بهترین فیلم‌های ریان جانسون؛ از «لوپر» تا «چاقوکشی»

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۹ دقیقه
بهترین فیلم‌های ریان جانسون

سال 2005 بود که ناگهان سروکله‌ی ریان جانسون پیدا شد؛ فیلمسازی که نه از دل نظام استودیویی بیرون آمده و نه حتی مسیر معمول جشنواره‌ها را طی کرده بود. او که شیفته‌ی سینمای نوآر بود، تصمیم گرفت برای اولین اثر بلندش، قواعد این ژانر را در فضایی نامتعارف، یعنی یک دبیرستان آمریکایی بازتعریف کند. جانسون با انتخاب جوزف گوردون-لویت (که آن روزها چهره‌ی سرشناسی نبود) برای نقش اصلی، در کنار گروهی از بازیگران نسبتا ناشناخته، فیلم «آجر» را با بودجه‌ای ناچیز ساخت و سریعا در کانون توجه قرار گرفت. کمتر از 12 سال بعد، او سکان‌دار یکی از نسخه‌های اصلی «جنگ ستارگان» شد. در این مقاله، بهترین فیلم‌های ریان جانسون را دوره می‌کنیم.

به عقب برگردیم. با موفقیت‌های تجاری و بازخوردهای مثبت «آجر»، قابل پیش‌بینی بود که آینده‌ی خوبی انتظار جانسون را می‌کشد. او با هر فیلم، بودجه‌ و منابع بیشتری دریافت کرد اما هرگز علاقه نداشت در سیستم‌های هالیوودی حل شود. بنابراین، حتی زمانی که کارگردانی قسمت جدید یکی از مقدس‌ترین فرنچایزهای تاریخ سینما، یعنی «جنگ ستارگان» را برعهده گرفت، تلاش کرد مولف باقی بماند؛ رویکردی که البته بحث‌برانگیز بود و چندان جواب نداد. «آخرین جدای» یک آزمون‌وخطای جدی بود، آن‌هم در سینمای بلاک‌باستری این سال‌ها که اغلب تحمل و ظرفیت پذیرش آثار غیرعادی را ندارد. با واکنش‌های منفی به فیلم، جانسون تصمیم گرفت به زمین بازی خودش برگردد و «چاقوکشی» را بسازد.

«چاقوکشی» در ظاهر  ادای دینی سرگرم‌کننده به داستان‌های کارآگاهی کلاسیک است، اما در باطن، طبقه، قدرت، دروغ و آدم‌ها را موشکافی می‌کند. همچنین انتخاب دنیل کریگ برای نقش بنوآ بلانک بار دیگر اثبات کرد که جانسون بلد است چگونه با تصویر عمومی بازیگران بازی کند و آن را علیه انتظارات مخاطب به کار بگیرد. موفقیت «چاقوکشی» تصادفی نبود، چون دو قسمت بعدی هم به همان اندازه خوش‌ساخت و تماشایی هستند، به ویژه قسمت سوم، «چاقوکشی: بیدار شو مرد مرده» که مدتی قبل به نمایش درآمد.

اندروید باکس نت باکس مدل موبو ادیشن به همراه ۶ ماه اشتراک رایگان فیلمنت

7- جنگ ستارگان: قسمت هشتم – آخرین جدای (Star Wars: The Last Jedi)

فیلم‌های ریان جانسون

  • سال اکران: 2017
  • بازیگران: مارک همیل، کری فیشر، آدام درایور، دیزی ریدلی، جان بویگا، اسکار آیزاک، اندی سرکیس، لوپیتا نیونگو، دامنل گلیسون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.8 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 91 از 100

برای هر فیلمسازی افتخار است که کارگردانی یکی از پروژه‌های «جنگ ستارگان» را در برعهده بگیرد، اما در عین حال، هر کارگردانی می‌داند که چه مسئولیت سنگینی دارد و تا چه اندازه ممکن است از سوی طرفداران مورد حمله قرار بگیرد. دلایل واضحی وجود دارد که اکثر فیلمسازان این روزها ترجیح می‌دهند از این مجموعه فاصله بگیرند؛ چون شما نه تنها باید با وزن سنگین اسطوره‌ها، خاطره‌ها و انتظارات چند نسل دست‌وپنجه نرم کنید، همزمان باید اثری خلاقانه بسازید که تکرار قسمت‌های قبلی نیست.

