بهترین فیلمهای جنایی معمایی ۲۰۲۵؛ از «مامور مخفی» تا «چاقوکشی ۳»
ژانر جنایی در تاریخ سینما هرگز از مُد نیفتاده؛ بنابراین جای تعجب ندارد که سال 2025 هم برای آن به شکلی درخشان سپری شد. بهترین فیلمهای جنایی 2025 شباهت زیادی به هم ندارند اما تقریبا همگی باکیفیت هستند. از دنبالههایی که به قصد سرگرمی ساخته نشدهاند و چیزی به جهان خود اضافه میکنند، تا بازسازیهایی که بهجای تکرار گذشته، با نگاهی تازه سراغ داستانهای کلاسیک رفتهاند. در کنار اینها، چند اثر غیراقتباسی هم داشتیم که تماشایشان خالی از لطف نیست.
فیلمهای جنایی شاخص 2025 به مسیرهای متفاوتی میروند. بعضیهایشان شخصیتمحور هستند و برخی دیگر به عناصر کمدی سیاه تکیه کردهاند، اما همه در بخش «داستانگویی» بهترین عملکرد را دارند و ما را تا انتها با خود همراه میکنند. این آثار همچنین به ما یادآور میشوند که ژانر جنایی هنوز هم زنده و منعطف است و ظاهرا امکانپذیر نیست که از تماشای این آثار معمایی و هیجانانگیز خسته شویم.
بهترین فیلمهای جنایی 2025 که باید ببینید
10- بالاترین به پایینترین (Highest 2 Lowest)

- کارگردان: اسپایک لی
- بازیگران: دنزل واشینگتن، ایلفنش هادرا، جفری رایت، آیس اسپایس، ایسپ راکی، دین وینترز
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.5 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 83 از 100
بازسازی یکی از بهترین فیلمهای جنایی تاریخ سینما، آن هم وقتی پای «بهشت و دوزخ» آکیرا کوروساوا در میان است، فینفسه پرریسک و حتی تا حدی جسورانه است. حالا اگر این بازسازی را به اسپایک لی بسپارید (فیلمسازی که قبل از هر چیز با امضا، جهانبینی و لحن شخصیاش شناخته میشود) بدیهی است که با اثر کاملا متفاوتی روبهرو شویم. خوشبختانه لی و آلن فاکس (فیلمنامهنویس) با شاهکار کلاسیک سال 1963 سینمای ژاپن، که یک درام پلیسی و یک کالبدشکافی دقیق از ساختار طبقاتی اجتماعی بود، با نهایت دقت و احترام برخورد میکنند.
ماجراها پیرامون یک تهیهکننده بزرگ موسیقی به نام دیوید کینگ (دنزل واشینگتن) اتفاق میافتد که سبد سهام خود را نقد کرده و همهی ثروت خود را وسط گذاشته تا کنترل شرکتی که خودش به ایجاد آن کمک کرده را کاملا در دست بگیرد. در همین حال، او تماسی از فردی دریافت میکند که ادعا میکند فرزندش تری را ربوده است. اما خبر وحشتناک ربوده شدن تری، یک اشتباه هویتی از آب در میآید: مجرم تصادفا بهترین دوست تری و پسرخواندهی دیوید، یعنی فرزند راننده و دوست خانوادگیاش، پل (جفری رایت) را ربوده است. حالا دیوید باید تصمیم بگیرد که هزینه آزادی کایل (الیاس رایت) را بدهد یا خیر. در این میان، واکنش عمومی هم نقش مهمی در تصمیم او ایفا میکند. هیچکس نمیخواهد به چشم فردی دیده شود که شرکتی را با همان ثروتی خرید که میتوانست جان یک نوجوان بیگناه را نجات دهد.
شما به سختی میتوانید دو بازیگر بهتر از واشینگتن و رایت برای این نقشها پیدا کنید، و همکاری دوباره واشینگتن و لی (پنجمین فیلم مشترک) به آنها اجازه میدهد تا میراث هنری چند دههای خود را گسترش دهند. شباهتهای اساسی بین نسخهی کوروساوا و لی را هم نمیتوان نادیده گرفت (هر دو به طور آزاد بر اساس رمان «خونبهای پادشاه» اثر اد مکبین ساخته شدهاند) اما لی تا حد زیادی از منبع اصلی فاصله میگیرد. «بالاترین به پایینترین» حتی سعی میکند گاهی کمدی یا ملودرام باشد.
