به مناسبت ۲۵ سالگی «سایه خون‌آشام»، عجیب‌ترین فیلم نوسفراتو

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۴ دقیقه
فیلم «سایه خون‌آشام»

فیلم ترسناک کلاسیک اف. دبلیو مورنائو، «نوسفراتو: سمفونی وحشت» که آن را سال ۱۹۲۲ به سینما آورد، اقتباسی غیرمعمول از دراکولا است؛ انحرافی از رمان نامه‌وار برام استوکر و انحرافی کاملاً عمدی تا جلوی نقض حقوق کپی‌رایت را بگیرد. اما در سایه خون‌آشام مورنائو، کنت اورلاک (مکس شرک)، بود که استعاره‌های ذاتی تمثیل خون‌آشام تثبیت شد؛ استعاره‌هایی چون بیگانه‌هراسی یا ترس از طاعونی که این مردگان متحرک، با خودشان می‌آورند.

از آن زمان، هر اقتباسی از نوسفراتو از فیلم مورنائو به عنوان پایه‌ای برای گسترش اسطوره‌های اورلاک استفاده کرده است. برای مثال، «نوسفراتو خون‌آشام» (Nosferatu the Vampyre)، فیلم ۱۹۷۹ از یک آلمانی دیگر یعنی ورنر هرتزوگ، تصاویر زیبا و غریبی را به نمایش می‌گذارد و همزمان، نوسفراتویی مدرن را با داستانی از وسواس احساسی و ترس‌های تاریخی در هم می‌آمیزد. اما هیچ فیلمی مثل «سایه خون‌آشام» (Shadow Of The Vampire) اثر ای. الیاس مریج، به اثر کلاسیک مورنائو نزدیک نشده است؛ فیلمی که پشت صحنه‌ی تولید فیلم ۱۹۲۲ را با چاشنی طنز بازسازی می‌کند.

هشدار! در ادامه خطر لو رفتن داستان فیلم «سایه خون‌آشام» وجود دارد

در فیلم «سایه خون‌آشام»، بازیگری به نام مکس شرک (ویلم دفو) برای بازی در نقش اورلاک از سوی مورنائو (جان ملکوویچ) انتخاب می‌شود. اما تلاش کارگردان برای اصالت بخشیدن به شخصیت، مشکلی جدی برای تولید فیلم ایجاد می‌کند. معلوم می‌شود که شرکِ دفو یک خون‌آشام واقعی است و وعده‌ی مورنائو مبنی بر اینکه می‌تواند پس از فیلمبرداری از همبازی‌اش، گرتا شرودر (کاترین مک‌کورمک)، هر طور میلش می‌کشد لذت ببرد، تنها چیزی است که مانع از آن می‌شود که گلوی مردم را پاره کند. مورنائو برای پنهان کردن ماهیت واقعی شرک (که از همه‌نظر شبیه اورلاک است، با پوستی لاغر، ناخن‌های تیز و دندان‌های نیش بلند)، به بقیه‌ی عوامل فیلم می‌گوید که شرک حسابی در متُداکتینگ فرورفته و به‌شدت به کارش متعهد است.

بهترین فیلم‌های دراکولا؛ از «نوسفراتو» تا «دراکولای برام استوکر»

فیلمی خودآگاه از سینماحقیقت که اسطوره‌ی نوسفراتو را از نو تعریف می‌کند

ویلم دفو در فیلم «سایه خون‌آشام»

فیلم مریج مدام بین وحشت و کمدی در نوسان است؛ همان طنز سیاهی که در نسخه‌ی اصلی (و تقریبا هر اقتباسی از «نوسفراتو») وجود دارد. تنها استثناء در این مورد، فیلم «نوسفراتو» رابرت اگرز است که جدیتش در تمام جنبه‌های داستان عاشقانه‌ی محکوم به فنای آن موج می‌زند. «سایه خون‌آشام» اما در تضاد کامل با نسخه‌ی اگرز قرار دارد؛ تضادی که منجر می‌شود داستان خون‌آشام مورنائو، مثل یک داستان شاد به نظر برسد. «سایه خون‌آشام» به خود متن علاقه‌ای ندارد، بلکه به اشارات فرامتنی فیلمبرداری نوسفراتو می‌پردازد.

به همین منظور، فیلم کمدی-ترسناک مریج شرایط واقعی پیرامون فرایند تولید فیلم‌های ۱۹۲۲ و ۱۹۷۹ را تقلید می‌کند: بودجه‌ی کم (که در پایان از همان بودجه هم چیزی نمی‌ماند)، تنها یک دوربین برای فیلمبرداری، و یک پایان‌بندی عجولانه که در آن مورنائو از مترونوم برای تنظیم سرعت بازیگران استفاده می‌کند. تفسیر متای مریج (یا فراتفسیر او) تا حدود طنزآمیز است، اما او مورنائو و شرک را به عنوان چهره‌های ترسناکی به تصویر می‌آورد که زنده شده‌اند تا بیننده را بترسانند.

