بهترین فیلم‌های جان کارپنتر؛ از «هالووین» تا «موجود»

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۲۹ دقیقه
فیلم‌های جان کارپنتر

جان کارپنتر از استادان بزرگ سینمای وحشت و ژانر علمی-تخیلی است و کمتر کسی را پیدا می‌کنید که عاشق فیلم‌های ترسناک باشد و حداقل یکی از آثار او را ستایش نکند. در این مقاله، بهترین فیلم‌های جان کارپنتر را مرور می‌کنیم.

کارپنتر سال 1948 در خانواده‌ای هنری متولد شد؛ پدرش استاد موسیقی دانشگاه بود و همین پیوند زودهنگام با صدا و ملودی، بعدها نقشی اساسی در شکل‌گیری امضای هنری او ایفا کرد. علاقه‌ی او به سینما از کودکی آغاز شد و پیش از آنکه حتی به دبیرستان برسد، ساخت فیلم‌های کوتاه را تجربه می‌کرد. کارپنتر در دهه‌های بعدی، به یکی از فیلمسازان مولف آمریکایی تبدیل شد؛ هنرمندی که توانست ترس، بدبینی سیاسی و تخیل را در قالب‌هایی ساده اما ماندگار عرضه کند.

کارپنتر نه تنها کارگردانی تعدادی از فیلم‌های محبوب تاریخ سینما را برعهده داشته، بلکه موسیقی متن آن‌ها را هم ساخته است. تم‌های «هالووین» و «فرار از نیویورک»، بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت این فیلم‌ها هستند و نمی‌توان آن‌ها را به آسانی فراموش کرد. در این مقاله، همه فیلم‌های او، از اولین تجربه‌اش با «ستاره تاریک» (1974) تا آخرین ساخته‌اش، «نگهبان» (2010) را رتبه‌بندی کرده‌ایم. تمرکز ما روی آثار سینمایی اوست، بنابراین فیلم‌های تلویزیونی کنار گذاشته شده‌اند.

فیلم‌های جان کارپنتر از بدترین تا بهترین

18- ارواح مریخ (Ghosts of Mars)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ ارواح مریخ (Ghosts of Mars)

  • سال اکران: 2001
  • بازیگران: آیس کیوب، ناتاشا هنستریج، جیسون استاتهام، پم گریر، کلیا دووال، جوانا کسیدی، لیام ویت، دوین دیویس، پیتر جیسون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.9 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 23 از 100

دفاع کردن از این فیلم حتی برای طرفداران دوآتشه جان کارپنتر هم آسان نیست. با این حال، واقعیت این است که «ارواح مریخ» در بدترین زمان ممکن اکران شد؛ دورانی که مخاطبان، فیلم‌های علمی‌-تخیلی جدی و سیاه مثل «ماتریکس» را می‌خواستند. در چنین فضایی، فیلمی که آگاهانه می‌خواهد اغراق‌آمیز و کارتونی باشد، ظشانسی برای درک شدن نداشت.

کارپنتر با «ارواح مریخ» قصد نداشت یک فیلم درجه‌یک یا عمیق بسازد. او می‌خواست همان کاری را بکند که سال‌ها قبل در «فرار از نیویورک» یا «آن‌ها زندگی می‌کنند» انجام داده بود: ترکیب ژانرها، شوخی با کلیشه‌ها و ساخت فیلمی که شبیه شوخی به نظر می‌رسد. مشکل اینجاست که مخاطبان و حتی منتقدان، این نیت را یا متوجه نشدند یا نخواستند بپذیرند.

ماجرا وقتی پیچیده‌تر می‌شود که به پشت‌صحنه‌ی آشفته‌ی فیلم نگاه کنیم. تقریبا تمام گزینه‌های اولیه‌ی کارپنتر برای نقش اصلی، پیشنهاد را رد کردند. و البته هنوز هم شنیدن این نکته عجیب است که سازندگان، جیسون استاتهام را نادیده گرفتند و به او یک نقش فرعی مضحک داده‌اند! «ارواح مریخ» ضعف‌های واضحی دارد. دیالوگ‌ها افتضاح هستند، حس شوخ‌طبعی کارپنتر اینجا جواب نداده است. سکانس‌های غیرضروری متعددی داریم که بیشتر باعث سردرگمی می‌شوند و حقیقتا فیلم در تمامی دقایق، شلخته و ناهماهنگ به نظر می‌رسد.

با این همه، «ارواح مریخ» حالا یک فیلم کالت در نظر گرفته می‌شود؛ برای گروهی از تماشاگران، این فیلم به خاطر جسارت، وقاحت و بی‌خیالی‌اش نسبت به قواعد سینمای جریان اصلی جذاب است. این فیلمی نیست که بخواهید آن را به دیگران پیشنهاد بدهید، اما اگر با ذهنیتی درست سراغش بروید، ردپای فیلمسازی را می‌بینید که ترجیح داد شکست بخورد، اما شبیه دیگران فیلم نسازد.

10 فیلمساز برتر سینمای وحشت که فیلم‌های ترسناک به یادماندنی ساخته‌اند

17- خاطرات مردی نامرئی (Memoirs of an Invisible Man)

خاطرات مردی نامرئی (Memoirs of an Invisible Man)

  • سال اکران: 1992
  • بازیگران: چوی چیس، داریل هانا، سم نیل، مایکل مک‌کین، استیون توبولوسکی، جیم نورتون، پل پری، گرگوری پال مارتین
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 28 از 100

چوی چیس بازیگری نیست که همه با او کنار بیایند. این کمدین شهرتش را مدیون نوعی خودمحوری، اعتمادبه‌نفس افراطی و غرور است، حتی وقتی که نقش آدم‌های احمق را بازی می‌کند. این جنس کمدی اگر درست استفاده شود، جواب می‌دهد اما اگر کنترل نشود، آزاردهنده خواهد بود، دقیقا مثل چیزی که در «خاطرات مردی نامرئی» می‌بینیم.

«خاطرات مردی نامرئی» فقط یک اقتباس ناموفق نیست؛ یک کلاس درس است درباره اینکه «چگونه یک ستاره می‌تواند یک‌تنه یک پروژه سینمایی را نابود کند». چیس پس از اینکه امتیاز این رمان را در سال 1987 خرید، اصرار داشت که خودش همه‌کاره‌ی آن باشد؛ هم بازیگر اصلی، و هم کسی که پشت پرده تصمیم‌گیری می‌کند. ابتدا قرار بود ایوان رایتمن فیلم را بسازد اما اختلافات هنری باعث شد رایتمن کنار برود و جان کارپنتر جای او را بگیرد؛ فیلمسازی که هرگز علاقه‌ای به تولید کمدی‌های استودیویی نداشته است. بدیهی بود که سبک فیلمسازی او با این پروژه کمدی-فانتزی همخوانی نداشته باشد.