برای ریان جانسون، ورود به این جهان، یک موهبت و یک نفرین بود. آثار قبلی او نشان دادند که از شکستن قواعد نمی‌ترسد و احتمالا دیزنی به همین جسارت او علاقه پیدا کرد و پس از موفقیت تجاری «نیرو برمی‌خیزد» (قسمت هفتم)، تولید قسمت هشتم را به جانسون سپرد. اما اگر بخواهیم دلایل شکست «آخرین جدای» را پیدا کنیم، اول باید به خود «نیرو برمی‌خیزد» بنگریم. این فیلم به شدت خوش‌ساخت و هیجان‌انگیز بود اما اگر دقیق‌تر به آن نگاه کنیم، تکرار مکررات است، بازگویی امن «امیدی تازه» (اولین فیلم مجموعه) که قدرتش را از نوستالژی می‌گیرد. مسلما اپیزود هشتم نمی‌توانست بار دیگر مبتنی بر همین عناصر باشد و باید «به جلو» حرکت می‌کرد. این فیلم باید ثابت می‌کرد که سه‌گانه‌ی جدید «جنگ ستارگان» فقط بازگشتی به گذشته نیست، بلکه چیزی برای گفتن درباره آینده دارد. بنابراین جانسون در پشت دوربین قرار گرفت تا این ماموریت سخت را انجام دهد.

«جنگ ستارگان: آخرین جدای» به معنای واقعی کلمه، با ایدئولوژی‌ها و برداشت‌های سابق مجموعه سنخیتی ندارد. اثری که می‌کوشد قهرمانان خود را پایین بکشد و آن‌ها را در موقعیتی انسانی، متزلزل و حتی گاه ناامیدکننده قرار دهد. جانسون به‌ جای تکرار چرخه‌ی آشنای «تقدیر و نجات»، ایده‌ای رادیکال را مطرح می‌کند: شاید قهرمان‌بودن نه موهبتی موروثی، بلکه انتخابی اخلاقی و جمعی باشد. این نگاه، برای منتقدان تازه و جسورانه بود، اما برای بخش بزرگی از طرفداران، خیانت به روح «جنگ ستارگان» تلقی شد. واکنش‌ها به‌سرعت از سطح نقد فراتر رفت و به خشم تبدیل شد.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که جانسون مسیری متفاوت را برای پایان این سه‌گانه ترسیم کرده بود؛ مسیری که می‌توانست کلیشه‌ها را در هم بشکند و «ظهور اسکای‌واکر» (قسمت نهم) را به پایانی غیرمنتظره و حتی جسورانه منتهی کند. اما آنچه در نهایت رخ داد، کاملا عکس این رویکرد بود. «ظهور اسکای‌واکر» با عقب‌نشینی آشکار در برابر فشار هواداران، تقریبا تمام ایده‌های بنیادین «آخرین جدای» را خنثی کرد و این سه‌گانه را به امن‌ترین و قابل‌پیش‌بینی‌ترین ایستگاه ممکن رساند.

با این همه، فیلم ضعف‌های خودش را هم دارد. شنا کردن خلاف جریان، لزوما به معنای ساخت فیلمی یک‌دست و درگیرکننده نیست. بخش‌هایی از فیلم به شکل محسوسی کش‌دار و کم‌رمق‌اند. علی‌رغم تلاش‌های قابل احترام جان بویگا و دیزی ریدلی، برخی شخصیت‌های تازه‌وارد نه عمق دراماتیک دارند و نه جذابیت لازم، و حضورشان اضافی به نظر می‌رسد. در هر صورت، «آخرین جدای» فاجعه نیست. در بهترین حالت، تلاشی صادقانه برای بازاندیشی در مجموعه‌ای قدیمی است؛ تلاشی که زیر فشار انتظارات، مدیریت استودیویی و ساختار ناپایدار این سه‌گانه‌ -که برنامه‌ی مشخصی برای آینده نداشت- نیمه‌کاره رها شد.

«جنگ ستارگان» در مسیر سقوط؛ چه بر سر این مجموعه آمد؟

6- گلس آنین: یک چاقوکشی اسرارآمیز (Glass Onion: A Knives Out Mystery)

فیلم‌های ریان جانسون

  • سال اکران: 2022
  • بازیگران: دنیل کریگ، ادوارد نورتون، جنل مونی، کاترین هان، جسیکا هنویک، مدلین کلاین، کیت هادسن، دیو باتیستا
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 91 از 100

پس از موفقیت چشمگیر و تقریبا بی‌چون‌وچرای «چاقوکشی»، ساخت دنباله‌اش اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. فیلمی که ژانر جنایی-معمایی را (ژانری که سال‌ها در چنبره‌ی تقلیدهای کم‌جان از الگوهای آگاتا کریستی گرفتار مانده بود) با نگاهی تازه و خودآگاه به زندگی بازگرداند، سزاوار تبدیل شدن به یک مجموعه‌ی سینمایی بود. ریان جانسون در فیلم اصلی نشان داد که هم قواعد این ژانر را می‌شناسد و هم از به چالش کشیدن آن‌ها لذت می‌برد؛ با این تفاصیل، بازگشت او به این جهان، این انتظار را برانگیخت که ایده‌ها گسترده‌تر شوند و ریسک‌های فرمی بیشتری در میان باشد.