دفو، در نقش شرک که نقش اورلاک را بازی می‌کند، عطش دیوانه‌واری را از خود بروز می‌دهد که در نهایت، از روی غریزه تسلیم آن می‌شود. اما او همچنین آرزوی مرگ دارد، همانطور که می‌توانید این آرزو را وقتی که شرک مجذوب تصاویر طلوع خورشید شده است از چهره‌اش بخوانید. اما این لحظات کنجکاوی واقعی، تحت‌الشعاع نیاز او به خون قرار می‌گیرند؛ تاجایی که در نهایت شرک تسلیم عطش دیوانه‌وار خود می‌شود و تقریباً همه را در صحنه‌ی فیلمبرداری می‌کشد.

جان ملکوویچ و ویلم دفو

مورنائوی ملکوویچ در اینجا به عنوان هیولای بدتر ظاهر می‌شود؛ چون او به خاطر تکمیل فیلم نوسفراتوی خود، حتی حاضر است از این قتل‌ها فیلمبرداری کند. «سایه خون‌آشام»، ایده‌ی فرایند فیلمسازی‌ای را که به افراط کشیده شده، به هجو می‌کشد، تا جایی که با نزدیک‌تر شدن هنرمند به فیلمی که در ذهن دارد، قطب‌نماهای اخلاقی از هم می‌پاشند. در مقایسه با تمایل مورنائو به پنهان کردن مرگ‌های بی‌شمار، عطشِ شرک به خون تقریبا معصومانه به نظر می‌رسد؛ زیرا خون‌خواری برای شرک، به‌سادگی از غریزه‌ی بنیادین او برای تغذیه و بقا نشأت می‌گیرد. نقطه‌ی عطف فیلم تنها زمانی آغاز می‌شود که مورنائو با غرور خود، خون‌آشام نامیرا را تهدید، او را تحریک کرده و به حمله وامی‌دارد.

پس از اینکه مورنائو صحنه‌ی آخر را در «سایه خون‌آشام» فیلمبرداری می‌کند، شرک زیر آفتاب آتش می‌گیرد، صحنه‌ای که در میان مجمع‌الجزایر بادخیز هلیگولند اتفاق می‌افتد. این تصویری است که قرار است وحشت ایجاد کند، جایی که مورنائوی مست از مخلوط افیون، با آرامش به اندک اعضای باقیمانده (اما آسیب روانی دیده) فیلم می‌گوید: «فکر می‌کنم کارمان تمام است». مریج با قرار دادن مورنائو به عنوان موجودی هیولایی‌تر از یک موجود نامیرای خون‌خوار، تمثیل خون‌آشام را بر فرایند خلق می‌نشاند؛ جایی که شیره‌ی حیات از فرایند ساخت فیلمی که محکوم به تراژدی است، کشیده می‌شود؛ هم به معنای واقعی کلمه و هم به صورت استعاری. به نظر می‌رسد تنها مورنائو از قتل عامی که مستقیماً مسئول آن است، مصون مانده است. او بیش از حد از شهد جاودانگی هنری سیراب شده؛ جاودانگی که آماده است برای آن هر قیمتی بپردازد.

جان ملکوویچ و اودو کی‌یر

در مقام مقایسه، فیلم «سایه خون‌آشام» هیچ تفسیر معناداری از شخصیت‌های فیلم اصلی «نوسفراتو» ارائه نمی‌دهد؛ زیرا بیشتر به سینما وریته (cinéma vérité که به عنوان سینما حقیقت نیز شناخته می‌شود، سبکی از فیلمسازی که واقع‌گرایی را بر هر چیز بها می‌دهد) و اسطوره‌سازی فرامتنی درباره‌ی شرک و مورنائو نزدیک می‌شود. این فیلم هیچ شباهتی به رویکرد هرتزوگ با خون‌آشام‌گرایی به عنوان یک بیماری واگیردار که نمی‌توان از آن جان سالم به در برد، یا ادیسه‌ی دراماتیک اگرز که غرق در رنج و فداکاری است، ندارد. همچنین، مانند «نوسفراتو» ساخته‌ی دیوید لی فیشر، که آزادی‌های سبکی آن از آزادی‌های موضوعی‌اش بیشتر است، کپی وفادارانه‌ای از نسخه‌ی اصلی فیلم ۱۹۲۲ نیست.

این فقدان اشتراک، «سایه خون‌آشام» را به یک اقتباس بی‌نظیر از «نوسفراتو» تبدیل می‌کند. دوتایی دفو و ملکوویچ خود کافی است تا بهانه‌ای باشد برای نگاهی دیگر به این تراژدی-کمدی فراموش‌نشدنی. اما اگر عاشق اسطوره‌ی خون‌آشام و تفسیرهای گسترده‌ای هستید که این اسطوره می‌تواند در خود جای دهد، خوب است در سالگرد بیست و پنج سالگی فیلم سری به «سایه خون‌آشام» بزنید.

منبع: Polygon

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

loading...
بازدیدهای اخیر
بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها
مشاهده همه
دسته‌بندی‌های منتخب برای شما
X