و نتیجه قابل پیش‌بینی بود. شوخی‌ها بی‌مزه‌اند و فیلم از بحران هویت رنج می‌برد. عناصر دراماتیک فیلم هم کاملا بی‌اثر هستند. فیلم از ما می‌خواهد با مردی همذات‌پنداری کنیم که نامرئی شده، اما چیس هرگز اجازه نمی‌دهد این شخصیت به یک انسان آسیب‌پذیر تبدیل شود.

«خاطرات مردی نامرئی» ایده‌ی اولیه چندان بدی ندارد اما چیس بیش از حد دخالت کرد، کارپنتر بیش از حد بی‌انگیزه به نظر می‌رسید و فیلمنامه هیچ ‌وقت تصمیم نگرفت که دقیقا چه چیزی می‌خواهد باشد. نه کمدی‌اش جواب می‌دهد، نه درامش و نه حتی جذابیت ایده‌ی «نامرئی شدن» می‌تواند آن را نجات دهد.

16- نگهبان (The Ward)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ نگهبان (The Ward)

  • سال اکران: 2010
  • بازیگران: امبر هرد، میمی گامر، دانیل پانابیکر، میکا بورم، لیندزی فونسکا، جرد هریس، سیدنی سوئینی، هنری براندون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 34 از 100

جان کارپنتر 78 ساله، این روزها زندگی خوبی دارد؛ دور از هیاهوی هالیوود، در آرامش کامل، سرگرم بازی‌های ویدئویی، تماشای بسکتبال و گوش دادن به موسیقی. او سال‌هاست اعلام کرده که دیگر علاقه‌ای به جنگیدن با استودیوها، دخالت تهیه‌کننده‌ها و فشارهای بی‌پایان صنعت سینما ندارد. و راستش را بخواهید، در حالت عادی هیچ‌کس حق ندارد چنین آرامشی را به هم بزند. اما مشکل این است که آخرین فیلم او «نگهبان» بود؛ اثری که نه در حد نام اوست، نه پایان شایسته‌ای برای یکی از مؤلفان بزرگ سینمای وحشت.

«نگهبان» یک فاجعه تمام‌عیار نیست. از جنبه فنی سر پاست، قاب‌بندی‌ها تمیزند، فضای سرد و تهدیدآمیزی دارد و گاهی حتی می‌تواند مخاطب را بترساند. اما همه‌چیز بیش از حد آشناست. داستان در سال 1966 اتفاق می‌افتد و ما با کریستن (امبر هرد) همراه می‌شویم؛ دختری که در یک آسایشگاه روانی بستری شده و کم‌کم متوجه می‌شویم واقعیت اطرافش آن چیزی نیست که به نظر می‌رسد. لزومی ندارد که فیلم‌های ترسناک متعددی دیده باشید تا پایان را حدس بزنید.

البته این را هم نمی‌شود انکار کرد که کارپنتر هنوز بلد است چطور بترساند. چند سکانس حساب‌شده در فیلم وجود دارد. اما این جرقه‌ها هیچ‌وقت به آتش تبدیل نمی‌شوند. فیلم هرگز آن حس پارانویا، خشم زیرپوستی یا نگاه انتقادی‌ آثار کلاسیک کارپنتر را ندارد. «نگهبان» کلیشه‌ای و ناامیدکننده است، و البته یک خداحافظی بی‌رمق.

15- دهکده نفرین‌شدگان (Village of the Damned)

دهکده نفرین‌شدگان (Village of the Damned)

  • سال اکران: 1995
  • بازیگران: کریستوفر ریو، کرستی الی، لیندا کازلاوسکی، مایکل پاری، مارک همیل، اسکوایر فریدل، جورج باک فلاور
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 28 از 100

اقتباسی از رمان «فاخته‌های میدویچ» نوشته‌ی جان ویندهام، روی کاغذ همه‌چیز برای موفقیت مهیا بود اما اینجا خبری از جادوی همیشگی کارپنتر نیست. ایده اولیه هم خوب به نظر می‌رسید؛ کودکانی که قرار است نماد معصومیت باشند، به موجوداتی بیگانه، سرد و تهدیدآمیز تبدیل می‌شوند. اما کارپنتر اینجا نمی‌تواند فیلمنامه را به درستی به فیلم تبدیل کند. او گویی نمی‌داند این داستان باید چگونه روایت شود که بر مخاطب تاثیر بگذارد.

البته اولین ضربه‌ی جدی از سمت بازیگران وارد می‌شود. گروه بازیگری به شکل عجیبی ناهماهنگ است. کرستی الی و کریستوفر ریو، در نقش پزشکانی که درگیر تحقیق روی این تولدهای عجیب شده‌اند، طوری بازی می‌کنند که انگار در یک درام کلاسیک حضور دارند. نقش‌آفرینی آن‌ها بیش از حد خشک و جدی است؛ در حالی که فیلم نیاز به اضطراب، وحشت فروخورده و حس درماندگی داشت.

«دهکده نفرین‌شدگان» از پتانسیل ایده‌ی ترسناکش، کمترین استفاده را می‌برد. فیلم نه توانایی عرضه درست مضامین رمان اصلی را دارد و نه توانایی ترساندن مخاطب را. فیلم یک شکست مفتضحانه نیست و شاید ارزش یک بار تماشا را داشته باشد اما در مقایسه با استانداردهای کارپنتر، حرف خاصی برای گفتن ندارد.

14- فرار از لس ‌آنجلس (Escape from L.A)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ فرار از لس ‌آنجلس (Escape from L.A)

  • سال اکران: 1996
  • بازیگران: استیسی کیچ، استیو بوشمی، پیتر فوندا، کلیف رابرتسون، میچل فوربز، کرت راسل، پم گریر، والریا گولینو، وایت راسل
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 56 از 100

ساخت دنباله‌ای برای یک فیلم کلاسیک اکشن مثل «فرار از نیویورک»، هرگز آسان نیست، چون اغلب یا به محافظه‌کاری -و تکرار فرمول‌های جواب‌پس‌داده- ختم می‌شود یا به یک شکست پرهزینه. فیلم اصلی (که به آن هم می‌پردازیم)، فارغ از فضای آخرالزمانی و ایده‌های جذابش، یکی از به‌یادماندنی‌ترین شخصیت‌های تاریخ سینما را معرفی کرد: اسنیک پلیکسین. شخصیتی که جایگاه کرت راسل را در تاریخ سینمای اکشن تثبیت کرده است.

مشخصا انتظار اولیه این بود که قسمت دوم، بزرگتر، جدی‌تر و پرخرج‌تر باشد اما جان کارپنتر به مسیر متفاوتی رفت. او در «فرار از لس‌آنجلس» تصمیم گرفت همه‌چیز را به سخره بگیرد؛ حتی خودش، حتی فیلم اول، حتی مخاطبی که انتظار داشت دوباره همان حس نوستالژیک را تجربه کند.

ماجراها اغراق‌شده‌تر و کاریکاتوری‌تر از قبل است. اسنیک پلیکسین با همان چشم‌بند معروف برمی‌گردد، اما این بار در  لس‌ آنجلسی حضور دارد که بر اثر زلزله از خاک آمریکا جدا و به یک جزیره‌ی تبعیدی تبدیل شده است! رئیس‌جمهور جدید، آدام (کلیف رابرتسون)، یک چهره‌ی افراطی راست‌گراست که از اسنیک می‌خواهد دخترش را به همراه دستگاهی که می‌تواند کل جهان را خاموش کند، بازگرداند.

