نقد فیلم «مامور مخفی»؛ زیر پوست کشور
چهارمین فیلم بلند کلبر مندونسا فیلیو پدیدهی عجیبی است؛ در ظاهر ساده به نظر میرسد، اصرار دارد که به انتظارات ما پاسخ ندهد، تقریبا به اندازه «آدمکش» دیوید فینچر، بیرمق و به اصطلاح ضد ژانر است و حتی در پایان، روایت اصلی را نیمهکاره رها میکند اما دقیقا همان چیزی است که باید باشد، ادامهی منطقی خط فکری یک فیلمساز صاحب سبک و موشکافی دقیق جامعهای مبتلا به فساد و کشتار. نقد فیلم «مامور مخفی» (The Secret Agent) را در این مطلب میخوانید.
هشدار! در نقد فیلم «مامور مخفی» خطر لو رفتن داستان وجود دارد.
برخلاف «قوش شب» (2019) که جامعه را از زاویه دید مجموعهای از شخصیتها بررسی میکرد، مندونسا فیلیو این بار همهی بار را روی دوش یک شخصیت انداخته است. آرماندو (واگنر مورا) یک قهرمان کلاسیک نیست. او در حال فرار است، فراری که ریشه در اعتقادات و هویتش دارد، چیزی که حاضر نیست آن را معامله کند. آرماندو یک «شخصیت خاص» هم نیست، او آدمی عادی است که در منجلاب یک سیستم ناکارآمد و فاسد دستوپا میزند. فرقی نمیکند اواخر دههی 70 میلادی باشیم یا در نیمهی اول قرن بیستویکم؛ منطق سرکوب و حذف معترض، شکل عوض میکند اما ماهیتش ثابت میماند. و فیلم از همان اولین دقایق، این جهان ناعادلانه را با تمام ناامنیهایش به نمایش میگذارد.
آرماندو با فولکسواگن زرد رنگش به یک پمپ بنزین میرسد. اولین تصویر او از پرنامبوکو، جسدی است که رویش روزنامه گذاشتهاند و حتی پلیس هم حاضر نیست به سراغش برود. ظاهرا مرگ آدمها اهمیت خاصی در این جهان ندارد. کارناوال (جشن ملی برزیل) است و همهچیز میتواند صبر کند؛ حتی یک جنازه. آرماندو بنزینش را میزند اما قبل از اینکه راه بیفتد، پلیسها از راه میرسد. آنها برای جنازه نیامدهاند. مرگ یک مرد آوارهی بینامونشان ارزش پیگیری ندارد اما تفتیش یک آدم زنده چرا. همهی بازجوییها و وارسیهای ریزبینانهی ماشین، از کپسول آتشنشانی تا لاستیک زاپاس، تلاش برای اجرای قانون نیست، نمایش قدرت است. این سیستم مدام به دنبال دلیل میگردد تا قوانین خودش را اعمال کند، حتی اگر آن دلیل وجود نداشته باشد.
مندونسا فیلیو با همین سکانس افتتاحیه، ما را با انبوهی از سوالات رها میکند. این مرد کیست و چه کرده؟ از کجا آمده و چه هدفی را دنبال میکند؟ آیا او «مامور مخفی» است؟ مندونسا فیلیو از توضیح دادن سر باز میزند، و به جای اطلاعات، حس تحت نظر بودن و ناامنی را منتقل میکند. به تدریج، فهرست سوالات ما بلندبالاتر میشود و پاسخها قطرهچکانی میآیند، اغلب نصفهنیمه هستند و گاهی عمدا گمراهکننده. مندونسا فیلیو میخواهد خود بیننده تکههای پازل را کنار هم قرار دهد. در همین راستا، بخش بزرگی از روایت در فاصلهی بین نماها و در برداشتهای شخصی ما ساخته میشود. آیا فاطیما به قتل رسیده؟ حتما همین طور است اما فیلم هرگز این را به ما نمیگوید.

