داروی جدید لاغری

نقد سریال «شغال»؛ فروپاشی یک درام اجتماعی در ایستگاه پایانی

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۶ دقیقه
نقد سریال شغال

سریال «شغال» به کارگردانی بهرنگ توفیقی و نویسندگی زامیاد سعدوندیان، یکی از محصولات پرحاشیه و جنجالی پلتفرم فیلیمو در سال ۱۴۰۴ بود که با موضوعی حساس و تاثیرگذار، توجه گسترده مخاطبان را به خود جلب کرد. این اثر با بازی مهدی سلطانی، شبنم مقدمی، کامبیز دیرباز، امیرحسین فتحی و نورا محقق، تلاش دارد دنیایی پیچیده از روابط خانوادگی، قدرت، فساد، خشونت و تروماهای عمیق اجتماعی را به تصویر بکشد اما آیا در این مسیر موفق است؟

بهرنگ توفیقی، کارگردان سی و پنج ساله و پرکار سینما و تلویزیون ایران، در طول شانزده سال فعالیت حرفه‌ای خود، حدود شانزده اثر تولید کرده است. او در سال ۱۳۹۰ با سریال «مسیر انحرافی» وارد عرصه‌ی سریال‌سازی شد، اثری که نتوانست انتظارات را برآورده کند. پس از آن، سریال‌های مهم‌تری از او تماشا کردیم که در تلویزیون توفیق بیشتری یافتند، اما احتمالا دو تجربه‌ی قبلی او در پلتفرم نمایش خانگی یعنی «سرگیجه» و «آقازاده» بیشترین استقبال و بیشترین حاشیه را برایش به همراه داشته‌اند. کارنامه توفیقی نشان می‌دهد که او علاقه‌مند به ساخت ملودرام‌های چندقسمتی با سطح کیفی متوسط و نسبتا قابل قبول است که می‌تواند رضایت نسبی مخاطبان عام تلویزیون و شبکه نمایش خانگی را به دست آورد. همین خط نسبتا یکنواخت حرفه‌ای توفیقی باعث شده نویسندگانی با رویکرد مشابه خط مشی فکری و فنی او همچنان علاقه‌مند به همکاری با وی باشند. از این رو، همکاری زامیاد سعدوندیان که در «مسیر انحرافی» آغاز شده، در «آمین» ادامه یافته و در «شغال» نیز استمرار دارد.

اندروید باکس نت باکس مدل موبو ادیشن به همراه ۳ ماه اشتراک رایگان فیلیمو
6 %

خلاصه داستان

داستان «شغال» با بازگشت کامیار کاویان به ایران آغاز می‌شود، جوانی که به تازگی از خارج بازگشته و قرار است مسئولیت شرکت ساختمانی پدرش فرهاد کاویان را بر عهده بگیرد. نامادری‌اش سیمین شمس، وکیل موفقی است که درگیر پرونده‌های حقوقی مختلف، از جمله دفاع از قربانی یک پرونده تجاوز است. سیاوش، پسر فرهاد از ازدواج قبلی‌اش با نسرین، مخفیانه عاشق آوا، دختر خدمتکار خانه است و هیچ کس از این عشق پنهانی خبر ندارد. کامیار در یک شب پرماجرا وارد قماری سنگین می‌شود و در نهایت می‌بازد. او سر سند زمین‌های شرکت خانوادگی را قمار کرده و حالا نمی‌خواهد زیر بار این شکست سنگین برود. قمارباز برنده راه جایگزینی پیشنهاد می‌دهد که کامیار را با چالشی عجیب و غیرقابل قبول روبه‌رو می‌کند؛ تجاوز به آوا. این پیشنهاد شیطانی که کامیار به آن تن می‌دهد، سرآغاز تمام فجایع و کشمکش‌های ادامه داستان می‌شود.

