نقد فیلم «بازگشت به سایلنت هیل»؛ یک بیاحترامی بزرگ به طرفداران
«بازگشت به سایلنت هیل» وحشتناک است…اما نه از نوع خوب آن. کریستوفر گانس، کارگردان فیلم ۲۰۰۶ «سایلنت هیل»، حالا و پس از تقریبا ۲۰ سال به دنیای یکی از بهترین فرنچایزهای بازی ویدیویی بازگشته تا این بار تحسینشدهترین داستان آن را به بدترین شکل روی پرده بیاورد. «بازگشت به سایلنت هیل» (Return to Silent Hill) اقتباسی از بازی دوم مجموعه بازیهای «سایلنت هیل» (Silent Hill) است که همین پارسال نسخهی بازسازیشدهی آن به بازار عرضه شد. اما همانطور که استودیو «بلوبر تیم» (Bloober Team) موفق شد شاهکار فرنچایز «سایلنت هیل» را به یک بازی ترسناک فراموششدنی دیگر تبدیل کند، گانس هم ثابت کرده نباید به دنیای سایلنت هیل بازمیگشته است. در نقد فیلم «بازگشت به سایلنت هیل» به تصمیمات اشتباهات گانس در اقتباس ویدیوگیمی تازهاش میپردازم.
هشدار! در نقد «بازگشت به سایلنت هیل» خطر لو رفتن داستان فیلم و بازی اصلی وجود دارد
نقد فیلم «بازگشت به سایلنت هیل»؛ اقتباسی که نباید ساخته میشد

هالیوود بارها ثابت کرده اقتباس از بازیهای ویدیویی کار سادهای نیست. از «سرزمینهای مرزی» (Borderlands) گرفته تا «پنج شب در فردی» (Five Nights at Freddy’s) که دنبالهاش همین چندماه پیش آمد، فیلمهای ویدیوگیمیِ بد، بسیار بیشتر از نمونههای خوب آن هستند. شاید به همین دلیل است که این بار برای ساخت فیلمی براساس «سایلنت هیل ۲»، دوباره سراغ کارگردان نامآشنا برای طرفداران فرنچایز، یعنی کریستوفر گانس رفتهاند. گانس، که کارگردانی و و نویسندگی فیلم ۲۰۰۶ را برعهده داشت، توانست ۲۰ سال پیش تاحدودی از پسِ دنیاسازی و داستان این فرنچایزِ ترسناک «کونامی» (Konami) برآید. این وسط، یک فیلم «سایلنت هیل: مکاشفات» (Silent Hill: Revelation) هم وجود دارد که بهعنوان دنبالهای برای فیلم ۲۰۰۶ و در سال ۲۰۱۲، یعنی زمانی که هنوز بحث 3D داغ بود، اکران شد؛ اما همانطور که کریستوفر گانس حاضر نبود برای کارگردانیاش بازگردد، «مکاشفات» هم حرفی برای گفتن نمیگذارد. به هر حال، کونامی پس از انتشار بازسازی «سایلنت هیل ۲»، فهمید تقاضا برای این فرنچایز، خاصه قسمت دوم، زیاد است، پس دوباره سراغ گانس را گرفت که تا تنور داغ است، فیلم بعدی را بچسباند.
با اینکه بازسازی «سایلنت هیل ۲» چنگی به دل نمیزند، اما حداقل توانست گروه تازهای مخاطبان جوانتر را پای بازیهای اصلی بکشاند. اما «بازگشت به سایلنت هیل» نهتنها مخاطبان جوانتر، که طرفداران قدیمی را هم از خود میراند. «بازگشت به سایلنت هیل»، همانطور که از نامش برمیآید، بیشتر به درد کسانی میخورد که قبلا با بازیها آشنا شدهاند و حالا میخواهند به دنیای آن برگردند؛ چرا که اگر با داستان بازی اصلی آشنا نباشید، فیلمنامهی گانس کمکی به شما نخواهد کرد.

داستان با جیمز ساندرلند (جرمی ارواین) آغاز میشود؛ هنرمندی که زمانی برای خودش امید و آرزویی داشته، اما حالا در ورطهی ناامیدی فرورفته است. جیمز هنوز از فروپاشی روانی پس از تمام شدن رابطهاش با دوستدخترش مری (هانا امیلی اندرسن) رنج میبرد و اغلب در گشتوگذارهای آخرشبیاش، دردسر درست میکند. تراپیست او، ام (نیکلا الکسیس)، محرم اسرار و سنگ صبوری است که میخواهد به جیمز کمک کند؛ اما با رسیدن نامهای از مری، جیمز بهسرعت همهچیز را ول کرده و به سایلنت هیل بازمیگردد؛ شهری که در آن مری را ملاقات و با هم زندگی میکردند.
