که ادبیات عامه‌پسند و سینمای کمدی-رمانتیک به هم می‌رسند.

ماجراها پیرامون الکس رز (سوفیا کارسون) اتفاق می‌افتد؛ زنی جوان که پس از مرگ مادرش، الیزابت (کانی بریتون)، با خلاء عاطفی و سردرگمی در زندگی مواجه شده. مادر، در وصیت‌نامه می‌نویسد، ارثیه تنها در صورتی به الکس تعلق خواهد گرفت که او فهرست آرزوهایی که در کودکی نوشته را یکی‌یکی انجام دهد. همین ایده‌ی ساده، شاکله اصلی فیلم را شکل می‌دهد؛ سفری که از انجام چند هدف کودکانه شروع می‌شود، اما کم‌کم به بازنگری اساسی در انتخاب‌ها، ترس‌ها و خواسته‌های واقعی الکس می‌رسد.

جذابیت فیلم ناشی از همین مفهوم است؛ بازگشت به رویاهای فراموش‌شده. فیلم با لحنی ملایم یادآوری می‌کند که بسیاری از ما، در مسیر بزرگ شدن، چیزهایی را جا می‌گذاریم که زمانی برایمان حیاتی بوده‌اند. الکس با هر آیتمی که از لیست خط می‌زند، نه ‌تنها به مادرش نزدیک‌تر می‌شود، بلکه لایه‌ای تازه از هویت خودش را کشف می‌کند؛ هویتی که زیر فشار انتظارات اجتماعی، شغلی و حتی خانوادگی دفن شده بود.

در این میان، فیلم از قواعد ژانر هم غافل نمی‌شود. همان‌طور که انتظار داریم، عشق هم سر راه الکس قرار می‌گیرد. البته این رابطه عاشقانه بیشتر از آنکه محرک داستان باشد، مکمل مسیر خودشناسی شخصیت اصلی است. «فهرست زندگی» مملو از عناصر آشناست و گاهی وارد قلمرو کلیشه‌ها می‌شود. اما این، لزوما نقطه ضعف آن نیست. این فیلم ساخته شده تا حس خوبی پیدا کنید؛ بنابراین در چنین اثری، اینکه همه‌چیز قابل پیش‌بینی است، یک مزیت به حساب می‌آید.

«فهرست زندگی» فیلمی بی‌ادعاست که می‌خواهد ما یادآوری کند زندگی گاهی نیاز به یک توقف کوتاه دارد؛ فرصتی برای نگاه کردن به گذشته، مرور آرزوهای قدیمی و پرسیدن یک سوال ساده: آیا هنوز همان چیزی را می‌خواهیم که زمانی رویایمان بود؟ اگر دنبال فیلمی به اصطلاح «حال‌خوب‌کن» هستید، «فهرست زندگی» یکی از بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025 است.

7- پیاده‌روی طولانی (The Long Walk)

بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025؛ پیاده‌روی طولانی (The Long Walk)

  • کارگردان: فرانسیس لارنس
  • بازیگران: کوپر هافمن، دیوید جانسون، گرت وِرینگ، بن وانگ، رومن گریفین، دیویس جاش همیلتون، جودی گریر، مارک همیل
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 88 از 100

«پیاده‌روی طولانی» دقیقا نقطه‌ی مقابل «فهرست زندگی» است؛ هرچه قدر که آن اثر خوش‌بینانه بود، این فیلم بدبینانه و سیاه است. ساخته‌ی فرانسیس لارنس در نگاه اول شبیه یک تریلر روان‌شناختی به نظر می‌رسد، اما خیلی زود روشن می‌کند که دغدغه‌اش چیز دیگر است. فیلم در اصل یک تمثیل عریان و بی‌رحم از سیاست، جامعه و انسان است؛ اثری که با یک ایده‌ی به ظاهر معمولی، خشونت پنهان در نظام‌های تمامیت‌خواه را جلوی چشم مخاطب می‌گذارد و اجازه نمی‌دهد نگاهش را بدزدد.