بررسی سریال شغال

ماجرا زمانی پیچیده‌تر می‌شود که همان روزی که کامیار در خانه میز پوکر چیده، آوا به جای مادرش برای تمیزکاری به آنجا می‌رود. سریال بدون نمایش مستقیم صحنه تجاوز، از طریق شواهد و قرائن مشخص می‌کند که این جنایت رخ داده است. اما نکته تراژیک داستان اینجاست که آوا قرار است با کسی ازدواج کند که برادر ناتنی همان متجاوز است. سریال با ساختاری چندلایه و چندخطی، داستان‌های فرعی متعددی را در کنار خط اصلی روایت می‌کند. ورود شخصیت‌هایی چون فروزان، آزاد، مهران و شکوه به داستان، پیچیدگی‌های جدیدی می‌افزاید و شبکه‌ای پیچیده از روابط انسانی، کشمکش‌های قدرت، رازهای خانوادگی و انتقام‌جویی‌ها را ترسیم می‌کند.

از منظر ژانری باید گفت که «شغال» یک گونه ترکیبی است که عناصر جنایی، درام خانوادگی، معما، رمانس و حتی تریلر روانشناختی را در خود دارد. این ترکیب ژانری می‌تواند ظرفیت دراماتیک بالایی ایجاد کند، اما در عین حال خطر سردرگمی و از دست دادن تمرکز را نیز به همراه دارد. قصه با یک شوک آغاز می‌شود و در اوج بحران شروع به حرکت می‌کند، موقعیتی که به مواجهه‌ای چندگانه گره می‌زند. داستان فقط مسئله تجاوز و پیامدهای آن نیست. کامیار ناخواسته وارد دنیایی از فساد، خیانت، زمین‌خواری و جنایت می‌شود که سرنوشت همه شخصیت‌های سریال را دگرگون می‌کند. فیلمنامه تلاش می‌کند ضمن اشاره به معضلات اجتماعی و نکوهیدن مفاهیمی همچون خیانت، بزهکاری، دروغگویی و انتقام، به عمق روابط انسانی شخصیت‌هایی از طبقه‌های متفاوت اقتصادی وارد شود. شروع پرهیجان و غیرمنتظره سریال، مخاطب را در آستانه رخدادی جنون‌آمیز قرار می‌دهد و از آغاز، ضرباهنگی سریع و پرتنش در فضای داستان حاکم می‌شود. این فضای ملتهب بر احوالات شخصیت‌ها تأثیر می‌گذارد و همانند سونامی، زندگی آنها را دستخوش تغییرات عظیم می‌کند.

در ادامه متن خطر لو رفتن داستان وجود دارد.

یکی از وجوه برجسته و درخور توجه سریال، تمرکز آگاهانه و جدی آن بر واکاوی ریشه‌های روانی رفتارهای خشونت‌بار و ویرانگر شخصیت‌ها و پیوند دادن این کنش‌ها با گذشته و دوران کودکی آنان است. فیلمنامه با بهره‌گیری هوشمندانه از فلش‌بک‌های پی‌درپی، آسیب‌ها و زخم‌های عمیق سال‌های ابتدایی زندگی کامیار را پیش چشم مخاطب می‌گذارد: جدایی والدین، فقدان حضور پدر در دوره شکل‌گیری شخصیت، ازدواج دوباره مادر و سپس رها شدن از سوی او و خلأ عاطفی عمیقی که نتیجه مستقیم این بی‌ثباتی‌ها و آشفتگی ساختار خانواده است. این نگاه روان‌کاوانه باعث می‌شود مخاطب از داوری‌های شتاب‌زده و احساسی فاصله بگیرد و به فهمی عمیق‌تر از انگیزه‌ها، تصمیم‌ها و رفتارهای شخصیت‌ها دست یابد. سریال پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند: آیا می‌توان منش ویرانگر و رفتار شغال‌گونه کنونی کامیار را محصول تروماهای گذشته او دانست؟ آیا او نیز به نوعی قربانی شرایطی است که در آن رشد کرده؟ هرچند این طرح مسئله به هیچ‌وجه به معنای توجیه اعمال مجرمانه او نیست، اما درک چرایی شکل‌گیری چنین شخصیتی را امکان‌پذیرتر می‌کند.

