نقد فیلم «بخشش» (Mercy)؛ بخشش لازم نیست، اعدامش کنید!

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۷ دقیقه
نقد فیلم «بخشش»

فیلم «بخشش» تمام عناصر لازم برای یک فیلم هیجان‌انگیز را دارد؛ اصلا زیادی هم دارد: از یک محکمه‌ی قتل گرفته، تا کارآگاه‌بازی در نود دقیقه، صندلی الکتریکی و مرگ قریب الوقوع.‌ با این حال تیمور بکمامبتوف، کارگردان «بخشش»، غیرممکن را ممکن کرده و از ترکیب تمام این عناصر، یک فیلم حوصله‌سربر و فراموش‌شدنی ساخته است. در نقد «بخشش» بیشتر به پتانسیل ایده‌ی اصلی فیلم و مشکلات ساختاری آن می‌پردازم.

هشدار! در نقد فیلم «بخشش» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «بخشش»؛ در دادگاه هوش مصنوعی

ربکا فرگوسن در فیلم «بخشش»

«بخشش» (Mercy)، فیلم دیستوپیایی تازه‌ی تیمور بکمامبتوف، آینده‌ای نزدیک را به تصویر می‌کشد که در آن هوش مصنوعی در دادگاه در جایگاه قاضی می‌نشیند. اما برای فیلمی که استفاده‌ی گسترده از هوش مصنوعی را زیر سوال می‌برد، «بخشش» خود شبیه فیلمی است که با هوش مصنوعی ساخته‌اند.

داستان در سال ۲۰۲۹ می‌گذرد؛ آینده‌ای که چندان هم دور نیست، اما دنیا در آن چنان دگرگون شده که حالا یک هوش مصنوعی پیشرفته به پلیس این امکان را می‌دهد تا از طریق برنامه‌ای به‌ظاهر بی‌عیب و نقص (که تحت عنوان «دادگاه عالی بخشش» شناخته می‌شود)، شواهد را جمع‌آوری و متهمان را قضاوت کنند. کارآگاه کریس ریون (کریس پرت)، یکی از اعضای اداره‌ی پلیس لس‌آنجلس، روزی بیدار می‌شود و خود را دقیقا در محکمه‌ی این هوش مصنوعی می‌یابد.

کریس به جرم قتل همسرش، نیکول (آنابل والیس)، دستگیر شده و تمام شواهد علیه او هستند. سیستم هم با توجه به این شواهد او را گناهکار دانسته و به اعدام محکوم کرده است. با این حال، ریون ۹۰ دقیقه فرصت دارد تا بی‌گناهی خود را به قاضی مدوکس (ربکا فرگوسن)، هوش مصنوعیِ دادگاه، اثبات کند. تنها شانسی که کریس آورده این است که مدوکس به او دسترسی تمام داده‌های شهری، مثل دوربین‌های مداربسته و خلاصه هر فایل دیجیتالی را که بخواهد می‌دهد. کریس باید با استفاده از توانایی‌های کارآگاهی‌اش، از تمام مدارک ممکن استفاده و درصد گناهکاری خود را از ۹۷.۵ درصد به زیر ۹۲درصد برساند؛ وگرنه در یک حرکت ساده و در همان صندلی الکتریکی که گیر افتاده، اعدام خواهد شد.

نقد فیلم «بخشش»

