بهترین فیلمهای میشل یئو؛ از «خاطرات یک گیشا» تا «ببر خیزان، اژدهای پنهان»
میشل یئو در دهه 80 و 90 میلادی به خاطر فیلمهای اکشن هنگکنگیاش -که در آنها بدلکاریها را هم خودش انجام میداد- در کانون توجه قرار گرفت. با این حال، پس از نقل مکان به ایالات متحده و نقشآفرینی در آثار هالیوودی بود که به شهرت جهانی رسید. او در دو دهه اخیر، بخت خود را در ژانرهای مختلف آزموده و اغلب حضور موثر و موفقی داشته است. با این حال، پیروزی یئو در جوایز اسکار و کسب جایزه بهترین بازیگر زن برای فیلم «همه چیز همه جا به یکباره»، فصل تازهای برای کارنامهی هنری او بود و حالا در آستانهی 64 سالگی، او یکی محبوبترین بازیگران زن هالیوود در نظر گرفته میشود. در این مقاله، بهترین فیلمهای میشل یئو را مرور خواهیم کرد.
میشل یئو که نام واقعیاش یئو چو کنگ است، در اوت 1962 در مالزی متولد شد. او از کودکی شیفته هنر بود و از چهار سالگی یادگیری رقص باله را آغاز کرد. یئو با آرزوی تبدیل شدن به یک بالرین حرفهای، راهی آکادمی سلطنتی رقص لندن شد، اما یک آسیبدیدگی شدید از ناحیه کمر، رویاهای او را در دنیای رقص متوقف کرد. با این حال، این پایان مسیر هنری او نبود. یئو در دهه 80 میلادی، بدون هیچ پیشزمینهای در هنرهای رزمی، وارد صنعت سینمای هنگکنگ شد. او با تکیه بر مهارتهایی که از رقص باله آموخته بود، حرکات رزمی را فرا گرفت و به سرعت به یکی از معدود زنانی تبدیل شد که بدلکاریهای سنگین را خودش انجام میداد. بازی در فیلمهایی نظیر «داستان پلیس 3» در کنار جکی چان، او را خیلی زود به یکی از ستارگان زن سینمای اکشن تبدیل کرد. با این حال، حضور در فیلمی از مجموعه «جیمز باند»، یعنی «فردا هرگز نمیمیرد» و بعد نقشآفرینی در شاهکار آنگ لی، «ببر خیزان، اژدهای پنهان» باعث شد تا جای پای خود را در هالیوود محکم کند.
بهترین فیلمهای میشل یئو که باید ببینید
15- کریسمس پیشین (Last Christmas)

- سال اکران: 2019
- کارگردان: پال فیگ
- سایر بازیگران: امیلیا کلارک، هنری گلدینگ، اما تامپسون، ربکا روت، پیتر میوگین، سو پرکینز، آنا کالدر-مارشال
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.5 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 47 از 100
در «کریسمس پیشین»، یئو نقش سانتا را بازی میکند؛ او البته آن بابانوئل افسانهای با ریش سفید و سورتمه نیست، زنی سختگیر، مرموز و صاحب یک فروشگاه لوازم کریسمسی است. فیلم، قصهی کیت (امیلیا کلارک) را روایت میکند، دختری سرگشته و بیهدف که در این فروشگاه حقوق میگیرد تا نقش اِلف را بازی کند و زندگیاش مجموعهای از انتخابهای اشتباه و فرار از مسئولیت است.
شرایط زمانی عوض میشود که او با تام (هنری گلدینگ) ملاقات میکند؛ برخوردی تصادفی، پرسهزدن در شهر و شکلگیری تدریجی یک رابطهی عاطفی که با نزدیک شدن به کریسمس، رنگوبوی جدیتری به خود میگیرد. نیمهی اول فیلم، در فضاسازی و شیمی میان بازیگران، کار خود را بهدرستی انجام میدهد و تماشاگر را متقاعد میکند که با یک اثر دلنشین و ساده اما آبرومند طرف است.
مشکل اصلی «کریسمس پیشین» اما از جایی آغاز میشود که تصمیم میگیرد فراتر از یک اثر کمدی-عاشقانه معمولی باشد و با یک چرخش داستانی فانتزی (که آن را فاش نمیکنیم)، معنای تازهای به آنچه دیدهایم ببخشد. این پیچش، بهجای آنکه لایهای عمیقتر به روایت اضافه کند، توازن احساسی فیلم را بر هم میزند و بخشی از سرمایهی عاطفی قصه را خرج یک ایدهی تقریبا مضحک میکند. «کریسمس پیشین» در واقع میخواهد نوستالژی و اندوه پنهان ترانهی مشهور «کریسمس پیشین» از گروه «وام!» را به زبان سینما ترجمه کند، اما این ترجمه بیش از حد تحتاللفظی از آب درآمده. بهجای آنکه موسیقی و مضمون ترانه بهصورت طبیعی در تار و پود روایت تنیده شود، اینطور به نظر میرسد که فیلم در حال تفسیر مستقیم شعر است.
میشل یئو، حتی در نقشی فرعی و محدود، حضور تاثیرگذاری در فیلم دارد و به شخصیت سانتا ابهام و اقتدار میبخشد؛ هرچند این نقش در مقایسه با دیگر آثار کارنامهی او، درجهدو محسوب میشود. امیلیا کلارک نیز با اتکا به انرژی ذاتی و آسیبپذیری آشنایش، موفق میشود کیت را تا حدی دوستداشتنی نگه دارد، حتی وقتی فیلمنامه تصمیمهای بحثبرانگیزی درباره مسیر شخصیت میگیرد. «کریسمس پیشین» این شانس را داشت که در میان انبوه آثار کمدی-رمانتیک، خودنمایی کند اما جاهطلبی به پاشنهی آشیلش تبدیل میشود.
14- بله، بانو (Yes, Madam)

