بهترین انیمه‌های مارول که باید ببینید

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۰ دقیقه

وقتی به دنیای سرگرمی می‌رسیم، نه کسی می‌تواند جلوی قدرت مارول ایستادگی کند و نه جلوی محبوبیت انیمه‌. مارول با امپراتوری ابرقهرمانی‌اش، و انیمه با زبان بصری خاص، روایت‌های احساسی و آزادی فرمی‌اش، هر دو مخاطبان جهانی دارند. بنابراین وقتی این دو به هم می‌رسند، چاره‌ای نداریم جز اینکه هیجان‌زده شویم. از سال 2010 تاکنون، ما 6 انیمه مارولی داشته‌ایم که البته همگی آثار درخشانی نیستند اما اگر طرفدار مارول -یا انیمه- هستید، شاید ارزش تماشا داشته باشند.

در نگاه اول، بستر فراهم است تا با چند شاهکار روبه‌رو شویم. به هر حال، دنیای مارول مملو از قهرمانانی بوده که پیشینه‌ی تراژیک، هویت‌های دوگانه و درگیری‌های درونی دارند؛ عناصری که با فضای انیمه‌ای سازگار به نظر می‌رسند. از سوی دیگر، ساختار انیمه‌ می‌تواند چیزی را به مارول اضافه می‌کند که اغلب در نسخه‌های غربی غایب است: تمرکز بیشتر بر روان شخصیت و روایت‌هایی که از فرمول‌های جواب‌پس‌داده‌ی هالیوودی پیروی نمی‌کنند. با این تفاصیل، یک انیمه مارولی باید فوق‌العاده باشد، اینطور نیست؟ متاسفانه خیر.

اگر نگاه عمیق‌تری به انیمه‌های مارول داشته باشیم، یک نتیجه‌گیری منطقی به دست می‌آید: مارول هنوز فرمول موفق انیمه‌ای خود را پیدا نکرده است. هر بار که بیش از حد به سمت کلیشه‌های انیمه‌ای می‌رود، هویت مارول رنگ می‌بازد؛ و هر بار که بیش از حد به کمیک‌ها وفادار می‌ماند، برای طرفداران انیمه جذابیت کافی ندارد.

شاید به همین دلیل است که مارول، با وجود دنیای عظیم و بی‌پایان شخصیت‌هایش، فعلا تولید انیمه را کنار گذاشته است. چون تجربه‌های گذشته نشان داده‌اند که «ترکیب مارول و انیمه» به ‌سادگی آن چیزی نیست که روی کاغذ به نظر می‌رسد. این پروژه‌ها شکست مطلق نیستند اما یک نکته‌‎ی مهم را یادآوری می‌کند: برای ساخت یک انیمه‌ی موفق از کمیک‌های مارول، اکتفا کردن به سبک بصری کافی نیست، باید زبان روایت، شخصیت‌پردازی و حتی مخاطب هدف را از نو تعریف کرد.

1- مرد آهنی (Iron Man)

انیمه‌های مارول

  • سال پخش: 2010
  • تعداد فصل‌ها: 1
  • تعداد اپیزودها: 12
  • کارگردان: یوزو ساتو
  • امتیاز کاربران IMDb به انیمه: 6.3 از 10
  • امتیاز مای‌انیمه‌لیست به انیمه: 6.04 از 10

اینکه «مرد آهنی» اولین انیمه مارول باشد، قابل پیش‌بینی بود. تونی استارک شخصیتی است که فناوری، هویت و روان پیچیده‌اش به‌راحتی می‌تواند با زیبایی‌شناسی انیمه پیوند بخورد. سریال با الهام از دنیای سینمایی مارول ساخته شده تا برای طرفداران آشنا باشد اما در عین حال تلاش می‌کند هویتی مستقل برای خود بسازد. این استقلال نسبی، به انیمه اجازه داده روایت‌هایی متفاوت‌تر از آنچه در فیلم‌ها دیده بودیم ارائه کند، بدون آنکه از ریشه‌های شخصیت دور شود.