داستان در آینده‌ای نزدیک در آمریکا اتفاق می‌افتد، اما این «آینده» شباهت ویژه‌ای به وضعیت کنونی ما دارد. در فیلم، ایالات متحده، کشوری که زمانی نماد قدرت و رفاه بود، حالا زیر فشار بحران اقتصادی، نابرابری و سیاست‌های سرکوبگرانه از هم گسسته است. دولت برای کنترل مردم و تخلیه‌ی خشم و اضطراب جمعی، دست به همان ترفند قدیمی می‌زند: نمایش و فریب. مسابقه‌ی پیاده‌روی، طبق ادعای آن‌ها یک رویداد ملی و «نماد امید» است، اما در واقع چیزی نیست جز ابزار مهندسی افکار عمومی.

قوانین مسابقه پیچیده نیست: پنجاه جوان، هرکدام نماینده‌ی یک ایالت، باید بدون توقف راه بروند. سرعت نباید از سه مایل در ساعت کمتر شود، خروج از مسیر ممنوع است و سه اخطار یعنی مرگ. هیچ خط پایانی وجود ندارد؛ تنها راه پایان دادن به این راه رفتن، مردن است یا اینکه آخرین بازمانده باشید. یکی از این شرکت‌کنندگان، ریموند گرتی (کوپر هافمن) است؛ جوانی درهم‌شکسته که برخلاف دیگران، نه به پول فکر می‌کند و نه به افتخار. انگیزه‌ی او شخصی و تلخ است: پدرش جلوی چشمانش به قتل رسیده و او تصور می‌کند این پیاده‌روی شاید راهی برای انتقام یا دست‌کم نوعی معنا دادن به رنجش باشد.

روابطی که گرتی در طول مسیر شکل می‌دهد، یعنی دوستی با پیت، آرتور بیکر و هنک اولسن، از انسانی‌ترین و در عین حال دردناک‌ترین بخش‌های فیلم‌اند. این رفاقت‌ها نه از سر خوشی، بلکه نتیجه‌ی مکانیزم بقا هستند. آن‌ها شوخی می‌کنند، بحث می‌کنند، خاطره تعریف می‌کنند و حتی می‌خندند، اما این خنده‌ها پایدار نخواهند بود. هرچه مسیر طولانی‌تر می‌شود، مرگ نزدیک‌تر و حضورش عادی‌تر می‌شود. فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که انسان چطور به فاجعه عادت می‌کند.

قدرت واقعی «پیاده‌روی طولانی» در ارتباطش با زمان حال نهفته است. استیون کینگ رمان را اواخر دهه‌ی 70 میلادی نوشت، اما تماشای فیلم امروز، بیشتر از آنکه «حس نگاهی به گذشته» داشته باشد، اضطراب می‌آفریند. فروپاشی اقتصادی، خشونت سیستماتیک، مسابقه‌سازی از رنج و عادی‌سازی مرگ، همه‌ی این‌ها در جهان معاصر به شکل‌های مختلف حضور دارند. همان‌طور که میشائل هانکه در «بازی‌های مسخره» به آن اشاره کرده بود، خشونت وقتی در قالب سرگرمی عرضه شود، خطرناک‌تر می‌شود؛ چون دیگر شوکه‌کننده نیست، «طبیعی» است.

10 فیلم اقتباسی که بهتر از کتاب‌های منبعشان هستند

6- بمیر عشق من (Die My Love)

بمیر عشق من (Die My Love)

  • کارگردان: لین رمزی
  • بازیگران: جنیفر لارنس، رابرت پتینسون، کیت استنفیلد، نیک نولتی، سیسی اسپیسک، سارا لیند، مارکوس دلا رزا
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 74 از 100

اقتباسی متفاوت از رمان آریانا هارویچ، «بمیر عشق من» ساخته شده تا تماشاگر را آزار دهد. گریس (جنیفر لارنس) بعد از تولد فرزندش حال و روز خوشی ندارد، اما به سرعت مشخص می‌شود که مسئله او کودک نیست. او در نقطه‌ای ایستاده که جهان برایش دیگر معنای واقعی ندارد و هیچ‌چیز قادر نیست حس شادی یا رضایت به او بدهد. تلاش‌های او برای تعامل اجتماعی، اغلب مصنوعی و سطحی‌اند؛ گریس به شکلی مکانیکی، فقط رفتارهای هنجارگونه را تقلید می‌کند، بدون اینکه از این کارها لذت ببرد. در مقابل، اشتیاقش برای آزادی، تجربه رضایت و زندگی دلخواه، لحظه به لحظه پررنگ‌تر می‌شود. اما این خواسته‌ها آن‌قدر دور از دسترس به نظر می‌رسند که او را به مرز سقوط، از دست دادن کنترل و گم شدن در خود سوق می‌دهند.

