به مناسبت ۵۰ سالگی فیلم «راننده تاکسی»؛ بازتاب مضطرب اسکورسیزی از دوران ما

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۰ دقیقه
پنجاه سالگی فیلم «راننده تاکسی»

فیلم «راننده تاکسی» (Taxi Driver) به کارگردانی مارتین اسکورسیزی این ماه ۵۰ ساله شد. این فیلمِ نامزد چهار جایزه‌ی اسکار و برنده‌ی نخل طلای جشنواره کن ۱۹۷۶، تصویری دردناک و وهم‌آلود از بیگانگی شهری به نمایش می‌گذارد و شکی نیست که باید از آن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین فیلم‌های امریکایی تمام دوران یاد کرد؛ البته نه‌فقط مهم‌ترین، که یکی از نگران‌کننده‌ترین.

فیلم «راننده تاکسی» خشم، پارانویا و بیگانگی کشوری را به تصویر می‌کشد که با رکود اقتصادی، خشونت امپریالیستی و رسوایی سیاسی دست و پنجه نرم می‌کرد. این فیلم که در فضای ویران‌شده نیویورکِ به سرعت در حال صنعتی شدن قرار دارد، تصویری متروک از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که رو به فروپاشی است. در مرکزیت آن، بازتابی به‌شدت نگران‌کننده از مردانگی نهفته است که با نژادپرستی و زن‌ستیزی گره خورده است.

پدیده‌های اجتماعی و روانی که «راننده تاکسی» به آن پرداخته، هنوز از بین نرفته‌اند. تنها تفاوتش این است که حالا جایشان عوض شده؛ این پدیده‌ها حالا به جای پستوها و تاریکی‌ها، در فرهنگ دیجیتالی لانه کرده‌اند که از شکوِه و شکایت و از خشم مردان، درآمدزایی می‌کند.

اگزیستانسیالیسم امریکایی

رابرت دنیرو

کاراکتر تراویس بیکل (با بازی تکان‌دهنده‌ی رابرت دنیرو) ساخته‌ی ذهن فیلمنامه‌نویس پل شریدر بود که به شدت از تجربیات شخصی او در انزوا و بحران عاطفی الهام می‌گرفت. شریدر درباره‌ی نوشتن «راننده تاکسی» گفته: «شما می‌توانید شیاطین [درونی‌اتان] را از طریق هنر بیرون بکشید». ایده‌ی «راننده تاکسی» زمانی به ذهن شریدر خطور کرد که او شغل و همسرش را از دست داده، با زخم معده در بیمارستان بستری بود و احساس تنهایی و سرگردانی می‌کرد:

«ایده‌ی بچه‌ی جوانی به ذهنم رسید که در جعبه‌ی فلزی در شهر از اینجا به آنجا می‌رود و به نظر می‌رسد مردم دوره‌اش کرده‌اند، اما او کاملا احساس تنهایی می‌کند. وقتی این استعاره به ذهنم رسید، شروع به نوشتن فیلمنامه کردم.» شریدر گفته که به محض اینکه تصویر تاکسی به ذهنش خطور کرد، کلمات از او بیرون ریختند. او دو پیش‌نویس را در عرض دو هفته تمام کرد و نوشتن برایش در این دوره مثل «خوددرمانی» بود.

شریدر همچنین به ادبیات برای الهام گرفتن نگاه کرد و از رمان انسان‌گریزِ «یادداشت‌های زیرزمینی» اثر فئودور داستایوفسکی به عنوان یکی از الهامات اصلی خود نام برده است. شریدر درباره‌ی قرار دادن قهرمان اگزیستانسیالیستی اروپایی در یک پس‌زمینه‌ی امریکایی گفت:

«می‌بینید که او بی‌توجهی می‌کند، به ماهیت مشکلش. مشکل تراویس همان مشکل قهرمان وجودی است، یعنی آیا باید وجود داشته باشم؟ اما تراویس نمی‌فهمد که این مشکل اوست، بنابراین او [توجهش] را معطوفِ جای دیگری می‌کند. و من فکر می‌کنم این نشانه‌ای از نابالغی و جوانی کشور ماست.»