- سال اکران: 1985
- کارگردان: کری یوئن
- سایر بازیگران: سینتیا روتراک، جان شوم، مانگ هووی، تسوی هارک، کری یوئن، سیائو هو، چین کا-لوک
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.7 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 100 از 100
«بله، بانو» نه تنها میشل یئو را به یک ستاره تبدیل کرد، بلکه ناخواسته مسیر تازهای را برای نمایش قدرت و کنشمندی زنان در ژانر اکشن گشود. یئو پیش از آنکه نامش با هالیوود، اسکار و نقشهای پرزرقوبرق جهانی گره بخورد، در دل سینمای اکشن هنگکنگ در حال ساختن هویتی متفاوت بود و «بله، بانو» را باید یکی از اولین قدمهای جدی او بدانیم.
یئو در کنار سینتیا روتراک، زوجی غیرمنتظره اما موثر را شکل میدهد. دو پلیس زن کلهشق اما مصمم که در تعقیب دو دزد کمتجربه، وارد ماجرایی خطرناک میشوند. فیلمنامه چندان پیچیده نیست و حتی در لحظاتی بهشدت مبتدی به نظر میرسد؛ اما این سادگی روایی برای این است که فیلم تمرکزش را روی اکشن و مبارزات بگذارد. «بله، بانو» محوصل زمانهاش است و به خوبی نشان میدهد که سینمای اکشن هنگکنگ در دههی 80 میلادی، چگونه عناصر سینمای اکشن جریان اصلی آمریکا را جذب و بومیسازی کرد.
فیلم البته مبتنی بر فرمولهاست اما آنچه که نجاتش میدهد، صحنههای مبارزهای است که هنوز هم تماشاییاند. این سکانسها مبتنی بر توانایی بدنی بازیگران هستند و اینجاست که میشل یئو جوان میدرخشد. علاوه بر این، یئو و روتراک، به شکلی ناخودآگاه، کلیشهی «اکشن مردانه» آن سالها را به چالش میکشند. در دورانی که سینمای آمریکا مملو از پلیسهای مرد عضلانی و اغراقآمیز بود، «بله، بانو» با دو قهرمان زن، راهی خلاف جریان را انتخاب کرد. «بله، بانو» شاید از جنبه روایی یا مضمونی عمیق و ماندگار نباشد، اما از فیلمهای خاطرهانگیز میشل یئو است و در تاریخ سینمای اکشن هنگکنگ، جایگاهی انکارناپذیر دارد.
13- قهرمان سهگانه (The Heroic Trio)

- سال اکران: 1993
- کارگردان: جانی تو
- سایر بازیگران: آنیتا موی، مگی چانگ، دیمین لائو، پال چان، جیمز پکس، آنتونی وانگ، دیمین لائو
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.6 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 81 از 100
«قهرمان سهگانه» را باید یکی از عجیبترین آثار سینمای اکشن هنگکنگ دانست؛ فیلمی که گویی سالها جلوتر از دوران خود حرکت میکرد و با بیپروایی، مرز میان اسطوره، کمیکبوک و سینمای ژانر را درهم شکست. فیلم با هوشمندی، امضاهای کلاسیک سینمای ووشیا (آثاری که مبتنی بر هنرهای رزمی چینی هستند) را با قهرمانانی متفاوت و حالوهوای مدرن موج نوی هنگکنگ دهه 80 و 90 میلادی ترکیب میکند تا به پدیدهای خاص تبدیل شود.
داستان تا حدودی فانتزی است؛ زنی نامرئی نوزادان را میرباید و آنها را نزد ارباب شرور مرموزی میبرد. این ایدهی اولیه که یادوخاطرهی افسانههای قدیمی را زنده میکند، بهانهای است برای معرفی سه قهرمان زن که هر کدام هویت و قدرت خاص خود را دارند. بنابراین، «قهرمان سهگانه» با تمرکز ویژه بر زنان، مانند «بله، بانو» چیزی ارائه میدهد که در سینمای اکشن آن دوره -چه در هنگکنگ و چه در غرب- بههیچوجه تعریفشده نبود.
میشل یئو نقش چینگ را بازی میکند؛ شخصیتی که هم یکی از قهرمانان اصلی قصه است و هم همان زن نامرئی که دیگران در پی دستگیریاش هستند. این دوگانگی، به نقش یئو عمق و پیچیدگی میبخشد و به فیلم اجازه میدهد از کلیشهی قهرمان تکبعدی فاصله بگیرد. «قهرمان سهگانه» عملا بهترین بازیگران زن سینمای هنگکنگ را گرد هم میآورد و آنها را در روایتی قرار میدهد که بیشتر شبیه یک داستان ابرقهرمانی مدرن است. این فیلم اگر در دههی دیگری ساخته میشد، احتمالا در کنار آثار مارول یا دیسی قرار میگرفت. «قهرمان سهگانه» ضعفهای خاص خودش را دارد اما جسارت و تخیل آن اجازه نمیدهد که مشکلاتش چندان به چشم بیاید و هنوز هم یکی از آثار اکشن منحصربهفرد سینمای هنگکنگ در نظر گرفته میشود.
12- جنگجویان سلطنتی (Royal Warriors)