فیلم آرماندو را با نام مارسلو به ما معرفی میکند؛ نامی مستعار و ابزاری برای بقا که مشخصا نسبت به آن بیزار است. دغدغهی او تغییر اسم نیست؛ مسئلهاش زیستن با هویتی شکسته و تکهتکه است. او نمیخواهد مارسلو باشد، میخواهد خودش باشد -و اغلب خود را در اولین فرصت به آدمهای معتمد معرفی میکند- اما حکومت نمیتواند چنین چیزی را بپذیرد.
سال 1977 نقطه اوج خشونتهای دیکتاتوری نظامی برزیل نیست، اما آزادی هنوز هم در آن معنای خاصی ندارد. سرکوب فقط شکل عوض کرده؛ نرمتر و هوشمندانهتر شده. در چنین فضایی، آدمهایی مثل آرماندو که سعی کردند اندکی پای حقوحقوق خود بایستند، آرام و بیسروصدا و به سادگی حذف میشوند. به همین دلیل است که پایانبندی فیلم تا این اندازه «ضد اوج» (anticlimactic) عرضه شده. ما انتظار داریم ببینیم که او چگونه فرار میکند یا تا آخرین نفس شجاعانه میجنگد اما فیلم مرگ او را به خبری کوتاه و تحریفشده در روزنامه تقلیل میدهد: «مرگ یک استاد دانشگاه فاسد». کسی که برای دو ساعت و نیم دنبالش کردیم و امیدوار بودیم از مخمصه جان سالم به در ببرد، ناگهان دیگر نیست. و از او به نیکی هم یاد نخواهد شد. پلک زدیم و او کشته شد و حتی نمیدانیم چگونه. همین قدر پوچ، همین قدر ساده.
اما چرا آرماندو؟ او نمایندهی کسانی است که فکر میکنند، کسانی که سلاحشان «ایده» است و پای حرفها و باورهایشان میایستند و دقیقا به همین دلیل برای سیستمهای اقتدارگرا خطرناک محسوب میشوند. اما این ایستادگی بهایی دارد، و فیلم آن را بیپرده و بدون اندکی دوز خوشبینی به ما نشان میدهد. آرماندو حتی قبل از اینکه کشته شود هم یک مردهی متحرک است. همسرش را از او گرفتهاند، جایگاه دانشگاهیاش را از دست داده و حالا حتی اجازه ندارد پدری کند. بنابراین، سیاست مستقیما وارد خصوصیترین لایههای زندگی او شده، فقط به خاطر اینکه در مقابل گیروتی (نمادی برای سیستم) سر خم نکرد.
آنچه آرماندو را به شخصیت تراژیکتری تبدیل میکند؛ گذشتهاش است. او محصول خشونتیست که ریشه در تاریخ این ملت دارد. مادری که در سن 14 سالگی مورد تعرض قرار گرفته است و فرزندی (آرماندو) که جز یک اسم، هیچچیز از او نمیداند. این زخم کهنه، تمام زندگی آرماندو را تحتتاثیر قرار داده و او تا آخرین لحظات، با اینکه میداند جانش در خطر است، همچنان سعی دارد سرنخهایی از مادرش پیدا کند؛ تلاشی برای معنا دادن به رنجی که مادرش متحمل شد، فقط به خاطر اینکه بومی و از طبقهی کارگر بود. اما فیلم بیرحمانه به ما میگوید که همهی زخمها التیام پیدا نمیکنند. آرماندو فقط قربانی یک دیکتاتوری سیاسی نیست، او قربانی زنجیرهای از خشونتهای تاریخی و طبقاتی است.

جایی که فیلم میدرخشد، تسلط حیرتانگیز مندونسا فیلیو بر فرم و لحن است. «مامور مخفی» به راحتی میان ژانرها جابهجا میشود (تریلر سیاسی، کمدی سیاه یا حتی اسلشر) اما هیچوقت از هم نمیپاشد. این تغییر لحنها تصادفی نیستند، بازتاب جهان سیاه، غیرقابل پیشبینی و متناقضی هستند که فیلم ترسیم کرده. از تصویر تکاندهندهی پایی که توسط کوسه بلعیده شده تا رئیس پلیسی که مسیر پروندهی مرگ یک کودک را به آسانی تغییر میدهد و کارگری که حاضر است به خاطر مبلغی ناچیز، مرتکب قتل شود.