فیلم بیشتر از آنکه دربارهی خود جنایت باشد، دربارهی چیزهایی است که جنایت آنها را عریان میکند: کشمکش میان تجارت و اشتیاق، فشار تصمیمگیری در لحظههای بحرانی، و این پرسش قدیمی که موفقیت به چه قیمتی به دست میآید. فیلم اسپایک لی قابل مقایسه با «بهشت و دوزخ» نیست اما دقیقا به همین دلیل ارزش تماشا دارد. این یک بازسازی آمریکایی نیست، یک اقتباس شخصی و مدرن است که بدون خدشه وارد کردن به یک شاهکار کلاسیک، قصهاش را در ساختار تازهای روایت میکند.
9- مغز متفکر (The Mastermind)

- کارگردان: کلی رایکارد
- بازیگران: جاش اوکانر، آلانا هایم، هوپ دیویس، بیل کمپ، جان ماگارو، گبی هافمن، رنزی فلیز، آماندا پلامر
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 90 از 100
در فیلم جدید کلی رایکارد، از هیجان و ضرباهنگ مرسوم سینمای سرقت خبری نیست. «مغز متفکر» با طنزی خشک، روایتی آرام و نگاهی موشکافانه جلو میرود؛ رویکردی که برای بخشی از مخاطبان عام میتواند خستهکننده به نظر برسد. اما همین ویژگیها باعث شد منتقدان شیفتهی فیلم شوند و آن را تحسین کنند.
ماجراها پیرامون جیبی (جاش اوکانر) اتفاق میافتد؛ مردی معمولی، خانوادهدار و بیکار که خیال میکند راه نجاتش از بنبست زندگی، یک سرقت هنری «نسبتا ساده» است. او یک دزد حرفهای نیست، حتی خیلی هم باهوش به نظر نمیرسد؛ بیشتر شبیه کسی است که زیاد فیلم دیده و حالا فکر میکند میتواند آنها را در دنیای واقعی بازسازی کند. داستان در دههی 70 میلادی میگذرد و جیبی با وسواس و اعتمادبهنفس کاذب، در حال طراحی اولین سرقت بزرگش از یک موزهی محلی در ماساچوست است؛ نقشهای که روی کاغذ بینقص به نظر میرسد، اما در عمل از همان لحظهی اول در آستانهی فروپاشی است.
تفاوت «مغز متفکر» با دیگر فیلمهای سرقتی این است که اینجا خبری از نابغههای جنایتکار، مونتاژهای شیک و اجرای بینقص نقشه نیست. رایکارد آگاهانه سراغ جنبهی ناشیانه جرم میرود؛ جایی که هر تصمیم غلط، مثل دومینو، تصمیم غلط بعدی را به دنبال دارد. جیبی با هر تلاش برای کنترل اوضاع، فقط خودش را بیشتر در باتلاق فرو میبرد و این سقوط تدریجی همزمان خندهدار و دردناک است.
کمدی فیلم هم از اصرار لجوجانهی شخصیت اصلی برای درست انجام دادن کاری میآید که اساسا از عهدهاش خارج است. اگر دیدن جاش اوکانر که ده دقیقه تمام با یک نردبان کلنجار میرود، عرق میریزد، حسابوکتاب میکند و در نهایت نردبان روی سرش خراب میشود برایتان خندهدار است، احتمالا از «مغز متفکر» لذت خواهید برد. اما اگر انتظار دارید سرقت مثل دیگر فیلمهای جنایی، هوشمندانه و پرزرقوبرق جلو برود، ناامید میشوید.
«مغز متفکر» یکی از متفاوتترین فیلمهای جنایی سال است و دغدغهی متفاوتی هم دارد؛ نگاهی به خیالپردازی آدمهای معمولی، و رویاهایی که در جهان واقعی، قرار نیست به آنها برسیم. کلی رایکارد با سبک فیلمسازی آرام خود، از دل یک سرقت ناموفق، پرترهای انسانی و بهیادماندنی میسازد. با این حال، تکرار میکنیم که فیلم به شدت سلیقهای است و نمیتواند هر کسی را راضی کند.