کارگردان کوشیده است تروماها را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهد و با رفت‌وبرگشت‌های مداوم میان زمان حال و گذشته شخصیت‌ها، این آسیب‌های روانی را در سطحی دراماتیک و ملموس به تصویر بکشد. این رویکرد به مخاطب مجال می‌دهد تا از قضاوت‌های آنی عبور کرده و به نوعی همدلی عمیق‌تر با کاراکترهای داستان برسد؛ حتی با شخصیت‌هایی که در جایگاه منفی قرار دارند. در جهان روایت‌شده سریال، همه افراد در دل نوعی تروما یا زخم جمعی زیست می‌کنند و هر یک در سطحی از قربانی شدن قرار گرفته‌اند. دختری که مورد تجاوز قرار گرفته تنها قربانی این رویداد نیست؛ بلکه سایر شخصیت‌ها نیز در چرخه‌ای از تروماها، تصمیم‌های نادرست و فشارهای اجتماعی اسیر شده‌اند.

بررسی سریال شغال

سریال همچنین بی‌پروا به سراغ موضوعات دردناک و تابوشکنی چون تجاوز، مفهوم آبروداری، شکاف‌های طبقاتی، سکوت اجباری قربانیان، خشونت خانگی و نابرابری‌های اجتماعی می‌رود. نمایش سازوکارهایی که به واسطه آن‌ها آزادی و حق انتخاب از قربانی در بستر فرهنگ ایرانی سلب می‌شود، از جسورانه‌ترین بخش‌های این اثر به شمار می‌آید. مسئله آبرو، با تعریفی پیچیده و چندلایه در فرهنگ ایرانی، از منظر جامعه‌شناختی به شکلی تأمل‌برانگیز طرح می‌شود. سریال نشان می‌دهد که چگونه یک ارزش فرهنگی می‌تواند روابط انسانی و عاطفی را تحت تأثیر قرار دهد، آن‌ها را شکل دهد یا حتی مسیر زندگی یک انسان را به‌کلی دگرگون کند. آوا که ناچار است میان افشای حقیقتی تلخ و حفظ آینده خود یکی را انتخاب کند، نماینده شمار زیادی از قربانیان خشونت جنسی در جامعه است؛ افرادی که ترس از انگ اجتماعی، از دست دادن فرصت ازدواج، نگاه تحقیرآمیز اطرافیان و ویرانی آینده، آن‌ها را به سکوت سوق می‌دهد. ازدواج، که ذاتاً باید نماد امنیت و افقی روشن باشد، در اینجا به ابزاری برای خاموش ماندن او بدل می‌شود. در این نقطه، روایت به عمق یک تراژدی اجتماعی واقعی فرو می‌رود: بار سنگین آبرو به شکلی ناعادلانه بر دوش قربانی و خانواده‌اش گذاشته می‌شود، در حالی که فرد متجاوز، با اتکا به قدرت و جایگاه اجتماعی خود، آسیب کمتری متحمل می‌شود. آسیب‌پذیری دوچندان آوا نه‌تنها از خودِ واقعه تجاوز ناشی می‌شود، بلکه نتیجه رویارویی او با خانواده و فرهنگی است که سکوت را بر حقیقت ترجیح می‌دهد.

یکی از نقاط قوت سریال در قسمت‌های آغازین، پنهان ماندن راز تجاوز از سیاوش و دیگر اعضای خانواده است. این سکوت تحمیلی، فضایی آکنده از اضطراب و دلهره ایجاد می‌کند که به‌طور مداوم ذهن مخاطب را درگیر نگه می‌دارد و او را برای دنبال کردن قسمت‌های بعدی ترغیب می‌کند. تماشاگر همواره در انتظار لحظه‌ای است که پرده از حقیقت برداشته شود و واکنش شخصیت‌ها در برابر این افشاگری را ببیند؛ انتظاری که به موتور محرک روایت تبدیل می‌شود.