گریس که والدینش را در کودکی از دست داده، با یک خلاء عاطفی بزرگ روبه‌روست؛ کمبودی که نه با عشق فرزند پر می‌شود و نه با حمایت همسر. جنیفر لارنس در این فیلم یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های دوران حرفه‌ای خود را ارائه داده است. او در «دفترچه امیدبخش» (2012) هم نقش فردی بی‌ثبات و گرفتار بیماری روانی را بازی کرده بود، اما در «بمیر عشق من» فرصت دارد تا شخصیتش را عمیق‌تر و حتی دیوانه‌وارتر نشان دهد.

فیلم در عین حال یک تجربه بصری جذاب است. نورپردازی، قاب‌بندی و حرکات دوربین اغلب ذهن و روان مخاطب را درگیر می‌کنند و حس آشفتگی و درونی گریس را منتقل. اما «بمیر عشق من» فیلمی نیست که بتوان آن را به آسانی دوست داشت یا سریع درکش کرد. شخصیت گریس تجسم نوعی ناآرامی زنانه است؛ فریادی علیه تصورات کلیشه‌ای از مادرانگی و انتظارات جامعه از یک زن. در این معنا، فیلم به آثار فمینیستی نزدیک می‌شود، اما خوشبختانه فیلمساز سعی نمی‌کند تصویری سیاه و سفید از زنان و مردان ارائه دهد.

این فیلم به شکلی ساخته نشده که همه را راضی کند. نوع نگاه گریس، شدت روانی داستان و سوالات فلسفی که فیلم مطرح می‌کند، همگی ترکیبی می‌سازند که تماشاگر را به چالش می‌کشد. همین ویژگی‌ است که «بمیر عشق من» را به اثری متفاوت تبدیل می‌کند؛ فیلمی که درباره مادرانگی یا افسردگی پس از زایمان نیست، درباره معنا، رضایت و آزادی فردی است. درباره زخم‌هایی که حتی عشق و خانواده نمی‌توانند به آسانی التیام بخشند، و درباره زنانی که می‌خواهند فراتر از هنجارها زندگی کنند، حتی اگر این مسیر پرخطر و تنها باشد.

5- باشگاه قتل پنجشنبه (The Thursday Murder Club)

بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025؛ باشگاه قتل پنجشنبه (The Thursday Murder Club)

  • کارگردان: کریس کلمبوس
  • بازیگران: هلن میرن، پیرس برازنان، بن کینگزلی، سلیا ایمری، نائومی آکی، دنیل میز، دیوید تننت
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 77 از 100

چیزی در فیلم‌های کمدی-جنایی وجود دارد که باعث می‌شود با منطق سرد ژانر جنایی در تضاد باشند؛ قصه‌هایی که اگرچه درباره قتل هستند، ما را مضطرب نمی‌کنند. جذابیت این جنس آثار نه در خشونت و عنصر غافل‌گیری، بلکه در فرایند کشف حقیقت -با چاشنی طنز- نهفته است؛ در گفتگوها، جزئیات ریز، روابط انسانی و حس مشارکتی که مخاطب را دعوت می‌کند تا همراه شخصیت‌ها فکر کند. «باشگاه قتل پنجشنبه» چنین فیلمی است.