به سبک فیلم‌هایی شبیه «بخشش»، فیلم‌های «اسکرین-لایف» (Screenlife) می‌گویند؛ یعنی فیلم‌هایی که داستانشان از طریق اسکرین یا صفحه نمایش‌ها روایت می‌شود؛ از گوشی موبایل و لپتاپ گرفته، تا دوربین‌های نظارتی و پهپادها و غیره. اما این اولین باری نیست که تیمور بکمامبتوف سراغ چنین ژانری رفته است. این کارگردان قزاق، که فیلم‌هایی چون «تحت تعقیب» (Wanted) و فیلم‌های خون‌آشامی مثل «نگهبان شب» (Night Watch) و «آبراهام لینکلن: شکارچی خون‌آشام» (Abraham Lincoln: Vampire Hunter) را در کارنامه‌اش دارد، چندسالی است حسابی از فیلم‌های «اسکرین-لایف» خوشش آمده؛ مثل «پروفایل» (Profile) یا «جستجو» (Searching) و «گمشده» (Missing) که تهیه‌کنندگی‌اشان را برعهده داشت. اما بدترینشان «جنگ دنیاها» (War of the Worlds) است – مشخصا نه نسخه‌ی تام کروز، که نسخه‌ی آیس کیوب – که پارسال آمد و به‌راحتی جایگاه خود را در فهرست بدترین فیلم‌های تاریخ سینما تثبیت کرد.

بکمامبتوف در «بخشش» هم دوباره سراغ این سبک فیلمسازی رفته است. اغلب زمان فیلم با تصاویری که روی موبایل در فیس‌تایم و ویدیو، دوربین‌های نصب‌شده روی لباس پلیس، وب‌کم و مانند آن‌ها ضبط شده روایت می‌شود. با این حال، «بخشش» در نسخه‌ی سینمایی خود با تکنولوژی که امروزه دیگر حسابی از رونق افتاده، یعنی به صورت سه‌بعدی اکران شده است. با دیدن همین نسخه‌ی استریمینگ هم متوجه می‌شوید که کجاها این تکنولوژی به کار رفته. اما این لحظات (مثل ورق زدن بین مدارک و آمدن سر مدوکس توی صورتتان) محدود هستند و اکثر اوقات همچنان با یک کریس پرتِ بسته‌شده به صندلی طرف هستید. بنابراین، تصمیم بکمامبتوف برای فیلمبرداری «بخشش» در IMAX و اکران سه‌بعدی آن، چیزی جز حیف وقت و منابع نبوده است.

هجوم تصاویری که کیفیتشان در حد عناوین درجه‌چندی است که در قعر پلتفرم‌های پخش آنلاین گم می‌شوند، با تدوینی آشفته هیچ بار هنری به تصویر اضافه نمی‌کنند؛ به ویژه وقتی فیلم به صحنه‌های اکشن و تعقیب و گریز می‌رسد که با دوربین لرزان و حرکات بیش‌ازحد سریع، تنها سرتان را درد می‌آورد. در بقیه‌ی لحظات هم فیلم هیچ نورپردازی، قاب‌بندی یا تصحیح رنگ ویژه‌ای ندارد. فقط با قاب‌های نزدیک از صورت کریس پرت و گاه ربکا فرگوسن مواجه هستید که اجرای خشک و بی‌احساسِ پرت را برجسته‌تر می‌کنند.

کریس پرت و تیمور بکمامبتوف

این یکی دیگر از مشکلات اساسی فیلم است. کریس پرت، که بیش از همه با اجرایش در نقش ابرقهرمانِ بامزه‌ی فیلم‌های «نگهبانان کهکشان» (Guardians of the Galaxy) شناخته می‌شود، در اکثریت زمان «بخشش» به صندلی بسته و به صفحه‌ای خیره شده است که امکان اجرای فیزیکی را از او می‌گیرد. فیلم از توانایی‌های کمدی او هم که بهره نمی‌برد و  متأسفانه، پرت به اجرای احساسی خودش هم شناخته نمی‌شود. برای همین، با اینکه کاراکترش به قتل همسرش متهم شده و تا مرگ تنها چند دقیقه فاصله دارد، اما این احساسات در هیچ‌جای صورتش دیده نمی‌شوند.