8- مرد پشتبامی (Roofman)

- کارگردان: درک سیانفرنس
- بازیگران: چنینگ تیتوم، کیرستن دانست، بن مندلسون، پیتر دینکلیج، اوزو ادوبا، جونو تمپل، اموری کوئن، کیت استنفیلد
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 87 از 100
اگر داستان «مرد پشتبامی» را بشنوید، احتمالا اولین واکنشتان خنده یا ناباوری است. همهچیز طوری به نظر میرسد که انگار با یک کمدی احمقانهی اسلپاستیک طرفیم؛ فیلمی که قرار است روی پوچی موقعیت حساب باز کند. اما بزرگترین غافلگیری ساختهی درک سیانفرنس این است که تصمیم میگیرد شوخی را تا حد زیادی کنار بزند. این فیلم که بر اساس واقعیت ساخته شده، داستان جفری منچستر (چنینگ تیتوم) را روایت میکند؛ مردی که با نفوذ از سقف، دهها شعبه مکدونالد را سرقت کرد و ماهها در یک فروشگاه مخفی ماند.
«مرد پشتبامی» به جای پررنگ کردن ابعاد مضحک قصه، آن را به دریچهای برای نگاه به درماندگی انسان در شرایط سخت تبدیل میکند. جفری، یک تکاور سابق ارتش و پدری درمانده، نه شرور است و نه قهرمان؛ فقط کسی است که راههای معمول برایش بسته شده و حالا به تصمیمهایی رسیده که از بیرون عجیب و حتی خندهدار به نظر میرسند. سرقتهایش از مکدونالد شاید مجرمانه باشند، اما در حقیقت نشانهی بنبستاند؛ تلاشهای یک مرد برای سر پا ماندن.
بخش مربوط به فرار از زندان فدرال و زندگی مخفیانهی ششماهه در یک فروشگاه اسباببازی، شاید عجیب باشد اما قابل درک است. داستان میتوانست به سمت هیجان یا اغراق برود، اما فیلم مکث میکند و تنهایی، ترس و امیدهای کوچک شخصیت را در کانون توجه قرار میدهد. نقطهی قوت «مرد پشتبامی» صمیمیتی است که آرام آرام خودش را تحمیل میکند. فیلم هرگز اجازه نمیدهد پوچی ایدهی مرکزی، پیامش را خنثی کند. برعکس، از همین پوچی پلی میسازد به روابط انسانی، به پیوندهایی که حتی در غیرمنطقیترین موقعیتها شکل میگیرند و آدمها را زنده نگه میدارند.
چنینگ تیتوم اینجا یکی از بهترین بازیهای کارنامهاش را ارائه داده است. فیلم میداند چطور از جذابیت ذاتی، معصومیت و آسیبپذیری او استفاده کند تا شخصیتی چندلایه و باورپذیر بسازد. «مرد پشتبامی» یکی از بهترین فیلمهای جنایی 2025 است و بار دیگر یادآور میشود که حتی عجیبترین داستانها، اگر درست روایت شوند، تاثیرگذار خواهند بود.
7- حسابدار 2 (The Accountant 2)

- کارگردان: گوین اوکانر
- بازیگران: بن افلک، جان برنثال، سینتیا آدای-رابینسون، دنیلا پیندا، جی. کی. سیمونز، دنیلا پیندا، اندرو هاوارد، رابرت مورگان
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.6 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 75 از 100
ما در عصر «دنبالههای میراثی» (Legacy Sequels) زندگی میکنیم؛ دورانی که استودیوهای فیلمسازی برای کشاندن مخاطب به سینما، هر فرنچایزی را نبش قبر میکنند تا از حس نوستالژی مردم پول در بیاورند. با این حال، به «حسابدار 2» (The Accountant 2) انتقاد زیادی وارد نیست، هدفش سرگرم کردن است و به آن میرسد.
قسمت اول هم که سال 2016 روی پرده رفت، اکشن سرگرمکنندهای بود. بله، شاهکار نبود اما پتانسیل داشت تا قصه و جهانش ادامه پیدا کند، حتی با اینکه نیازی به یک دنباله احساس نمیشد. داستان «حسابدار 2» هشت سال پس از وقایع فیلم اول روایت میشود. مریبث (سینتیا آدای-رابینسون) اکنون رئیس بخش جرایم مالی وزارت خزانهداری شده و متوجه میشود ریموند کینگ (جی. کی. سیمونز) که پس از ترک وزارتخانه کارآگاه خصوصی شده بود، جان باخته است.