در «گلس آنین: یک چاقوکشی اسرارآمیز»، جانسون بار دیگر دنیل کریگ را در نقش بنوآ بلانک به میدان می‌آورد؛ شخصیتی که آگاهانه از تصویر کلاسیک کارآگاه نابغه و خشک فاصله گرفته و ترکیبی از اغراق، شوخ‌طبعی و خودنمایی است. مکان وقوع جنایت هم از عمارت‌های اشرافی انگلیسی به جزیره‌ای خصوصی و لوکس در یونان تغییر یافته؛ جزیره‌ای که متعلق به میلیاردر حوزه‌ی تکنولوژی، مایلز برون (ادوارد نورتون) است.

نیمه‌ی نخست فیلم، انتظاری که مخاطب دارد را استادانه برآورده می‌کند: ملاقات با گروهی از شخصیت‌های اغراق‌آمیز اما آشنا، با بازیگرانی مثل کاترین هان، دیو باتیستا و به‌ویژه کیت هادسن که با انرژی کمیک و خودشیفتگی حساب‌شده‌اش هر بار که وارد کادر می‌شود، صحنه را می‌دزدد. در نیمه اول، لذت اصلی ناشی از تماشای این شخصیت‌ها است، تماشاگر بیشتر از اینکه در انتظار حل معما باشد، از تیپ‌ها، کنایه‌ها و طعنه‌های طبقاتی لذت می‌برد. و «بازی قتل» به بهانه‌ای برای هجو ثروت، خودبزرگ‌بینی و توهم نبوغ در عصر سرمایه‌داری دیجیتال تبدیل می‌شود.

اواسط فیلم اما شرایط متفاوت می‌شود؛ جایی که «گلس آنین» نوید اثری به مراتب جسورانه‌تر از قسمت قبلی را می‌دهد. جانسون با چرخشی روایی، انگار قصد دارد قواعد ژانر را زیر و رو کند، روایت را از نو تعریف کرده و حتی مفهوم «غافلگیری» در این ژانر را به چالش بکشد. در این بخش‌ها، فیلم نه تنها سرگرم‌کننده، بلکه واقعا تاثیرگذار و حتی جریان‌ساز به نظر می‌رسد؛ گویی فراتر از ادای احترام به گذشته، می‌خواهد درباره‌ی خود ژانر سخن بگوید.

اما مشکل اینجاست که فیلم خیلی زود از همان جسارتی که نوید داده بود، عقب‌نشینی می‌کند. جانسون به جای پیگیری کامل پیامدهای آن چرخش میانی، راهی امن‌تر برمی‌گزیند؛ راهی که متاسفانه بیش از حد قابل پیش‌بینی است. در همین راستا، تعلیق فیلم رنگ می‌بازد و به دام توضیح‌های مستقیم و افشاگری‌های کم‌رمق می‌افتد. معما که می‌بایست لایه‌به‌لایه پیچیده‌تر شود، ناگهان ساده و حتی بدیهی جلوه می‌کند؛ تا جایی که پایان‌بندی به جای ضربه‌ای قاطع، بیشتر به تکمیل وظیفه‌ای از پیش تعیین‌شده شبیه است.

در پایان، فیلم که از جنبه فرمی پرجنب‌وجوش بود، محافظه‌کارتر از آن چیزی می‌شود که انتظار می‌رفت. نیمه‌ی اول را می‌توان به‌راحتی در میان بهترین فیلم‌های ریان جانسون جای داد؛ چون همان وعده‌ای را می‌دهد که از خالق «چاقوکشی» انتظار داریم. اما در نیمه‌ی دوم، پس از عقب‌نشینی از همان وعده‌ها، مشخص می‌شود که جانسون بیشتر مجذوب «باهوش به نظر آمدن» بوده و کمتر به تاثیر احساسی و روایی تصمیم‌هایش اندیشیده است.