اجرای ضعیفِ پرت در کنار کاراکتری نه‌چندان دوست‌داشتنی، طرفداری از کاراکتر کریس را هم دشوار می‌کند. طبق مدارکی که در دادگاه ارائه می‌شود، کریس یک شوهر بدرفتار و دمدمی مزاج است که مدام سر همسرش فریاد می‌زند و خشونت اضافی از خود به خرج می‌دهد. وقتی کل داستان به مرگ و زندگی قهرمان اصلی ختم می‌شود، کریس باید قهرمانی باشد که مخاطبان با او ارتباط می‌گیرند یا حداقل دوست دارند ببیند از مخمصه نجات می‌یابد. پرت اما با تکیه به فیلمنامه‌ای که حتی از اجرای خودش هم ضعیف‌تر است، کاراکتری ساخته که مرگ و زندگی‌اش برای بیننده فرقی نمی‌کند.

در مقابل، ربکا فرگوسن از فیلم‌های «تلماسه» (Dune) و «مأموریت: غیرممکن» (Mission: Impossible) را داریم. فرگوسن در «بخشش» یک هوش مصنوعی و همزمان هم قاضی است، هم هیئت منصفه و هم جلاد. با این حال،‌ او اجرایی تأثیرگذارتر از پرت ارائه می‌دهد. تمام مدت تنها سر مدوکس روی صفحه دیده می‌شود، اما با تحول شخصیتی او از جلادی سرد و بی‌رحم، به هوش مصنوعی که خلاف کدهایش عمل و به ریون کمک می‌کند، از مدوکس کاراکتری جذاب‌تر ساخته است. بازیگران دیگری هم در فیلم حضور دارند، مثل والیس در نقش نیکول، همسر کریس، یا کالی ریس در نقش همکارِ کریس که احتمالا او را از فصل چهارم «کارآگاه حقیقی» به یاد دارید. اما نقش کمرنگ کاراکترهای فرعی در داستان، اجازه نداده توانایی‌های اجرایی این بازیگران بدرخشد.

کریس پرت و کالی ریس

«بخشش» پیام معناداری هم ندارد؛ البته نه اینکه هر فیلمی لازم است پیام اخلاقی بدهد، اما وقتی موضوع داستان «هوش مصنوعی» است که امروزه تأثیری شگرف بر تمام جنبه‌های زندگی‌امان گذاشته، چطور می‌توان فیلم را با پیامِ «همزیستی بین انسان و هوش مصنوعی» به پایان رساند؟!

با اینکه داستان فیلم تنها چندسال در آینده اتفاق می‌افتد، اما دیستوپیای «بخشش»، تصویری تقریبا مثبت از هوش مصنوعی ارائه می‌دهد که گویا در آن مهم نیست یک هوش مصنوعی چند قاضی را بیکار کرده است. در پایان مدوکس هنگ کرده و ردی از انسانیت از خود نشان می‌دهد. حالا کریس، با اینکه چندثانیه پیش نزدیک بود به دست مدوکس اعدام شود، از این می‌گوید که انسان و هوش مصنوعی هر دو ممکن است اشتباه کنند! انگار نه انگار که با قضاوت هوش مصنوعی، انسانیت به یک سری صفر و یک تقلیل می‌یابد.

نقد فیلم «بخشش»

مثل همیشه تیمور بکمامبتوف ایده‌هایی داشته، اما مثل اکثر اوقات نتیجه‌ی نهایی محصول جالبی از آب درنیامده است. او مشخصا از فیلم‌های علمی-تخیلی بهتری الهام گرفته؛ مثل «درِد» (Dredd)، «یادآوری کامل» (Total Recall)، «گزارش اقلیت» (Minority Report)، اما نه‌تنها نتوانسته تقلیدی درست و درمان از این عناوین ارائه دهد، که حتی پتانسیل ایده‌ی خود را هم هدر داده است؛ مثلا، با مجبور کردن مخاطب به تماشای محاکمه، بکمامبتوف مخاطب را به بخشی از هیئت منصفه تبدیل می‌کند؛ اما کارگردانی و تدوین آزاردهنده، اجازه نمی‌دهد که این ایده پر و بال بگیرد.