این انیمه‌ ترکیبی از انیمیشن دوبعدی و سه‌بعدی است؛ استفاده از سی‌جی‌آی برای جان بخشیدن به زره‌ها تصمیمی هوشمندانه بود و جذاب از آب درآمده، هرچند گاهی تفاوت بافت تصویر بین دو سبک، توی ذوق می‌زند. در عوض، سریال در بخش صداپیشگی بی‌نقص است. لورا بیلی، تراویس ویلینگهام، نیل کاپلان و تروی بیکر در نسخه‌ی انگلیسی، عالی ظاهر می‌شوند اما دوبله‌ی ژاپنی هم قابل دفاع است.

با این حال، ضعف‌های این انیمه را نمی‌توان نادیده گرفت. داستان‌ها اغلب قابل‌پیش‌بینی‌اند، شخصیت‌های فرعی عمق چندانی ندارند و سریال به‌ندرت ریسک می‌کند. روایت‌ها بیشتر در چارچوب امن و آشنای یک اثر ابرقهرمانی باقی می‌مانند و کمتر از ظرفیت‌های منحصربه‌فرد انیمه -مثل روایت غیرخطی و پرداخت روان‌شناختی- بهره می‌برند. همین محافظه‌کاری باعث شد واکنش منتقدان عمدتا متوسط باشد. البته قضاوت سخت‌گیرانه درباره‌ی این اثر چندان منصفانه نیست. «مرد آهنی» بیش از هر چیز، شبیه یک آزمایش اولیه است؛ تلاشی برای سنجش اینکه آیا مارول می‌تواند با زبان انیمه ارتباط برقرار کند یا نه. در این چارچوب، سریال وظیفه‌ی خود را تا حد قابل قبولی انجام می‌دهد.

در هر صورت، «مرد آهنی» شروع چندان بدی برای انیمه‌های مارول نبود. نشان داد ترکیب مارول و انیمه امکان‌پذیر است، اما برای رسیدن به نتیجه‌ای ماندگار، به جسارت بیشتر، روایت‌های عمیق‌تر و استفاده‌ی خلاقانه‌تر از پتانسیل منحصربه‌فرد انیمه نیاز بود؛ چالشی که مارول در آثار بعدی‌اش هم با آن روبه‌رو شد.

بهترین انیمه‌های ابرقهرمانی؛ از «مرد تک‌مشتی» تا «تایگر و بانی»

2- ولورین (Wolverine)

انیمه‌های مارول؛ ولورین (Wolverine)

  • سال پخش: 2011
  • تعداد فصل‌ها: 1
  • تعداد اپیزودها: 12
  • کارگردان: هیروشی آئویوما
  • امتیاز کاربران IMDb به انیمه: 6.1 از 10
  • امتیاز مای‌انیمه‌لیست به انیمه: 6.03 از 10

یک سال پس از حضور کوتاه ولورین در انیمه‌ی «مرد آهنی»، بالاخره این شخصیت محبوب و همیشه ‌خشمگینِ مارول، صاحب اولین سریال انیمه‌ای خود شد. اتفاقی که به ‌تنهایی آن را به اثری مهم در تاریخچه‌ی ولورین تبدیل می‌کند. شخصیتی که دهه‌ها در کمیک‌ها، فیلم‌ها و انیمیشن‌های گروهی درخشیده بود، اما هرگز تا آن زمان، بارِ یک انیمیشن/انیمه را به دوش نکشیده بود. همین موضوع، انتظارات را از آن بالا برد.

در سریال، ولورین به ژاپن قدم می‌گذارد؛ سرزمینی که از دیرباز بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت این شخصیت بوده است. او درمی‌یابد معشوقه‌ی ژاپنی‌اش -که تصور می‌کرد سال‌ها پیش کشته شده- زنده است، اما به اجبار به عقد مردی قدرتمند و بی‌رحم درآمده است. این خط داستانی، به‌ خوبی با مضامین همیشگی کمیک‌های ولورین گره می‌خورد: عشق ازدست‌رفته، خشونت ناخواسته و نبردی که هم بیرونی است و هم درونی. حضور امگا رد، دشمن دیرینه‌ی ولورین، نیز به داستان رنگ‌وبوی کلاسیک‌تری می‌دهد و سطح درگیری‌ها را بالاتر می‌برد.

