رتبهبندی فیلمهای «جومانجی» از بدترین تا بهترین
سال 1995 بود که «جومانجی» راهی سینماها شد و به یک پدیدهی جهانی تبدیل. این فیلم خاطرهانگیز با بازی رابین ویلیامز، داستان یک بازی تختهای اسرارآمیز را روایت میکرد که بازیکنانش را در دنیایی بیگانه و غریب به دام میاندازد. این ساختهی جو جانستون، سالها بعد با سه دنباله ادامه پیدا کرد و حالا یکی از پرطرفدارترین فرنچایزهای اکشن-ماجراجویی در نظر گرفته میشود. پیش از اینکه «جومانجی 4» از راه برسد، حالا شاید بهترین زمان باشد تا فیلمهای قبلی مجموعه را مرور کنیم.
4- زادورا: یک ماجرای فضایی (Zathura: A Space Adventure)

- سال اکران: 2005
- کارگردان: جان فاورو
- بازیگران: جونا بوبو، جاش هاچرسون، دکس شپارد، کریستن استوارت، تیم رابینز، فرانک اوز، جان الکساندر، داگلاس تِیت
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 77 از 100
با اینکه «جومانجی» فرنچایز محبوبی است و سالهاست که در حافظهی جمعی مخاطبان سینما جا خوش کرده، اما هنوز هم تعداد قابلتوجهی از تماشاگران نمیدانند فیلمی به نام «زاتورا: یک ماجراجویی فضایی» وجود دارد. «زاتورا» در حقیقت دومین قسمت از دنیای «جومانجی» است، یک اسپینآف که در مقایسه با نسخههای دیگر مجموعه، به مسیر کاملا متفاوتی میرود.
«زاتورا» بر اساس رمانی به همین نام نوشتهی کریس فن السبورگ ساخته شده؛ همان نویسندهای که دنیای «جومانجی» را خلق کرد. با این حال، پیوند واقعی فیلم با «جومانجی» به همان بازی تختهای مرموز خلاصه میشود، با این تفاوت که خانهای معمولی را به میدان نبردی فضایی تبدیل میکند. فیلم با جابهجا کردن فضای آشنای جنگل با سفینهها، رباتها و سیاهی بیانتهای فضا، تلاش میکند هویت مستقلی برای خودش بسازد.
ماجراها پیرامون دو برادر به نام والتر (جاش هاچرسون) و دنی (جونا بوبو) اتفاق میافتد که با پیدا کردن بازی «زاتورا» در زیرزمین خانهشان، ناخواسته در مخمصهای گرفتار میشوند که خروج از آن آسان نیست. با اینکه کریستن استوارت و دکس شپارد هم در فیلم حضور دارند اما چندان پررنگ نیستند. مشکل اصلی «زاتورا» هم شاید همین باشد؛ فیلم برخلاف نسخهی اصلی و دو دنبالهی بعدی، از داشتن یک بازیگر سرشناس و کاریزماتیک محروم است.
از سمت دیگر، بدیهی بود که فیلم با «جومانجی» مقایسه شود؛ و وقتی بازی فراموشنشدنی رابین ویلیامز را به یاد میآوریم، ضعفهای تیم بازیگری «زاتورا» بیشتر به چشم میآیند. فیلم از جنبهی روایی هم تا حدودی سرگرمکننده است اما آنقدر کشش ندارد که مخاطب را درگیر کند و تا پایان با خود بکشد.
اما اگر قرار باشد «زاتورا» با یک چیز در ذهن باقی بماند، آن جلوههای ویژهاش است. سیجیآی فیلم در دوران خودش چشمگیر بود و هنوز هم میشود رد جاهطلبی را در آن دید. اینجاست که نقش کارگردان پررنگ میشود و به وضوح مشخص است که جان فاورو تلاش کرده تا اثری خوشساخت ارائه دهد و استانداردهای فنی برایش اولویت داشتهاند.