جیمز با بازگشت به سایلنت هیل، به سرعت متوجه میشود چیزی درست نیست. شهر تماما در خاکستر و مه فرورفته و تنها ساکنان آن، هیولاهایی (نهچندان وحشتناک) هستند که جیمز از دستشان میگریزد. با گذر از میان شهر و مواجهه با کسانی که برای پلیرهای «سایلنت هیل» آشنا هستند، جیمز بهمرور با ماهیت واقعی رابطهی خود با مری روبرو میشود.

همانطور که احتمالا خودتان میدانید، این رابطه بین جیمز و مری، اساسِ روایت «سایلنت هیل ۲» را میسازد. هیولاها و کابوسی که در سایلنت هیل میبینیم، همه حاصل ناامیدیها و فروپاشی روانی جیمز در نتیجهی رابطهی او با مری هستند. اما این رابطه در «بازگشت به سایلنت هیل» در فلشبکها خودش را نشان میدهد. گانس هم به جای اینکه بیشتر در ماهیت این رابطه دقیق شود، به همان فرقهی فیلم اول سری زده و بیشتر نقش آنها را در کابوس زندگی مری و جیمز بررسی میکند.
بقیهی زمان فیلم، گانس میکوشد با ترسهای سخیف و ناگهانی شما را بترساند؛ که البته در این امر هم موفق نمیشود؛ این در حالی است که بازیهای سایلنت هیل برای ترساندن مخاطب، بیش از آنکه بر ترسهای یهویی یا خشونت مضاعف تکیه داشته باشند، بر جو و جهان داستان تکیه دارند. گانس این موضوع را تا جای ممکن در اولین فیلم «سایلنت هیل» پیاده کرد. او با اینکه از ۲۰۰۶ تاکنون تنها یک فیلم دیگر («زشت و زیبا» در سال ۲۰۱۴) ساخته، اما به نظر میرسد در «بازگشت به سایلنت هیل» تمام ظرافتهای کار خود در فیلم اول را فراموش و با تصمیمات روایی دلبخواهیاش، داستان اصلی و نقش کاراکترهای کلیدی دیگر را هم پیچیدهتر کرده است.
البته گمان نمیکنم یک فیلمنامهی درست و درمان هم میتوانست از ارواین و اندرسون بازی بهتری بگیرد. ارواین، که نقش جیمز را بازی میکند، با اجرایی که یا بهشدت خشک است یا کاریکاتورگونه، یا از این ورِ بوم میافتد یا از آن ورِ بوم. اندرسون هم با گریمها و کلاهگیسهای عجیب و غریب، مدام شما را از جو صحنه بیرون میاندازد؛ انگار نه انگار که با یک فیلم ترسناک روانشناختی سروکار دارید. میتوانید حدس بزنید که وقتی این دو بازیگر در کنار یکدیگر قرار میگیرند، چه زوج غیرقابل تحملی را میسازند. خوشبختانه، گانس در پایان ما را از دست جیمز و مریِ فیلم خود خلاص و با خودکشی جیمز، خیالمان را راحت میکند. البته بازی اصلی ۶ پایانبندی متفاوت دارد و کونامی هم تا به حال توضیح نداده که کدام پایانبندی درست یا Canon است؛ بنابراین، گانس برای خودش هرکدام را که دوست داشته انتخاب کرده و پایان فیلم گنجانده است.
ترسهای سخیف جای وحشت روانشناختی را گرفتهاند

«سایلنت هیل» (۲۰۰۶) یک خوبی اگر داشت، تکیهی آن بر جلوههای ویژهی مکانیکی و گریم بود. گانس در «بازگشت به سایلنت هیل» با جاهطلبی، CGI بیشتری به کار گرفته است؛ تصمیمی که موجب شده فیلم از آن چیزی هم که هست، بدتر به نظر برسد. هیولاهای کامپیوتری که اسید بالا میآورند در کنار پرستاران مخوف همیشگی و البته کلههرمی (که چندلحظهای میآید و میرود) قرار میگیرند که به تصویری شلخته و لحن بصری ناهماهنگ انجامیده است. «بازگشت به سایلنت هیل» با بودجهای ۲۳ میلیون دلاری، حتی از فیلم قبلی (که بودجهاش سال ۲۰۰۶ چیزی قریب به ۵۰ میلیون دلار بود) بودجهی پایینتری داشته. زیادهروی در استفاده از جلوههای ویژهی کامپیوتری، به ویژه در زمان کمبود بودجه، نقصهای فیلم را تشدید میکند و این دقیقا اتفاقی است که با «بازگشت به سایلنت هیل» افتاده است.