او پیامی روی بازویش برای مریبث باقی گذاشته تا با کریستین وولف (بن افلک) تماس بگیرد و برای حل پروندهای که روی آن کار میکرده (مربوط به ناپدید شدن یک خانواده در هشت سال پیش) کمک بخواهد. با توجه به پیچیدگی پرونده، کریستین از برادر خود که مدتها از او دور بوده، یعنی براکستون (جان برنتال) کمک میگیرد؛ این همکاری، آنها را به دنیای کارتلهای مواد مخدر، قاچاق کودکان و آدمکشهای رقیب میکشاند.
«حسابدار 2» میتوانست به مراتب بهتر باشد اما علیرغم نقصهای آشکاری مثل فقدان خلاقیت، نمایش بحثبرانگیز اوتیسم و پیرنگ اصلی ضعیف، ارزش تماشا دارد. حتی اگر فکر میکنید نیازی به ساخت این دنباله نبود، رفته رفته متوجه میشوید که چرا بن افلک و گوین اوکانر علاقهمند بودند تا دوباره به این دنیا برگردند. تا زمانی که افلک و جان برنثال به بازی در این نقشها ادامه دهند و با توجه به عملکرد تجاری نسبتا خوب فیلم، اتفاق بدی نیست که قسمت سوم هم ساخته شود، البته به شرطی که داستان به فضای نسخهی اول نزدیکتر باشد.
6- مچگیری (Caught Stealing)

- کارگردان: دارن آرونوفسکی
- بازیگران: آستین باتلر، رجینا کینگ، زوئی کراویتز، مت اسمیت، لیو شرایبر، وینسنت دن آفریو، گریفین دان، بد بانی، کارول کین
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.9 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 85 از 100
«مچگیری» یک فیلم استاندارد و خوشساخت است. حتی شاید راحتترین فیلم آرونوفسکی برای تماشا باشد، چون هیچوقت ریسک نمیکند و امنترین مسیر ممکن را میرود. این فیلم قرار است پاپکورنی باشد، نه چالشبرانگیز. بله، ما آرونوفسکی را به خاطر همان فیلمهایی دوست داریم که بیپروا بودند؛ آثاری مثل «مرثیهای برای یک رویا». «مچگیری» از آن جنس نیست و در کنار بهترین ساختههای او هم قرار نمیگیرد اما اگر سختگیر نباشید، یکی از فیلمهای جنایی جذاب 2025 است.
قهرمان داستان، هنک (آستین باتلر)، جوانیست که انگار زندگیاش وسط راه ترمز کرده. یک تصادف در نوجوانی همهچیز را از او گرفته؛ آیندهی درخشانش در بیسبال، اعتمادبهنفسش و حتی اشتیاقش به زندگی. حالا تنها سرگرمیاش این است که مسابقههای تیم محبوبش را از رادیو گوش بدهد. اهل دردسر نیست، دنبال حاشیه هم نمیگردد. اما همین آدم بیحاشیه، فقط با قبول کردن نگهداری از گربهی همسایهاش، راس (مت اسمیت) ناگهان وسط حوادثی خطرناک و غیرمنتظره پرتاب میشود.
اگر یک چیزی باشد که آرونوفسکی همیشه بلد بوده، درست بازی گرفتن از بازیگرهاست. «مچگیری» هم از این قاعده مستثنی نیست. هیچ بازی ضعیفی در فیلم نمیبینیم. همه دقیق و کنترلشده بازی میکنند و مشخص است کارگردان خوب میداند چطور توان واقعی بازیگرانش را بیرون بکشد. شاید خود فیلم در کارنامه آرونوفسکی خیلی مهم نباشد، اما از نظر بازیگری، امضای او پای کار است.
فضاسازی و طراحی صحنه فیلم هم درخشان است. آرونوفسکی دههی 90 میلادی را سطحی بازآفرینی نکرده بلکه تکتک صحنهها مملو از جزئیات دقیق است. حتی موسیقی فیلم به شکلی طراحی شده که شما را مستقیم به فضای پرتنش و در عین حال پرانرژی آن سالها پرتاب میکند. این فیلمساز مولف، امضاهای بصری آشنایش را هم کنار نمیگذارد و کلوزآپهای او توجه شما را جلب میکند. با این حال، با این حال، مشکل اصلی این است که فیلم چیز تازهای رو نمیکند. ایرادی ندارد که یک فیلمساز وارد یک ژانر آشنا شود، قواعد آن را بپذیرد و اثری مبتنی بر فرمولها بسازد اما وقتی نام دارن آرونوفسکی به میان میآید، توقعات بهطور طبیعی بالاتر میرود.
