نگاهی به فصل دوم وحشی تاکنون؛ تلاش برای زندهماندن در پس خشونت
فصل دوم سریال «وحشی» به کارگردانی و نویسندگی هومن سیدی، پس از استقبال گسترده از فصل نخست، با وعدهای برای تکمیل مسیر تبدیل داوود اشرف از انسانی بیآزار به موجودی وحشی بازگشت. این فصل با لحنی متفاوت و تاریکتر به ایستگاه پایانی نزدیک میشود و تلاش دارد تا فروپاشی تدریجی یک انسان در مواجهه با عشق، نفرت و جبرهای اجتماعی را به تصویر بکشد.
آغازی با تغییرات بنیادین
فصل دوم با پنج سال پرش زمانی آغاز میشود. داوود اشرف (جواد عزتی) هنوز در زندان است، اما این دیگر آن داوود سابق نیست. زخمهای کهنه شده روی دستهایش نشانگر گذر زمان و دردهای درونیاند که با خود حمل میکند. یکی از تفاوتهای چشمگیر فصل دوم، تغییر تیتراژ ورودی است که با وجود تأثیرپذیری از تیتراژ سریال True Detective، بستر روشنتری نسبت به فصل اول دارد. حضور خود هومن سیدی به عنوان یکی از بازیگران اصلی در نقش سردسته باندی که داوود را آزاد میکند، تحولی مهم در ساختار روایی محسوب میشود. این انتخاب نه تنها جنبههای تبلیغاتی دارد، بلکه به پیچیدگیهای روایت عمق میبخشد.
قسمت اول با تمرکز بر مفهوم محبوس شدن، داوود را در شرایطی نشان میدهد که کاسه صبرش لبریز شده است. سکانس بازی زو در زندان، استعارهای قوی از وضعیت کنونی داوود است؛ جایی که نگهش میدارند، نفسش تمام میشود و ناچار به درگیری میشود. این نماد بصری به خوبی حس خفقان و بنبست را منتقل میکند.

داوود اشرف؛ در آستانهی انفجار
یکی از چالشهای اصلی فصل دوم، شخصیتپردازی داوود است. از یک سو، سریال تلاش میکند تا تحول تدریجی او را نشان دهد، اما از سوی دیگر، برخی کدهای شخصیتی مانند ترسو بودن، باهوش بودن و معتاد شدن همچنان حفظ میشوند. در قسمتهای میانی فصل، به ویژه از قسمت پنجم به بعد، میبینیم که داوود آرامآرام رادیکالتر میشود. پدرش نقطه عطف این تحول است؛ هر چه حال پدر بدتر میشود، داوود تصمیمات افراطیتری میگیرد. تلاش برای پسگیری خانه به زور، درگیری بر سر زمین و در نهایت ورود به دنیای مواد، همه نشاندهنده این مسیر نزولی است.
اما نکته قابل توجه این است که داوود هنوز وحشی نشده؛ وجوه انسانیاش واضح است و هنوز با انفجار خشم درونیاش میجنگد. این دوگانگی در سکانس دفاع از پسر کمسن و سال در زندان به خوبی نمایش داده میشود. در واقع جواد عزتی به طور کلی در فصل دوم، تحولی عالی را به نمایش میگذارد. او با ظرافتی مثالزدنی در حالات چهره، فراز و فرود صدا و لرزش نگاه، داوود اشرف فصل دوم را از داوود فصل اول متمایز میکند. گویی دو شخصیت مجزا را از صفر تا صد بازطراحی کرده است. زخمهای روی صورت، خستگی در نگاه و پوستاندازی تدریجی شخصیت، همه نشاندهنده مهارت این بازیگر است. عزتی در وحشی یکی از درخشانترین اجراهای سالهای اخیر سینما و تلویزیون ایران را ارائه داده است.