قسمت چهارم، با استفاده از تدوین موازی هوشمندانه میان دو شام کاملاً متضاد، یکی مجلل و دیگری فقیرانه، در دو خانواده متفاوت و همزمان با لحظه دراماتیک آگاه شدن خانواده‌ها از ازدواجی که در آستانه وقوع است، یکی از درخشان‌ترین و تأثیرگذارترین لحظات نمایشی سریال را رقم می‌زند. این گره اولیه آن‌چنان پرقدرت، سنگین و شوک‌آور طراحی شده که همچون دیواری بلند و تهدیدآمیز، توجه مخاطبان را به‌طور جدی به خود جلب می‌کند و آن‌ها را در دل روایت نگه می‌دارد. چندلایه بودن و فضای رازآلود سریال «شغال» امتیاز مهمی برای آن به شمار می‌آید؛ ویژگی‌ای که باعث می‌شود مخاطب در نوعی تعامل کنجکاوانه با اثر همراه شود و با کشف تدریجی رازهای پنهان در روابط میان شخصیت‌ها، از دنبال کردن داستان لذت ببرد و پیوند عاطفی خود را با روایت حفظ کند.

بازیگران بعضا می‌درخشند

بررسی سریال شغال

در میان بازیگران، کامبیز دیرباز در نقش آزاد، بی‌تردید چشمگیرترین بازی را ارائه داده است. مسیر تحول او از شخصیتی معمولی و دوست‌داشتنی به فردی انتقام‌جو، خشن و بی‌رحم با هویت تازه، با دقت، ظرافت و عمق روانی قابل توجهی اجرا شده و کاملاً باورپذیر از کار درآمده است. عصیان و به اصطلاح «به سیم آخر زدن» او با لایه‌های درونی شخصیت همخوانی دارد و اغراق‌آمیز به نظر نمی‌رسد. او در قسمت‌های اخیر، با هویت محراب، به تارا نزدیک می‌شود و در چارچوب الگوی انتقام‌گیری کلاسیک، یکی پس از دیگری افراد دخیل در ماجرا را به قتل می‌رساند.

علیرضا آرا در نقش مهران نیز موفق شده شخصیتی خاکستری و چندوجهی خلق کند و شهروز دل‌افکار در نقش عطا نیز اجرایی متفاوت و قابل اعتنا ارائه داده و در میان بازیگران فرعی به‌ خوبی دیده می‌شود. نسرین بابایی در نقش مادر سیاوش هم کوشیده است پیچیدگی‌های روحی و عاطفی زنی را که در یک خانواده ترکیبی زندگی می‌کند، به تصویر بکشد و از قالب یک نقش کلیشه‌ای فراتر برود. بازی بازیگران دیگر از جمله عرشیا یا تارا نیز از حد متوسط به مراتب پایین‌تر است و این ضعف در بازی، باورپذیری صحنه‌ها را به شدت کاهش می‌دهد.

از حدود قسمت چهاردهم به بعد، سریال دچار افت ریتمی محسوس و انکارناپذیر می‌شود. داستان به‌ وضوح ظرفیت کش‌دار شدن تا بیش از بیست قسمت را ندارد و شخصیت‌های اصلی بارها در موقعیت‌های تکراری قرار می‌گیرند؛ امری که به خستگی، دلزدگی و کاهش انگیزه مخاطب برای ادامه تماشا می‌انجامد. یکی از معضلات اساسی در روایت‌پردازی چنین سریال‌هایی به‌ویژه آثاری که سازندگان آن‌ها ملزم به تولید تعداد مشخصی اپیزود هستند، این است که نویسنده برای پر کردن زمان، ناچار به درجا زدن می‌شود. مسائل و گره‌هایی که در منطق زندگی واقعی می‌توان با یک گفت‌وگو یا کنش ساده حل کرد، عمداً حل‌نشده باقی می‌مانند. این مشکل در «شغال» به‌کرات دیده می‌شود. داستان‌های فرعی نیز اغلب جذابیت و قدرت لازم را ندارند و بیشتر به نظر می‌رسد برای پر کردن زمان به روایت افزوده شده‌اند. مخالفت‌های بی‌منطق برخی شخصیت‌ها و تغییر مواضع ناگهانی و بدون زمینه‌سازی، از نشانه‌های بارز این ضعف ساختاری است. اوج سریال، یعنی تدوین موازی دو شام اعیانی و فقیرانه در قسمت چهارم، آن‌چنان قدرتمند و تأثیرگذار طراحی شده که پس از عبور از آن، داستان دیگر انرژی و جان کافی برای حفظ تعلیق و رساندن مخاطب به اوج‌های بعدی را ندارد.

