نقد سریال «بی‌اهمیت‌ها»؛ از روسیه با عشق

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۸ دقیقه
نقد سریال «بی‌اهمیت‌ها»

در «بی‌اهمیت‌ها» (Ponies) دنریسِ «بازی تاج و تخت»، امیلیا کلارک، در کنار هیلی لو ریچاردسون از سریال «نیلوفر سفید» (The White Lotus)، در داغ‌ترین سریال پلتفرم «پیکاک» (Peacock)، از مسکوی دهه هفتاد میلادی و در میانه‌ی جنگ سرد ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی سردرمی‌آورند؛ جایی که جاسوس‌بازی تنها راه فرار از زندگی بی‌رنگ و لعاب خودشان است. سریال «بی‌اهمیت‌ها» یا «پونی‌ها» (مخفف Persons of No Interest یا اشخاصی که اهمیت ندارند) را سوزانا فوگل و دیوید آیسرسون ساخته‌اند؛ کارگردان و نویسنده‌ی پشت کمدی «جاسوسی که از من روی برگرداند» (The Spy Who Dumped Me). فوگل و آیسرسون، که دست خود را در ساخت کمدی‌های جاسوسی با دوتایی‌های زنانه با این فیلم در ۲۰۱۸ میلادی امتحان کرده بودند، دوباره در «بی‌اهمیت‌ها» به ایده‌ی سابق بازگشته‌اند؛ این بار اما از هر نظر پیشرفت کرده‌اند. در نقد «بی‌اهمیت‌ها» به داستان پرپیچ و تاب سریال و غافلگیری‌های پایان فصل می‌پردازم که با پس‌زمینه‌ی مسکو و دیسکو تکمیل می‌شود.

اندروید باکس نت باکس مدل موبو ادیشن
19 %

هشدار! در نقد سریال «بی‌اهمیت‌ها» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد سریال «بی‌اهمیت‌ها»؛ جاسوسی که دوستش داشتم

Ponies

«بی‌اهمیت‌ها» در هشت اپیزود شما را به اعماق دنیای جاسوسی می‌برد. خلاف «جاسوسی که از من روی برگرداند»، که کاملا بر کمدی تکیه داشت، فوگل و آیسرسون این بار از نگاهی دیگر به این دنیا نگاه می‌کنند؛ از نگاه زنانی معمولی که از بخت بد، خود را بین بده‌بستان‌های امریکا و شوروی می‌یابند. در «بی‌اهمیت‌ها» روابط شخصی با مسائل دولتی ترکیب می‌شود؛ جایی که خیانت در رابطه فرقی با خیانت به کشور ندارد. داستان در در زمین بازی سیاست و در ۱۹۷۷ میلادی می‌گذرد؛ اما مهره‌ها، آن مهره‌های معمول نیستند. دو منشی سفارت ایالات متحده در مسکو، بی (امیلیا کلارک) و توایلا (هیلی لو ریچاردسون) به طرق غیرمنتظره‌ای نقاط مشترکی با هم می‌یابند. همسران این دو طی یک مأموریت مخفی برای دولت امریکا به طرز مرموزی می‌میرند. این موضوع موجب می‌شود سفارت بی و توایلا را به امریکا برگرداند؛ اما آن‌ها حاضرند برای کشف حقیقت پشت مرگ شوهرانشان، کریس (لوییس بویر) و تام (جان مک‌میلین)، هرکاری بکنند؛ حتی ماندن در شوروی و تبدیل شدن به مأمور مخفی برای سازمان سیا در مسکو.

بی، که در دانشگاه ادبیات روسی خوانده و زبان روسی را به خوبیِ محلی‌ها صحبت می‌کند، مأموریت دشوارتری دارد. او باید با نزدیک شدن به یکی از خطرناک‌ترین آدم‌های کاگ‌ب (KGB)، آندری واسیلیف، خود را به جای یک معلم مدرسه‌ی بلاروسی به نام نادیا جا بزند و از او اطلاعات بگیرد. همچنین با یک مأمور محلی به نام ساشا هم ارتباط بگیرد که درباره‌ی فناوری روس‌ها برای ایالات متحده جاسوسی می‌کند. این وسط پای مادربزرگِ بی هم به مأموریت‌های زنان باز می‌شود تا نه‌تنها درباره‌ی چگونگی مرگ تام و کریس اطلاعات به دست آورند، که مأموریت مردان مرحوم را به سرانجام برسانند؛ مأموریتی شامل یافتن نوارهای ضبط‌شده از امریکایی‌ها به دست کاگ‌ب که برای اخاذی از آن‌ها استفاده می‌شود.