- سال اکران: 1986
- کارگردان: دیوید چانگ
- سایر بازیگران: هیرویوکی سانادا، مایکل وانگ، هون چی لای، فانگ وو، دنیس چان، جینگ چن، مری هان
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 60 از 100
«جنگجویان سلطنتی» هم در مسیر شکلگیری جایگاه میشل یئو و تبدیل شدن او به ستارهی اکشن، نقشی تعیینکننده داشته است. او اینجا، تصویری تازه از زن قهرمان در سینمای اکشن ارائه میدهد. این فیلم هم در دورهای ساخته شد که ژانر اکشن متکی بر فیزیک مردانه، خشونت و الگوی «یک مرد در برابر یک ارتش» بود؛ «جنگجویان سلطنتی» اما با قرار دادن یئو در مرکز روایت، این الگو را به چالش میکشد.
مادام میشل ویپ (میشل یئو)، پلیس جوان باهوشی است در کنار همکارش و یک کارآگاه ژاپنی، در مقابل یک تیم خطرناک تروریستی قرار میگیرد؛ گروهی که میخواهد ماموریتش را به هر قیمتی به سرانجام برساند. در آن دوران، فیلمهای ضدتروریستی متعددی ساخته شده بود که همگی شبیه دیگری بودند اما آنچه «جنگجویان سلطنتی» را متمایز میکند، شیوهی روایت و نوع نگاه آن است.
فیلم، خشونت را بیپرده به نمایش میگذارد و روی بدلکاریهای واقعی، طراحی سکانسهای بزرگ و پرریسک سرمایهگذاری میکند؛ تصمیمی که جسارت آن، حتی با معیارهای امروز هم قابلتوجه است. سکانس مشهور هواپیماربایی را به آسانی نمیتوانید فراموش کنید. «جنگجویان سلطنتی» همچنین تعادل مناسبی میان اکشن و شخصیتپردازی برقرار میکند. سکانسهای اکشن، اینجا کارکرد روایی دارند و قصه را جلو میبرند. در عین حال، فیلم گاهی صحنههای پرتنش را کنار میگذارد و سعی میکند به شخصیتهایش اهمیت دهد تا با آنها همذاتپنداری کنیم و نگرانشان شویم.
«جنگجویان سلطنتی» یکی از بهترین فیلمهای دوران جوانی میشل یئو است و او اینجا هم از جنبه فیزیکی و هم عاطفی، عملکرد راضیکنندهای دارد. «جنگجویان سلطنتی» شاهکار مطلق سینمای اکشن نیست اما هیجانانگیز است و البته با تماشای آن متوجه میشوید که چرا میشل یئو به یکی از چهرههای سرشناس سینمای اکشن آسیای شرقی تبدیل شد.
11- یک جنزدگی در ونیز (A Haunting in Venice)

- سال اکران: 2023
- کارگردان: کنت برانا
- سایر بازیگران: کایل آلن، کنت برانا، کامیل کوتین، جیمی درنان، تینا فی، جود هیل، علی خان، اما لیرد، کلی رایلی
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.5 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 76 از 100
«یک جنزدگی در ونیز» پروژهی جاهطلبانهی کنت برانا برای بازآفرینی جهان آگاتا کریستی بود و او اینجا سرانجام به توازن درستی میان فرم، فضا و معما میرسد. «قتل در قطار سریعالسیر شرق» (2017) بیش از حد مجذوب شکوه بصری بود و «مرگ بر روی نیل» (2022) اثری آشفته از آب درآمد، اما سومین تلاش برانا نشان داد که او بالاخره فهمیده چگونه باید از میراث آگاتا کریستی استفاده کند.
ماجراها پیرامون هرکول پوآرو (کنت برانا) اتفاق میافتد که بازنشسته شده و دیگر میلی به حل معماها ندارد. او که به ونیز سفر کرده، در یک جلسه احضار روح در مکانی تسخیرشده شرکت میکند. با این حال، وقتی یکی از مهمانان به قتل میرسد، هرکول مجبور میشود از مهارتهای کارآگاهی خود استفاده میکند تا تشخیص دهد آیا عاملی فراطبیعی مسئول این اتفاق است یا خیر.
«یک جنزدگی در ونیز» فیلم خوشساختی است. استفادهی درست از نورپردازی، فضاهای بسته و عناصر ترسناک، کمک کردهاند تا فیلم تعلیق مناسبی داشته باشد و البته همهی این عناصر را در خدمت معمای قتل به کار بگیرد. ما، درست مانند پوآرو، دائما میان توضیح عقلانی و امکان دخالت نیروهای ماورایی معلق میمانیم و همین شک و تردید، برگ برندهی فیلم است.
فیلم تیم بازیگری پرستارهای دارد اما حضور میشل یئو در نقش جویس رینولدز یکی از هوشمندانهترین انتخابهای آن است. یئو با کاریزمای ذاتیاش، شخصیتی میسازد که هم میتواند یک شارلاتان باشد و هم شاید واقعا چیزی فراتر از دیگران بداند. بازی او در پردهی اول، آگاهانه بر این دوگانگی سوار است و تماشاگر را وادار میکند مدام قضاوتش را به تعویق بیندازد. (خطر اسپویل) اگرچه مرگ زودهنگام این شخصیت ناامیدکننده است اما یئو حتی در همین زمان محدود، اثرش را میگذارد.
«یک جنزدگی در ونیز» شاید بهترین اقتباس سینمایی تاریخ از قصههای کریستی نباشد، اما منسجمترین تلاش برانا در این سهگانه است. فیلم، ژانر معمایی و ترسناک را به درستی تلفیق میکند، درک خوبی از فضا و شخصیت دارد و مثل دو قسمت قبلی، ژستهای عجیب نمیگیرد. با این فیلم، پوآروی کنت برانا سرانجام وارد مسیر درست شد اما با توجه به فروش نسبتا ضعیفی که داشت، به نظر نمیرسد که قسمت بعدیاش تولید شود.
10- خاطرات یک گیشا (Memoirs Of A Geisha)