روی کاغذ، همه‌چیز مهیا بود؛ ژاپن، سامورایی‌ها، یاکوزا، افتخار، انتقام و شخصیتی که اصلا برای چنین فضایی ساخته شده است. اما مشکل از همین‌جا شروع می‌شود. سریال هرگز آن‌طور که باید از این پتانسیل استفاده نمی‌کند. روایت اغلب کند و تکراری است، شخصیت‌های فرعی عمق کافی ندارند و خودِ ولورین -با تمام جذابیت ذاتی‌اش- در اکثر اپیزودها شخصیتی تک‌بعدی عرضه می‌شود. بنابراین جای تعجب نداشت که این انیمه، طرفداران لوگان را ناامید کند.

واکنش‌ها به سریال، مانند «مرد آهنی»، چندان خوب نبود. آن را نمی‌توانیم شکست‌خورده بدانیم اما یک موفقیت بزرگ هم نیست. با وجود این، ارزش تاریخی آن پابرجاست: اولین سریالی که تمام‌قد روی شانه‌های ولورین ایستاد. اگر سخت‌گیر نباشید، «ولورین» آزاردهنده نخواهد بود اما انتظار خاصی از آن نداشته باشید.

3- مردان ایکس (X-Men)

مردان ایکس (X-Men)

  • سال پخش: 2011
  • تعداد فصل‌ها: 1
  • تعداد اپیزودها: 12
  • کارگردان: فومینوری کیزاکی
  • امتیاز کاربران IMDb به انیمه: 6.7 از 10
  • امتیاز مای‌انیمه‌لیست به انیمه: 6.31 از 10

چند ماه بیشتر طول نکشید تا مارول پس از «ولورین»، سراغ گزینه‌ای برود که شاید از ابتدا بدیهی‌ترین انتخاب به نظر می‌رسید: «مردان ایکس». این سریال که 2011 منتشر شد، اولین تجربه تیمی مارول در قالب انیمه بود و نه‌تنها باید ثابت می‌کرد که انیمه‌های مارول رو به پیشرفت هستند، بلکه موظف بود ضعف‌های دو سریال قبلی را جبران کند.

یکی از اولین تصمیم‌های هوشمندانه، بازگرداندن استیو بلام در نقش ولورین بود. برای طرفداران قدیمی، صدای بلام بخشی از هویت این شخصیت است و حضور دوباره‌ی او، نوعی حس تداوم و احترام به گذشته را منتقل می‌کرد. از جنبه لحن و فضاسازی، انیمه‌ی «مردان ایکس» یک قدم رو به جلو محسوب می‌شد. فضای سریال تاریک‌تر، جدی‌تر و منسجم‌تر از دو اثر قبلی است و تلاش می‌کند به جای تکیه‌ بر اکشن، روی درام، شخصیت‌ها و روابط پیچیده میان آن‌ها تمرکز کند. موضوع تبعیض علیه جهش‌یافته‌ها -که همیشه قلب تپنده‌ی داستان‌های «مردان ایکس» بوده- اینجا پررنگ‌تر است و سریال می‌کوشد آن را با حال‌وهوای انیمه‌ای ترکیب کند؛ چیزی که روی کاغذ بسیار امیدوارکننده به نظر می‌رسید.

این سریال اما با یک بدشانسی بزرگ روبه‌رو شد؛ همزمانی پخش آن با انیمیشن بسیار محبوب «ولورین و مردان ایکس» باعث شد تا به شدت قضاوت شود. آن انیمیشن استانداردهای بسیار بالایی برای روایت، شخصیت‌پردازی و حتی اکشن تعیین کرده بود و همین باعث شد مخاطبان -به‌ویژه طرفداران قدیمی- ناخواسته این دو سریال را کنار هم بگذارند. در این مقایسه‌ی نابرابر، انیمه‌ی «مردان ایکس» اغلب بازنده بود.

بله، «مردان ایکس» نسبت به «مرد آهنی» و «ولورین» پیشرفت محسوسی داشت. روایت منسجم‌تر بود و در آن، تلاش بیشتری برای درک روح اصلی کمیک‌ها دیده می‌شد. اما این پیشرفت‌ها به اندازه‌ای چشمگیر نبود که بتوان از «مردان ایکس» به مثابه یک نقطه عطف یاد کرد؛ نقطه‌ای که مسیر انیمه‌های مارول را ناگهان تغییر دهد یا آن‌ها را به سطحی هم‌تراز با بهترین آثار انیمه‌ای برساند.