Ponies

هالیوود عاشق جنگ سرد است؛ از ظاهر و موسیقی آن، تا تاریخ و سیاست. «بی‌اهمیت‌ها» هم، با اینکه بیشتر از جنگ سرد، با روابط بین افراد سروکار دارد، اما ردی از تریلرهای جاسوسی دهه‌هفتادی مثل «سه روز کرکس» (Three Days of the Condor) و «روز شغال» (Day of the Jackal) را در خود دارد و هم از پس ظواهر این دوره برآمده، هم از تاریخچه‌ی آن. «بی‌اهمیت‌ها» اتفاقات و شخصیت‌های واقعی را در داستان خود در هم می‌آمیزد؛ از جرج بوش در نقش رئیس سیا گرفته، تا تور کنسرت التون جان در شوروی. ولی مهم‌تر از آن، حس و حال دهه هفتاد میلادی است که با جزئی‌نگری مثال‌زدنی، شما را با خود به تقریبا پنجاه سال پیش می‌برد. «بی‌اهمیت‌ها» با ماشین‌ها و لباس‌های رنگارنگ، معماری و ست‌های زیبا صدقه‌سر طراح دکور خوش‌قریحه‌ی سریال، سارا کی. وایت، نمادگرایی‌های اتحاد جماهیر شوروی و کلی موسیقی دهه هفتاد میلادی از هنرمندانی چون دیوید بویی و بیلی جوئل، یک بازسازی چشم‌نواز از این برهه‌ی مهم تاریخی ارائه می‌دهد.

علاوه بر فضاسازی عالی سریال، «بی‌اهمیت‌ها» از نویسندگی و اجراهای خوب هم بهره‌مند است. همانطور که گفتم، فوگل و آیسرسون در سریال تازه‌اشان کمتر به کمدی وابسته‌اند، اما بدبختی قهرمانان داستان را مثل تراژدی هم به تصویر نمی‌کشند. این خاصیت دنیای دیوانه‌وار قهرمانان داستان است که بازگشت عامدانه به آن، عین کمدی سیاه می‌ماند. در واقع، نمی‌شود نگاهی طنزآمیز وجود نداشته باشد، اما داستان، جدیت خود را فراموش نمی‌کند.

12 فیلم جاسوسی برتر درباره کشمکش‌های سیاسی روسیه و آمریکا

خلاف اغلب سریال‌های کنونی استریمینگ، که در هشت تا ده اپیزود فرصت نمی‌کنند حتی نقش اصلی داستان را بسط دهند، «بی‌اهمیت‌ها» کاراکترهای به‌شدت جذاب و خوش‌ساختی دارد؛ از مدیریت سفارت امریکا در مسکو، دین (آدریان لستر) که در پشت و جلوی صحنه اغلب چندقدم جلوتر از مأموران کاگ‌ب و زیردستانش عمل می‌کند، تا رِی بی‌خبر از همه‌جا، اِمیل مرموز اما حرفه‌ای و مانیا مادربزرگ بی که از بازماندگان آشویتز است و از زدن به دل شوروی‌ها ابایی ندارد. داستان به‌خوبی فرصت پیدا می‌کند این کاراکترهای فرعی را بسط دهد و هر بار با آشکارسازی تازه‌ای، قابل اعتماد بودنشان را زیر سوال ببرد. این هویت‌های دروغین و غافلگیری‌های لحظه‌آخری، خاصیت یک داستان جاسوسی درست و درمان هستند و فوگل و آیسرسون به‌خوبی آن‌ها را در داستان جاساز کرده‌اند؛ نه اینکه به زور با چرخش‌های بی‌منطق و یک پایان باز، بخواهد بینندگان و پلتفرم را برای یک فصل دیگر دنبال خود بکشانند.