- سال اکران: 2005
- کارگردان: راب مارشال
- سایر بازیگران: جانگ زئی، گونگ لی، کن واتانابه، کنث تسانگ، کائوری موموئی، تسای چین، کری هیرویوکی تاگاوا
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 35 از 100
«خاطرات یک گیشا» از پروژههای پرخرج و جاهطلبانهی راب مارشال بود و میتوانست به فیلم مهمی تبدیل شود اما او دغدغهی متفاوتی دارد و بیشتر میخواهد یک تجربهی بصری جذاب ارائه دهد تا اثری تاثیرگذار. اقتباسی از رمان پرفروشی به همین نام نوشتهی آرتور گلدن، فیلم داستان زندگی چیو (جانگ زئی) را روایت میکند، دختربچهای که از کودکی از خانواده جدا شده و به اوکیا (خانه گیشاها) فروخته میشود.
فیلم در ظاهر روایت کلاسیکی از «آدمی که پس از تحمل رنجهای فراوان به رستگاری رسیده» است اما تلاش میکند این الگوی آشنا را در دل ساختاری فرهنگی قرار دهد که برای بسیاری از مخاطبان غربی ناآشناست. در اوکیا، چیو موظف است آموزش ببیند و به یک «گیشا» تبدیل شود؛ میزبانانی ژاپنی که مردان را با رقص، آواز و گفتگو سرگرم میکنند. چو در بزرگسالی به گیشایی زیبا به نام سایوری تبدیل میشود. با این حال، وقایع جنگ جهانی دوم زندگی آرام او را زیر و رو میکند.
«خاطرات یک گیشا» از جنبه بصری، فیلم چشمنوازی است. طراحی صحنه، لباسها و استفادهی شاعرانه از رنگها، ما را در این جهان غرق میکنند. این جنس سینما را در دهههای اخیر، کمتر در هالیوود دیدهایم، سینمایی که مبتنی بر شکوه صحنه است. با این حال، فیلم به خاطر رویکردش، با نقدهای منفی روبهرو شد. بسیاری معتقد بودند فیلم، فرهنگ گیشا را بیش از حد رمانتیزه کرده و آن را از بستر تاریخی و اجتماعی واقعیاش جدا میکند؛ و البته تصویری غیرواقعی از ژاپن و جامعهی آن ارائه میدهد. این انتقادات زمانی پررنگتر شد که نقشهای اصلی ژاپنی توسط بازیگران چینی ایفا شدند؛ تصمیمی که بحثهای زیادی را برانگیخت، هرچند مخاطبان عام کمتر به آن توجه نشان دادند.
در میان بازیگران، جانگ زئی بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و با وجود محدودیتهای زبانی و روایی، موفق میشود سایوری را به شخصیتی عمیق تبدیل کند. اما شاید جالبترین نقشآفرینی متعلق به میشل یئو باشد که نقش زنی سختگیر، محاسبهگر و در عین حال تراژیک را بازی میکند.
9- فردا هرگز نمیمیرد (Tomorrow Never Dies)

- سال اکران: 1997
- کارگردان: راجر اسپاتیسوود
- سایر بازیگران: پیرس برازنان، جاناتان پرایس، تری هچر، جودی دنچ، آنتونی گرین، بروس الکساندر، جیسون واتکینز
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.5 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 58 از 100
بالاتر به این پرداختیم که میشل یئو قبل از اینکه به چهرهای آشنا در سینمای جریان اصلی هالیوود تبدیل شود، بهواسطهی تسلط بر هنرهای رزمی و بدلکاری در سینمای اکشن هنگکنگ شناخته میشد. ورود او به سینمای آمریکا با فیلم «فردا هرگز نمیمیرد» رقم خورد؛ اثری که در دوران بازی پیرس برازنان در نقش مامور 007 ساخته شد و قرار بود چهرهی مدرنتری از جیمز باند عرضه کند.
ماجراها پیرامون تلاش جیمز باند (پیرس برازنان) برای متوقف کردن یک غول رسانهای به نام الیوت کارور میچرخد؛ شخصیتی که عطش بیپایانش برای کنترل جریان اطلاعات جهانی، او را به سمت شعلهور کردن یک بحران ژئوپلیتیک میان آمریکا و چین سوق میدهد. در این مسیر، باند راهی چین میشود و با مامور مخفی کارکشتهای به نام وای لین (میشل یئو) همکاری میکند.
شخصیت وای لین برخلاف الگوهای رایج «باند گرل»، تزئینی نیست. او در میدان نبرد، در تعقیبوگریزها و حتی در تصمیمگیریهای تاکتیکی، دوشادوش باند حرکت میکند. این رویکرد، در این فرنچایزِ عمدتا مردانه، جدید بود و به شخصیت یئو اجازه داد تا همان تصویری را به مخاطب آمریکایی ارائه دهد که سالها پیش در سینمای هنگکنگ ساخته بود؛ زنی مستقل، توانمند و بینیاز از نجات.
اکران «فردا هرگز نمیمیرد» در دههی 90 میلادی (دورهای که اغلب عصر طلایی فیلمهای اکشن یاد میشود) فرصت مهمی برای یئو فراهم کرد. محبوبیت جهانی مجموعه «جیمز باند» سکوی پرتابی برای او بود تا مهارتهای فیزیکی، بدلکاریهای واقعی و حضور مقتدرانهی خود را به طیف وسیعتری از تماشاگران معرفی کند. فیلم به وضوح از پیشینهی اکشن یئو بهره میبرد. «فردا هرگز نمیمیرد» شاید از محبوبترین قسمتهای فرنچایز «جیمز باند» نباشد اما خاطرهانگیز است؛ فیلمی نفسگیر، گاهی دیوانهوار، با توطئههای جاسوسی و شروری اغراقآمیز.
8- داستان پلیس 3: ابر پلیس (Police Story 3: Supercop)