رها؛ از خونسردی به ضعف
نگار جواهریان در نقش رها جهانشاهی، یکی از پیچیدهترین شخصیتهای سریال را بازی میکند. در فصل اول، رها زنی خونسرد بود اما در فصل دوم، به ویژه از قسمت هفتم، این خونسردی را از دست میدهد و کاملا در موضع ضعف قرار میگیرد. تحول رها و داوود مانند دو کفه یک ترازو است؛ بالا رفتن یکی به معنای تنزل دیگری است. این دینامیک متضاد، یکی از قوتهای اصلی فصل دوم محسوب میشود. سوال اینجاست: چرا داوود که از رها متنفر است، میخواهد با او وارد رابطه شود؟ فصل دوم تلاش میکند این مشکل را با معرفی مواد مخدر به عنوان نقطه اشتراک حل کند. داوود به رها معتاد میشود، درست مثل اعتیادش به مواد. اولین بار که اسم رها را از زبان سارا میشنود، به سراغ مواد میرود؛ وقتی رها را میبیند، دوز را بالاتر میبرد و در نهایت حتی بدون رها هم به مواد روی میآورد.
این رابطه در سکانس ختم پدر داوود به خوبی نمایش داده میشود؛ هر دو در اتاقی نشستهاند و مواد میکشند. رها به خاطر مواد آنجاست، اما داوود به خاطر رها. این تفاوت ظریف، عمق وابستگی داوود را نشان میدهد. با این حال، این توجیه خیلی هم کافی نیست و سریال باید از ابتدای فصل دوم این رابطه را متفاوت میساخت. اگر داوود را در حالتی میدیدیم که پس از ۵ سال زندان، رها را بدبخت، معتاد و در سطح اجتماعی مشابه خودش میدید، شاید این رابطه باورپذیرتر بود. البته نگار جواهریان از نظر بازیگری خوب عمل کرده و رهای فصل دوم را کاملاً متفاوت از فصل اول بازی میکند. رهای معتاد، شکسته و در موضع ضعف، نیاز به لایههای پیچیدهای دارد که جواهریان به خوبی آنها را اجرا میکند.
![]()
کانونیسازی و تعلیق
یکی از ویژگیهای برجسته وحشی، استفاده مداوم از تکنیک کانونیسازی است. در هر دو فصل، هر جایی که داوود حضور دارد، دوربین هم هست؛ هر جایی که داوود نیست، ما هم نیستیم. این انتخاب روایی باعث میشود که مخاطب ناخودآگاه خود را نزدیک به داوود احساس کند و با او همزادپنداری یا هماحساسی داشته باشد. اما در فصل دوم، این قاعده گاهی شکسته میشود. داوود گاهی از ما جلوتر میرود و ما تا زمانی که او افکارش را بیان نکند، از نقشههایش بیخبریم. این تغییر ظریف، لایه جدیدی از پیچیدگی به روایت اضافه میکند.
در فصل دوم، تعلیق نیز بیش از پیش میشود و در قسمت نهم شاهد اوج آن هستیم. این ساختار تعلیقآمیز، ریتم فوقالعادهای به قسمت میبخشد و مخاطب را دنبال خود میکشاند. اینجاست که داوود برای اولین بار واقعاً دست به قتل میزند؛ نه یک حادثه اتفاقی مثل فصل اول، بلکه یک قتل عمدی. او رفیقش رامین را میکشد، کسی که خودش او را وارد این بازی کرده بود. این لحظه، آغاز وحشیگری واقعی داوود است. خونی که روی صورتش میپاشد و پاک نمیشود، نماد گناهی است که دیگر هرگز از او جدا نخواهد شد. از اینجا به بعد، داوود دیگر برنمیگردد؛ او وارد مسیری شده که پایانی جز تباهی ندارد.