در «فرار از لس‌آنجلس» می‌توانید بیزاری عمیق کارپنتر از هالیوود، سیاست، رسانه و قهرمان‌سازی‌های دروغین را حس کنید. این فیلمی نیست بخواهد دل کسی را به دست بیاورد یا موفقیت تجاری تضمین‌شده‌ای داشته باشد. این یک اعتراض است؛ یک فریاد بلند و بی‌پروا علیه صنعتی که خودش بخشی از آن است. چیزی شبیه به کاری که لانا واچوفسکی با «رستاخیزهای ماتریکس» (2021) انجام داد. صداقت کارپنتر را باید تحسین کرد اما «فرار از لس‌آنجلس» تجربه‌ی سینمایی خوشایندی نیست. جلوه‌های ویژه‌ی ضعیف، شوخی‌های بی‌هدف و لحن بیش از حد تمسخرآمیز را هم به این معجون اضافه کنید.

13- خون‌آشامان (Vampires)

خون‌آشامان (Vampires)

  • سال اکران: 1998
  • بازیگران: جیمز وودز، دانیل بالدوین، شریل لی، توماس ایان گریفیت، تیم گونی، مارک بون جونیور، کری هیرویوکی تاگاوا
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 43 از 100

زمانی که «خون‌آشامان» در سال 1998 روی پرده رفت، جان کارپنتر (کارگردانی که زمانی ژانر وحشت و اکشن را از نو تعریف کرده بود) دیگر آن وزن و اعتبار سابق را نداشت. پس عجیب نیست که بخش عمده‌ی توجه‌ها نه به او یا فیلم، بلکه به انتخاب شریل لی برای یکی از نقش‌های اصلی معطوف شد؛ بازیگری که با نقش لورا پالمر در «توئین پیکس» به ستاره‌ای محبوب تبدیل شده بود.

«خون‌آشامان» شما را ناامید نمی‌کند؛ تماشایش سخت نیست و در اکثر دقایق، همان حس سرگرمی آثار اکشن و ترسناک دهه 90 میلادی را دارد. اما برای کسی مثل جان کارپنتر، این فیلم بیش از حد معمولی است؛ از آن آثاری که سریعا فراموشش می‌کنید و هر فیلمساز دیگری هم می‌توانست آن را بسازد.

قصه آشناست؛ گروهی خشن از شکارچیان، یک تهدید ماورایی، و یک شیء باستانی که اگر به دست آدم‌بدها بیفتد، دنیا به فنا می‌رود. فیلم پیچش داستانی خاصی ندارد، برداشت تازه‌ای از خون‌آشام‌ها ارائه نمی‌دهد و هرگز تلاش نمی‌کند فراتر از کلیشه‌ها برود. البته لحظاتی وجود دارد که احساس می‌کنیم کارپنتر می‌خواهد به تراژدی نزدیک شود اما ناگهان جیمز وودز با بازی اغراق‌آمیزش از راه می‌رسد و همه‌چیز را به هم می‌ریزد. او در نقش جک کرو، شکارچی خون‌آشامی که قرار است خشن، بی‌پروا و بی‌اخلاق باشد، چنان افراط می‌کند که گویی در حال نقش‌آفرینی در یک فیلم پارودی است.

کارپنتر در دهه‌ی 90 میلادی، هنوز مهارتش در ساخت سکانس‌های جذاب را حفظ کرده بود، اما دیگر آن تسلط سابق بر روایت و شخصیت‌پردازی را نداشت. «خون‌آشامان» در گیشه شکست خورد، اما به دلایل نامشخص، برای آن دو دنبال ساختند (بدون حضور کارپنتر) که هر دو مستقیما راهی شبکه نمایش خانگی شدند. تماشای آن دو فیلم، شما را با بحران وجودی روبه‌رو خواهد کرد، بنابراین توصیه می‌کنیم به آن‌ها نزدیک نشوید.

15 فیلم ترسناک ساختارشکن برتر که از خط قرمزها عبور کردند

12- ستاره تاریک (Dark Star)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ ستاره تاریک (Dark Star)

  • سال اکران: 1974
  • بازیگران: دن اوبانون، برایان نرل، جان کارپنتر، جو ساندرز، باربارا نپ، مایلز واتکینز، نیک کسل
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 74 از 100

«ستاره تاریک» نخستین فیلم بلند جان کارپنتر و اولین مواجهه ما با جهان‌بینی این فیلمساز است؛ فیلمی که پیش از آنکه کارپنتر به یکی از ستون‌های ژانر ترسناک و علمی-تخیلی تبدیل شود، نشان می‌دهد این آدم چه دغدغه‌هایی دارد. این پروژه در اصل در قالب یک فیلم دانشجویی شروع شد؛ کارپنتر آن را همراه با دوستانش، پول اندک و آزادی مطلق ساخت. فیلم در دوره اکران، چندان جدی گرفته نشد اما در گذر سال‌ها، مخاطبان خود را پیدا کرد و به یک فیلم کالت تبدیل شد.

فیلم سرشار از ایده‌هایی است که برای یک فیلم‌اولی، به شدت بلندپروازانه‌اند. ما در میانه‌ی قرن بیست‌ودوم هستیم؛ زمانی که بشر دیگر فتح فضا را پشت سر گذاشته و حالا درگیر کارهای اداری کیهانی شده است! سفینه اکتشافی «ستاره تاریک» ماموریتی 20 ساله دارد: نابودی سیارات ناپایدار، قبل از اینکه تهدیدی برای مسیرهای فضایی شوند. از سوی دیگر، فشار سفر و طولانی بودن آن، روان خدمه را بهم ریخته‌ است.

نکته‌ی هوشمندانه اینجاست که تکنولوژی سفینه -از رایانه مرکزی تا تسحیلات- قادر به حرف زدن و فکر کردن هستند. آن‌ها فقط ابزار نیستند؛ موجودیت دارند، منطق دارند و حتی فلسفه‌بافی می‌کنند. «ستاره تاریک» همان چیزی است که از یک فیلمساز جوان انتظار داریم؛ کسی که هنوز قواعد بازی را یاد نگرفته، اما شهامت دارد سوالات عجیب بپرسد و با کمترین امکانات، بیشترین تخیل را خرج کند.

11- حمله به کلانتری 13 (Assault on Precinct 13)

حمله به کلانتری 13 (Assault on Precinct 13)

  • سال اکران: 1976
  • بازیگران: آیوستین استوکر، داروین جاستون، لاری زیمر، نانسی کیز، جیمز جیتر، فرانک دابلدی، کیم ریچاردز
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 94 از 100

جان کارپنتر همواره علاقه‌ی دیوانه‌واری به وسترن‌های هاوارد هاکس داشته است. ماجراهای «حمله به کلانتری 13» در ظاهر در دل یک شهر مدرن می‌گذرد، اما روح و استخوان‌بندی‌اش وسترنی است. کارپنتر اینجا یک موقعیت محاصره می‌سازد: گروهی کوچک، منابع محدود، دشمنی بی‌چهره و شبی طولانی که باید زنده از آن بیرون آمد.