- سال اکران: 1992
- کارگردان: استنلی تانگ
- سایر بازیگران: جکی چان، مگی چونگ، یوئن وا، بیل تونگ، کن لو، لو لیه، بارت کووک، جوزفین کو، کنث تسانگ
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 93 از 100
حضور میشل یئو در کنار جکی چان (یکی از بزرگترین ستارههای بینالمللی سینمای اکشن)، فینفسه نوید یک همکاری رویایی را میداد. و این وعده در فیلم «داستان پلیس 3: ابر پلیس» تمام و کمال محقق شد. جکی چان بار دیگر در نقش چان کا-کوی ظاهر میشود؛ مامور سرسختی که باید ماموریت پیچیدهای را به اتمام برساند.
در این قسمت، کا-کوی باید به یک کارتل مواد مخدر چینی نفوذ کند و برای پیشبرد ماموریت، با یک مامور مخفی به نام یانگ چین-هوا (میشل یئو) همکار میشود. رابطهی این دو شخصیت نه بر اساس سلسلهمراتب، بلکه بر پایهی همکاری حرفهای و اعتماد متقابل شکل میگیرد. با این حال، زمانی که هویت واقعی کا-کوی به طور تصادفی فاش میشود، عملیات نفوذ در آستانهی فروپاشی قرار میگیرد و تنش داستان به اوج میرسد.
مانند قسمتهای پیشین مجموعه، «ابرپلیس» سکانسهای اکشن خلاقانهای دارد و ما را تا انتها با خود میکشاند. شهرت جهانی جکی چان و میشل یئو در اوایل دههی 90 میلادی باعث شد فیلم به یک موفقیت تجاری تبدیل شود و هنوز هم طرفداران خاص خودش را دارد. مطابق انتظار، اینجا هم هر دو بازیگر، شخصا بدلکاریها را انجام دادهاند و نمیتوان این صحنهها را دید و آنها را تحسین نکرد.
7- آفتاب (Sunshine)

- سال اکران: 2007
- کارگردان: دنی بویل
- سایر بازیگران: کیلین مورفی، کریس ایوانز، رز بیرن، کلیف کرتیس، تروی گاریتی، هیرویوکی سانادا، بندیکت وانگ
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.2 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 77 از 100
«آفتاب» در اکران اولیه به درستی درک نشد، شاید چون با انتظارات رایج مخاطبان ژانر همسو نبود. همکاری دنی بویل و الکس گارلند (در مقام نویسنده) اما از ابتدا با هدف متفاوتی ساخته شد. این یک بلاکباستر اکشن نیست، جستجویی فلسفی در باب بقا، ایمان و معنای انسانبودن است. قصه ساده به نظر میرسد؛ گروهی از فضانوردان که حامل آخرین امید بشریتاند، باید خورشیدِ رو به خاموشی را دوباره شعلهور کنند. اما «آفتاب» خیلی زود نشان میدهد که دغدغهی اصلیاش نه «چگونه نجات دادن زمین»، بلکه «هزینهی روانی و وجودی چنین ماموریتی» است؛ شخصیتهایی که ناچارند با ترس، شک، ازخودبیگانگی و میل پنهان به نابودی روبهرو شوند.
بویل در میزانسن و زبان بصری فیلم، آگاهانه به اغراق متوسل میشود. خورشید هرگز یک جرم آسمانی خنثی نیست؛ حضوری تهدیدآمیز و هیپنوتیزمکننده دارد. علاوه بر این، فیلم تا حدودی از فرمولهای ژانر علمی-تخیلی فاصله میگیرد و به قلمروی عرفان کیهانی پا میگذارد، جایی که علم، هرچقدر هم دقیق، در نهایت در برابر عظمت هستی کم میآورد.
چرخش روایی پردهی سوم (که در زمان اکران با واکنشهای ضدونقیضی مواجه شد) در واقع امتداد منطقی دغدغههای فیلم است، نه انحراف از آنها. «آفتاب» آگاهانه از مسیر علمی-تخیلی کلاسیک به سمت وحشت روانشناختی منحرف میشود تا نشان دهد بزرگترین تهدید برای بشر، ذهن انسانی است که در برابر امر مطلق فرو میپاشد. همین پیچش داستانی بود که فیلم را از اثری نسبتا معمولی به تجربهای بهیادماندنی تبدیل کرد.
فیلم تیم بازیگری قابل اعتنایی هم دارد. کیلین مورفی با بازی درونگرایانهاش، تجسم انسانی است که میان عقل علمی و ترس متافیزیکی معلق مانده؛ کریس ایوانز وجه عملگرایانه و زمینی گروه را نمایندگی میکند؛ و میشل یئو نقش وجدان اخلاقی ماموریت را بر عهده دارد. این روزها، «آفتاب» بیشتر از هر زمان دیگری شایستهی بازنگری است. فیلمی که در زمان خود شاید «بیش از حد جدی»، «بیش از حد فلسفی» یا «بیش از حد تاریک» به نظر میرسید، اما اکنون یک اثر علمی-تخیلی قابل درک است که شجاعانه سوال میپرسد و ما را با اضطراب وجودی رها میکند.
6- آسیاییهای خرپول (Crazy Rich Asians)