4- بلید (Blade)

بلید (Blade)

  • سال پخش: 2011
  • تعداد فصل‌ها: 1
  • تعداد اپیزودها: 13
  • کارگردان: میتسیوکی ماسوهارا
  • امتیاز کاربران IMDb به انیمه: 6.5 از 10
  • امتیاز مای‌انیمه‌لیست به انیمه: 6.22 از 10

سومین انیمه مارول در سال 2011، روی شخصیتی تمرکز داشت که گویی اصلا برای فضای تاریک و خشن انیمه خلق شده: بلید. شکارچی نیمه‌خون‌آشامی که سال‌ها پیش، حتی پیش از تولد دنیای سینمایی مارول، با سه‌گانه‌ی سینمایی‌اش جایگاه ویژه‌ای در میان مخاطبان پیدا کرده بود.

انیمه‌ی «بلید» تنها یک ماه پس از آغاز پخش «مردان ایکس» روی آنتن رفت و این فاصله‌ی کوتاه نشان می‌دهد که این پروژه‌ها از مدت‌ها قبل و به شکل همزمان در حال توسعه بوده‌اند. همکاری مارول با استودیو مدهاوس -یکی از نام‌های معتبر صنعت انیمه- اینجا بیشتر از آثار قبلی جواب داد. و فضای تاریک، خون‌آلود و بی‌رحم دنیای «بلید»، به ‌درستی با سبک بصری انیمه و توانایی مدهاوس در طراحی صحنه‌های اکشن هماهنگ شد.

البته از جنبه داستانی، «بلید» مسیر امنی را انتخاب می‌کند. روایت چیز تازه یا نوآورانه‌ای ارائه نمی‌دهد و اگر با جهان «بلید» آشنا باشید، غافلگیری بزرگی در انتظار شما نیست. اما این ضعف، تا حد زیادی با اتمسفر خوب، ریتم مناسب و اکشن حساب‌شده جبران شده است. سریال می‌داند که قرار نیست یک درام پیچیده یا روایت فلسفی باشد؛ هدفش خلق تجربه‌ای سرگرم‌کننده است و در این زمینه، از انیمه‌های پیشین تا حدودی بهتر عمل می‌کند.

5 انیمیشن‌ برتر ابرقهرمانی که هنوز بی‌رقیب مانده‌اند

5- جنگ‌های دیسکی مارول: انتقام‌جویان (Marvel Disk Wars: The Avengers)

انیمه‌های مارول؛ جنگ‌های دیسکی مارول: انتقام‌جویان (Marvel Disk Wars: The Avengers)

  • سال پخش: 2014
  • تعداد فصل‌ها: 1
  • تعداد اپیزودها: 62
  • کارگردان: توشیاکی کومورا
  • امتیاز کاربران IMDb به انیمه: 4.6 از 10
  • امتیاز مای‌انیمه‌لیست به انیمه: 5.84 از 10

پس از موج اول همکاری مارول با استودیو مدهاوس (که نتیجه‌اش چهار انیمه‌ی نه‌چندان درخشان اما قابل‌قبول بود)، با سه سال سکوت رو‌به‌رو شدیم. این وقفه، بیش از آنکه نشانه‌ی بی‌میلی باشد، شبیه یک عقب‌نشینی تاکتیکی به نظر می‌رسید. مارول در این مدت، در حال بازنگری استراتژی خود بود: مشکل از کجاست و چرا این انیمه‌ها بازخورد خوبی دریافت نمی‌کنند؟ آیا مشکل از انتخاب شخصیت‌هاست؟ از سبک روایت؟ آیا کمیک‌های آمریکایی بدون تغییر بنیادین، نمی‌توانند به انیمه تبدیل شوند؟

پاسخ مارول به این پرسش‌ها، در سال 2014 با پروژه‌ای متفاوت از راه رسید: «جنگ‌های دیسکی مارول: انتقام‌جویان» سریالی که این‌بار نه با مدهاوس، بلکه با استودیو باسابقه‌ی توئی انیمیشن ساخته شد. انتخابی که به‌خودی‌خود پیام روشنی داشت: مارول دیگر نمی‌خواهد صرفا کمیک‌هایش را «به سبک انیمه» بازسازی کند، بلکه قصد دارد کاملا وارد منطق و زبان رایج انیمه‌های تلویزیونی ژاپنی شود.