5- بوگونیا (Bugonia)

- کارگردان: یورگوس لانتیموس
- بازیگران: اما استون، جسی پلمونس، آیدان دلبیس، استاوروس هالکیاس، آلیسیا سیلورستون
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.4 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 88 از 100
«بوگونیا» شاید عجیبترین فیلم یورگوس لانتیموس نباشد، اما تاثیرگذارترین نقد او به سازوکارهای جهان معاصر است. قصه از یک تصمیم دیوانهوار شروع میشود. دو پسرعمو، تدی (جسی پلمونس) و دان (آیدان دلبیس) تصمیم میگیرند میشل فولر (اما استون)، مدیرعامل یک شرکت بزرگ داروسازی را بدزدند. اما نه برای پول یا انتقام شخصی. چون تدی مطمئن است این زن یک موجود فضاییست که آمده تا زمین را نابود کند. بنابراین او را زندانی میکنند و موهایش را میتراشند و در تلاشند او را مجبور کنند با سفینه مادر تماس بگیرد و شرایط را برای خروج فضاییها از کره زمین مهیا کند. همینقدر عجیب. همینقدر ترسناک.
در نگاه اول، همهچیز شبیه یک شوخی بزرگ است. ایدهای که بیشتر به یک فیلم هجو میخورد تا اثری جدی. اما درست از جایی که شکنجهها شروع میشود و بحثها بالا میگیرد. از یک جایی به بعد، فیلم دیگر نمیخواهد بخنداند؛ میخواهد معذبتان کند. موقعیتی که میتوانست یک داستان ساده گروگانگیری باشد، تبدیل میشود به یک میدان جنگ فکری؛ جایی که آدمها نه با مشت، بلکه با باورهایشان به جان هم میافتند.
یک طرف ماجرا، ذهن پارانوئیدی تدی است؛ ذهنی پر از توطئه و «حقیقتهایی» که فقط افراد خاص از آن خبر دارند. طرف دیگر، میشل فولر ایستاده؛ نماد قدرت مدرن، سرمایهداری، تکنوکراسی و مدیریتی که همهچیز را با عدد، نمودار و بهرهوری میسنجد. این دو دنیا نهتنها به هم نمیرسند، بلکه اصلا زبان هم را نمیفهمند. لانتیموس اینجا فرار نمیکند و به حاشیه هم نمیرود. بحران زمانه را همانطور که هست میگذارد جلوی چشممان و میپرسد: وقتی هر کسی در جهان کوچک خودش زندانی شده و فقط حرف خودش را حق میداند، چه بلایی سر ما میآید؟ جهانی که در آن گفتگو مرده و ایدئولوژیها مثل دیوار بین آدمها قد کشیدهاند. لانتیموس مثل همیشه نسخه نمیپیچد؛ فقط مجبورمان میکند به تاریکی نگاه کنیم.
بدبینیِ همیشگی لانتیموس در «بوگونیا» هم به چشم میخورد. ما با جهانی طرفیم که زیر فشار قدرت، نابرابری، فروپاشی اقتصادی، بحران محیط زیست و فرسایش فرهنگی در حال نابودی است. اما نکته ترسناک این است که فیلم استعاره نیست؛ همین حالاست، همینجاست. تلخی فیلم از همینجا میآید. از واقعی بودنش. «بوگونیا» فیلمی نیست که بعد از دیدنش حالتان خوب شود؛ آینهای است که دوست نداریم در آن نگاه کنیم.
4- مأمور مخفی (The Secret Agent)

- کارگردان: کلبر مندونسا فیلیو
- بازیگران: واگنر مورا، اودو کییر، گابریل لئونه، ماریا فرناندا کاندیدو، توماس آکوئینو، گابریل لئون، تانیا ماریا
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.5 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 98 از 100
«مامور مخفی» قصه مردی به نام مارسلو (واگنر مورا) را روایت میکند؛ مردی چهل ساله که در دههی 70 میلادی به شهر رسیفی برمیگردد تا دوباره کنار بچهی کوچکش باشد. اما در حالی که هنوز چمدانش را زمین نگذاشته، میفهمد شهری که به آن برگشته، با آنچه در ذهنش بوده زمین تا آسمان فرق دارد.