- سال اکران: 2018
- کارگردان: جان ام. چو
- سایر بازیگران: کنستانس وو، هنری گلدینگ، جما چان، لیسا لو، آکوافینا، کن جیونگ، جینگ لوسی
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.9 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 91 از 100
«آسیاییهای خرپول» بار تاریخی سنگینی را بر دوش میکشد، زیرا نخستین فیلم هالیوودی از سال 1993 است که تمام بازیگرانش آسیایی هستند. با این تفاصیل، قابل پیشبینی بود که فیلم به یک پدیده فرهنگی تبدیل شود. اقتباسی از رمانی به همین نام، قصه با ریچل چو (کنستانس وو) آغاز میشود، زنی آسیایی–آمریکایی که با ارزشهای طبقه متوسط بزرگ شده و به همراه دوستپسرش نیک یانگ (هنری گلدینگ) برای شرکت در یک مراسم عروسی به سنگاپور سفر میکند و آنجا در مواجهه با اشرافیت، غافلگیر میشود. شوک فرهنگی ریچل نه از آسیایی بودن نیک، بلکه از میزان ثروت و مناسبات طبقاتی خانواده او سرچشمه میگیرد.
«آسیاییهای خرپول» یک موفقیت تمامعیار در گیشه بود، اما اگر به قصهی فیلم نگاه دقیقتری داشته باشیم، بسیار محافظهکار است. برخورد طبقه متوسط و اشرافی، به جای اینکه نقدی اجتماعی باشد، در نهایت به یک آشتی احساسی ختم میشود. و ظاهرا عشق بر سیاست پیروز میشود! این ایدهها حقیقتا به فانتزی نزدیکی بیشتری دارند تا جهان واقعی.
با این حال، فیلم به قدر کافی سرگرمکننده هست تا آن را زیر تیغ نقد نبریم. کنستانس وو و هنری گلدینگ زوج قابل قبولی ساختهاند اما کسی که بیشتر از آنها خودنمایی میکند، النور (میشل یئو) است. او در نگاه اول، همان کلیشهی آشنای مادر سختگیر است؛ شخصیتی که بارها در ملودرامها دیدهایم. با این حال، یئو با بازی خوبش، این شخصیت را از حالت تیپ خارج کرده و به آن عمق میبخشد. او نمایندهی یک نظام ارزشی است، نظامی که بقا، شرافت و خانواده را در گرو حفظ ساختارهای طبقاتی میبیند.
«آسیاییهای خرپول» از آن جنس فیلمهایی است که اهمیت تاریخیاش گاه از جسارت سینماییاش پیشی میگیرد. اثری سرگرمکننده که راه را برای پروژههای بعدی با بازیگران آسیایی هموار کرد اما خودش کمتر حاضر میشود ریسک کند و از چارچوبهای امن ژانر خارج شود. این فیلم بیشتر از آنکه ساختارهای قدرت را زیر سوال ببرد، آنها را با لبخند، عشق و موسیقی پاپ میپوشاند. با وجود این، فیلم ارزش تماشا دارد، خصوصا اگر از طرفداران ژانر کمدی-عاشقانه هستید.
5- پاندای کونگفوکار 2 (Kung Fu Panda 2)

- سال اکران: 2011
- کارگردان: جنیفر یو نلسون
- سایر صداپیشگان: جک بلک، داستین هافمن، آنجلینا جولی، جکی چان، لوسی لیو، گری اولدمن، دیوید کراس، ست روگن، جیمز هنگ
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 82 از 100
در میان انیمیشنهای جریان اصلی هالیوود، فرنچایز «پاندای کونگفوکار» جایگاه ویژهای دارد؛ مجموعهای که در ظاهر، یک اثر فانتزی رزمی برای کودکان است، اما با مفاهیم مهمی مثل هویت، تقدیر، فقدان و آشتی با گذشته درگیر میشود. استودیوی دریمورکس در قسمت دوم، مسیر امن و شوخطبع قسمت اول را تا حدودی کنار گذاشت و به سمت روایتی تیرهتر و از نظر احساسی پیچیدهتر حرکت کرد.
در این دنباله، پو (جک بلک) دیگر درگیر پذیرش نقش «جنگجوی اژدها» نیست، بلکه با پرسشی بنیادینتر روبهرو میشود: آیا میتوان با گذشتهای که با خشونت، طردشدگی و فقدان تعریف شده، به آرامش درونی رسید؟ دشمن پو، لرد شن (گری الدمن)، تجسمی از همان زخمی است که پو از کودکی با خود حمل میکند. شن، از معدود شرورهای انیمیشنی است که شرارتش از دل رنج میآید، نه میل به قدرت. در همین راستا، نبرد نهایی فیلم بیش از آنکه یک رویارویی فیزیکی باشد، جدالی درونی بر سر معنا دادن به گذشته است.
میشل یئو، صداپیشگی بز پیشگو را برعهده دارد. کسی که سعی میکند به شن بفهماند اگر به مسیر شرورانهی خود ادامه دهد، شکست خواهد خورد. وقتی تلاشهای او بینتیجه میماند، بز پیشگو تصمیم میگیرد به پو کمک کند. «پاندای کونگفوکار 2» نمونهای موفق از انیمیشنی است که جسارت تاریکتر شدن را دارد، بدون اینکه مخاطب عام را پس بزند. اگر این انیمیشن جذاب را سالها قبل تماشا کردهاید، حالا شاید بهترین زمان باشد تا نگاه دوبارهای به آن داشته باشید.
4- شرور (Wicked)