بررسی سریال شغال

ورود شخصیت فروزان نیز با وجود شروعی جذاب، در ادامه به دام کلیشه می‌افتد. رفتار مادرانه او نسبت به کامیار با تصویری که پیش‌تر از این شخصیت توسط کامیار و فرهاد ارائه شده، همخوانی ندارد و این تناقض به کاهش باورپذیری منجر می‌شود. البته در مجموع، شخصیت‌پردازی سریال از عمق و پیچیدگی لازم برخوردار نیست و اغلب کاراکترها در قالب‌های از پیش تعریف‌شده و شناخته‌شده حرکت می‌کنند. با مرور کلی قسمت‌ها می‌توان دریافت که فیلمنامه‌نویس توجه چندانی به طراحی نمودار شخصیتی چندلایه و پرجزئیات نداشته و شخصیت‌ها بیشتر تابع نیازهای لحظه‌ای داستان هستند تا برخوردار از هویتی مستقل و پویا. به عنوان مثال مهدی سلطانی در این مجموعه بار دیگر در قالب همان تیپ شخصیتی آشنای پدر ثروتمند، نگران آبرو و محافظه‌کار ظاهر می‌شود؛ نقشی که پیش‌تر در دیگر کارهایش از او دیده‌ایم. پدری مقتدر که برای حفظ جایگاه اجتماعی و آبروی خانواده، حاضر است دست به هر اقدامی بزند. این تکرار، شخصیت را از تازگی و جذابیت تهی کرده است. این وسط خشونت کلامی، صراحت بیش‌ازحد و استفاده مکرر از ناسزاها باعث شده سریال عملا برای سنین پایین مناسب نباشد؛ نکته‌ای که خود سازندگان نیز با درج هشدار رده سنی بالای 18 سال به آن اذعان دارند. با این حال، خشونت زبانی زمانی ارزشمند است که در خدمت شخصیت‌پردازی و روایت باشد، نه صرفا برای شوک‌آفرینی.

سریال با مجموعه‌ای از کاستی‌های فنی و تکنیکی جدی و چشم‌پوشی‌ناپذیر نیز مواجه است که از کم‌توجهی به استانداردهای حرفه‌ای تولید حکایت دارد. موسیقی به‌جای آنکه به‌درستی احساساتی چون ترس، درد یا تعلیق را منتقل کند، یادآور موسیقی سریال‌های دهه‌های هفتاد و هشتاد شمسی است؛ آثاری که برای القای ترس، به صداهای کلیشه‌ای و مستقیم مانند جیغ یا صدای حیواناتی نظیر کلاغ متوسل می‌شدند. این نوع استفاده از موسیقی نه‌ تنها تأثیرگذاری لازم را ندارد، بلکه در بسیاری از مواقع حس تصنعی و کهنگی به اثر می‌بخشد. از سوی دیگر، کیفیت صدابرداری در سکانس‌های مختلف یکدست نیست و حتی جنس صدای یک شخصیت در صحنه‌های متفاوت تغییر می‌کند.

میزانسن و دکوپاژ کارگردانی نیز عمدتاً بر پایه الگوهای تکراری و آشنا بنا شده و نشانی از خلاقیت بصری یا نگاه تازه در آن دیده نمی‌شود. برخی از سکانس‌های مهم سریال دقیقا با همان زاویه دوربین، حرکت و قاب‌بندی‌ای اجرا شده‌اند که پیش‌تر در آثار متعدد تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی دیده‌ایم. این در حالی است که مفاهیم کلیشه‌ای را می‌توان با بی‌شمار شیوه متفاوت و خلاقانه به تصویر کشید، اما «شغال» صرفا به تکرار بسنده می‌کند.