اقتباسی از رمان پرفروش ریچارد آزمن، «باشگاه قتل پنجشنبه» ما را به یک خانه سالمندان می‌برد؛ جایی که چهار شخصیت دوست‌داشتنی، هر هفته دور هم جمع می‌شوند تا پرونده‌های قتل حل‌نشده‌ی قدیمی را مرور کنند. الیزابت بست (هلن میرن)، زنی باهوش و مرموز با گذشته‌ای که به‌تدریج پرده از آن برداشته می‌شود؛ ران ریچی (پیرس برازنان)، مردی شوخی و سرزنده؛ پروفسور ابراهیم (بن کینگزلی) مردی منطقی اما وسواسی؛ و جویس (سیلیا ایمری)، راوی داستان. این چهار نفر ابتدا فقط با قتل‌های قدیمی سرگرم‌اند، اما وقتی یک قتل واقعی درست کنار محل زندگی‌شان رخ می‌دهد، ناگهان با یک پرونده جدی روبه‌رو می‌شوند.

فیلمساز کهن‌کار، کریس کلمبوس می‌داند که قرار نیست با پیچیدگی‌های نفس‌گیر آثار نئو-نوآر یا خشونت تریلرهای مدرن رقابت کند. در عوض، با تکیه بر کمدی، دیالوگ‌های هوشمندانه و شیمی بازیگران، فضایی می‌سازد که تماشاگر در آن احساس امنیت می‌کند. اینجا قتل وجود دارد، اما خبری از سیاهی نیست؛ همه‌چیز در لفافه‌ای از چای عصرانه، شیرینی‌های خانگی، شوخی‌های دوستانه و خاطرات مشترک پیچیده شده است.

فیلم همچنین نگاه تازه‌ای به پیری و سالخوردگی دارد. شخصیت‌های داستان نه منزوی‌اند و نه منتظر پایان؛ آن‌ها فعال، کنجکاو و تاثیرگذارند. «باشگاه قتل پنجشنبه» به ما یادآوری می‌کند که چرا عاشق این نوع داستان‌های معمایی هستیم: نه فقط برای کشف قاتل، بلکه برای همراهی با شخصیت‌ها، شنیدن داستان‌هایشان و مشارکت در بازی ذهنی آن‌ها. این فیلم چندان دیده نشد اما تماشای آن را توصیه می‌کنیم، خصوصا اگر از طرفداران آگاتا کریستی یا مجموعه فیلم‌هایی مثل «چاقوکشی» هستید.

4- میکی 17 (Mickey 17)

میکی 17 (Mickey 17)

  • کارگردان: بونگ جون هو
  • بازیگران: رابرت پتینسون، نائومی آکی، استیون ین، تونی کولت، مارک رافلو، تونی کولت، هالیدی گرینجر، توماس ترگوس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 77 از 100

بونگ جون هو پس از موفقیت تاریخی «انگل»، با «میکی 17» به  مسیری رفت که هیچکس انتظارش را نداشت. این فیلم علمی-تخیلی از نظر جاه‌طلبی و دقت روایی هم‌سطح شاهکار قبلی‌اش نیست، اما نشان می‌دهد که بونگ در ساخت آثار چالش‌برانگیز و ساختارشکن توانمند است. این بار خبری از نقد اجتماعی «انگل» نیست، و با مضامینی همچون بحران هویت، ارزش انسانی و ساختارهای قدرت در جهان‌های آینده‌نگر روبه‌رو هستیم.

«میکی 17» که بر اساس رمانی به همین نام نوشته‌ی ادوارد اشتون ساخته شده، ما را به آینده‌ای نه‌چندان دور می‌برد؛ آینده‌ای که در آن جان انسان‌ها آن‌قدر بی‌ارزش شده که «مرگ» دیگر پایان نیست، بلکه بخشی از چرخه‌ی کاری است. قهرمان قصه، میکی (رابرت پتینسون) است، مرد جوانی که برای گریز از بن‌بست اقتصادی به ماموریتی بین‌ستاره‌ای ملحق شده، اما تنها نقشی که به او پیشنهاد می‌شود «مصرفی» است؛ انسانی که بارها و بارها برای انجام ماموریت‌های خطرناک کشته و از طریق شبیه‌سازی با همان حافظه و شخصیت بازتولید می‌شود. زمانی که میکی هفدهم به شکل غیرمنتظره‌ای زنده می‌ماند و با نسخه‌ی جدید خود روبه‌رو می‌شود، اوضاع بهم می‌ریزد.