«جنگ‌های دیسکی مارول: انتقام‌جویان»، به‌ جای تمرکز مستقیم روی انتقام‌جویان، داستان پنج نوجوان را روایت می‌کند که به قدرتی عجیب دست پیدا کرده‌اند: احضار قهرمانان مارول از داخل دیسک‌هایی دیجیتالی. این ایده، برای مخاطب ژاپنی که با انیمه بزرگ شده، ناآشنا نبود؛ اما برای طرفداران مارول، بیش از حد بیگانه و حتی توهین‌آمیز به نظر می‌رسید.

در این سریال، مرد آهنی، کاپیتان آمریکا، ثور و حتی مرد عنکبوتی، به ابزارهایی برای رشد شخصیتی نوجوانان تبدیل شده‌اند. قهرمانانی که سال‌ها نماد قدرت، مسئولیت و فداکاری بودند، حالا از داخل دیسک بیرون می‌آیند، می‌جنگند و بعد به نوجوان‌ها درس زندگی می‌دهند. این رویکرد، بزرگترین ضربه را به سریال زد. مخاطبان احساس می‌کردند مارول -با تمام پیچیدگی‌ها، تضادهای اخلاقی و شخصیت‌پردازی‌اش- اینجا به نسخه‌ای ساده‌سازی‌شده و کودکانه تقلیل یافته است.

نتیجه قابل پیش‌بینی بود: استقبال بسیار ضعیف و نارضایتی گسترده‌ی طرفداران. «جنگ‌های دیسکی مارول: انتقام‌جویان» نه تنها شکست خورد بلکه فاصله‌ی عمیقی میان مارول و مخاطبان وفادارش ایجاد کرد. البته اگر ریزبین باشید، نکات مثبتی هم در آن پیدا می‌کند اما هرگز کافی نیستند.

6- انتقام‌جویان آینده مارول (Marvel Future Avengers)

انیمه‌های مارول؛ انتقام‌جویان آینده مارول (Marvel Future Avengers)

  • سال پخش: 2017
  • تعداد فصل‌ها: 2
  • تعداد اپیزودها: 26
  • کارگردان: یوزو ساتو
  • امتیاز کاربران IMDb به انیمه: 5.8 از 10
  • امتیاز مای‌انیمه‌لیست به انیمه: 5.79 از 10

شکست «جنگ‌های دیسکی» مارول را وادار کرد تا بار دیگر مسیر خود را اصلاح کند. نتیجه‌ی این اصلاح، پروژه‌ی «انتقام‌جویان آینده مارول» بود؛ سریالی که دوباره با همکاری استودیو مدهاوس ساخته شد. انتخابی که در واقع اعتراف غیرمستقیم به یک اشتباه بود: مارول فهمیده بود که فاصله گرفتن بیش از حد از هویت قهرمانانش، به ضررش تمام می‌شود.

در «انتقام‌جویان آینده» خبری از دیسک‌ها و احضارهای عجیب نیست و قهرمانان مارول در دنیای خودشان حضور دارند. با این حال، تمرکز داستان همچنان روی چند نوجوان باقی می‌ماند؛ تصمیمی که نشان می‌دهد مارول هنوز در تلاش است پلی میان مخاطب نوجوان ژاپنی و برند جهانی خود بسازد.

مارول همچنین تلاش کرد که این انیمه را به دنیای سینمایی موفق خود نزدیک کند؛ حرکتی هوشمندانه که کمک می‌کرد تا نسخه‌ی انیمه‌ای این ابرقهرمانان برای مخاطب، آشنا به نظر برسند. این آشنایی، شاید بزرگترین نقطه قوت سریال باشد. در کنار آن، کیفیت انیمیشن نیز بهتر از آثار قبلی است و دست‌ کم از جنبه بصری، تجربه‌ای خوش‌ساخت ارائه می‌دهد.

با وجود این بهبودها، «انتقام‌جویان آینده» هرگز به موفقیت خاصی دست پیدا نکرد. طرفداران، آن را هم اثری متوسط می‌دانند که فاجعه نیست اما به اندازه‌ای هم خوب نیست که ماندگار باشد. با این حال، ادامه یافتن سریال برای دو فصل، خود نشانه‌ای از پیشرفت نسبت به پروژه‌ی قبلی است. دست‌کم مارول موفق شد اثری بسازد که مخاطب محدودی را با خود همراه کرده.

منبع: collider

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X