شاید جدی‌ترین، اساسی‌ترین و غیرقابل‌چشم‌پوشی‌ترین نقد به «شغال»، نگاه مبهم، آزاردهنده و غیرمسئولانه آن به مسئله حساس تجاوز باشد. سریال موضعی شفاف و قاطع در برابر این جنایت اتخاذ نمی‌کند و مدام میان محکومیت و عادی‌سازی در نوسان است. سکانس تجاوز که معمولاً باید از هولناک‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین لحظات در روایت تصویری باشد، در این اثر چنان نمایش داده می‌شود که گویی با یک جرم عادی روبه‌رو هستیم، نه یک فاجعه عمیق انسانی. کامیار پس از این عمل به‌ راحتی به زندگی روزمره بازمی‌گردد و آوا نیز بدون طی شدن فرآیندی روانی قابل قبول، به‌ سرعت از شکایت صرف‌نظر می‌کند. در نتیجه، مخاطب نه همدلی عمیقی با آوا احساس می‌کند و نه نگرانی جدی نسبت به سرنوشت او. به عبارتی قبح و فاجعه‌بار بودن تجاوز در اثر به‌ درستی برجسته نمی‌شود و آنچه بیشتر به چشم می‌آید، مجموعه‌ای از راهکارها برای پنهان‌کاری و کتمان این جرم است.

افزون بر این، سریال با رویکردی شبیه به رمان‌های اینترنتی تجاوز را به شکلی احساسی بازنمایی می‌کند: دختری که مورد تجاوز قرار گرفته و دیگران می‌کوشند با وادار کردن پسر به ازدواج، مسئله را حل‌وفصل کنند و حتی انتظار شکل‌گیری عشق میان آن‌ها را داشته باشند. این نگاه، نه‌تنها توهین‌آمیز نسبت به قربانیان واقعی تجاوز است، بلکه پیام‌هایی خطرناک و گمراه‌کننده به جامعه منتقل می‌کند. دختر و مادرش به‌طرزی غیرواقعی و شتاب‌زده با ماجرا کنار می‌آیند و خانواده پدر و پسر نیز به‌ جای پذیرش مسئولیت، می‌کوشند زشتی عمل را فرافکنی کرده و قربانیان را به سکوت سوق دهند. این نوع بازنمایی، عملاً به آموزش الگوهای کتمان جرم منجر می‌شود و به‌جای تقویت صدای قربانیان، سکوت را بازتولید می‌کند.

پایان‌بندی ضعیف

بررسی سریال شغال

مهم‌ترین و تأثیرگذارترین حاشیه‌ای که در نهایت به فاجعه پایان‌بندی انجامید، اختلاف جدی میان سجاد بابایی، بازیگر نقش محوری و کلیدی سیاوش، با تهیه‌کننده و عوامل تولید بود. حذف نام یک بازیگر اصلی از تیتراژ، صرفا یک اقدام نمادین نیست و مستقیما بر برداشت مخاطب از میزان حرفه‌ای‌گری یک پروژه تاثیر می‌گذارد. در «شغال»، این اتفاق به شکلی رخ داد که نه‌ تنها توضیح روشنی درباره آن ارائه نشد، بلکه همزمان مسیر داستانی شخصیت سیاوش نیز دچار تغییرات ناگهانی، شتاب‌زده و غیرقابل توجیهی شد؛ تغییراتی که بیش از آن‌که ریشه در منطق دراماتیک داشته باشند، نتیجه مستقیم بحران‌های بیرونی و مشکلات مدیریتی بودند. در قسمت بیستم، با حذف ناگهانی بازیگر نقش سیاوش و جایگزینی او با فردی دیگر در سکانس پایانی، زنگ خطر جدی برای مخاطبان به صدا درآمد. از همان‌جا می‌شد حدس زد که سرنوشت این شخصیت محوری قرار نیست مسیر طبیعی و منطقی خود را طی کند. پس از کنار رفتن سجاد بابایی، گزارش‌هایی درباره استفاده از بازیگر جایگزین و حتی بهره‌گیری از فناوری هوش مصنوعی برای پیشبرد برخی سکانس‌ها مطرح شد. هرچند هیچ توضیح رسمی و شفافی در این‌ باره ارائه نشد.