منبع الهام فیلم، وسترن‌های کلاسیکی مثل «ریو براوو» است؛ جایی که آدم‌هایی از دو سوی قانون -پلیس و خلافکار- مجبور می‌شوند اختلافاتشان را کنار بگذارند و برای بقاء به هم تکیه کنند. کارپنتر همین فرمول را می‌گیرد و به لس‌آنجلس دهه 70 میلادی منتقل می‌کند. اما نکته مهم اینجاست که کارپنتر هیچ علاقه‌ای به توضیح دادن ندارد.

او نمی‌خواهد بدانیم مهاجمان چه گذشته‌ای دارند، چرا خشن‌اند یا کدام آسیب‌های روانی‌ آن‌ها را به این نقطه رسانده. باند تبهکار فیلم تقریبا بی‌چهره و بی‌صداست؛ آن‌ها مثل نیرویی طبیعی عمل می‌کنند، شبیه طوفان یا هجوم گرگ‌ها. این انتخاب آگاهانه است: شر در دنیای کارپنتر اغلب نیازی به تحلیل ندارد؛ چیزی است که به شکل طبیعی وجود دارد؛ دغدغه او این است که شخصیت‌ها در مواجهه با آن، چه واکنشی نشان می‌دهند.

فیلم در زمینه‌ی شخصیت‌پردازی هم مینیمال عمل می‌کند. شخصیت‌ها بیشتر تیپ هستند و فیلمنامه روی آن‌ها مانور نمی‌دهد. در عوض، تمرکز روی فضا و عناصر شوکه‌کننده است. مانند سکانس قتل یک دختربچه معصوم اوایل فیلم که حتی امروزه هم تماشاگر را غافلگیر می‌کند. کارپنتر بدون هشدار قبلی، به ما می‌فهماند که هیچکس در امان نیست. «حمله به کلانتری 13» عمق چندانی ندارد اما قدم‌هایش را درست برمی‌دارد. فیلمی که با حداقل بودجه، کمترین توضیحات و حداکثر تنش ساخته شده. اینجا کارپنتر هنوز آن استاد افسانه‌ای سال‌های بعد نیست اما نشانه‌ها آنجاست.

10- شاهزاده تاریکی (Prince of Darkness)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ شاهزاده تاریکی (Prince of Darkness)

  • سال اکران: 1987
  • بازیگران: دونالد پلیسنس، جیمسون پارکر، ویکتور وانگ، لیسا بلونت، آلیس کوپر، تام بری، پیتر جیسون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 60 از 100

یکی از عجیب‌ترین فیلم‌های جان کارپنتر که آن را با نام مستعار مارتین کوارترمس نوشت؛ نامی که خودش نشانه‌ای است از فاصله‌گذاری آگاهانه با روایت‌های مرسوم. اینجا با داستانی سرراست طرف نیستیم. شیطان به شکل یک مایع سبزرنگ و در حال جوشش ظاهر می‌شود، حضرت مسیح نه یک منجی الهی بلکه موجودی فرازمینی معرفی می‌شود و مرز میان علم، دین و وحشت کیهانی فرو می‌ریزد. وقتی کشیش سالخورده‌ای (دونالد پلیسنس) متوجه رفتار غیرعادی این «لجن» می‌شود، به جای جن‌گیر یا الهی‌دان، سراغ یک فیزیکدان کوانتوم (ویکتور وانگ) و شاگردانش می‌رود. اما ظاهرا در برابر شر مطلق، علم و ایمان به یک اندازه ناتوان‌اند.

کارپنتر اینجا به جامپ‌اسکر و خشونت تکیه نمی‌کند و ترس را از دل مفاهیم می‌سازد. یکی از آزاردهنده‌ترین عناصر فیلم، پیام‌هایی است که شخصیت‌ها در خواب دریافت می‌کنند؛ ویدئوهایی لرزان و بی‌کیفیت شبیه نوار وی‌اچ‌اس که از آینده‌ای ویران پخش می‌شوند. این پیام‌ها نه توضیح می‌دهند و نه هشدار؛ فقط حضور دارند و حس فروپاشی قریب‌الوقوع را القا می‌کنند.

«شاهزاده تاریکی» فیلمی نیست که همه را راضی کند یا به سوالات ما پاسخ‌های منطقی بدهد. اگر دنبال روایت کلاسیک، توضیح‌های علمی یا جمع‌بندی تمیز هستید، احتمالا آن را آشفته، نامنسجم یا حتی غیرقابل‌تحمل خواهید یافت. اما اگر بپذیرید که این فیلم بیشتر یک تجربه‌ی حسی و فلسفی است، آن‌وقت با یکی از کابوس‌های درجه‌یک کارپنتر روبه‌رو می‌شوید.

9- مه (The Fog)

مه (The Fog)

  • سال اکران: 1980
  • بازیگران: آدرین باربو، جیمی لی کرتیس، جان هاوسمن، جنت لی، هال هالبروک، نانسی کیز، راب باتین
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.8 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 76 از 100

در «مه»، جان کارپنتر با تمام اسباب‌بازی‌های موردعلاقه‌اش وارد زمین بازی می‌شود؛ او تیمی رویایی از چهره‌های آشنای سینمای وحشت مثل آدرین باربو، جیمی لی کرتیس، تام اتکینز و حتی جنت لی افسانه‌ای را کنار هم می‌چیند، و نوعی ترس زیرپوستی خلق می‌کند که آهسته پیش می‌رود تا اینکه ناگهان گلویتان را می‌فشارد. از همان دقایق ابتدایی، متوجه می‌شوید که با یک فیلم ترسناک سرراست طرف نیستید. اوج مقدمه، سکانس تکان‌دهنده‌ای است که در آن سه ماهیگیر در دل دریا قربانی می‌شوند.

کارپنتر در این فیلم به ما یادآوری می‌کنید که هیچ‌چیز ترسناک‌تر از ناشناخته‌ها نیست. او با کمک مه و موسیقی مینیمال اما دلهره‌آورش، فضایی می‌سازد که حتی ساده‌ترین صداها هم اعصاب‌خردکن می‌شوند. اینجا یک ضربه آرام به در، یک سایه‌ی مبهم پشت پنجره یا حتی سکوت قبل از طوفان، به اندازه یک حمله ناگهانی وحشتناک است. «مه» در ظاهر ساده است، داستانی درباره ارواح که نمونه‌اش را بارها دیده‌ایم اما زیر این سادگی، با درون‌مایه‌های سنگینی به چشم می‌خورد.