«پیاز شیشه‌ای» به‌هیچ‌وجه فیلم بدی نیست؛ سرگرم‌کننده و قابل قبول است. اما در عین حال ناامیدکننده هم هست، چون می‌دانیم که می‌توانست بسیار بهتر باشد. فیلم تا میانه‌ی راه، تماشاگر را متقاعد می‌کند که با یکی از درخشان‌ترین معماهای سال‌های اخیر روبه‌روست اما در نهایت، به اثری تقریبا معمولی تبدیل می‌شود.

5- برادران بلوم (The Brothers Bloom)

فیلم‌های ریان جانسون

  • سال اکران: 2008
  • بازیگران: ریچل وایس، مارک رافالو، آدرین برودی، رینکو کیکوچی، رابی کالتران، ماکسیمیلیان شل
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 68 از 100

در «برادران بلوم» ریان جانسون بار دیگر به سراغ جهان آدم‌هایی می‌رود که زندگی‌شان بر پایه‌ی دروغ، نقش‌بازی کردن و روایت‌های ساختگی بنا شده است؛ جهانی که بعدها، به شکلی منسجم‌تر، در فرنچایز «چاقوکشی» به اوج رسید. داستان درباره‌ی دو برادر کلاهبردار، بلوم (آدرین برودی) و استیون (مارک رافلو) است. استیون مغز متفکر و کنترل‌گر این رابطه است؛ کسی که جهان را همچون یک نمایش از پیش نوشته‌شده می‌بیند. بلوم اما، با وجود مهارتش در شیادی، آرام‌آرام دچار تردید می‌شود: آیا ممکن است بیرون از این نمایش، چیزی شبیه به «زندگی واقعی» وجود داشته باشد؟

این تردید زمانی پررنگ‌تر می‌شود که بلوم در جریان آخرین کلاهبرداری، به زنی ثروتمند و عجیب دل می‌بندد؛ شخصیتی که حضورش مثل یک اختلال در ماشین دقیق و بی‌نقص استیون عمل می‌کند. جانسون اینجا مضمونی را می‌سازد که بعدها به یکی از دغدغه‌های اصلی‌اش تبدیل شد؛ تقابل بین روایت ساختگی و حقیقت. اینجا، کلاهبرداری یک شغل نیست، استعاره‌ای است از نحوه‌ای که شخصیت‌ها با جهان مواجه می‌شوند.

از جنبه‌ی ساختاری، «برادران بلوم» بیشتر از آنکه به یک فیلم کلاهبرداری کلاسیک شباهت داشته باشد، به یک قصه‌ی پریان مدرن نزدیک است؛ قصه‌ای مملو از سفر، مکان‌های رنگارنگ، دیالوگ‌های جذاب و شخصیت‌هایی که گویی می‌دانند در دل یک داستان زندگی می‌کنند. جانسون آگاهانه از واقع‌گرایی فاصله می‌گیرد و به سمت فانتزی حرکت می‌کند؛ انتخابی که هم نقطه قوت فیلم است و هم منشأ اصلی ناهماهنگی‌هایش. فیلم گاهی آن‌قدر مجذوب بازیگوشی فرمی می‌شود که انسجام عاطفی‌اش آسیب می‌بیند.

با این حال، بازی‌های برودی و رافلو فیلم را سرپا نگه می‌دارند. برودی، با آن اندوه ذاتی و نگاه همواره مرددش، کاری می‌کند که تماشاگر به‌راحتی با بحران وجودی‌ بلوم همذات‌پنداری کند. رافلو در نقطه‌ی مقابل، استیون را تا حدودی عصبی بازی می‌کند؛ مردی که به جای نجات برادرش، در تلاش است جهان را مطابق میل خود نگه دارد. شیمی این دو، فیلم را می‌سازد و هر زمان که جانسون تمرکز خود را روی رابطه‌ی آن‌ها می‌گذارد، «برادران بلوم» جان می‌گیرد.

این روزها، کمتر کسی «برادران بلوم» را به یاد می‌آورد اما در کارنامه‌ی حرفه‌ای ریان جانسون فیلم مهمی است؛ چون جانسون برای نخستین بار به‌طور جدی با ایده‌ی ژانر به مثابه ابزاری انعطاف‌پذیر مواجه شد؛ ژانری که می‌توان آن را خم کرد، با آن شوخی کرد و حتی زیر سوال برد. این همان رویکردی است که بعدها در «چاقوکشی» به شکلی هوشمندانه‌تر شکوفا شد. «برادران بلوم» هم بی‌نقص نیست اما مسیر را برای بلندپروازی‌های بعدی جانسون هموار کرد.