«زاتورا» شاید در مقایسه با سه فیلم دیگر، ضعیفتر باشد اما بیارزش نیست. این فیلم بیشتر شبیه یک تجربهی فرعی است؛ تلاشی برای گسترش یک ایدهی موفق، که دستکم از جنبه بصری و کارگردانی، چیزی برای عرضه دارد و پتانسیل بالای دنیای «جومانجی» را یادآور میشود.
3- جومانجی: مرحله بعدی (Jumanji: The Next Level)

- سال اکران: 2019
- کارگردان: جیک کاسدان
- بازیگران: دواین جانسون، جک بلک، کوین هارت، کارن گیلان، نیک جوناس، آکوافینا، الکس وولف، مورگان ترنر، دنی دویتو
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.6 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 72 از 100
«جومانجی: مرحله بعدی» چهارمین و تا این لحظه، آخرین فیلم مجموعه است. این نسخه ما را به همان دنیای عجیبوغریب و پرحادثهای برمیگرداند که در قسمت قبلی با آن آشنا شدیم. چهار شخصیت اصلی بار دیگر وارد بازی میشوند، اما این بار هیچچیز مطابق انتظار پیش نمیرود. بازی خراب شده، قوانین تغییر کرده و در کنار شخصیتهای قدیمی، دو چهرهی تازه هم وارد ماجرا میشوند: ادی (دنی دویتو)، پدربزرگ بداخلاق اسپنسر، و دوست قدیمیاش مایلو (دنی گلاور)؛ اضافه شدن این دو نفر از همان ابتدا لحن فیلم را کمی متفاوت میکند.
«مرحله بعدی» با بازگرداندن تیم اصلی (جک بلک، کارن گیلان، کوین هارت و دواین جانسون)، یک ترفند روایی بامزه را به کار میگیرد: این بار شخصیتها در آواتارهای قبلی خودشان گیر نمیافتند. برای مثال، فریج بهجای فرانکلین، در بدن پروفسور شلدون اوبرون قرار میگیرد. همین جابهجاییهاست که بخش زیادی از شوخیها و موقعیتهای کمیک فیلم را میسازد و اجازه میدهد بازیگران، دامنهی تازهای از تواناییهایشان را رو کنند.
با این حال، همین ایدهی جذاب باعث شده تا فیلم در مقاطعی به شدت آشفته شود. «مرحله بعدی» تعداد آواتارها و تغییر کالبدها را آنقدر زیاد میکند که گاهی دنبال کردن اینکه دقیقا چه کسی در بدن چه کسی قرار دارد، تبدیل به یک تمرین ذهنی میشود. این شلوغی، هرچند به ریتم کلی ضربهی جدی نمیزند، اما باعث میشود فیلم در مقایسه با قسمت قبلی تمرکز کمتری داشته باشد.
با وجود این، تماشای فیلم همچنان سرگرمکننده است. بلک، هارت، جانسون و گیلان با هوشمندی، نهتنها شخصیتهای جدید را بازی میکنند، بلکه رگههایی از هویت قبلی آواتارها را هم حفظ میکنند؛ کاری که روی کاغذ ساده به نظر میرسد، اما در عمل نیازمند کنترل دقیق لحن و بازی است. «مرحله بعدی» در بخش بازیگری قطعا امتیاز خوبی میگیرد.
«مرحله بعدی» فیلمی نسبتا بلندپروازانه است که به جای تکرار فرمولهای نسخهی قبل، سعی میکند دنیای مدرن «جومانجی» را گسترش دهد. ورود شخصیتهای جدید، تاکید بیشتر بر ماموریتها (Quests) و ساختار مرحلهمحور، فیلم را حتی بیشتر از قبل به منطق بازیهای ویدئویی نزدیک میکند. شاید این جاهطلبی در برخی لحظات به زیادهروی منجر شده باشد، اما حاصل کار همچنان یک بلاکباستر پرانرژی و خوشریتم است. در مجموع، «مرحله بعدی» بینقص نیست اما قابلقبول است و مسیر را برای نسخهی بعدی به خوبی هموار میکند.