ماجرا در یک شهر ساحلی کوچک در کالیفرنیا می‌گذرد؛ جایی آرام، دوست‌داشتنی و به‌ظاهر بی‌خطر. اما این شهر روی یک دروغ قدیمی بنا شده است. نوادگان بنیان‌گذاران شهر، درست در آستانه صدمین سالگرد آن جنایت تاریخی، با پیامدهای اعمال گذشتگانشان روبه‌رو می‌شوند. مه‌ای که از دل دریا می‌خزد، فقط حامل ارواح دریانوردان جذامی نیست؛ تجسمی است از گذشته‌ای که سرکوب شده و حالا به دنبال تسویه‌حساب است.

کارپنتر اینجا با مردم شهر مثل قهرمان‌های هالیوودی رفتار نمی‌کند. خبری از شجاعت‌های اغراق‌آمیز، سخنرانی‌های الهام‌بخش یا تیراندازی‌های بی‌پایان نیست. واکنش‌ها کاملا انسانی‌اند: ترس، سردرگمی، فرار، جیغ کشیدن و پنهان شدن. این واقع‌گرایی، وحشت را چند برابر می‌کند، چون به‌راحتی می‌توانید خودتان را جای آن‌ها بگذارید. «مه» شاید در کنار شاهکارهای جان کارپنتر قرار نگیرد اما یکی از بهترین فیلم‌های او درباره ارواح سرگردان است.

8- آدم‌فضایی (Starman)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ آدم‌فضایی (Starman)

  • سال اکران: 1984
  • بازیگران: جف بریجز، کارن آلن، چارلز مارتین اسمیت، ریچارد جاکل، دیوید ولز، درک بلاکر، جورج باک فلاور، تد وایت
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 83 از 100

آخرین چیزی که از فیلمسازی مثل جان کارپنتر انتظار داریم، این است که فیلمی لطیف و صمیمی بسازد. جهان‌بینی او اغلب سرد، بی‌رحم و عاری از دلسوزی است؛ جهانی که در آن بقاء بر احساسات غلبه کرده و انسان‌ها خیلی زود به هیولا تبدیل می‌شوند. همین نگاه بدبینانه بود که باعث شد «موجود» -که از قضا همزمان با «ای.تی» اکران شده بود- در گیشه شکست بخورد. تماشاگران دهه 80 میلادی، بیشتر از هر چیزی، تشنه‌ی داستانی امیدوارکننده درباره دوستی با موجودات فضایی بودند. با این حال، هنوز هم وجود فیلمی مثل «آدم‌فضایی» در کارنامه کارپنتر به‌خودی‌خود غافلگیرکننده است.

«آدم‌فضایی» درباره بیگانگی است؛ بیگانگی مطلقی که یک موجود فضایی در میان انسان‌ها حس می‌کند، و به همان اندازه، بیگانگی یک زن داغ‌دیده در جهانی که بعد از مرگ همسرش دیگر برایش آشنا نیست. جف بریجز در نقشی که برایش نامزدی اسکار بهترین بازیگر مرد را به همراه داشت، موجودی فرازمینی را بازی می‌کند که پس از آشنایی با بشر از طریق داده‌های کاوشگر، تصمیم می‌گیرد به زمین سفر کند. این موجود برای برقراری ارتباط، ظاهر اسکات را به خود می‌گیرد؛ مردی که به‌ تازگی فوت کرده و همسرش جنی (کارن آلن) هنوز در شوک فقدان او به سر می‌برد.

سفر جاده‌ای ناخواسته‌ای که میان این دو شکل می‌گیرد، شاکله اصلی فیلم را تشکیل می‌دهد. آنچه ابتدا شبیه یک موقعیت تهدیدآمیز به نظر می‌رسد، به‌ تدریج به تجربه‌ای انسانی و حتی التیام‌بخش تبدیل می‌شود. «آدم‌فضایی» با نوع نگاه معصومانه‌اش، جنبه‌هایی از بشریت را می‌بیند که خود انسان‌ها معمولا نادیده می‌گیرند. این دوست‌داشتنی‌ترین فیلم جان کارپنتر است اما هرگز به‌طور کامل از قلمرو همیشگی‌اش فاصله نمی‌گیرد. لحظاتی وجود دارد که یادآور ریشه‌های ترسناک اوست؛ از جمله صحنه‌ی تغییر شکل موجود فضایی که شاید بهتر بود از فیلم حذف شود.

10 کارگردان برتر ژانر وحشت که حتما باید فیلم‌هایشان را ببینید

7- کریستین (Christine)

کریستین (Christine)

  • سال اکران: 1983
  • بازیگران: کیث گوردن، جان استاکول، الکساندرا پال، رابرت پروسکی، هری دین استنتون، رابرتس بلوسوم، مالکوم دانره
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.8 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 72 از 100

اقتباس جان کارپنتر از رمان «کریستین» استیون کینگ، از آن دست فیلم‌هایی است که گذر زمان نه‌تنها به آن آسیبی نزده، بلکه تاثیرش را هم بیشتر است. ایده‌ی اولیه نسبتا مضحک است: یک پسر نوجوان، یک خودروی کلاسیک مدل 1958 می‌خرد که ظاهر شعور، اراده و خویِ مرگبار از خودش دارد. فیلم می‌توانست فاجعه باشد اما به دو دلیل جواب می‌دهد؛ مهارت کارپنتر در خلق تنش و استفاده‌ی هوشمندانه او از نوستالژی دهه‌ی 50 میلادی به مثابه بستری برای خشونت و سرکوب.

کارپنتر، مثل همیشه، عجله‌ای برای ترساندن ندارد. او با حوصله نشان می‌دهد که آرنی (کیث گوردن) چطور از یک نوجوان خجالتی و دست‌وپاچلفتی به انسانی خشمگین و خطرناک تبدیل می‌شود. کریستین (نامی که صاحب قبلی ماشین روی آن گذاشته) در این مسیر بیشتر شبیه یک کاتالیزور عمل می‌کند؛ ماشینی که تمام حسادت‌ها، ناکامی‌ها و عقده‌های سرکوب‌شده‌ی صاحبش را بازتاب می‌دهد و تشدید می‌کند.

یکی از ویژگی‌های شاخص فیلم، بازی حساب‌شده‌ی کارپنتر با رنگ‌هاست؛ عنصری که ممکن است در نگاه اول چندان به چشم نیاید، اما به ‌مرور تاثیرش را می‌گذارد. رنگ قرمز براق ماشین، حکم همان دکمه‌ی قرمزی را دارد که همه می‌دانند نباید فشار داده شود. در مقابل، لکه‌های قرمز کوچک‌تر مثل نشانه‌هایی هشداردهنده در سراسر فیلم پخش شده‌اند: ژاکت ورزشی، پیراهن‌ها، لیوان نوشابه، و جزئیاتی که به‌تدریج مسیر سقوط را ترسیم می‌کنند. گویی خشم، حسادت و سرخوردگی، همگی در این رنگ خلاصه شده‌اند. این جزئیات به حدی برای کارپنتر اهمیت داشت که خودش سر صحنه هودی قرمز می‌پوشید؛ نوعی بازی فرامتنی با مضمون فیلم. «کریستین» شاید یکی از کم‌سروصداترین آثار کارپنتر باشد، اما از منحصر‌به‌فردترین ساخته‌های اوست.