جدیدترین ساختهی کلبر مندونسا فیلیو گویی تلفیقی از چند فیلم مختلف است، اما به شکل عجیبی از هم نمیپاشد. طنز، تعلیق، سیاست، نوستالژی و وحشت، همه کنار هم نشستهاند و نهتنها همدیگر را خنثی نمیکنند، بلکه مدام فشار را روی شخصیت اصلی بالا میبرند. مارسلو، مردی است که خستگی، اندوه و اضطراب از سر و رویش میبارد. واگنر مورا بعد از چند سال دوری، با این فیلم برگشتی جدی به سینمای برزیل دارد؛ بازیگری که همیشه خوب بوده، اما اینجا، مندونسا فیلیو از او یک ستاره تمامعیار ساخته است.
با اینکه در فیلم عناصر طنز هم به چشم میخورد اما «مامور مخفی» اثری جدی درباره یکی از تاریکترین دورههای تاریخ برزیل است؛ دورانی که آدمها ناپدید میشدند، قاتلهای اجیرشده سر قیمت چانه میزدند و حتی دورافتادهترین شهرها هم از این فضای خفقانبار در امان نبودند. فیلم با یک صحنه فراموشنشدنی شروع میشود: مارسلو با فولکسواگن زردش به یک پمپ بنزین وسط ناکجاآباد میرسد. هنوز پیاده نشده که چشمش میافتد به جنازهای که زیر آفتاب سوزان افتاده و فقط با یک تکه مقوا پوشانده شده. میفهمد مرد را نگهبان شب پمپ بنزین، موقع دزدی، کشته. پلیس هم آنقدر سرش گرم چیزهای دیگر است که حوصله سر زدن ندارد؛ بوی تعفن بلند شده و سگهای ولگرد دور جسد میچرخند.
اما وقتی بالاخره دو پلیس پیدایشان میشود، نهتنها اهمیتی به جنازه نمیدهند، بلکه شروع میکنند به وارسی مدارک و ماشین مارسلو. دنبال مواد، اسلحه یا هر بهانهای میگردند. دست آخر هم، خیلی راحت دستشان را جلو میآورند برای «کمک داوطلبانه» به صندوق پلیس. صحنهها آشناست، اینطور نیست؟
با جلوتر رفتن قصه، پردهها کم کم کنار میروند و میفهمیم مارسلو در واقع آرماندو است؛ مردی که با یک مقام فدرال فاسد به نام جیروتی درافتاده. کسی که بودجهی بخش تحقیقات دانشگاهی تحت مدیریت آرماندو را قطع کرده و زندگیاش را به هم ریخته است. «مامور مخفی» از جنبهی بصری هم چشمنواز است. مندونسا فیلیو سعی کرده حالوهوای سینمای دهه 70 میلادی را زنده کند. هر قاب پر از جزئیات ریز و جذاب است؛ چیزی که بدون طراحی صحنه دقیق ممکن نبود. «مامور مخفی» بیتردید از بهترین فیلمهای جنایی 2025 است و حالا باید دید در جوایز اسکار چه میکند.
3- بیدار شو مرد مرده (Wake Up Dead Man)

- کارگردان: ریان جانسن
- بازیگران: دنیل کریگ، جاش اوکانر، گلن کلوز، جاش برولین، میلا کونیس، جرمی رنر، کری واشینگتن، اندرو اسکات
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.4 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 92 از 100
اگر ادعا کنیم که «چاقوکشی» بهترین مجموعهی معمایی-جنایی مدرن است، پُر بیراه نگفتهایم. «بیدار شو مرد مرده» نه تنها به اندازهی دو نسخهی قبلی باکیفیت است، بلکه معمای قتلش را به شکلی میچیند که نمیتوان در مقابل جذابیت آن مقاومت کرد. ریان جانسن بار دیگر ثابت میکند که راز موفقیت این مجموعه، پیچیدگی پازل نیست؛ شیوهای است که مخاطب را وادار میکند همزمان فکر کند و مدام فرضیاتش را زیر سوال ببرد.
در این قسمت، بنوآ بلانک (دنیل کریگ) وارد پروندهای میشود که در ظاهر سادهتر از قبلیهاست. قتل مرموزی که یک شهر کوچک را بههم ریخته و پای پیروان یک کلیسای جنجالی را وسط کشیده. همراه بلانک، کشیش جوانی به نام جاد (جاش اوکانر) حضور دارد؛ کسی که هم دستیار کارآگاه قصه است و هم کسی که پرسشهای اخلاقی مطرح میکند. و خیلی زود، مشخص میشود این معما قرار نیست با قواعد آشنای ژانر بهراحتی حل شود.