2- جومانجی: به جنگل خوش آمدید (Jumanji: Welcome to the Jungle)

- سال اکران: 2017
- کارگردان: جیک کاسدان
- بازیگران: دواین جانسون، کوین هارت، جک بلک، کارن گیلان، الکس وولف، مدیسون آیسمن، نیک جوناس، بابی کاناوله
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.9 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 77 از 100
وقتی خبر ساخت فیلم «به جنگل خوش آمدید» منتشر شد، طبیعی بود که طرفداران و مخاطبان بدبین باشند. بازسازی یا احیای فیلمی که هنوز در حافظهی جمعی زنده است و بیش از هر چیز با کاریزمای تکرارنشدنی رابین ویلیامز گره خورده، بهسادگی میتوانست به یک فاجعهی پرهزینه تبدیل شود. اما «به جنگل خوش آمدید» از همان ابتدا تصمیم درستی میگیرد: نه تلاش میکند جای نسخهی کلاسیک را بگیرد و نه به نوستالژی تکیه کند. فیلم، «جومانجی» را از یک بازی رومیزی به یک بازی ویدئویی قدیمی منتقل میکند و با معرفی گروهی از نوجوانان که به درون این بازی کشیده میشوند، منطق جهان خود را بهروز میکند؛ بنابراین نه تنها میراث نسخهی اصلی را از بین نمیبرد، بلکه آن را به بهترین شکل مدرن میکند.
نقطهی اتکای اصلی «به جنگل خوش آمدید» تیم بازیگری آن است. چهار بازیگر اصلی همگی در موقعیتی قرار میگیرند که باید علیه تیپهای تثبیتشدهی خودشان بازی کنند. ایدهی آواتارها (نوجوانانی با بدنها و مهارتهایی متفاوت) به بازیگران اجازه میدهد لایهای کمیک و در عین حال خودآگاه به نقشهایشان اضافه کنند. در این میان، جک بلک با بازی در نقش بتانی همهی صحنهها را میدزدد؛ نقشآفرینی او ترکیبی از اغراق، مشاهدهگری و تمسخر کلیشههای فرهنگی است و شاید یکی از بهیادماندنیترین آثار کارنامهی هنری او باشد.
اما جایی که فیلم از نسخهی 1995 جلو میزند، قلمرو جلوههای بصری است. استفاده از فناوریهای مدرن، جهان «جومانجی» را پرجزئیاتتر، پرتحرکتر و باورپذیرتر کرده. طراحی لوکیشنها چشمنواز است و جلوههای ویژه، به جای آنکه خودنمایی کنند، در خدمت غرق کردن تماشاگر در منطق بازی ویدئویی قرار میگیرند. نتیجه این است که حتی با وجود غیرواقعی بودن ذاتی داستان، حس «حضور» در جهان فیلم از بین نمیرود؛ انگار تماشاگر هم یکی از آواتارهاست که از مرحلهای به مرحلهی دیگر پرتاب میشود.
شاید مقایسهی «به جنگل خوش آمدید» با نسخهی کلاسیک اصلی کمی ناعادلانه باشد، اما در یک نکته تردیدی وجود ندارد؛ این فیلم کاری را انجام میدهد که بسیاری از فرنچایزها در آن ناکام میمانند. دنبالهای میسازد که نهتنها شایستهی وجود است، بلکه در برخی جنبهها حتی از اصل خود هم جلو میزند. «به جنگل خوش آمدید» ثابت کرد که مجموعه «جومانجی» هنوز هم میتواند به شکلی خلاقانه و سرگرمکننده ادامه پیدا کند.