6- فرار از نیویورک (Escape from New York)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ فرار از نیویورک (Escape from New York)

  • سال اکران: 1981
  • بازیگران: کرت راسل، لی وان کلیف، آیزاک هیز، آدرین باربو، سیزن هوبلی، آکس بیکر، فرانک دابلدی، چارلز سایفرس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 85 از 100

کرت راسل در «فرار از نیویورک» نقش سرباز/مجرمی را بازی می‌کند که کم‌حرف است، غر می‌زند، به هیچ‌کس اعتماد ندارد و با یک چشم‌بند ساده کاری می‌کند که هرگز نتوانید فراموشش کنید. ماجراها در نیویورک اتفاق می‌افتد، شهری که دیگر یک کلان‌شهر نیست، یک زندان بی‌قانون است. راسل آشکارا از جان وین الهام گرفته، اما به‌جای تقلید، وقار و ابهت آن تیپ کلاسیک را برای دهه 80 میلادی بازتعریف می‌کند: قهرمانی خسته، بدبین و بی‌اعتماد که هرگز قرار نیست جلوی کسی زانو بزند.

جان کارپنتر در شخصیت اسنیک پلیسکین، همان چیزی را پیدا کرد که همیشه دنبالش بود: کاراکتری که عشق او به وسترن‌های کلاسیک را بهترین شکل به نمایش بگذارد. پلیسکین ادامه‌ی منطقی قهرمانان تنهای وسترن‌هایی مثل «به خاطر یک مشت دلار» است؛ مردانی که اخلاقیات‌شان ساده اما خدشه‌ناپذیر است و در دنیایی فاسد، تنها چیزی که برایشان باقی مانده، غرور شخصی‌شان است. تفاوت اینجاست که این بار به‌ جای اسب و بیابان، با خیابان‌های خالی، باندهای خلافکاری روان‌پریش و خرابه‌های تمدن مدرن روبه‌رو هستیم.

اما قدرت «فرار از نیویورک» فقط به جذابیت‌های پلیسکین خلاصه نمی‌شود. کارپنتر فیلم را با مجموعه‌ای از شخصیت‌های فرعی رنگارنگ و به‌یادماندنی پر کرده که هرکدام‌ به ‌تنهایی می‌توانستند قهرمان فیلم خودشان باشند. بله، لهجه انگلیسی دونالد پلزنس در نقش رئیس‌جمهور شاید عجیب به نظر برسد، اما تپق‌زدن‌ها، لکنت‌ها و درماندگی‌اش، ناتوانی و پوسیدگی طبقه حاکم را به بهترین شکل عیان می‌کند. این مرد قرار است رهبر جهان آزاد باشد، اما حتی نمی‌تواند یک جمله را بدون اضطراب تمام کند.

«فرار از نیویورک» یک فیلم اکشن یا علمی‌-تخیلی ساده نیست؛ بیانیه‌ای است درباره فروپاشی نظم و بی‌اعتمادی به قدرت. بالاتر درباره دنباله‌اش صحبت کردیم، آن فیلم را اگر تماشا نکنید، چیز زیادی از دست نخواهید داد اما «فرار از نیویورک» را همه‌ی سینمادوستان جدی باید حداقل یک بار تماشا کنند.

5- در کام جنون (In the Mouth of Madness)

در کام جنون (In the Mouth of Madness)

  • سال اکران: 1994
  • بازیگران: سم نیل، یورگن پروشنو، دیوید وارنر، جان گلاور، چارلتون هستون، جولی کارمن، برنی کیسی، فرانسیس بای
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 58 از 100

یکی دیگر از فیلم‌های بحث‌برانگیز جان کارپنتر. «در کام جنون» سومین بخش سه‌گانه‌ی «آخرالزمان»، و فیلمی آزاردهنده و حتی تا حدودی آشفته است. ماجراها پیرامون جان ترنت (سم نیل) اتفاق می‌افتد، کارشناس بیمه‌ای که مأمور می‌شود تا یک نویسنده مفقودشده‌ی رمان‌های وحشت را پیدا کند و قدم‌ به ‌قدم، مرز میان عقل و جنون، داستان و واقعیت از دست می‌رود.

فیلم، نامه عاشقانه‌ی کارپنتر به دنیای اچ. پی. لاوکرافت است؛ جهانی که در آن دانستن، بدتر از ندانستن است و مواجهه با حقیقت، به فروپاشی روانی ختم می‌شود. «در کام جنون» قرار نیست قوانین را توضیح دهد یا گره‌ها را باز کند. فیلم مثل یک کابوس واقعی عمل می‌کند؛ صحنه‌ها ناگهان قطع می‌شوند، منطق علی‌ومعلولی فرو می‌ریزد و شما، درست مثل شخصیت اصلی، مدام از خودتان می‌پرسید «الان چه چیزی واقعی است؟». این رویکرد ممکن است بعضی‌ها را پس بزند و بعضی دیگر را عاشق فیلم کند.

در میان این هرج‌ومرج مفهومی، بازی درخشان سم نیل را نمی‌توان نادیده گرفت. نیل نقش مردی عادی و منطقی را بازی می‌کند؛ کسی که باور دارد همه‌چیز را می‌شود با منطق و قرارداد حل کرد. همین عادی ‌بودن است که سقوطش را دردناک و باورپذیر می‌کند. او از یک آدم مطمئن، به انسانی وحشت‌زده و ازهم‌گسیخته تبدیل می‌شود. نیل چند سال بعد، در «افق رویداد» (1997) یکی دیگر از شخصیت‌های به‌یادماندنی‌ مبتلا به جنونِ سینمای علمی-تخیلی را به تصویر کشید، اما «در کام جنون» خیلی زودتر و شاید عمیق‌تر، توانایی او را در نمایش فروپاشی روانی نشان داده بود.

فیلم از جنبه بصری هم یکی از کارهای جسورانه‌ی کارپنتر است. اما شاید بزرگترین مشکل آن -یا به تعبیر طرفدارانش، بزرگترین فضیلت آن- این باشد که اهمیتی به رضایت تماشاگر نمی‌دهد. کارپنتر علاقه‌ای ندارد که در پایان به جواب‌ همه‌ی سوال‌هایمان برسیم. او می‌خواهد گیج، مضطرب و حتی کمی عصبانی شویم. احتمالا به همین دلیل بود که «در کام جنون» در دوره اکران، آن‌طور که باید دیده نشد. طبق معمول، این فیلمی نیست که همه دوستش داشته باشند، اما اگر با آن ارتباط برقرار کنید، تا مدت‌ها رهایتان نمی‌کند.