برگ برندهی فرنچایز «چاقوکشی» همواره این بوده که هر فیلم، فراتر از سرگرمی، درونمایه و پیام مشخص خودش را دارد. اگر قسمتهای قبلی سراغ خانواده، ثروت و دروغهای مدرن رفته بودند، «بیدار شو مرد مرده» ایمان را نشانه میگیرد؛ البته نه در قالب یک مفهوم انتزاعی، در قالب نیرویی که میتواند هم نجاتبخش باشد و هم ابزار سوءاستفاده.
در این میان، روایت به شکلی هوشمندانه با مسیر درونی جاد گره میخورد. حل معما به همان اندازه که دربارهی پیدا کردن قاتل است، دربارهی رسیدن این کشیش جوان به صلح با ایمان و آرمانهای خویش است؛ سفری شخصی که به داستان وزن احساسی میدهد و آن را از یک بازی ذهنی فراتر میبرد.
«بیدار شو مرد مرده» هم برای طرفداران قدیمی ژانر جذاب است و هم برای مخاطبانی که دنبال چیزی بیشتر از یک معمای سادهاند. این مجموعه به راستی تحسینبرانگیز است، حتی وقتی با انتظارات بالایی به سراغ «چاقوکشی» میروید، بازهم راههای تازهای پیدا میکند که شما را غافلگیر کند.
2- چارهای نیست (No Other Choice)

- کارگردان: پارک چان ووک
- بازیگران: لی بیونگ هون، سون یه جین، پارک هی سون، لی سونگ مین، یوم هه ران، چا سونگ وون
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.6 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 97 از 100
فیلم تازهی پارک چان-ووک همان چیزیست که از او انتظار داریم: خونسرد، انتقادی، تلخ و بامزه. فیلم شروع ملایمی دارد اما خیلی زود پوست میاندازد و به چیز دیگری تبدیل میشود؛ قصهای درباره فروپاشی خانواده، مردانگی از دست رفته، بحران نانآور خانه و تصویری آرام اما نگرانکننده از جامعه. فیلم اقتباسیست از رمان «تبر» نوشتهی دانلد ای وستلیک؛ کتابی که قبلا هم یک بار اقتباس شده بود و پارک هم فیلمش را به همان نسخه تقدیم کرده.
همهچیز در یک خانهی بهظاهر بینقص شروع میشود. یو مان-سو (لی بیونگ-هون) مرد خانه است؛ با لبخندی آرام کنار باربیکیو ایستاده و مارماهی کباب میکند. مارماهیهایی که صاحبان جدید آمریکاییِ کارخانه کاغذ -جایی که مان-سو سالها در آن کار کرده- به او دادهاند. همسر، بچهها و سگهایشان با تحسین نگاهش میکنند. ولی این هدیه، مزه تلخی دارد. این مارماهیها در واقع بخشی از حقوحقوق اخراج او هستند. مدیران جدید آمدهاند برای تعدیل نیرو و مان-سو هم یکی از قربانیهاست. او ضربه خورده، خرد شده، اما حتی بلد نیست این شکست را بفهمد یا دربارهاش حرف بزند. تنها کاری که میخواهد بکند این است که قبل از تمام شدن حقوق سهماههاش، یک شغل تازه در صنعت کاغذ پیدا کند تا دوباره جلوی خانوادهاش «مرد» به نظر برسد.
ولی چنین چیزی غیرممکن است تا یک فکر شیطانی به ذهنش میرسد. او یک آگهی استخدام قلابی در یک مجله تخصصی صنعت کاغذ چاپ میکند و خیلی زیرکانه توضیح میدهد که این شرکت هیچ درخواست آنلاینی قبول نمیکند؛ همهچیز باید روی کاغذ و با پست ارسال شود. بدون رد دیجیتال. بدون اثر انگشت. متقاضیها، سادهدل و بیخبر، اطلاعات شخصیشان را میفرستند و مان-سو تصمیم میگیرد یکییکی آنها را بکشد تا جای خالی شغلی برای خودش درست کند.