1- جومانجی (Jumanji)

- سال اکران: 1995
- کارگردان: جو جانستون
- بازیگران: رابین ویلیامز، بانی هانت، کیرستن دانست، برادلی پیرز، جاناتان هاید، بیبی نیوورتس، پاتریشا کلارکسون
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.1 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 55 از 100
هیچ چیز جای یک اثر کلاسیک را نمیگیرد؛ خصوصا اگر آن اثر جایگاهش در فرهنگ عامه را حفظ کند. با گذشت بیش از دو دهه، نسخهی اصلی «جومانجی» همچنان جادویی جلوه میکند؛ فیلمی که با معرفی آن بازی تختهای نفرینشده و قوانین بیرحمانهاش، تخیل مخاطب را تسخیر و کاری کرد که حتی امروز هم، دیدن یک جعبهی بازی خاکخورده در زیرزمین، کمی اضطراببرانگیز به نظر برسد. «جومانجی» فقط یک ماجراجویی فانتزی نیست؛ یک هشدار کودکانه اما جدی است دربارهی بازی با چیزهایی که منطقشان را نمیفهمیم.
در زمان اکران فیلم، رابین ویلیامز در اوج محبوبیت بود و حضورش به تنهایی میتوانست تضمینکنندهی فروش باشد. اما بازی او در نقش آلن، چیزی فراتر از یک امتیاز تجاری است. ویلیامز، آلن را نه یک قهرمان فانتزی، بلکه مردی شکسته، گیر افتاده در زمان و کودکیِ ازدسترفته بازی میکند. همین لایهی انسانی است که باعث میشود تماشاگر، حتی در میان فیلها و گیاهان گوشتخوار و شکارچیان جنگلی، با شخصیت اصلی همذاتپنداری کند.
فیلم، ماجراجوییاش را از زاویهی دید جودی و پیتر پیش میبرد؛ دو کودک کنجکاو که با پیدا کردن بازی، پروندهی آن را دوباره باز میکنند. بازی کیرستن دانست در نقش جودی و برادلی پیرز در نقش پیتر، تعادلی دقیق میان معصومیت و وحشت است؛ کودکانی که هنوز برای درک پیامدهای انتخابهایشان بیش از حد کوچکاند. در کنار آنها، بازگشت آلن و حضور سارا (بانی هانت) به مثابه پلی میان دو نسل متفاوت است، نسلی که قربانی بازی شده و نسلی که تازه دارد بهای کنجکاویاش را میپردازد. شیمی بین این شخصیتهای کودک و بزرگسال، «جومانجی» را از یک فانتزی ساده به روایتی دربارهی مسئولیت، ترس و بلوغ تبدیل میکند.
با وجود ظاهر رنگارنگ و خانوادگیاش، «جومانجی» ابایی از نمایش لحظات تاریک ندارد. اتفاقا همین تاریکی است که فیلم را ماندگار کرده. جنگلی خطرناک، حیواناتی وحشی و تهدید دائمی مرگ، همگی یادآور این نکتهاند که این یک بازی کودکانه نیست. حتی پایان خوش فیلم هم اگر دقیقتر نگاه کنیم، طعمی تلخ دارد. آلن و سارا از بازی رها میشوند، زمان به عقب برمیگردد و زندگی «اصلاح» میشود اما بهایش سنگین است: 26 سال از عمرشان از دست میرود، خاطراتی که شکلدهندهی هویت آنها بود، محو میشوند و زخمی که زمان بر روحشان زده، هرگز بهطور کامل التیام پیدا نمیکند.
«جومانجی» یکی از بهترین فیلمهای خانوادگی تاریخ است، هم سرگرم میکند و هم شعور مخاطب را دستکم نمیگیرد. جلوههای ویژهاش با توجه به زمان تولید، هنوز هم قابل احترام هستند و قصهی پرکششی دارد. قسمتهای بعدی هم تماشایی هستند اما حقیقت این است که بدون این فیلم، بدون آن بازی تختهای لعنتی و بدون رابین ویلیامز، دنیای «جومانجی» برای همیشه فراموش میشد.
منبع: movieweb