بهترین فیلم‌های معمایی تاریخ که باید ببینید

4- بیدار شو مرد مرده (Wake Up Dead Man)

فیلم‌های ریان جانسون

  • سال اکران: 2025
  • بازیگران: دنیل کریگ، جاش اوکانر، گلن کلوز، جاش برولین، میلا کونیس، جرمی رنر، کری واشینگتن، اندرو اسکات
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.4 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 92 از 100

اگر ادعا کنیم که «چاقوکشی» بهترین مجموعه‌ی معمایی-جنایی مدرن است، پُر بیراه نگفته‌ایم. «بیدار شو مرد مرده» نه تنها به اندازه‌ی قسمت اول باکیفیت است، بلکه معمای قتلش را به شکلی می‌چیند که نمی‌توان در مقابل جذابیت آن مقاومت کرد. ریان جانسن بار دیگر ثابت می‌کند که راز موفقیت این مجموعه، پیچیدگی پازل نیست؛ شیوه‌ای است که مخاطب را وادار می‌کند همزمان فکر کند و مدام فرضیاتش را زیر سوال ببرد.

این بار، بنوآ بلانک (دنیل کریگ) وارد پرونده‌ای می‌شود که در ظاهر ساده‌تر از قبلی‌هاست. قتل مرموزی که یک شهر کوچک را به‌هم ریخته و پای پیروان یک کلیسای جنجالی را وسط می‌کشد. جفرسون ویکز (جاش برولین)، رهبر تفرقه‌انداز یک کلیسا کشته شده اما کار چه کسی است؟ همراه بلانک، کشیش جوانی به نام جاد (جاش اوکانر) حضور دارد؛ کسی که هم دستیار کارآگاه قصه است و هم کسی که پرسش‌های اخلاقی مطرح می‌کند. و خیلی زود مشخص می‌شود این معما قرار نیست با قواعد آشنای ژانر به‌راحتی حل شود.

برگ برنده‌ی فرنچایز «چاقوکشی» همواره این بوده که هر فیلم، فراتر از سرگرمی، درونمایه و پیام مشخص خودش را دارد. اگر قسمت‌های قبلی سراغ خانواده، ثروت و دروغ‌های مدرن رفته بودند، «بیدار شو مرد مرده» ایمان را نشانه می‌گیرد؛ البته نه در قالب یک مفهوم انتزاعی، در قالب نیرویی که می‌تواند هم نجات‌بخش باشد و هم ابزار سوءاستفاده.

تیم بازیگران پر ستاره طبق معمول حاضر و آماده‌اند؛ در کنار کریگ، برولین و اوکانر، و چهره‌هایی چون کری واشینگتن، اندرو اسکات، کیلی اسپنی، میلا کونیس و توماس هیدن چرچ را داریم. «بیدار شو مرد مرده» آن طنز ملایمی که دو فیلم قبلی داشتند را هم دارد، اما به قلمروهای تاریک‌تر و درونی‌تری قدم می‌گذارد؛ به‌ویژه زمانی که به مضامینی چون ایمان، گناه، رستگاری و طبیعت انسان می‌پردازد.

در این میان، روایت به ‌شکلی هوشمندانه با مسیر درونی جاد گره می‌خورد. حل معما به همان اندازه که درباره‌ی پیدا کردن قاتل است، درباره‌ی رسیدن این کشیش جوان به صلح با ایمان و آرمان‌های خویش است؛ سفری شخصی که به داستان وزن احساسی می‌دهد و آن را از یک بازی ذهنی فراتر می‌برد.

«بیدار شو مرد مرده» هم برای طرفداران قدیمی ژانر جذاب است و هم برای مخاطبانی که دنبال چیزی بیشتر از یک معمای ساده‌اند. این مجموعه به راستی تحسین‌برانگیز است، حتی وقتی با انتظارات بالایی به سراغ «چاقوکشی» می‌روید، بازهم راه‌های تازه‌ای پیدا می‌کند که شما را غافل‌گیر کند. حالا تنها سوال این است که قسمت بعدی به کدام مسیر می‌رود، البته باید دید که آیا ریان جانسون اصلا قصد ادامه دادن این فرنچایز را دارد یا خیر.