اما نقطه اوج این نابسامانی در قسمت پایانی رقم خورد؛ جایی که فاجعه‌ای تمام‌عیار شکل گرفت. در قسمت آخر، سیاوش آوا را در میانه جاده رها می‌کند تا به‌ زعم خود برای انتقام برادر ناتنی‌اش، کامیار، اقدام کند. ناگهان تصادف می‌کند و ظاهراً جان می‌بازد؛ مرگی که نه صحنه‌ای برای نمایش آن در نظر گرفته می‌شود، نه بار دراماتیکی دارد و نه حتی ب ه‌عنوان یک رخداد مهم روایت می‌شود. این اتفاق صرفاً با یک جمله گذرا از زبان شخصیت دیگر اعلام می‌شود؛ بی‌مقدمه، بی‌اثر و فاقد هرگونه جمع‌بندی منطقی. شگفت‌آورتر و توهین‌آمیزتر آن‌که در تمام قسمت پایانی، هیچ صحنه‌ای برای توضیح دقیق سرنوشت او وجود ندارد و جمع‌بندی‌ای برای یکی از محوری‌ترین شخصیت‌های داستان در نظر گرفته نشده است. گویی سیاوش هرگز در این سریال حضور نداشته و ۲۲ قسمت نقش‌آفرینی پررنگ و تعیین‌کننده او، صرفا یک خطای روایی یا توهم جمعی بوده است. در نتیجه، مخاطبان با انبوهی از پرسش‌های بی‌پاسخ و خشم‌آور مواجه می‌شوند.

روایت سریال می‌توانست با تمرکز بر رودررویی سیاوش و کامیار، واکنش‌ها و پذیرش تروما، پایانی عمیق و معنادار داشته باشد، اما به‌دلیل تغییر مسیر ناگهانی، پایانی شتاب‌زده و ناامیدکننده رقم خورد. شخصیت آوا در تناقضی آشکار، بدون هیچ زمینه‌سازی، از قربانی‌ای آسیب‌پذیر به یک قهرمان اکشن غیرقابل‌باور تبدیل شد؛ فرارهای فیزیکی ناممکن و شلیک دقیق او به کامیار، منطق روایی، روانشناختی و حتی فیزیکی داستان را نقض کرد و تروماهای واقعی قربانیان را نادیده گرفت. پایان‌بندی با مرگ‌های تصادفی و فاقد بار دراماتیک همراه بود؛ آزاد که پیش‌تر شخصیتی قدرتمند داشت، ناگهان ضعیف و بی‌دلیل کشته شد و صحنه درگیری نهایی نیز بدون تعلیق و هیجان از کار درآمد. در نهایت، پرسش‌ها و گره‌های اصلی از جمله گذشته فرهاد در داستان بی‌پاسخ ماندند.

بررسی سریال شغال

روایتی از ناکامی

شغال اثری است با پتانسیل بسیار بالا و موضوعی حساس و مهم که متاسفانه در اجرا با مشکلات ساختاری، محتوایی و فنی جدی و غیرقابل انکار مواجه شده است. تلاش برای ترکیب ایده‌های مختلف مانند تجاوز، طلاق، انتقام، قمار و فساد، منجر به ساخت محصولی شده که لذت بردن از آن سخت است. سریال نه یک اثر جنایی مهیج و تعلیق‌آفرین است، نه یک درام خانوادگی عمیق و تأثیرگذار و نه یک نقد اجتماعی موثر و حساب شده. با این حال، توانایی سریال در ایجاد تعلیق اولیه و کشاندن مخاطب به تماشای قسمت‌های ابتدایی، قابل تقدیر است. چندلایگی و رازآلود بودن داستان، امتیاز خوبی برای آن محسوب می‌شود. بازی درخشان کامبیز دیرباز و علیرضا آرا نیز از نقاط مثبت اثر است. تلاش برای پرداخت به لایه‌های روانشناختی و ریشه‌یابی رفتارهای مخرب در گذشته شخصیت‌ها نیز قابل توجه است. اما این مزایا نمی‌توانند ضعف‌های بنیادی و ساختاری فیلمنامه، کارگردانی کلیشه‌ای و فاقد خلاقیت بصری، مشکلات فنی آشکار در صدا و موسیقی، افت شدید ریتم در نیمه دوم، کاراکترهای یک‌بعدی و کلیشه‌ای و غیره را جبران کنند.