4- آن‌ها زندگی می‌کنند (They Live)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ آن‌ها زندگی می‌کنند (They Live)

  • سال اکران: 1988
  • بازیگران: ردی پایپر، کیث دیوید، مگ فاستر، رِیموند سنت ژاکوس، جورج باک فلاور، نورمن دی ویلسون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.2 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 86 از 100

مارتین اسکورسیزی در یکی از گفتگوهایش راجع به این فیلم گفته بود: «یکی از بهترین ساخته‌های یک فیلمساز خوب» و چه کسی می‌تواند با او مخالفت کند؟ «آن‌ها زندگی می‌کنند» یک کلاس درس درباره نشانه‌شناسی، فریب‌کاری‌های رسانه‌ای و کنترل ذهن است. جان کارپنتر در این فیلم، عناصر ترسناک و علمی‌-تخیلی را با یکدیگر ترکیب کرده است و اگر با این کارگردان آشنا هستید، احتمالا می‌دانید باید انتظار چه چیزهایی را داشته باشید.

فیلم اقتباسی از داستان کوتاه «ساعت هشت صبح» نوشته‌ی «ری نلسون» است و به موجودات فضایی می‌پردازد که با انتشار پیام‌های مخفی در رسانه‌ها، انسان‌ها را کنترل می‌کنند. آن‌ها تلویزیون، تبلیغات، رادیو و رسانه‌های نوشتاری را به کار می‌گیرند تا به اهداف خود برسند. در این میان، مردی با نام مستعار نادا (ردی پایپر)، متوجه می‌شود که با یک عینک مخصوص، می‌تواند حقیقت را فاش کند.

این عینک، سیگنال‌های موجودات فضایی را می‌شکند و پیام‌های مخفی آن‌ها را نشان می‌دهد. مثلا روی اسکانس‌ها نوشته است «این خدای شماست». احتمالا در زندگی شخصی هم بارها از پیام‌های زیرآستانه‌ای شنیده‌اید، تکنیکی که گاهی آگهی‌سازان، موزیسین‌ها یا حتی فیلمسازان استفاده می‌کنند تا بدون اینکه بدانید، یک تبلیغ، یک موسیقی یا یک نما، روی شما تاثیر بگذارد. تئوری‌های توطئه‌ی زیادی در این رابطه وجود دارد و بعضی‌ها معتقد هستند که رسانه‌ها و نظام‌های حاکم، به‌واسطه‌ی این پیام‌های مخفی، اجتماع را به شکل‌های مختلف کنترل می‌کنند.

«آنها زندگی می‌کنند»، حفره‌های داستانی کم ندارد و توصیه می‌کنیم نگاه ریزبینانه‌ای به آن نداشته باشید؛ فیلم گاهی منطق را هم کنار می‌گذارد (خصوصا در پایان‌بندی که ناامید کننده است). با وجود این، با یک اثر به‌شدت سرگرم‌کننده روبه‌رو هستیم و چند سکانس فراموش‌نشدنی هم در فیلم وجود دارد. این فیلم کالت با گذر زمان، معنای عمیق‌تری پیدا کرده است و هشدارهای کارپنتر، امروز دیگر شبیه استعاره نیست.

3- مشکل بزرگ در چین کوچک (Big Trouble in Little China)

مشکل بزرگ در چین کوچک (Big Trouble in Little China)

  • سال اکران: 1986
  • بازیگران: کرت راسل، کیم کاترال، دنیس دان، جیمز هنگ، ویکتور وانگ، کارتر وانگ، جرالد اوکامورا
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.2 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 71 از 100

«مشکل بزرگ در چین کوچک» شاید بهترین اثر کارپنتر نباشد، اما در کنار «آدم‌فضایی»، از دوست‌داشتنی‌ترین ساخته‌های اوست. فیلم نه به اندازه «هالووین» و «موجود» ساختارشکن است و نه به اندازه «آن‌ها زندگی می‌کنند» سیاسی، اما یک برگ برنده دارد: تماشای آن در تمامی دقایق لذت‌بخش است. «مشکل بزرگ در چین کوچک» ترکیبی کارآمد از کمدی، فانتزی، هنرهای رزمی، اسطوره‌های چینی، جلوه‌های ویژه دهه‌ 80 میلادی و شوخ‌طبعی آگاهانه است.

قهرمان قصه در نگاه اول، جک برتون است؛ یکی از بامزه‌ترین و هوشمندانه‌ترین وارونه‌سازی‌های «قهرمان اکشن» در تاریخ سینما. کرت راسل که اینجا هم ظاهرا از جان وین الهام گرفته، در ظاهر اعتمادبه‌نفس یک قهرمان کلاسیک را دارد اما در عمل، تقریبا در همه‌چیز اشتباه می‌کند. جک برتون فکر می‌کند قهرمان داستان است، اما فیلم مدام او را اصلاح می‌کند.

برتون یک راننده کامیون پرمدعاست که بیش از حد حرف می‌زند و ژست می‌گیرد، و اغلب درست در لحظه‌ای که فکر می‌کند اوضاع را در کنترل دارد، زمین می‌خورد، بیهوش می‌شود یا اشتباهی فاجعه‌بار مرتکب می‌شود. قهرمان واقعی داستان، وانگ چی است، اما فیلم با زرنگی تمام، دوربین را روی جک نگه می‌دارد؛ مردی که با اعتمادبه‌نفس کاذب، به راوی غیرقابل‌اعتماد ماجرا تبدیل می‌شود.

در مرکز این هرج‌ومرج شیرین، کارپنتر و تیمش با تمام وجود خوش می‌گذرانند. شخصیت‌های فرعی اغراق‌شده و کارتونی هستند و جلوه‌های ویژه -هرچند امروز دهه‌هشتادی به نظر می‌رسند- بخشی از هویت فیلم شده‌اند، نه نقطه‌ضعفش. این فیلم اگر بودجه‌ی بالایی داشت، احتمالا خراب می‌شد. مهم‌تر از این، فیلم ریتم مناسب خود را تا انتها حفظ می‌کند. یک سکانس تمام می‌شود و بلافاصله سکانس بعدی با ایده‌ای عجیب‌تر و شوخی‌هایی بامزه‌تر از راه می‌رسد.

مثل اکثر فیلم‌های جان کارپنتر، «مشکل بزرگ در چین کوچک» هم در دوره اکران شکست خورد. مخاطبان و منتقدان نمی‌دانستند با چه چیزی طرف هستند و اغلب آن را درک نکردند. اما با گذر زمان، فیلم دیده شد و حالا طرفداران خاص خودش را دارد. اگر می‌خواهید اوج خلاقیت و بازیگوشی کارپنتر را ببینید، این فیلم شما را راضی خواهد کرد.

2- هالووین (Halloween)

فیلم‌های جان کارپنتر؛ هالووین (Halloween)

  • سال اکران: 1978
  • بازیگران: دونالد پلزنس، جیمی لی کرتیس، پاملا جین سولز، نانسی کیز، سندی جانسون، نانسی استیونز
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 97 از 100

هالیوود در دهه 80 میلادی، نوعی رنسانس را تجربه می‌کرد؛ بلاک‌باسترها در مرکز توجه قرار گرفته و محبوبیت بالای آن‌ها باعث شده بود تا فیلمسازان بیشتری به ساخت چنین آثاری علاقه‌مند شوند. در سوی دیگر، کارگردانان جوان تحت‌تاثیر موج‌های نو اروپایی قرار داشتند و تلاش می‌کردند تا از زوایای تازه‌ای به سینما نزدیک شوند تا مورد توجه قرار بگیرند. در همین برهه بود که «هالووین» از راه رسید و با تشکر از شجاعت‌های جان کارپنتر، سروصدای زیادی برپا کرد.