بونگ جون هو استاد ترکیب ژانرها و تزریق مفاهیم مهم به قصه‌های سرگرم‌کننده است. او اینجا به فضاسازی اهمیت ویژه‌ای داده اما آنچه فیلم را متمایز می‌کند، انسانیتی است که در لایه‌های زیرین روایت به چشم می‌خورد. بازی رابرت پتینسون در نقش نسخه‌های مختلف میکی، بهترین ویژگی فیلم است. توانایی او در خلق چند شخصیت با تفاوت‌های رفتاری ظریف اما ملموس، به فیلم عمق و تنوع می‌بخشد. نائومی اکی و مارک رافلو و تونی کولت هم در نقش‌های مکمل، مثل همیشه ما را راضی می‌کنند.

«میکی 17» شاید ما را به آینده‌ی دور ببرد اما مثل اکثر فیلم‌های اقتباسی 2025 بیشتر درباره‌ی همین روزهاست؛ درباره‌ی جهانی که آرام ‌آرام به سمت تبدیل انسان به «منبع قابل جایگزین» حرکت می‌کند. این فیلم هشدار می‌دهد که اگر ارزش جان انسان‌ها را به بهره‌وری و سود تقلیل دهیم، شاید روزی برسد که حتی مرگ هم دیگر معنایی نداشته باشد. به «میکی 17» نقدهایی هم وارد است و شاید ادامه‌ی مسیر انتقادی و اجتماعی «انگل» نباشد، اما فیلمی است که طرفداران خاص‌پسند آثار علمی-تخیلی نباید فرصت تماشایش را از دست بدهند.

10 فیلم علمی-تخیلی اقتباسی جذاب که حتما باید ببینید

3- شرور: برای همیشه (Wicked: For Good)

بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025؛ شرور: برای همیشه (Wicked: For Good)

  • کارگردان: جان ام. چو
  • بازیگران: آریانا گرانده، سینتیا اریوو، جاناتان بیلی، اتان اسلاتر، ماریسا بودی، کولمن دومینگو، میشل یئو، جف گلدبلوم
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 66 از 100

کمتر قصه‌ای را می‌توان پیدا کرد که مثل «شرور» چنین دقیق روی مفهوم «تغییر» دست بگذارد. «شرور: برای همیشه» بی‌تردید این مفهوم را پررنگ‌تر می‌کند؛ جایی که دیگر خبری از معصومیت قسمت اول نیست و شخصیت‌ها باید با پیامد انتخاب‌هایشان روبه‌رو شوند. اقتباسی از تئاتر موزیکال مشهور «شرور» (و رمانی به همین نام نوشته‌ی وینی هولزمن که خودش اقتباسی آزاد از رمان «جادوگر شهر از» اثر ال. فرانک بام بود!)، این فیلم هم شکوهمند است، هم تلخ و احساسی.

قصه پیرامون الفابا (سینتیا اریوو) و گلیندا (آریانا گرانده) اتفاق می‌افتد، دو زنی که روزی دوستانی صمیمی بودند و حالا در دو سوی یک شکاف عمیق ایستاده‌اند. الفابا کسی است که پس زده شده و به او برچسب شرور زده‌اند. و در مقابل، گلیندا، آدم خوب قصه لقب گرفته و پذیرفته شده است.

آنچه «شرور: برای همیشه» را قابل اعتنا می‌کند، تمرکزش بر سیاست، قدرت و روایت‌سازی است. سرزمین آز دیگر آن دنیای رنگارنگ و فانتزی ساده نیست؛ اینجا با حکومتی مواجه‌ایم که حقیقت را دستکاری می‌کند، دشمن می‌سازد و افکار عمومی را با ترس هدایت می‌کند. فیلم نشان می‌دهد که «خوب» و «شرور» بیش از آنکه واقعیت‌های اخلاقی باشند، ساخته‌ و پرداخته‌ی روایت‌های غالب هستند؛ روایتی که اغلب توسط صاحبان قدرت نوشته می‌شود.

موسیقی اینجا همچنان قلب تپنده‌ی فیلم است. استیون شوارتس با افزودن دو ترانه‌ی جدید، به شخصیت‌ها فرصت می‌دهد تا آنچه را نمی‌توانند در دیالوگ بگویند، با آواز فریاد بزنند. این ترانه‌ها قطعاتی روایی‌اند که بحران‌های درونی الفابا و گلیندا را عمیق‌تر می‌کنند. لحن کلی فیلم هم نسبت به بخش اول تاریک‌تر و جدی‌تر است که تصمیم هوشمندانه‌ای بود.