3- لوپر (Looper)

فیلم‌های ریان جانسون

  • سال اکران: 2012
  • بازیگران: بروس ویلیس، جوزف گوردون-لویت، امیلی بلانت، جف دانیلز، پایپر پرابو، شو چینگ، نیک گومز، تام پراکتر
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.4 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 93 از 100

در «لوپر»، ریان جانسون به سراغ یکی از قدیمی‌ترین ایده‌های ژانر علمی‌-تخیلی می‌رود: سفر در زمان. اما او از همان ابتدا قواعد بازی را طوری می‌چیند که مشخص شود اهداف دیگری را دنبال می‌کند؛ او اینجا بیشتر علاقه‌ دارد تا پیامدهای انسانی و اخلاقی این ایده‌ را بررسی کند. در آینده‌ای نزدیک که سفر در زمان ممکن اما غیرقانونی است، سندیکاهای جنایتکار برای پاک کردن رد جنایت‌هایشان، قربانیان را به گذشته می‌فرستند تا توسط آدمکش‌هایی به نام لوپر کشته شوند. این ایده‌ی اولیه، با حال‌وهوایی که تا حدودی یادآور «نابودگر» جیمز کامرون است، خیلی زود مسیر مستقل خود را پیدا می‌کند.

قهرمان داستان، جو (جوزف گوردون-لویت) لوپری حرفه‌ای است که به خاطر شغلش، زندگی‌ مرفه اما نسبتا پوچی دارد؛ زندگی‌ لوکسی که بر پایه‌ی پذیرش بی‌چون‌وچرای خشونت بنا شده است. نقطه‌ی گسست زمانی رخ می‌دهد که هدف بعدی او، نسخه‌ی آینده‌ی خودش (بروس ویلیس) از آب درمی‌آید. از این لحظه به بعد، «لوپر» از یک تریلر علمی‌-تخیلی به درامی درباره هویت تبدیل می‌شود؛ تقابل میان آنچه که هستی و آنچه که ممکن است در آینده به آن تبدیل شوی.

ایده‌ی داستانی «لوپر» شاید جدید به نظر نرسد و حتی اگر بخواهیم با ذره‌بین به سراغ منطق زمانی‌اش برویم، حفره‌های متعددی پیدا می‌کنیم، اما جانسون هوشمندانه از مخاطب می‌خواهد که این وسواس را کنار بگذارد. بهترین راه مواجهه با فیلم، همان است که خودش پیشنهاد می‌دهد؛ تکیه بدهید و اجازه دهید ایده‌ها و سکانس‌های اکشن نفس‌گیر فیلم شما را با خود ببرد. «لوپر» قرار نیست یک معمای فیزیک کوانتوم باشد، قرار است تجربه‌ای عاطفی و اخلاقی باشد و به هدفش هم می‌رسد.

نکته‌ی جالب اینجاست که علی‌رغم شباهت ظاهری اندک گوردون-لویت و ویلیس، هر دو با بازی‌هایشان، رابطه‌ی «خودِ اکنون» و «خودِ آینده» را پاورپذیر می‌کنند. جانسون با تکیه بر بازی‌ها و نه جلوه‌های ویژه، این دو نسخه از جو را دو انسان متفاوت اما ریشه‌دار در یک هویت واحد به تصویر می‌کشد. فیلم سپس در این بستر، پرسش‌های سنگینی را درباره‌ی پوچی اخلاقی، جبر و مسئولیت فردی مطرح می‌کند؛ آیا می‌توان با حذف آینده، حال را نجات داد؟ و آیا اعمال امروزت توجیه‌کننده‌ی هیولایی است که ممکن است فردا شوی؟

نقطه قوت «لوپر» همین است؛ جانسون قوانین دنیای خود را وضع می‌کند و -مهم‌تر از آن- به آن‌ها وفادار می‌ماند. این انسجام باعث می‌شود فیلم، بیشتر از آنکه بر منطق علمی تکیه کرده باشد، از نظر عاطفی کار کند. تمرکز اصلی روایت نه بر سازوکار سفر در زمان، بلکه بر این ایده است که انسان در طول زمان چگونه تغییر می‌کند و چه چیزی از خود باقی می‌گذارد. احتمالا همین رویکرد باعث شد که برخی از طرفداران سخت‌گیر ژانر علمی‌-تخیلی با فیلم ارتباط برقرار نکنند.

«لوپر» یک اثر دیستوپیایی بدبینانه‌ و آینده‌نگرانه است اما اگر دقیق‌تر به آن بنگریم، یک درام شخصیت‌محور است که عناصر علمی-تخیلی را به مثابه ابزار استفاده می‌کند. «لوپر» شاید کامل نباشد اما تفکربرانگیز و جذاب است و استعدادهای ریان جانسون را به نمایش می‌گذارد، فیلمسازی که می‌تواند مفاهیم آشنا را بگیرد و آن‌ها را به چیزی متفاوت تبدیل کند.