فیلم در نگاه اول یک کمدی سیاه درباره قاتلهای زنجیرهای است اما پارک طبق معمول، بازی را عوض میکند. نقشههای مان-سو آنطور که انتظار داریم پیش نمیرود. حتی خیلی زود متوقف میشود. انگار داستان ناگهان تصمیم میگیرد به جاهای مهمتری سرک بکشد. به تدریج میفهمیم خانهای که مان-سو به خاطر قسطهای عقبافتاده در آستانه از دست دادنش است، خانه کودکی اوست؛ جایی گرهخورده به یک زخم عمیق روحی و رابطهاش با پدر.
خردهداستانها هم اینجا کماهمیت نیستند. میری، همسر مان-سو، در یک مطب دندانپزشکی مشغول به کار میشود. مان-سو که خیال میکند چشم دندانپزشک دنبال زن اوست، دچار دنداندرد روانی میشود، اما از درمان فرار میکند. از آن طرف، پسرشان به دزدیدن موبایل از مغازهی یک همسایهی چندشآور متهم میشود. و در تمام این مدت، عناصر کمدی سیاه همیشه در پسزمینه حضور دارد. اما همه این تصاویر و حوادث به چه معنا هستند؟ شاید برخی نماهای نهایی و شگفتانگیز از فرآیند تولید کاغذ با فناوری پیشرفته، همراه با تخریب زیستمحیطی، اشارهای به حقیقتی تلخ دارند: مکانیزاسیون، الگوریتمها و سیستمها بر انسان غلبه کردهاند. انسان حالا به ابزاری کماهمیت تبدیل شده است.
1- نبرد پشت نبرد (One Battle After Another)

- کارگردان: پل توماس اندرسون
- بازیگران: لئوناردو دیکاپریو، شان پن، بنیسیو دل تورو، رجینا هال، تیانا تیلور، چیس اینفینیتی، آلانا هایم، وود هریس
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 8.3 از 10
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 95 از 100
«نبرد پشت نبرد» نه تنها یکی از بهترین فیلمهای اکشن جنایی سال 2025 است، بلکه یک دستاورد سینمایی بزرگ هم هست. ماجراها پیرامون یک گروه چپ انقلابی اتفاق میافتد که میخواهند با یک سیستم نژادپرست و خودکامه مبارزه کنند. اندرسون به شکل ویژه، تمرکزش را روی چند شخصیت خاص میگذارد؛ باب فرگوسن (لئوناردو دیکاپریو)، مردی که سالهاست اسم و رسم واقعیاش را خاک کرده؛ پرفیدیا بورلی هیلز (تیانا تیلور)، زنی که از مبارزی آزادیخواه به یک آدمفروش تبدیل میشود و فراری است؛ و ویلا (چیس اینفینیتی)، دختر 16 سالهشان که باید تاوان انتخابهای پدر و مادرش را بدهد.
این سیاسیترین فیلم اندرسون است و او حرفهایش را بیپرده میزند. روی کاغذ، ماجرا دربارهی تلاش دیوانهوار باب برای پیدا کردن دخترش ویلاست، اما این تعقیب شخصی، در دنیایی اتفاق میافتد که سیاست همهچیز را تعیین میکند. از حرفها و موضعگیریهای شخصیتها تا تعریف شخصیتی مثل لاکجاو (شان پن) از «خدمت به وطن»، که ظاهرا به معنای حذف فعالان، بازداشت مهاجران و خفه کردن مخالفان است.
فیلم نمیخواهد بگوید «حواستان باشد، این ممکن است آینده باشد». نه؛ این همان دنیاییست که همین حالا در آن زندگی میکنیم. دیدن صحنههای اعتراضات، بازداشتهای غیرقانونی یا شرایط وحشتناک نگهداری مهاجران بیش از حد آشناست. از جنبه فنی هم فیلم کمنقص است. قابها با وسواس چیده شدهاند، تدوین دقیق است، و دیالوگها سر جای خودشان نشستهاند. سکانس تعقیبوگریز پایانی را هم فراموش نکنید که معرکه است.
البته اینها تضمین نمیکند که فیلم باب دل همه باشد. اگر به سینمای پل توماس اندرسون علاقهای ندارید، شاید خسته میشوید و بعضیها هم با ابعاد سیاسی فیلم کنار نمیآیند. با این حال، «نبرد پشت نبرد» فیلم جسورانهای است. اندرسون بههیچوجه تلاش نمیکند که دیدگاههایش نسبت به جهان امروز را پنهان کند؛ دنیایی پر از خشم، ناامیدی و ظلم.
منبع: collider