جبرگرایی و ناچاری
وحشی همچنان بر مفهوم جبرگرایی تاکید دارد. داوود نماد تمام کسانی است که زیر چرخدندههای اقتصاد و امنیت خرد شدهاند. او در محیطی به دنیا آمده که هر تلاش برای رهایی، او را عمیقتر به کثافت میکشاند. در قسمت هفتم، رامین به داوود میگوید: «سهم من همینه.» اما داوود میگوید: «تو سهمت بیشتر از اینهاست، تا کی میخوای توالت تمیز کنی؟» این دیالوگ، بازتاب تلاش داوود برای شکستن جبر است؛ تلاشی که نهایتا به فاجعه ختم میشود. همچنین استفاده از رنگها در فصل دوم، نمادین است. داوود و اطرافیانش همیشه لباس تیره میپوشند؛ نماد تاریکی و کثافتی که دامنگیرشان است. اما خسرو و رها در مواقعی لباس سفید میپوشند؛ نماد طبقه فرادست که روی طبقه فرودست سلطه دارد. این تقابل رنگی، فاصله طبقاتی را به زیبایی نشان میدهد. حتی وقتی داوود پنتهاوس میگیرد و ظاهرا به طبقه بالا میرسد، باز هم در درون همان داوود سیاهپوش است؛ کسی که مجبور است برای بقا کثافتکاری کند.

استفاده از زبان فصل اول
هومن سیدی در فصل دوم، همان زبان بصری فصل اول را حفظ کرده است. رنگهای سرد، کنتراست بالا، نورپردازی خاص و قابهای بسته، همه یادآور سینمای نئونوآر اروپایی است. نورپردازیها اغلب به گونهای است که نیمی از صورت کاراکترها در تاریکی مطلق فرو رفته که نماد اخلاقیات خاکستری آنهاست. هرچند با وجود پیشرفتهای دراماتیک، کارگردانی فصل دوم بدون تغییر باقی مانده و بیشتر معطوف به مؤلفههای زیرمتنی شده است. یکی از ایرادات مهم، استفاده بیش از حد از نماهای بسته است که گاهی حس کلاستروفوبیک بیش از حد ایجاد میکند.
این در حالی است که فصل اول با وقار حاکم بر قابها و پرهیز تعمدی از خودنمایی، مورد توجه قرار گرفته بود. اما فصل دوم، با سندروم کلوزآپ دست و پنجه نرم میکند. مشکل افت ریتم در قسمتهای میانی نیز موضوع دیگری است. این قسمتها با پرداختن به زندگی جانبی داوود (رابطه با رها، مرگ پدر و…)، ضربآهنگ کار را پایین میآورند. این در حالی است که سریال در قسمتهای هشتم و نهم، دوباره به ریتم قوی خود بازمیگردد و از تکنیک تعلیقهای متعدد به درستی استفاده میکند.

جمعبندی
فصل دوم سریال وحشی، با وجود برخی نواقص، همچنان بهترین محصول شبکه نمایش خانگی در سال جاری است. این سریال فراتر از یک داستان جنایی ساده، بازتابدهنده اضطرابهای عمیق طبقاتی و بحران هویت فردی است. داوود اشرف، نماد تمام کسانی است که زیر چرخدندههای اقتصاد و امنیت خرد شدهاند و حالا برای بازپسگیری عاملیت خود، راهی جز وحشی شدن نمیبینند. قدرت تصویر و روایت در وحشی آنچنان است که گاه از هدف سازندگان فراتر میرود و به سندی ماندگار از دردهای یک دوران تبدیل میشود.
با این حال، سوال اصلی این است: آیا وحشی صرفا کالاییسازی خشم است برای تخلیه روانی مخاطب؟ آیا این سریال راهی برای شکستن جبر نشان میدهد، یا تنها به بازتولید آن میپردازد؟ پاسخ به این سوالات، در قسمتهای نهایی فصل دوم و فصلهای بعدی خواهد آمد. اما آنچه مسلم است، وحشی توانسته جایگاه ویژهای در تاریخ سریالسازی ایران پیدا کند؛ جایگاهی که نه تنها به واسطه کیفیت فنی، بلکه به دلیل شهامت در پرداختن به مسائل اجتماعی حساس، به دست آمده است. در نهایت، وحشی قصه آدمی است که دنیا دستهایش را دور گردنش گرفته، فشار میدهد و میخواهد به او بقبولاند که برای ادامه دادن و زنده ماندن باید از خوبی گذر کرد و بد شد و باید بشینیم و ببینیم که کی شکست میخورد: داوود یا دنیایی که او را به این روز انداخته است.