شریدر همچنین از وقایع معاصر، از جمله تلاش برای ترور سیاستمدار راست‌گرا جورج والاس توسط آرتور برمر، الهام گرفت. نتیجه، شخصیتی بود که آشفتگی‌های خشونت‌آمیز آن دوران را متبلور کرد. تراویس مانند برمر، دفتر خاطرات دارد. ما او را در حال نوشتن در دفترش در نقاط مختلف فیلم می‌بینیم و گزیده‌هایی از آن را به صورت صوتی می‌شنویم:

«همه‌ی حیوانات شب‌ها بیرون می‌آیند. فاحشه‌ها، راسوهای کثیف، عوضی‌ها، ملکه‌ها، پری‌ها، موادفروش‌ها، معتادان، بیماران، رشوه‌خوارها. روزی یک باران واقعی خواهد آمد و همه این کثافت‌ها را از خیابان‌ها خواهد شست.»

شریدر پس از تکمیل فیلمنامه، روزی با کارگردان تحسین‌شده، برایان دی پالما، شطرنج بازی می‌کرد که به او گفت چیز جدیدی نوشته است. دی پالما موافقت کرد که آن را بخواند، اما بعدا اعتراف کرد که فیلم برای او مناسب نیست، اما کارگردان جوان دیگری را می‌شناخت که ممکن است علاقه‌مند باشد. او کسی نبود جز مارتین اسکورسیزی. پس از ملاقات با اسکورسیزی، او و شریدر به‌سرعت با هم ارتباط گرفتند؛ چون به گفته‌ی شریدر دوتایی‌اشان آسم داشتند و با اشتیاق، فیلم‌های کوتاه می‌دیدند. این زوج در ادامه فیلم‌های «گاو خشمگین» (Raging Bull)، «آخرین وسوسه مسیح» (The Last Temptation of Christ) و «احیای مردگان» (Bringing Out the Dead) را ساختند.

رابرت دنیرو و مارتین اسکورسیزی

در انتخاب بازیگر برای نقش اصلی مرد فیلم «راننده تاکسی» اما و اگرهایی وجود داشت. اسکورسیزی در ابتدا می‌خواست هاروی کایتل نقش تراویس بیکل، کهنه سرباز تنهای جنگ ویتنام، را بازی کند و جف بریجز نیز به نقش علاقه‌مند بود. اما وقتی اسکورسیزی فیلم «خیابان‌های پایین شهر» (Mean Streets)، اولین همکاری‌اش با دنیرو، را برای شریدر و تهیه‌کننده‌اش جولیا فیلیپس به نمایش گذاشت، مشخص بود نقش به چه کسی خواهد رسید.

با این حال، کایتل در پروژه ماند و در نهایت نقش اسپورت، رئیس فاحشه‌ی نوجوان ۱۲ ساله با اجرای جودی فاستر، یعنی آیریس، را به عهده گرفت. به گفته‌ی شریدر، انتخاب فاستر برای این نقش بحث‌برانگیز، ریشه در تجربه‌ی قبلی اسکورسیزی با جودی فاستر در فیلم «آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند» (Alice Doesn’t Live Here Anymore) محصول ۱۹۷۴ داشت، که به او اعتماد به نفس لازم برای سپردن چنین کاراکتر دشواری را به او داد.

۹ فیلم مشترک مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو؛ از بدترین به بهترین

بی‌خوابی

پنجاه سالگی فیلم «راننده تاکسی»

«راننده تاکسی» با تراویس شروع می‌شود؛ راوی غیرقابل اعتمادی که ادعا می‌کند در ویتنام خدمت کرده است. او چون نمی‌تواند بخوابد، به رانندگی تاکسی روی می‌آورد. اما تقریبا فقط شب‌ها کار می‌کند و به طرز باورنکردنی خسته است و با حالتی از اضطراب شدید در شهر پرسه می‌زند. یک روز صبح، پس از پایان یک شیفت طولانی، او از پنجره‌ی دفتری در مرکز شهر منهتن متوجه زن جوانی می‌شود. این زن بتسی (سیبل شپرد) است، یک کارمند بلندپرواز کمپین که توسط چارلز پلنتاین (لئونارد هریس)، نامزد ریاست جمهوری، استخدام شده است.

بتسی به سرعت تمام فکر و ذکر تراویس می‌شود. تراویس بیرون محل کار دختر در تاکسی‌اش می‌نشیند و او را از دور دید می‌زند. در نهایت، به نحوی بتسی را متقاعد می‌کند که با او قرار بگذارد. اما همه چیز خوب پیش نمی‌رود. ایده‌ی تراویس برای گذراندن یک اوقات خوش، رفتن به یک سینمای نمایش جنسی در میدان تایمز است. وقتی بتسی تصمیم می‌گیرد که دیگر بس است، با عصبانیت آنجا را ترک می‌کند و همه‌جوره از او فاصله می‌گیرد. تراویس واقعا گیج می‌شود. این موضوع فقط خشم تراویس را تشدید می‌کند و به یک درگیری خشن در دفتر بتسی می‌انجامد؛ جایی که تراویس او را جلوی همکارانش سرزنش می‌کند.

از اینجا سقوط روانی تراویس اوج می‌گیرد. او به یکی از رانندگان تاکسی دیگر اعتراف می‌کند که «ایده‌های بدی» در سر دارد. حتی یک نقشه می‌کشد. نوشته‌های دفتر خاطراتش هم شوم‌تر می‌شوند. تراویس وسواس‌گونه ورزش می‌کند، اسلحه‌هایش را پر می‌کند و نقشه‌ی ترور رئیس بتسی در ملاء عام را می‌کشد. خشونت سیاسی به راهی برای شکل دادن به نارضایتی او تبدیل می‌شود و خشم را به رویایی واهی با پیامد تاریخی مبدل می‌سازد. او در آپارتمان تاریکش جلوی آینه لحظه‌ی تیراندازی را بازسازی می‌کند. دیالوگی که دنیرو خودش بداهه گفته «داری با من حرف می‌زنی»، به نقل از محقق فیلم، ایمی توبین، به‌جرئت کثیرالوقوع‌ترین نقل قول تاریخ سینماست.

رابرت دنیرو

اولین نمای فیلم «راننده تاکسی»، تاکسی‌ای را نشان می‌دهد که از میان بخارهای خیابان، مانند هیولایی از میان مه، بیرون می‌آید. در طول فیلم، زاویه‌ی دید بیکل از داخل تاکسی‌اش، تصویر واضحی از چهره‌ی او را نشان می‌دهد، در حالی که دنیای بیرون اغلب خارج از فوکوس یا به هر نحوی تحریف شده به نظر می‌رسد. وقتی نقشه‌ی تراویس برای قتل پلنتاین نقش بر آب می‌شود، تراویس توجهش را به آیریس، همان کارگر جنسی دوازده‌ساله معطوف می‌کند. او تصمیم می‌گیرد که باید دخترک را از دست رئیسش نجات دهد و باور دارد کاری که می‌کند از نظر اخلاقی تنها جاری کردن عدالت است.

قتل عامی رخ می‌دهد آنقدر وحشیانه که حاضر نمی‌شدند به فیلم رده‌بندی سنی تجاری بدهند. در این تیراندازی نهایی، اسکورسیزی و فیلمبردار، مایکل چپمن، رنگ تصویر را پایین آوردند تا سرخیِ خون کمتر به نظر برسد و فیلم درجه‌بندی X نگیرد. با این حال، تصویر همچنان زننده و کثیف است. فیلم با لحنی مبهم، طعنه‌آمیز و غم‌انگیز به پایان می‌رسد.

میراثی تاریک

رابرت دنیرو

«راننده تاکسی» واکنش‌های ضد و نقیضی از منتقدان دریافت کرد، اما بلافاصله مورد توجه بینندگان قرار گرفت. قدرت نگران‌کننده‌ی آن با گذشت زمان کاهش نیافت؛ حتی می‌توان گفت «راننده تاکسی» بعد از انتشارش همچنان به اندازه‌ی روز اول دردسرساز بود.

یکی از کسانی که در بهار ۱۹۷۶ برای تماشای فیلم «راننده تاکسی» به سینما رفت، دیوید برکوویتز نام داشت؛ یک جوان نیویورکی ۲۲ ساله، سربازی بازنشسته و از نظر اجتماعی بی‌عرضه که مثل تراویس بیکل بی‌خوابی به سرش زده بود. او در ۱۹۷۶ چندماهی به‌عنوان یک راننده تاکسی واقعی کار کرد. برکوویتز، که احساس می‌کرد تمام بی‌عدالتی‌های دنیا سرش ریخته، از شرایط زندگی‌اش راضی نبود. همانطور که ادعا کرد اما بعدا حرفش را پس گرفت، باورش شده بود سگ سیاه همسایه‌اش به او دستور می‌دهد که بیرون برود و به دنبال قربانیانی برای کشتن بگردد.

20 نمای شاهکار فیلم‌های مارتین اسکورسیزی که از یاد نمی‌روند

برکوویتز، که اولین تلاشش برای قتل با چاقو با شکست مواجه شده بود، به اسلحه‌ی کمری روی آورد و شبانه در خیابان‌های حومه‌ی شهر به دنبال طعمه گشت. در طول سال بعد، او شش نفر را کشت و حداقل ۱۰ نفر دیگر را زخمی کرد. پس از دستگیری‌اش در آگوست ۱۹۷۷، برکوویتز به خبرنگاری درباره‌ی «ادای دین» به فیلم اسکورسیزی گفت: «من یک تاکسی داشتم و برای زندگی‌ام از روی فیلم «راننده تاکسی» الگوبرداری می‌کردم…من خودم را دقیقا شبیه شخصیت دنیرو می‌دیدم: یک بازنده، که در یک آپارتمان کوچک و تنگ زندگی می‌کند. این خود من در فیلم بود!» وجه اشتراک دیگر برکوویتز با همتای خیالی‌اش که به آن اشاره نکرد، این فرهنگ عجیب امریکایی در سلبریتی‌سازی از مجرمان است که به آن‌ها اجازه می‌دهد به اندازه‌ی افراد موفق مشهور شوند.

چند سال بعد، در ۱۹۸۱، جان هینکلی جونیور، که شیفته‌ی فیلم شده بود، برای تحت تأثیر قرار دادن جودی فاستر، اقدام به ترور رونالد ریگان کرد. البته فاستر چندان تحت تأثیر قرار نگرفت و آن موقع از امتناع خود برای اجرا در تئاتر گفت، که مبادا سروکله‌ی یک طرفدار دیوانه‌ی دیگر در میان تماشاگران پیدا شود. این حادثه اسکورسیزی را هم چنان تکان داد که برای مدت کوتاهی به ذهنش رسید به طور کامل فیلمسازی را کنار بگذارد. خود هینکلی پس از ۴۱ سال حبس در بیمارستان روانی آزاد شد و کوشید به‌عنوان یک نوازنده و هنرمند زندگی معمولی‌اش را از سر بگیرد؛ اما نه از سوی صنعت موسیقی و نه عموم مردم با استقبال مواجه نشد.

از آن موقع تاکنون، تراویس بیکل بارها به مقام ضدقهرمان ارتقاء یافته است. یکی از بخش‌های «راننده تاکسی» که با نگاهی به امروز، حتی پیشگویانه به نظر می‌رسد، ایدئولوژی نامنسجم تراویس بیکل است. وقتی او وارد دفتر نامزد ریاست جمهوری می‌شود به امید اینکه با بتسی قرار بگذارد، به نظر نمی‌رسد اصلا رئیس بتسی را بشناسد. بعدا، با همان نامزد ملاقات و حسابی زبان به تحسین او می‌گشاید. کمی بعد اما قصد کشتنش را دارد. در تمام این مدت به نظر نمی‌رسد تراویس هیچ موضع سیاسی روشنی داشته باشد. تراویس اشاره می‌کند که خلاف برخی دیگر از رانندگان تاکسی، از رفتن به هارلم یا سوار کردن سیاهپوستان ابایی ندارد. اما  این‌ها را با لحنی نژادپرستانه بیان می‌کند که با آرزویش برای اینکه بارانی بیاید و این «کثافت‌ها» را از خیابان بشوید تقویت می‌شود.

هیچ‌کدام از این‌ها به این معنا نیست که تراویس ریاکاری می‌کند یا فیلم می‌خواهد به تناقض شخصیتی او طعنه بزند. نیم قرن بعد، این تناقضات به‌ طرز تکان‌دهنده‌ای آشنا به نظر می‌رسند. از آن موقع تاکنون، چند تیرانداز یا آدمکش بوده‌اند که چنین مانیفست‌های التقاطی را به جا گذاشته‌اند که هیچ بخش آن با بخش دیگر جور درنمی‌آید؟ با گذشت زمان، «راننده تاکسی» بیشتر و بیشتر شبیه فیلمی به نظر می‌رسد که انگیزه‌های این آدم‌های تنها و از درون فروپاشیده را که مرتکب چنین جنایاتی می‌شوند، درک می‌کند.

پنجاه سالگی فیلم «راننده تاکسی»

شخصیت تراویس بیکل سایه‌ی فرهنگی طولانی‌ای بر جامعه انداخت و بعدها «باشگاه مشت‌زنی» (Fight Club) و «روانی امریکایی» (American Psycho) جا پای او گذاشتند. امروز بارزترین نمونه‌ی آن در فیلم «جوکر» (۲۰۱۹) ساخته‌ی تاد فیلیپس دیده می‌شود. یک مستند محصول ۲۰۲۵ که به عمر حرفه‌ای اسکورسیزی می‌پردازد، به این سوال درباره‌ی میراث بازمی‌گردد. ربکا ویلیامز، کارگردان، به شریدر می‌گوید که اینطور به نظر می‌رسد که «تراویس بیکل‌های زیادی وجود دارند، به خصوص در حال حاضر». پاسخ شریدر صریح است:

«همه‌ی آن‌ها در اینترنت با یکدیگر صحبت می‌کنند. وقتی برای اولین بار در مورد او نوشتم، او با هیچ‌کس صحبت نمی‌کرد. او در آن زمان واقعا یک مرد زیرزمینی بود. حالا او مرد اینترنتی است.»

در پایان فیلم، تراویس از وحشیگری و خشونتی که به نمایش گذاشته نه‌تنها جان سالم به در برده، که در مطبوعات به‌خاطر کشتن آدم‌بدها از او قهرمان ساخته‌اند. او دوباره به رانندگی تاکسی در شب بازمی‌گردد. نگاه‌های به عقب در نماهای پایانی فیلم، نشان می‌دهد که تغییر چندانی در سلامت روان او ایجاد نشده است. خیابان‌ها هم از همیشه آشفته‌تر به نظر می‌رسند. تراویس بیکل هنوز همان هیولاست که در خیابان‌های سراسرمه‌گرفته‌ی نیویورک پرسه می‌زند و دنبال طعمه‌ی بعدی خود می‌گردد.

منبع: The Conversation

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X