2- نبرد پشت نبرد (One Battle After Another)

نبرد پشت نبرد (One Battle After Another)

  • کارگردان: پل توماس اندرسون
  • بازیگران: لئوناردو دی‌کاپریو، شان پن، بنیسیو دل تورو، رجینا هال، تیانا تیلور، چیس اینفینیتی، آلانا هایم، وود هریس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 95 از 100

پل توماس اندرسون فیلمسازی نیست که سراغ پروژه‌های معمولی برود؛ و حتی وقتی وارد ژانر تازه‌ای مثل اکشن می‌شود، باز هم ترجیح می‌دهد زمین بازی را به هم بریزد. «نبرد پشت نبرد» فیلمی پرهیاهو، عصبی و سیاسی که بیشتر از آنکه بخواهد ما را سرگرم کند، می‌خواهد به تفکر وادار شویم. اقتباسی از رمان «تاکستان» نوشته‌ی توماس پینچن، شاید نیازی به گفتن نباشد که این یک فیلم اکشن-تریلر سرراست نیست.

لئوناردو دی‌کاپریو اینجا یکی از متفاوت‌ترین نقش‌های کارنامه‌ی حرفه‌ای خود را بازی می‌کند. باب، انقلابی سابق، مردی شکسته، بدبین و پارانوئیدی است که به اجبار گوشه‌نشین شده است. او نه قهرمان کلاسیک است و نه ضدقهرمان جذاب هالیوودی؛ باب بازمانده‌ای از یک رویای شکست‌خورده است. مردی که زمانی باور داشت می‌شود دنیا را تغییر داد، اما حالا تنها چیزی که برایش باقی مانده، دخترش ویلا (چیس اینفینیتی) است. و قصه‌ی اصلی هم از جایی آغاز می‌شود که دخترش ناپدید می‌شود.

اندرسون اینجا سیاست را مثل یک بنر تبلیغاتی جلوی دوربین نمی‌گذارد. او شعار نمی‌دهد، بیانیه صادر نمی‌کند، اما اجازه می‌دهد سیاست، به تدریج در تمام صحنه‌ها نفوذ کند. در این میان، رابطه‌ی باب و ویلا هرگز به حاشیه نمی‌رود. این فقط داستان نجات یک دختر نیست؛ داستان شکاف عمیق بین دو نسل است. نسلی که با آرمان‌های بزرگ سوخته و نسلی که در جهانی بی‌رحم، فقط به فکر زنده ماندن است.

در مقایسه با «خباثت ذات» (که آن‌هم اقتباسی از رمانی به همین نام اثر توماس پینچن بود)، این فیلم شاید چندان پیچیده به نظر نرسد اما جسارتش کم‌نظیر است. در دورانی که بخش بزرگی از سینمای جریان اصلی آمریکا یا سیاست را خنثی می‌کند یا پشت استعاره‌ها پنهان می‌شود، اندرسون به منطقه‌ی خطر قدم می‌گذارد. توماس پینچن، «تاکستان» را در بستر سیاسی متفاوتی نوشت؛ دورانی که با سیاست‌های رونالد ریگان تعریف می‌شد. اندرسون با انتقال همان اضطراب‌ها به دوران فعلی، پیوستگی تاریخی تنش‌های سیاسی آمریکا را به شکلی درخشان برجسته می‌کند.

«نبرد پشت نبرد» فیلمی نیست که به آسانی بتوان فراموشش کرد و در تماشای دوباره حتی تاثیرگذارتر هم می‌شود. فیلم با اینکه کاملا آمریکایی است و برای مخاطب آمریکایی ساخته شده، اما درون‌مایه‌اش -از سرکوب سیستماتیک تا شکاف نسل‌ها و فرسودگی آرمان‌ها- آشنا هستند و می‌توان آن‌ها را به هر گوشه‌ای از جهان تعمیم داد. «نبرد پشت نبرد» بهترین فیلم اندرسون نیست اما به شدت تماشایی است.