- سال اکران: 2024
- کارگردان: جان ام. چو
- سایر بازیگران: سینتیا اریوو، آریانا گرانده-بوترا، جاناتان بیلی، اتان اسلاتر، بوئن ینگ، ماریسا بودی، پیتر دینکلیج، جف گلدبلوم
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 88 از 100
«شرور» پروژهی بلندپروازانهای بود و یکی از محبوبترین نمایشهای موزیکال قرن بیستویکم را به بهترین شکل، به جهان سینما منتقل کرد. «شرور» اساسا دربارهی بازنویسی تاریخ است؛ اینکه روایتها چگونه ساخته، و قهرمان و شرور چگونه تعریف میشوند. ماجراها پیرامون رابطهی پیچیدهی دو زن اتفاق میافتد. الفابا (سینتیا اریوو)، جادوگری منزوی و سوءتعبیرشده، و گلیندا (آریانا گرانده)، چهرهای محبوب، و همسو با نظم مسلط. دوستی آنها محصول برخورد طبقاتی، اخلاقی و ایدئولوژیک است؛ پیوندی که از همان ابتدا محکوم به شکست به نظر میرسد.
فیلم، با وسواس، مسیر تبدیل شدن الفابا به یک شرور را ترسیم میکند؛ اما آن را نتیجهی زنجیرهای از سوءاستفادهها، تحریفها و انتخابهای تحمیلی میداند. میشل یئو، نقش موریبل، رئیس بخش جادوگری دانشگاه شیز را برعهده دارد، او در ظاهر حامی استعدادهای نوظهور است اما در واقع یکی از خطرناکترین کارگزاران قدرت در جهان اُز محسوب میشود. او نخستین کسی است که پتانسیل الفابا را میبیند و به این نتیجه میرسد که باید از آن برای مهندسی سیاسی و پیشبرد پروژهای ایدئولوژیک استفاده کرد.
نکتهی قابلتامل این است که برخلاف اکثر بازیگران فیلم، میشل یئو خوانندهی حرفهای نیست؛ اما این نقطهضعف در خدمت شخصیتپردازی قرار میگیرد. مادام موریبل شخصیتی غیرموزیکال است؛ زنی که به جای احساس، با محاسبه عمل میکند و صدای یئو، همان چیزی است که این کاراکتر به آن نیاز دارد. «شرور» شاید یک اثر فانتزی-موزیکال پرزرقوبرق باشد اما یک اثر سیاسی دربارهی سازوکار قدرت هم هست. ما میبینیم که سیستم، چگونه استعدادها را نابود و اخلاق را بازتعریف میکند.
3- شانگ چی و افسانه ده حلقه (Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings)

- سال اکران: 2021
- کارگردان: دستین دنیل کرتون
- سایر بازیگران: سیمو لیو، آکوافینا، منگر ژانگ، فالا چن، فلوریان مونتئانو، بندیکت وانگ، بن کینگزلی، تونی لیانگ
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 92 از 100
«شانگ چی و افسانه ده حلقه» از معدود نقاط روشن و نسبتا منسجم فاز چهارم دنیای سینمایی مارول بود؛ فازی که حالا بیشتر با پراکندگی لحن، بحران هویت و آزمون و خطاهای نهچندان موفق به یاد آورده میشود. «شانگ چی» برخلاف باقی آثار، میداند چیست و چه میخواهد باشد؛ یک فیلم ابرقهرمانی که به جای پنهان شدن پشت شوخیها و ارجاعات بیپایان، ریشههای خود را در اسطوره و خانواده جستجو میکند.
شانگچی قهرمانی است که عامدانه از میراث خود گریخته؛ میراثی که ناشی از پدری مستبد و ویرانگر است. تقابل میان شانگچی (سیمو لیو) و ژو ونوو (تونی لیانگ)، آن چیزی نیست که معمولا بین پدران و پسران در آثار ابرقهرمانی میبینیم. ژو ونوو شخصیتی تراژیک است، مردی که شرارتش از ناتوانی او در سوگواری و رها کردن گذشته زاده شده است. در سوی دیگر، شانگ چی، با نگاه متفاوتی به جهان دارد و با فروتنی به مسیر قهرمان شدن قدم میگذارد.
حضور میشل یئو در نقش یینگ نان با اینکه از نظر زمانی محدود است، اما از نظر کارکرد روایی اهمیت زیادی دارد. یینگ نان، خالهی شانگ چی و نگهبان دانش رزمی سرزمین «تا لو»، فقط معلم قهرمان قصه نیست، او نوعی فلسفه را هم نمایندگی میکند: مواجهه با خشونت نه از مسیر سلطه، بلکه از راه تعادل. یئو، با همان وقار همیشگی، این نقش را طبیعی و بیتکلف بازی میکند؛ گویی این جهان فانتزی از ابتدا برای او طراحی شده است.
«شانگ چی و افسانه ده حلقه» یادآور روزهای خوب دنیای سینمایی مارول است و به ما یادآوری میکند که اگر آنها به جای گسترش بیوقفهی این جهان، روی شخصیتها تمرکز کنند، هنوز هم ظرفیت خلق فیلمهایی متمایز و معنادار را دارند. فیلم شاید در پردهی سوم اسیر برخی کلیشههای آشنای مارولی شود، اما هرگز مخاطب را آزار نمیدهد و پس نمیزند.
2- ببر خیزان، اژدهای پنهان (Crouching Tiger, Hidden Dragon)