«هالووین» شاید اولین فیلم اسلشر تاریخ نباشد، اما اگر منصف باشیم، همان فیلمی است که قواعد این ژانر را نوشت، تثبیت کرد و تا دهه‌ها بعد، سایه‌اش روی سر همه باقی ماند. جان کارپنتر و دبرا هیل با الهام از طرحی ساده به نام «قتل‌های پرستار بچه»، کاری کردند که تماشاگران تا مدت‌ها کابوس ببینند و احساس کنند جانشان در خطر است. در ضمن، «هالووین» همان فیلمی است که سنت «فرنچایزهای ترسناک» را آغاز کرد.

فیلم روی یک شخصیت منفی بی‌رحم تمرکز دارد که انسانیت و اخلاقیات را نمی‌فهمد و به دلیل ذات فناناپذیری که دارد، این فرصت را فراهم می‌کند تا دنباله‌های متعددی برایش ساخته شود. این رویکرد به سرعت توسط فیلمسازان دیگر به کار گرفته شد و مجموعه‌های ترسناک زیادی در آن دهه و دهه‌های بعدی ساخته شدند که ایده‌های مشابهی را استفاده می‌کردند.

مایکل مایرز در «هالووین» یک قاتل زنجیره‌ای معمولی نیست؛ او حتی یک «شخصیت» به معنای رایج کلمه نیست. کارپنتر و هیل از توضیح دادن گذشته، انگیزه یا روان‌شناسی او سر باز می‌زنند. اینجا، نه ترومایی در کار است، نه توجیهی انسانی، نه حتی لذت سادیستی آشکار. مایکل صرفا «هست». یک نیروی سرد، خاموش و توقف‌ناپذیر که راه می‌رود، نگاه می‌کند و می‌کشد. همین امتناع از توضیح، هسته بدبینانه و ترسناک فیلم را شکل می‌دهد.

در نقطه‌ی مقابل  مایکل، لوری استرود قرار دارد؛ دختری معمولی که نه قهرمان است و نه ویژگی‌ خاصی دارد. انتخاب جیمی لی کرتیس برای این نقش، یک تصمیم هوشمندانه بود؛ او نه شبیه قربانی‌های کلیشه‌ای است و نه شبیه «دختر نهایی»‌ سال‌های بعد. لوری فقط یک نوجوان مسئولیت‌پذیر است که قرار است از بچه‌ها نگهداری کند و شبش را سالم به صبح برساند. و همین «عادی بودن» است که تقابل او با مایکل را بی‌رحمانه می‌کند.

«هالووین» به لطف کارگردانی سرد و بی‌احساس کارپنتر شبیه به یک کابوس تمام‌نشدنی است. دوربین او نه دنبال همدردی است، نه دنبال خلق هیجان‌ تصنعی. کمتر درباره انتخاب‌های خلاقانه کارپنتر در این فیلم صحبت می‌شود اما برای مثال، می‌توانیم به سکانس افتتاحیه اشاره داشته باشیم که اتفاقات را از زاویه دید اول شخص (مایکل مایرز) به تصویر می‌کشد. این نماها برای ژانر ترسناک یک تحول به حساب می‌آمد و می‌توانیم آن را در کنار سکانس حمام فیلم «روانی» قرار دهیم.

۲۵ فیلم ساختارشکن که هالیوود را متحول کردند

1- موجود (The Thing)

فیلم‌های جان کارپنتر

  • سال اکران: 1982
  • بازیگران: کرت راسل، ویلفورد بریملی، تی کی کارتر، کیث دیوید، دیوید کلنون، نوربرت وایسر
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8.2 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 85 از 100

«موجود» نه تنها بهترین فیلم جان کارپنتر است، برای بسیاری از سینمادوستان، یکی از بی‌نقص‌ترین فیلم‌های ترسناک تاریخ هم هست. بله، او آثار قابل دفاع دیگری هم دارد اما اگر قرار باشد یک فیلم را انتخاب کنیم که جهان‌بینی، مهارت فنی و جسارت هنری او را به بهترین شکل نشان می‌دهد، دیر یا زود به «موجود» می‌رسیم؛ فیلمی که در دهه‌های بعدی حتی ترسناک‌تر و معنادارتر هم شده است.

هر کدام از فیلم‌های جان کارپنتر نقاط قوتی دارند، امضای شخصی او را حتی در آثار ضعیف‌ترش هم می‌بینیم اما «موجود» جایی است که همه عناصر با هارمونی در کنار هم قرار می‌گیرند؛ فیلمنامه، کارگردانی، جلوه‌های ویژه، موسیقی، بازی‌ها و مهم‌تر از همه، ایده مرکزی. ماجراها در پایگاه تحقیقاتی در قطب جنوب اتفاق می‌افتد؛ این بدان معناست که نه فرار به آسانی ممکن است و نه کسی از راه می‌رسد که کمک کند.

اقتباس کارپنتر از داستان کوتاه «چه کسی آنجا می‌رود؟» اثر جان دبلیو. کمبل، نسبت به نسخه 1951، بسیار بدبینانه‌تر و انسانی‌تر است. اگر فیلم قدیمی‌تر هنوز به همکاری و قهرمانی جمعی ایمان داشت، «موجود» به ما می‌گوید که در شرایط بحرانی، انسان‌ها خیلی زود علیه هم قیام می‌کنند. اینجا دیگر «هیولا» بیرون از ما نیست؛ هیولا می‌تواند هرکدام از ما باشد. همین ایده ساده اما هولناک، باعث می‌شود پارانویا به اوج برسد.

اما شاید تلخ‌ترین بخش ماجرای «موجود»، سرنوشتش در زمان اکران باشد. فیلم در سال 1982، در دوره‌ای اکران شد که جهان آماده‌اش نبود. بالاتر هم اشاره کردیم، مخاطبان تازه عاشق موجودی مثل دوست‌داشتنی «ای.تی» شده بودند؛ بیگانه‌ای مهربان که می‌خواست دوست باشد. «موجود» درست نقطه مقابل این تصویر بود: بیگانه‌ای که تقلید می‌کند، نفوذ می‌کند و نابود می‌کند. با درجه سنی بزرگسالان (R) و تبلیغات ضعیف، شکست تجاری فیلم اجتناب‌ناپذیر بود.

اما سال‌ها بعد و در بازنگری‌های دوباره بود که اهمیت واقعی‌ فیلم آشکار شد. این روزها «موجود» نه ‌فقط یک فیلم کالت، بلکه یک معیار است برای اینکه سینمای وحشت چطور می‌تواند هم سرگرم‌کننده باشد، هم وحشتناک و عمیق. «موجود» به ما می‌گوید که چرا جان کارپنتر یکی از مهم‌ترین فیلمسازان ژانر است و چه میراثی از خود بر جای گذاشته.

منبع: denofgeek

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X