۲۰ فیلم سفر در زمان که در تاریخ سینما ماندگار شدند

2- چاقوکشی (Knives Out)

فیلم‌های ریان جانسون

  • سال اکران: 2019
  • بازیگران: دنیل کریگ، کریس ایوانز، آنا د آرماس، جیمی لی کرتیس، تونی کولت، دان جانسون، مایکل شنون، کیت استنفیلد
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.9 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 97 از 100

پس از جنجال‌ها، و لغزش جانسون با «آخرین جدای»، او آگاهانه به عقب قدم برداشت؛ نه به‌ معنای عقب‌نشینی، بلکه برای بازپس‌گیری کنترل. او سراغ پروژه‌ای رفت که بتواند در آن، بدون دخالت‌های استودیویی و فشار هواداران، امضاهای خود را بی‌کم‌وکاست اعمال کند. نتیجه‌ی این آزادی عمل، فیلمی بود که هم یک ژانر کلاسیک را زنده کرد و هم برداشتی مدرن از آن ارائه داد.

علاقه‌ی جانسون به داستان‌های کلاسیک معمایی از همان دقایق ابتدایی فیلم خودنمایی می‌کند؛ اما او به‌جای به‌کارگیری الگوهای آشنای آگاتا کریستی، تصمیم می‌گیرد آن‌ها را از درون متلاشی کند. بالاتر هم اشاره کردیم که انتخاب دنیل کریگ برای نقش بنوآ بلانک (در دورانی که هنوز سایه‌ی «جیمز باند» بر سر کارنامه‌اش سنگینی می‌کرد) حرکتی هوشمندانه بود. بلانک، در ظاهر یک کارآگاه پوآروگونه با لهجه‌ای اغراق‌شده است، اما خیلی زود روشن می‌شود که ظاهر او، بخشی از یک استراتژی است؛ کارآگاهی که فقط ناظر و حل‌کننده‌ی معما نیست، کاتالیزور فروپاشی دروغ‌هاست.

مرگ یک نویسنده‌ی ثروتمند رمان‌های جنایی، بهانه‌ی ورود ما به خانه‌ای است که در آن، هر اتاق بوی طمع و حسادت می‌دهد. جانسون با مهارت، پرونده‌ای به‌ظاهر ساده را به شبکه‌ای پیچیده از روابط سمی خانوادگی تبدیل می‌کند؛ جایی که هر شخصیت، قبل از آنکه مظنون قتل باشد، نماینده‌ی نوعی بیماری اخلاقی و طبقاتی است. «چاقوکشی» در سطح روایت، همان چیزی را ارائه می‌دهد که از یک معمای قتل انتظار داریم، اما در لایه‌های زیرین، به نقدی تمام‌عیار از سرمایه‌داری موروثی، خودبزرگ‌بینی فرهنگی و توهم شایستگی می‌رسد.

برگ‌ برنده‌ی فیلم، استفاده‌ی جانسون از یک تیم بازیگری پرستاره‌ است؛ جیمی لی کرتیس، آنا د آرماس، کریس ایوانز، تونی کولت و کریستوفر پلامر. جانسون اما هرگز اجازه نمی‌دهد ستاره ‌بودن این بازیگران بر شخصیت‌پردازی غلبه کند؛ برعکس، او از آشنایی ما با این چهره‌ها استفاده کرده تا انتظارات‌مان را دستکاری و در لحظه‌ی مناسب، واژگون کند.

فیلمنامه‌ی «چاقوکشی» دقیق و آگاه به تاریخ ژانر است. فیلم نه به دام پارودی می‌افتد و نه به تقلید بسنده می‌کند. جانسون با احترام به آثار هم‌رده‌ی کلاسیک، آن‌ها را سکویی برای پرش به زمانه‌ی معاصر به کار می‌گیرد. کریگ نیز در نقش بلانک،یکی از به‌یادماندنی‌ترین کارآگاه‌های سینمای مدرن را عرضه می‌کند؛ او همزمان مضحک، تیزبین و انسانی است.

«چاقوکشی» تا لحظات پایانی، ریتم پرانرژی و تعلیق خود را حفظ می‌کند و موفق می‌شود مخاطب را نه فقط درگیر معما، بلکه درگیر موضع‌گیری اخلاقی‌ کند. این فیلم همچنین اعتمادها به ریان جانسون را برگرداند و حتی این تئوری را مطرح کرد که اگر دیزنی به او اجازه می‌داد قسمت نهم «جنگ ستارگان» را هم بسازد، آیا می‌توانست این مجموعه را به روزهای شکوهمند گذشته بازگرداند یا خیر. «چاقوکشی» بی‌تردید از بهترین فیلم‌های ریان جانسون است، هم مخاطب عام را راضی می‌کند و هم کسانی که به آثار خاص علاقه دارند.