«مامور مخفی» فیلم بینقصی نیست. جاهایی هست که ریتم میلنگد یا برخی از تصمیمات فیلمساز جای بحث دارد (مثلا اینکه نقش فرناندو، پسر آرماندو را هم خود واگنر مورا بازی میکند که البته دلیل دارد و به تم دوگانگی فیلم مربوط میشود). اما خوشبختانه این ضعفهای کوچک، تاثیر کلی آن را خنثی نمیکنند. فیلم حتی در لحظاتی که به خودش آسیب میزند، همچنان ذهن را درگیر میکند. با این حال، شاید بزرگترین نقدی که به آن وارد است، سکانسهای زمان حال باشد؛ جایی که روایت ناگهان از دههی 70 میلادی جدا میشود و به امروز میآید. پژوهشگران جوانی را میبینیم که سرگرم بررسی نوارها و اسناد باقیمانده از این پروندهاند. من هدف مندونسا فیلیو را درک میکنم، او میخواهد به فیلم بُعدی تاریخی بدهد و به ما بگوید که این یک داستان شخصی نیست، گوشهای از حافظه جمعی است. این بخشها اما به دلیل توضیحات اضافه و غیرضروریشان، حس خاصی منتقل نمیکنند، و نقطهی مقابل خط داستانی اصلی هستند که بخش عمدهای از قدرتش را از «ابهام» میگیرد. بله، این سکانسها در نهایت به روشن شدن بعضی خطوط روایی کمک میکنند اما فیلم میتوانست اینجا هم به بیننده اعتماد کرده و اجازه دهد برداشتهای خودش را داشته باشد.
در پایان به مهمترین پرسش فیلم میرسیم: مامور مخفی کیست؟ نیروی پنهان و باعث و بانی فساد سیستماتیک و همهی این خشونتها و سرکوبها چه کسی است؟ مندونسا فیلیو مستقیما جواب این سوال را نمیدهد اما نشانهها را بارها جلوی چشممان میگذارد. نماهایی که روی تابلوهای عکس چهرههای نظامی و سیاسی مکث میکنند، تصادفی نیستند. پاسخ همینجاست. خیانتکاران اصلی، کسانی هستند که بر مسند قدرت نشستهاند و رسالتشان باید دفاع از منافع ملی و حمایت از مردمشان باشد اما ترجیح میدهند سرمایههای کشور را چپاول کنند و برای بقاء هر کسی را به قتل برسانند.
– پینوشت: با اینکه «مامور مخفی» اغلب مترادف «جاسوس» در نظر گرفته میشود، اما در دوران دیکتاتوری نظامی برزیل، به نیروهای دولتی گفته میشد که وظیفهشان ارعاب، نظارت، شنود و دیگر اقدامات مخفیانه بود. آنها به طور خاص، سه سازمان (از جمله «اداره نظم سیاسی و اجتماعی») را مامور کرده بودند تا مخالفان و معترضان را شکنجه و بازجویی کرده یا به قتل برسانند.
شناسنامه فیلم «مامور مخفی» (The Secret Agent)
کارگردان: کلبر مندونسا فیلیو
نویسنده: کلبر مندونسا فیلیو
بازیگران: واگنر مورا، اودو کییر، گابریل لئونه، ماریا فرناندا کاندیدو
محصول: 2025، برزیل
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.4 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 98٪
خلاصه داستان: داستان در سال 1977 روایت میشود. مارسلو (واگنر مورا) دانشمند و پژوهشگری است که نیاز دارد از گذشتهی خشونتآمیز و مرموز خود فرار کند. او با ورود به ایالت پرنامبوکو در برزیل، همزمان با هفتهی جشن ملی کشور، متوجه میشود که همان هرجومرجی را که مدام در تعقیبش بود، به سوی خود جذب کرده است. اوضاع زمانی بدتر میشود که او میفهمد حکم مرگش صادر شده است اما…
منبع: دیجیکالا مگ