- سال اکران: 2000
- سایر بازیگران: چو یون فات، جانگ زئی، چانگ چن، سیهونگ لونگ، چنگ پی-پی لی کای، وانگ دمینگ
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.9 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 97 از 100
مهم نیست از چه زاویهای به کارنامهی هنری آنگ لی نگاه میکنید، «ببر خیزان، اژدهای پنهان» همیشه اول است. فیلم تمام مولفههای سینمای لی را در کاملترین شکل خود کنار هم مینشاند: شاعرانگی، قاببندیهای چشمنواز، روایت چندلایه، شخصیتهایی سرشار از تضاد درونی و نگاهی فلسفی به مفهوم زندگی، افتخار و رهایی. پیش از آنکه «انگل» برای نخستین بار در تاریخ، جایزهی اسکار بهترین فیلم را به خانه ببرد ، «ببر خیزان» تنها فیلم خارجیزبانی بود که به این جایزه نزدیک شد.
این فیلم، در زمان اکران به یک پدیده جهانی هم تبدیل شد. سکانسهای اکشن آن، نهتنها در مقایسه با آثار همدورهاش، بلکه حتی با استانداردهای امروز همچنان تازه و الهامبخش به نظر میرسند. مبارزهی نفسگیر میشل یئو و جانگ زئی را نمیتوان فراموش کرد، جایی که اختلاف جهانبینی، تجربه و جایگاه شخصیتی دو زن به واسطه مبارزه به نمایش گذاشته میشود.
اما «ببر خیزان، اژدهای پنهان» فراتر از یک اثر اکشن پیرامون شمشیربازی است؛ فیلم قصهی عشق و برخورد سنتها با دنیای مدرن را روایت میکند. سه شخصیت اصلی، هارمونی کاملی دارند و بخشهای اکشن هرگز باعث نمیشوند تا از اهمیت قصه و شخصیتها کاسته شود.
«ببر خیزان، اژدهای پنهان» نمونهای نادر از تلاقی سینمای هنری و سینمای عامهپسند است؛ فیلمی که هم احساس را نشانه میگیرد و هم اندیشه را. بیاغراق میتوان آن را بهترین فیلم آنگ لی و یکی از برجستهترین آثار سینمایی قرن بیستویکم دانست. این فیلم در طول زمان نه تنها جایگاهش را از دست نداده بلکه حتی ارزشمندتر به نظر میرسد.
1- همهچیز همهجا به یکباره (Everything Everywhere All At Once)

- سال اکران: 2022
- کارگردان: دانیل کوان، دانیل شاینرت
- سایر بازیگران: استفانی شو، که هوی کوان، جنی سلیت، هری شام جونیور، جیمز هنگ، جیمی لی کرتیس
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.8 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 94 از 100
«همهچیز همهجا به یکباره» را با اندکی اغماض، میتوان نسخهای جاهطلبانهتر از فیلم «یکهتاز» جت لی دانست؛ با این تفاوت که یکی از بهترین فیلمهای علمی-تخیلی سالهای اخیر است. قصه دربارهی زنی 59 ساله به نام اِولین وانگ (میشل یئو) است که ناگهان از سوی همسرش -از جهانی دیگر- مامور میشود تا در نبردی چندجهانی علیه تهدیدی بزرگ شرکت کند. بهتدریج روشن میشود که او توانایی دسترسی به خاطرات و مهارتهای نسخههای دیگر خود در جهانهای موازی را دارد؛ قابلیتی که او را از سایرین متمایز میکند.
امکان استفاده از مهارتهای زندگیهای دیگر، اِولین را به نوعی ابرقهرمان تبدیل میکند؛ البته نه از جنس قهرمانان کلاسیک کمیکبوکی، بلکه انسانی عادی که ناگهان با ظرفیت بیحد انتخابها و مسیرهای نرفتهی زندگی روبهرو شده است. فیلم البته با تکیه بر جهانهای موازی، پیچیدگی زیادی هم پیدا میکند. ضمن اینکه ایدهی جهانهای دیگر را به مثابه ابزاری برای تأمل درباره حسرت، عشق، شکست و معنای زیستن به کار میگیرد. خلاقیت روایی و جسارت فرمی فیلم، تحسین گستردهی منتقدان را برانگیخت اما هیچکس انتظار موفقیتهای بعدیاش را نداشت.
این فیلم عجیب، به شکلی معجزهآسا به دل مخاطبان راه یافت و نه تنها در گیشه موفق شد، بلکه در مراسم اسکار نیز درخشید و جایزهی بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش اول زن را به خانه برد. یئو اینجا حضور حیرتانگیزی دارد و به آسانی در کنار بهترین بازیگران زن تاریخ قرار میگیرد. او همزمان شکننده و نیرومند، سردرگم و مصمم است و گویی میداند که این قرار است مهمترین نقش زندگیاش باشد، و البته کسی را هم ناامید نمیکند. «همهچیز همهجا به یکباره» بدون میشل یئو، بخش زیادی از جذابیت خود را از دست میداد و شاید حتی نادیده گرفته میشد.
منبع: cbr