1- آجر (Brick)

فیلم‌های ریان جانسون

  • سال اکران: 2005
  • بازیگران: جوزف گوردون-لویت، نورا زهتنر، امیلی دی راوین، مت اولری، ریچارد راوندتری، لوکاس هاس، مگان گود، نوآ سیگان
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 79 از 100

اولین تجربه‌ی کارگردانی ریان جانسون هنوز هم -دست‌کم از منظر انسجام فرمی، جسارت مولفانه و ایده‌پردازی- بهترین فیلم کارنامه‌ی او باقی مانده است. «آجر» ما را به یک دبیرستان مدرن در کالیفرنیا می‌برد. جانسون از همان ابتدا قصد دارد منطق روایی و زیباشناسی سینمای نوآر کلاسیک را به قلمرویی منتقل کند که ظاهرا هیچ نسبتی با آن ندارد. شخصیت اصلی داستان، برندن (جوزف گوردون-لویت) نوجوانی منزوی اما باهوش است که پس از پیدا شدن جسد دوست‌دختر سابقش، امیلی، تصمیم می‌گیرد نقش کارآگاه را خودش بر عهده بگیرد.

هرچه برندن عمیق‌تر در ماجرا فرو می‌رود، فیلم نیز لایه‌های پنهان‌تری از دنیای زیرزمینی دبیرستان را آشکار می‌کند؛ شبکه‌ای از موادفروشان، قلدرها، واسطه‌ها و ساختارهای قدرتی که در سکوت و سایه عمل می‌کنند. آنچه این جهان را به‌راستی منحصربه‌فرد می‌سازد، نه ایده‌ی اولیه، بلکه زبان آن است. جانسون با جسارتی کم‌سابقه، دیالوگ‌های خشک، رسمی و رمزآلود فیلم‌های نوآر دهه‌های 40 و 50 میلادی را بی‌هیچ تعدیلی در دهان نوجوانان می‌گذارد. این تصمیم ابتدا کمی عجیب به نظر می‌رسد اما به تدریج خود را تحمیل می‌کند و مخاطب وادار می‌شود قواعد بازی را بپذیرد.

«آجر» از جهاتی یادآور «باگزی مالون» (1976) هم هست، اثری که جهان تبهکاری بزرگسالانه را با بازیگران کودک بازآفرینی می‌کرد. با این تفاوت که جانسون، به‌جای شوخ‌طبعی موزیکال، به سراغ کمدی سیاه، تلخی اگزیستانسیال و فضایی سرد و خفقان‌آور رفته است. این فیلم برای نسل نوجوان، همان کاری را می‌کند که نوآر کلاسیک برای بزرگسالان انجام می‌داد؛ نمایش جهانی که در آن معصومیت مدت‌هاست رنگ باخته و حقیقت، همیشه پشت لایه‌ای از دروغ و سوءاستفاده پنهان شده است.

موفقیت «آجر» بیش از هر چیز، مدیون تعادل کم‌نظیری است که میان ادای دین و نوآوری برقرار می‌کند. فیلم سرشار از ارجاعات آشکار و پنهان به سنت نوآر است، اما هرگز به ادابازی با فرم تقلیل پیدا نمی‌کند. جانسون با هوشمندی، ژانر را به مثابه ابزاری برای واکاوی انزوا، بلوغ زودرس و خشونت پنهان در ساختارهای اجتماعی نوجوانان به کار می‌گیرد. دوربین، تدوین و طراحی صحنه همگی در خدمت ایجاد حس بی‌قراری و تعلیق دائمی‌اند؛ احساسی که تماشاگر را وادار می‌کند همواره یک قدم جلوتر فکر کند و با دقت جزئیات را زیر نظر بگیرد.

«آجر» برای جانسون فراتر از یک فیلم اول است و حکم شناسنامه‌ی سینمایی او را دارد. فیلم با بودجه‌ای اندک، گروهی از بازیگران گمنام و ایده‌ای عجیب، می‌توانست یک شکست مفتضحانه باشد، اما در عوض، به ما گفت که با فیلمسازی خوش‌قریحه و صاحب جهان‌بینی روبه‌رو هستیم. جانسون بعدها با پروژه‌های بزرگی مانند «چاقوکشی» به مخاطبان بسیار گسترده‌تری دست یافته باشد، اما جوهره‌ی خلاقیت او، یعنی جسارت در ترکیب ژانرها، اعتماد به هوش مخاطب و علاقه به ساختارهای روایی غیرمتعارف، در «آجر» خالص‌تر و بی‌واسطه‌تر جلوه می‌کند.

منبع: tasteofcinema

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X