نقد سریال «بی‌اهمیت‌ها»

مرگ کریس و تام اتفاقی است که جریان «بی‌اهمیت‌ها» را راه می‌اندازد. در این میان، توایلا از ویرا می‌شنود که تام جاسوس بوده است؛ خبری که حسابی حال توایلا را می‌گیرد و اعتماد بی به او را از بین می‌برد. اما در چرخشی غیرمنتظره می‌فهمیم که تمام این مدت کریس زنده بوده است. اگر این هم کافی نیست، از آندری می‌شنویم که مرگ خواهر ساشا، گالینا، زیر سر سیا بوده تا ساشا را مجبور به همکاری کنند. اما به جز زنده ماندن کریس و حقیقت مرگ خواهر ساشا، مهم‌ترین غافلگیری فصل، شریل است؛ دختری که هیچکس از او خوشش نمی‌آید، اما واقعا دشمنی ندارد و به‌عنوان یک منشی و مادر ساده، مدام دست کم گرفته می‌شود.

از میانه‌های کار، دین و ری پی می‌برند که یک نفوذی، یک خائن بین اعضا و کارکنان سفارت وجود دارد. سریال در ابتدا زمینه‌ای را فراهم می‌کند تا به ایوی، پرستار بچه‌ی او و ری، شک داشته باشیم. اما تا پایان ماجرا معلوم می‌شود که شریل بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌کردیم، آب زیر کاه است و تمام این مدت، در واقع او بوده که تحت تأثیر یک ازدواج ناامیدکننده، به دولتش پشت می‌کند. با این غافلگیری فصل اول «بی‌اهمیت‌ها» با آشوب محض به پایان می‌رسد؛ هویت واقعی بی لو رفته، ساشا به شدت زخمی شده، جاسوس درون‌سازمانی شریل از آب درآمده که برای پرستار بچه‌اش پاپوش دوخته و او را می‌کشد، معلوم می‌شود کریس تمام این مدت زنده بوده و مأموران کاگ‌ب در پوشش آتش‌نشانان به سفارت ایالات متحده هجوم آورده و نوارهایی که بی و توایلا در بطری‌های شامپو پیدا کردند در آتش می‌سوزند.

نقد سریال «بی‌اهمیت‌ها»

در نهایت با تمام این پیچش‌ها و چرخش‌ها، دوتایی بی و توایلاست که داستان را جلو می‌برد؛ از همان لحظات اولیه‌ی سریال، شخصیت‌های متضاد آن‌ها یک زوج نامتعارف را می‌سازد که تکمیل‌کننده‌ی یکدیگر هستند. جاسوسی و برگشت به مسکو این فرصت را برای بی فراهم می‌کند که دیگر «دختر خوب» داستان نباشد؛ کمی قانون‌شکنی تا به زندگی یکنواختش رنگ و لعاب بدهد. او برای لحظه‌ای هرچند دروغین هم که شده، خود را از قید و بندها رها می‌بیند. بی، با اینکه دختری تحصیل‌کرده است و خلاف توایلا از یک خانواده‌ی به‌نظر بی‌نقص و مرفه می‌آید، همچنان پابند یک ازدواج سنتی است و با آندری قطره‌ای از دریایی را که توایلا برایش توصیف کرده بود را تجربه می‌کند. توایلا نیز این رهایی از قید و بندها را در رابطه‌اش با ایوانا می‌یابد.

تا پایان اپیزود هشتم، هردو عاملیت زندگی خود را به دست گرفته‌اند؛ هرچند این عمل آن‌ها را به دل آتش می‌اندازد. هویتِ بی دیگر تنها در همسری برای کریس خلاصه نمی‌شود و توایلا فقط یک دختر سربه‌هوا و بی‌خیال نیست؛ بلکه هردو زنانی ارزشمند و توانمند هستند که نه فقط برای احترام به یاد و خاطره‌ی شوهران مرحومشان، که به‌خاطر حقیقت، به‌خاطر خودشان جانشان را به خطر می‌اندازند. مهم‌تر از آن، بی و توایلا در این مسیر درد مشترکی یافته، چیزهای زیادی از هم یاد می‌گیرند و با اتکا به نقاط قوت یکدیگر، به هم اعتماد می‌کنند. آخرین نمای سریال بر این رابطه و دوستی عمیقی که بین آن‌ها شکل گرفته، صحه می‌گذارد.

4
از ۵
نکات مثبت
  • غافلگیری‌ها و چرخش‌های غیرمنتظره
  • فیلمنامه‌ی منسجم و جریان خوب داستان
  • جزئی‌نگری در بازسازی مسکوی دهه هفتاد میلادی
  • شخصیت‌پردازی جذاب برای قهرمانان اصلی و کاراکترهای فرعی
نکات منفی
  • اجرای گاه کلیشه‌ای و کاریکاتورگونه‌ی ریچاردسون

با نویسندگی جذاب و اجراهای چشمگیر که با ارتباط قوی بین کلارک و ریچاردسون تکمیل می‌شود، «بی‌اهمیت‌ها» زمینه‌ی فصل دیگری را می‌گذارد. در پایان اپیزود هشتم، ماجرا تازه آغاز شده است: بی و توایلا در آشی که خودشان پخته‌‌اند گیر افتاده‌اند و دیگر معلوم نیست به چه کسی می‌توان اعتماد کرد، سرنوشت ساشا در هاله‌ای از ابهام است، آندری زنده مانده و سیا در آشوب فرورفته. با این حال، هدف نهایی آندری مشخص نیست و شاید هویت واقعی بی هنوز برای کاگ‌ب مبهم مانده باشد. این وسط توایلا هنوز یک کارت مهم در آستینش دارد: یک بطری شامپو که طعمه‌ی آتش نشده است. زنده بودن کریس هم همه‌چیز را پیچیده‌تر می‌کند؛ نه فقط در هویت و اهداف واقعی او، که حتی در رابطه‌ی بین بی و ساشا که همینطوری به‌شدت پیچیده بود.

با تمام این خطوط داستانی، زمینه برای یک فصل هیجان‌انگیز دیگر فراهم است. دیگر همه‌چیز به پیکاک بستگی دارد تا به ماجراجویی‌های بی و توایلا چراغ سبز نشان دهد و این سریال را برای حداقل یک فصل دیگر تمدید کند. فوگل و آیسرسون که از همین حالا اشتیاق خود را برای بازگشت به دنیای «بی‌اهمیت‌ها» نشان داده‌اند و اگر فصل دوم، روند و کیفیت فصل اول را ادامه دهد، با یکی از بهترین سریال‌های حال حاضر استریمینگ طرف خواهیم بود.

شناسنامه سریال «بی‌اهمیت‌ها» (Ponies)

سازندگان: سوزانا فوگل، دیوید آیسرسون
نویسنده: سوزانا فوگل، دیوید آیسرسون
بازیگران: امیلیا کلارک، هیلی لو ریچاردسون، آدریان لستر، نیکلاس پادنی، پترو نینووسکی
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به سریال: ۷.۱ از ۱۰
امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: ۹۶٪
خلاصه داستان: بی و توایلا، منشی‌های سفارت ایالات متحده در مسکو، پس از مرگ شوهرانشان به خانه‌اشان در امریکا برگردانده می‌شوند. اما ماهیت مرموز مرگ آن‌ها، بی و توایلا را بر این می‌دارد تا دوباره به مسکو برگردند و خودشان برای کشف حقیقت آستین بالا بزنند. هدفی که دستیابی به آن کار هرکسی نیست. پس زنان دست به کار شده و خودشان را در دامن سازمان سیا می‌اندازند و در قامت مأمورمخفی پا به میدان می‌گذارند. اما آن‌ها خبر ندارند که کشف حقیقت از آنچه پیش‌تر فکر می‌کردند خطرناک‌تر و دردناک‌تر است…

نقد فصل دوم سریال «بی‌اهمیت‌ها» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X