نقد فیلم «مصادره»؛ بودجه‌های سنگین و فیلم‌های سبک

این مشکلات تا حدود زیادی به فیلمنامه‌ی «بخشش» هم برمی‌گردد که نام نویسنده‌ای تازه‌کار به نام مارکو ون بل پایش خورده است. در کارنامه‌ی او «بخشش» اولین اثر درست و درمان به حساب می‌آید و این بی‌تجربگی در نویسندگی (اگر نخواهم انگ استفاده از هوش مصنوعی به او بزنم)، به وضوح در نتیجه‌ی نهایی هم خودش را نشان می‌دهد؛ مثلا چرا از همان لحظات ابتدایی (پیش از آنکه مدوکس دچار گلیچ شود) هوش مصنوعی عملاً به کریس کمک می‌کند؟ یا چطور این هوش مصنوعی می‌تواند مثل آب خوردن به تمام دستگاه‌های الکترونیکی دنیا دسترسی داشته باشد و تازه بی‌چون و چرا اطلاعات آن‌ها را در اختیار یک مجرم بالقوه قرار دهد؟ حتی یک جمله دیالوگ درباره‌ی حفظ حریم خصوصی افراد در فضای دیجیتال یا پیامدهای اخلاقی نفوذ در آن در «بخشش» وجود ندارد. به نظر می‌رسد نه بکمامبتوف و نه ون بل علاقه‌ای به کاوش در این بحث‌های عمیق‌تر نداشته‌اند و تنها دغدغه‌اشان، به تصویر کشیدن این داستانِ بی‌منطق در پرهیاهوترین و آشفته‌ترین شکل ممکن بوده است.

1.5
از ۵
نکات مثبت
  • اجرای قابل قبول ربکا فرگوسن در نقش هوش مصنوعی مدوکس
نکات منفی
  • فیلمنامه‌ای مملو از تناقضات روایی
  • فیلمبرداری آزاردهنده و تدوین آشفته
  • اجرای ضعیف و بی‌احساس کریس پرت
  • ضعف بصری از هر نظر، مثل نورپردازی، قاب‌بندی، تصحیح رنگ

«بخشش» باید فیلم سال می‌بود. با داستانی که حول «هوش مصنوعی» و پیچیدگی‌های اعتماد به آن می‌گذرد، فیلمِ بکمامبتوف با داغ‌ترین موضوع سال دست و پنجه نرم می‌کند. با این حال، بکمامبتوف با «بخشش» نه پیامی می‌دهد، نه اکشن هیجان‌انگیزی به تصویر می‌کشد و نه حتی داستانی جذاب روایت می‌کند. مشکلات ساختاری در کارگردانی، تدوین، فیلمنامه و اجراهای ضعیف از «بخشش» فیلمی ساخته که مثل هوش مصنوعی، بی روح و بی‌فایده، کلیشه‌ای و عاری از هنر است که دیدنش فقط وقتتان را هدر می‌دهد.

شناسنامه فیلم «بخشش» (Mercy)

کارگردان: تیمور بکمامبتوف
نویسنده: مارکو ون بل
بازیگران: کریس پرت، ربکا فرگوسن، آنابل والیس، کالی ریس
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۲ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز:  ۲۴٪
خلاصه داستان: کریس ریون کارآگاهی است که به قتل همسرش متهم شده. او، که خود را بسته شده به صندلی الکتریکی و در دادگاه هوش مصنوعی با قضاوت برنامه‌ای به نام مدوکس می‌یابد، باید با استفاده از مدارکی که دادگاه در اختیارش می‌گذارد، بی‌گناهی خود را اثبات کند. او برای این کار تنها ۹۰ دقیقه فرصت دارد. اگر کریس نتواند میزان گناهکاری خود را به زیر ۹۲ درصد برساند، دادگاه به‌سرعت او را اعدام خواهد کرد….

نقد فیلم «بخشش» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X