خوشبختانه، آکیرا یامائوکا، آهنگساز بازیهای اصلی، برای این فیلم بازگشته و موسیقی نمادین خود را به فیلم گانس آورده است که یکی از شناختهشدهترین و ارزشمندترین عناصر جهان سایلنت هیل است. (برای فیلم ۲۰۰۶ هم از موسیقی یامائوکا بهره برده بودند، در واقع، همان موسیقی متن و قطعات آغازین و پایانی بازی را به فیلم آوردند). «بازگشت به سایلنت هیل» اما یادتان میاندازد که بدون تصویر و داستان خوب، موسیقی هم نمیتواند به اندازهی بازیها تأثیرگذار باشد؛ هرچند این موسیقی تنها عنصری است که هر سکانس را قابل تحمل میکند. احتمالا سازندگانِ فیلم هم به همین نتیجه رسیدهاند، چراکه برای داستانی که اساسا در «سایلنت» هیل اتفاق میافتد، سکوت، کمیاب است. لحظاتی که میتوانستند با سکوت در پسزمینه، ترس تصویر را تشدید کنند، یا با جلوههای صوتی آزاردهنده وحشت دنیای جیمز را نشان دهند، با موسیقی مداوم و جلوههای صوتی نهچندان خوب تضعیف شده است.
- موسیقی متن آکیرا یامائوکا
- اجرای ناامیدکنندهی بازیگران اصلی
- دست بردن در روایت داستان اصلی
- گریم و جلوههای ویژهی کامپیوتری ضعیف
متأسفانه، «بازگشت به سایلنت هیل» اقتباسی شایسته برای یکی از مهمترین ویدیوگیمهای تاریخ نیست. کریستوفر گانس، نتوانسته انتظارات را برآورده کند و در نهایت یک فیلم بیروح ساخته که نه به بازی اصلی وفادار است، نه یک فیلمنامهی درست و درمان دارد که بتوان به چشم یک فیلم مجزا به آن نگاه کرد. بنابراین، با فیلمی طرفیم که مثل هزاران عنوانی میماند که هر روز روی پلتفرمهای مختلف استریمینگ منتشر و به همان سرعت فراموش میشود.
همزمان که سال تازهی میلادی را با یکی از بهترین اقتباسهای ویدیوگیمی تمام ادوار، یعنی سریال «فالآوت» (Fallout) آغاز کردیم، «بازگشت به سایلنت هیل» از همین حالا میتواند کنار «بدترین فیلمهای ۲۰۲۶» جای بگیرد و یادتان میاندازد که بازی اصلی همچنان بر هر بازسازی یا اقتباس برتری دارد. شاید این شکست به کونامی بفهماند که دیگر نباید به سایلنت هیل بازگشت.
شناسنامه فیلم «بازگشت به سایلنت هیل» (Return to Silent Hill)
کارگردان: کریستوفر گانس
نویسنده: کریستوفر گانس، ساندرا و آن، ویل اشنایدر براساس بازی ویدیویی «سایلنت هیل ۲» از کونامی
بازیگران: جرمی ارواین، هانا امیلی اندرسون، ایوی تمپلتون، پیرس ایگن، رابرت استرنج، نیکلا الکسیس
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده و فرانسه
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۴.۱ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۱۸٪
خلاصه داستان: جیمز پس از شکست رابطهاش با دوستدخترش مری، اوضاع روانی مساعدی ندارد. او پس از دریافت نامهای از مری، بهسرعت خودش را به شهر سایلنت هیل میرساند؛ جایی که اولین بار مری را دید و در آنجا با او ساکن شد. جیمز پس از رسیدن به سایلنت هیل، متوجه میشود تمام شهر را خاکستر و مه غلیظی دربرگرفته و خبری از ساکنان آن هم نیست. به جایش، کابوسی در انتظار جیمز است که ماهیت واقعی رابطهی جیمز و مری را آشکار میکند…
منبع: دیجیکالا مگ