در نتیجه، «شغال» را می‌توان نمونه‌ای روشن از یک پتانسیل از دست‌رفته دانست؛ فرصتی که می‌توانست به پرداختی جدی، عمیق و مسئولانه از یکی از حساس‌ترین و مهم‌ترین معضلات اجتماعی منجر شود. این سریال این ظرفیت را داشت که به تریبونی برای شنیده شدن صدای قربانیان بدل شود، در شکستن تابوهای ریشه‌دار فرهنگی نقش مؤثری ایفا کند و زمینه‌ساز شکل‌گیری گفت‌وگویی آگاهانه و سازنده درباره خشونت جنسی، مسئولیت‌پذیری فردی و اجتماعی و حتی مفهوم عدالت باشد. با این حال، آنچه در عمل رخ می‌دهد فاصله‌ای معنادار با این امکان بالقوه دارد. سریال به‌جای حرکت در مسیر آگاهی‌بخشی و نقد ریشه‌ای، گرفتار بازتولید کلیشه‌های آشنا می‌شود، همان ساختارهای ناعادلانه‌ای را که مدعی نقدشان است تقویت می‌کند و در نهایت، پیام‌هایی نادرست و حتی خطرناک را به مخاطب منتقل می‌سازد؛ پیام‌هایی که نه‌تنها به بهبود وضعیت قربانیان کمکی نمی‌کنند، بلکه می‌توانند به تثبیت سکوت، انفعال و تداوم بی‌عدالتی دامن بزنند.

3
از ۵
نکات مثبت
  • شروع پرهیجان و ایجاد فضایی تعلیق‌آمیز در نیمه اول
  • پرداخت به روانشناسی شخصیت‌ها
  • بازی برخی بازیگران
  • تلاش برای طرح مسائل اجتماعی مهم
نکات منفی
  • پایان‌بندی ضعیف و غیرمنطقی
  • مدیریت ضعیف تولید و ضعف‌های فنی
  • شخصیت‌پردازی ضعیف
  • رویکرد نامناسب به موضوع تجاوز

شناسنامه سریال «شغال»

کارگردان: بهرنگ توفیقی
نویسنده: زامیداد سعدوندیان
بازیگران: مهدی سلطانی، شبنم مقدمی، کامبیز دیرباز، امیرحسین فتحی، نورا محقق
محصول: 1404، ایران
خلاصه داستان: کامیار، پسر فرهاد کاویان که به تازگی به ایران بازگشته و مسئولیت کارهای شرکت پدر و نامادری‌اش سیمین را برعهده دارد، طی قمار خطرناکی با چالش‌هایی مواجه می شود که پای او را به زندگی شکوه و دختر در آستانه ازدواجش، آوا، باز می‌کند.

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

۳ دیدگاه
  1. مانا

    سریالای ایرانی حتی شایسته توجه هم. نیستن چه برسه به نقد

  2. رهگذر

    حیف وقتی که برا دیدنش گذاشتم من نمی‌دونم چرا همیشه سریالهای ایرانی همیشه مبهم و بی سر و ته اینطوری تموم میشه و دور از واقعیتی که مخاطب انتظار داره ،دختره تا دیروز از سایه طرف میترسید یه دفعه شد گنگستر تو تجاوز کامیار کمک کرد اما خودش تجاوز نکرد پس چرا دختره به آزاد مثلا نگفت که این به من تجاوز نکرد و اون یارو قماربازه این کارو کرد و…دهها نقد دیگه میتونم بگم ….چرت و پرت

    1. محمد

      خیلی به مغزت فشار نیاد رد دادی

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما