نقد فیلم «خدمتکار»؛ اقتباسی نارنجی از رمان زرد فریدا مک فادن
طرفداران فریدا مک فادن، احتمالا رمان «خدمتکار» را اثری هوشمندانه میدانند که بلد است چگونه مخاطبش را غافلگیر کند؛ این فیلم اما در بهترین حالت، اثری نازل با ژستهای فمینیستی است که از قضا بیشتر علاقه دارد رضایت مخاطب مرد را جلب کند. نقد فیلم «خدمتکار» (The Housemaid) را در این مطلب میخوانید.
هشدار! در نقد فیلم «خدمتکار» خطر لو رفتن داستان وجود دارد.
پال فیگ، فیلمساز محبوب فمینیستها، پس از فاجعهای که با «شکارچیان روح» (2016) آفرید، به سمت تریلر و دلهرهآور متمایل شد و ایدئولوژیهایش را در ساختار متفاوتی امتحان کرد. «یک لطف ساده» (2018) با ترکیب کمدی زنانه و عناصر جنایی، دو ژانر ناهمخوان را ترکیب کرد و نتیجهی نهایی نسبتا قابل قبول بود. «خدمتکار» تقریبا تکرار همان فرمولهای جوابپسداده است، با این تفاوت که نمیخواهد کمدی باشد. فیلم از ارجاع به رمانهای زرد عاشقانه و کلیشههای ملودرام هم غافل نمیشود تا عامهپسند بودن خود را تضمین کند.
ماجراها با میلی (سیدنی سوئینی) آغاز میشود. زن جوانی که به خاطر ارتکاب قتل، 10 سال زندانی بوده و از سوی همه -حتی خانوادهاش- طرد شده و حالا برای بهرهمند شدن از حداقلهای آزادی مشروط، نیازمند شغل و سرپناه است. این موقعیت حساس، او را به دروغگویی و پنهانکاری سوق میدهد، چون برای اینکه توسط نینا وینچستر (آماندا سایفرد) استخدام شود، چاره دیگری ندارد. با اینکه این موقعیت شغلی (خدمتکاری در خانهی وینچسترها) بیش از حد رویایی به نظر میرسد (به قول فرنگیها too good to be true) و میلی امید چندانی به آن ندارد اما به شکلی غیرمنتظره پذیرفته میشود تا رابطهی خاص، مبهم و بالقوه خطرناکی را با نینا آغاز کند.
روز اول همهچیز آرام و ایدهآل است اما از روز دوم، دیوارها فرو میریزند و نینا نشانههایی از اختلال دوقطبی شدید بروز میدهد؛ اختلالی که هم فضای خانه را متشنج میکند و هم میلی را به کانون خشونت عاطفی و روانی پرتاب. خواستههای غیرمنطقی، تغییرات ناگهانی خلقوخو، باج گیری عاطفی (گسلایت) و تحقیرهای کوچک و بزرگ، به ابزار تثبیت قدرت نینا تبدیل میشوند و میلی به خاطر شرایط زندگی شخصیاش، مجبور است مدارا کند. حتی سیسیلیا، دختر نینا هم ظاهرا خصومتی شخصی با میلی دارد؛ نوعی کینهتوزی که بازتابی از فضای مسموم خانه است و احتمالا نتیجهی مستقیم رفتارهای نامتعادل مادر.

در این میان، تنها روزنهی انصاف و عقلانیت، اندرو (براندون اسکلنار) است؛ شوهر خوشچهره و بافرهنگ نینا که با میلی رفتاری محترمانه دارد و میکوشد خشونتهای روانی همسرش را جبران کند. مسلما یک جای کار میلنگد، اندرو بیش از حد نرمال و خوب به نظر میرسد (به قول فرنگیها too good to be true)، و از آنجایی که رفتارهای نینا رادیکال، دیوانهوار و کاملا تکبعدی است، از ابتدا میتوان حدس زد که ذات واقعی اندرو چیزی دیگری خواهد بود، چون احمقانه است که دو شخصیت محوری یک تریلر مدرن، تا این اندازه سیاه و سفید ترسیم شوند.
فیلم که بر اساس رمان پرفروش فریدا مکفادن ساخته شده، مطابق انتظار، مبتنی بر پیچشهای داستانی است. فیلم بیوقفه تلاش میکند که ورق آس رو کند، گاهی موفق میشود اما اغلب شکست میخورد. با وجود این، چرخشهای فیلم بد نیستند، شاید شوکهکننده نباشند اما حداقل در راستای زیر سوال بردن مفاهیمی مثل اعتماد، «قربانی کیست» و «حقیقت چیست» تا حدودی کارکرد دارند. فیلم با سماجت، از ارائهی پاسخهای ساده طفره میرود و ما را وادار میکند تا مدام در قضاوتهای اخلاقی خود تجدیدنظر کنیم. با این حال، عجیب نیست اگر در نهایت به این نتیجه برسیم که هر سه شخصیت اصلی، به یک اندازه مزخرف هستند.
فیلم آغاز چندان بدی هم ندارد. کارش را با یک معمای کلاسیک آغاز میکند؛ جهانی که در آن هر شخصیت چیزی برای پنهان کردن دارد و هیچ کنشی بیدلیل نیست. اما در ادامه، فیلم ناگهان فرمان را کج میکند و به ورطهی یک عاشقانهی سادهلوحانه و حتی پیشپاافتاده سقوط میکند. این تغییر لحن آنقدر افراطی -و آغشته به بدسلیقگی- است که تعجبآور نیست اگر اواسط فیلم، دچار شرم نیابتی شوید. صحنههای اروتیک فیلم، با تدوین شلخته و ترانههای پاپ درجهدو، یاد و خاطرهی آثاری مثل «پنجاه طیف خاکستری» را زنده میکنند اما حتی از آن هم ضعیفتر هستند. فیلم در این بخشها، هیچ خلاقیتی ندارد و عمدا یا سهوا، خود را تا مرز ابتذال پایین میکشد.
اینکه فیلم تا این اندازه مضحک شود را فقط میتوانم با این دلیل توجیه کنم که فیلم میخواهد سطح توقع مخاطب را به پایینترین حد ممکن برساند. اگر هدف این بود، پال فیگ به خواستهاش رسیده چون فیلم در ادامه، با لحنی خشنتر به ژانر تریلر برمیگردد، کمی خصیصههای تریلرهای پارانوئیدی را به کار میگیرد و اندکی هم از عناصر تریلرهای روانشناختی استفاده میکند تا به یک فیلم انتقامی تبدیل شود. اینکه فیلم تقریبا به همهی زیرژانرها چنگ میزند، برای این است که هوشمندانه به نظر برسد اما متاسفانه چیزی بیشتر از یک معجون آشفته نیست. فیلم تقریبا تا بخشهای پایانی حاضر نیست تکلیفش را روشن کند، یا به عبارتی، از انسجام روایی فرار میکند، چون فیلمساز میداند که برای جلب توجه مخاطب، راهی جز کش دادن یک معمای ساده ندارد.

قصهی «خدمتکار» بر مبنای دو شخصیت زن اصلیاش استوار است، بنابراین اهمیت ویژهای داشت که آنها درست عرضه شوند. نینا، مبهمترین و چالشبرانگیزترین عنصر فیلم است و خوشبختانه آماندا سایفرد درک خوبی از او دارد و درام را یک تنه پیش میبرد. دوقطبی بودن وی، خندهها و اشکهایش، خشونتی که به خرج میدهد، درماندگی و سلطهگریهایش، همگی خوب هستند و سایفرد شخصیتی بیثبات خلق کرده که هر بار از زاویهای تازه به تماشاگر عرضه میشود. نینا چندان قابل درک یا قابل اعتماد نیست و این باعث میشود که حضوری مسلط و آزاردهنده داشته باشد.
در سوی دیگر، میلی همان چیزی است که از او انتظار میرود. اینکه سیدنی سوئینی استعداد بازیگری دارد یا خیر، مقالهی دیگری میطلبد اما اینجا، در شکل دادن به شخصیت، عملکرد قابل قبولی داشته است. میلی در نگاه اول، قربانی کلاسیک یک تریلر زنانه به نظر میرسد، اما رفتهرفته ابعاد متناقض او آشکار میشود؛ زنی با گذشتهای تاریک و در جستجوی رستگاری که گاهی بازی میخورد و گاهی بازی میدهد. سوئینی در حد خودش، دوگانگیهای میلی را درست عرضه کرده و اجازه نمیدهد این شخصیت در مواجهه با نینا -و بازی مسلط سایفرد- محو شود.
در مقابل این دو، شخصیت مرد اصلی، اندرو، به مراتب حلقهی ضعیفتر زنجیر است. همانطور که بالاتر اشاره شد، مسیر تحول او از همان ابتدا قابل پیشبینی است و بازیاش نیز فاقد ظرافت و عمقی است که بتواند در کنار سایفرد دوام بیاورد. اما عجیبترین عنصر فیلم را باید انزو (میکله مورونه) بدانیم، باغبان ایتالیایی خانهی وینچسترها. ظاهرا میکله مورونه را به درستی تفهیم نکردهاند، چون این شخصیت را طوری جدی بازی میکند که ناخواسته خندهدار از آب درآمده است. گویی فیلم میخواهد با این شخصیت، خودش را به سخره بگیرد.
«خدمتکار» علیرغم یکی دو نقطهی روشن، فیلمی سخیف است که گویی به عمد میخواهد مخاطبان جدیتر سینما را پس بزند. فیلم تلاش میکند خود را در قامت یک تریلر فمینیستی جا بزند اما در سطح ژست باقی میماند، چون به وضوح، از صافی «نگاه مردانه» (Male Gaze) عبور کرده است. دوربین پال فیگ بیشتر از آنکه بخواهد مناسبات قدرت بین سه شخصیت اصلی را واکاوی کند، روی فیزیک سیدنی سوئینی مکث میکند. بنابراین اینجا با یک دوگانگی گفتاری و رفتاری روبهرو هستیم. فیلم هم خدا را میخواهد هم خرما را، هم حامی زنان است و هم آنها را در قالب کالا عرضه میکند.
از سوی دیگر، فیلم هرجا که روایت نیاز به شوک دارد، بیدرنگ به خشونت عریان و صحنههای خونین پناه میبرد؛ گویی از نگاه پال فیگ، خشونت، سادهترین و در دسترسترین ابزار برای خلق هیجان است. «خدمتکار» این پتانسیل را داشت که به اثر جدیتری تبدیل شود و حرفهای تفکربرانگیزی بزند اما چنین هدفی را دنبال نمیکند، میخواهد تا حد ممکن تجاری باشد و بیشتر دغدغهاش این است که به هر قیمتی، غافلگیری ایجاد کند. فیلم چه از جنبه ساختاری و چه فیلمنامه، مسیر آشنایی را طی میکند و هرگز جسارت شکستن یا وارونهسازی فرمولها را ندارد. البته از اقتباس سینمایی رمانی درجهدو و زرد مثل «خدمتکار» بیشتر از این هم انتظار نمیرفت.
شناسنامه فیلم «خدمتکار» (The Housemaid)
کارگردان: پال فیگ
نویسنده: ربکا سوننشاین
بازیگران: سیدنی سوئینی، آماندا سایفرد، براندون اسکلنار، میکله مورونه
محصول: 2025، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 6.8 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 74٪
خلاصه داستان: ماجراها با میلی (سیدنی سوئینی) آغاز میشود. زن جوانی که برای بهرهمند شدن از حداقلهای آزادی مشروط، نیازمند شغل و سرپناه است. این موقعیت حساس، او را به دروغگویی و پنهانکاری سوق میدهد، چون برای اینکه توسط نینا وینچستر (آماندا سایفرد) استخدام شود، چاره دیگری ندارد. او اما پس از استخدام متوجه میشود که…
منبع: دیجیکالا مگ