1- فرانکنشتاین (Frankenstein)

بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025؛ فرانکنشتاین (Frankenstein)

  • کارگردان: گیرمو دل تورو
  • بازیگران: اسکار آیزاک، جیکوب الوردی، میا گاث، کریستف والتس، فلیکس کامرر، دیوید بردلی، لارس میکلسن، چارلز دنس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 85 از 100

بعضی از فیلم‌ها ساخته نمی‌شوند تا پرفروش شوند یا منتقدان و طرفداران را راضی کنند، آن‌ها ساخته می‌شوند چون به وسواس ذهنی یک هنرمند تبدیل شده‌اند. گیرمو دل تورو سال‌ها گفته بود که شیفته‌ی این رمان مشهور مری شلی است و سرانجام موفق شد آن را به فیلم تبدیل کند. اینجا اما، دل تورو فقط «فرانکنشتاین» را بازسازی نمی‌کند، او ایده اولیه را می‌گیرد و آن را برای نسل جدید بازتعریف می‌کند.

این نسخه، با وجود تغییرات خلاقانه، وفادارتر از اکثر اقتباس‌های کلاسیک است؛ به‌ویژه در درک هسته‌ی فلسفی داستان. ویکتور فرانکنشتاین (اسکار آیزاک)، نه یک نابغه‌ی ساده‌دل یا دیوانه‌ی کاریکاتوری، بلکه نمونه‌ی کاملی از انسانی است که غرور، خودشیفتگی و عطش «خالق بودن» او را کور کرده است. آزمایشات او برای خلق زندگی از دل مرگ، بیش از آنکه یک دستاورد علمی باشد، تلاشی است برای اثبات برتری؛ بنابراین چندان عجیب نیست که به یک فاجعه بزرگ تبدیل شود.

روبه‌روی ویکتور، مخلوق وی (جیکوب الوردی) قرار دارد؛ هیولایی که دل ‌تورو نمی‌خواهد فقط ترسناک باشد. این موجود، به‌ شدت انسانی است؛ بیشتر به‌ خاطر رنجی که می‌کشد، تنهایی‌ عمیقی که تجربه می‌کند و نیازی که به دیده شدن دارد. دل‌ تورو بار دیگر ثابت می‌کند که چرا همیشه به سمت هیولاها کشیده می‌شود؛ چون برای او، هیولاها اغلب صادق‌ترین آینه‌ی انسان‌اند. ما از آن‌ها می‌ترسیم، چون ضعف‌ها، خشونت‌ها و زشتی‌های خودمان را به ما یادآوری می‌کنند.

فیلم «فرانکنشتاین» زیبایی‌شناسی گوتیک را هم به بهترین شکل در آغوش می‌گیرد. طراحی لباس، صحنه، نورپردازی و فیلمبرداری، همگی در خدمت نگاه رمانتیک دل تورو به گوتیک قرار دارند. اما نکته‌ی درخشان‌تر، رویکرد احساسی و روان‌شناختی فیلم است. دل‌ تورو به داستان، لایه‌هایی از آسیب روانی، طردشدگی و زخم‌های عاطفی اضافه می‌کند؛ هم برای خالق و هم برای مخلوق. نتیجه این است که تقابل اصلی فیلم، دیگر انسان در برابر هیولا نیست، «مسئولیت در برابر قدرت» است. فیلم مدام این سوال را جلوی ما می‌گذارد که اگر چیزی را خلق کنیم، آیا موظف نیستیم دوستش داشته باشیم؟ و اگر از آن فرار کنیم، چه کسی واقعا هیولاست؟

«فرانکنشتاین» فیلمی زیبا، در عین حال سنگین و ناراحت‌کننده است. نسخه‌ی دل تورو همدلی ما را با موجودی که همیشه از او می‌ترسیدیم برمی‌انگیزد، و حتی باعث می‌شود از خودمان هم کمی بترسیم. ساخته‌ی دل تورو نه تنها از بهترین فیلم‌های اقتباسی 2025 است، یکی از شخصی‌ترین فیلم‌های کارنامه‌ی او هم هست.

منبع: collider

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X