از «دکستر» تا «لنترنها»؛ پشت پرده جوانسازی دیجیتالی در هالیوود
جوانسازی بازیگران روی پرده سینما زمانی یکی از جذابترین نمایشهای قدرت جلوههای ویژه بود؛ اما حالا که فیلترهای شبکههای اجتماعی میتوانند در چند ثانیه چهره هر کسی را چند سال جوانتر کنند، تماشاگران دیگر بهسادگی فریب نمیخورند. یک جوانسازی موفق باید آنقدر طبیعی باشد که اصلا به چشم نیاید؛ و اگر کوچکترین جزئیات اشتباه باشند، همان جلوه ویژهای که قرار بود مخاطب را شگفتزده کند، میتواند به بزرگترین حواسپرتی فیلم تبدیل شود.
هالیوود در سالهای اخیر نمونههای موفق و شکستخورده زیادی از این تکنیک ارائه کرده است؛ از جوانسازی چشمگیر مایکل داگلاس و میشل فایفر گرفته تا نمونههایی که بیشتر به یک فیلتر دیجیتالی گرانقیمت شبیهاند. حالا «لنترنها» (Lanterns) با جوان نشان دادن کایل چندلر در دورههای زمانی مختلف، بار دیگر توجهها را به این تکنیک جلب کرده است؛ تکنیکی که با وجود پیشرفتهای چشمگیر، هنوز هم فاصله زیادی میان یک شاهکار بصری و یک نتیجه مصنوعی و توی ذوقزننده دارد.
در همین حال، «ایوی کلاب» (A.V. Club) نیز در مطلبی به یکی دیگر از جنبههای جذاب بازسازی گذشته در سینما و تلویزیون پرداخته است: استفاده از فناوری «دیایجینگ» (De-aging) برای جوانتر نشان دادن بازیگران و اینکه چرا این تکنیک، با وجود پیشرفت چشمگیر، هنوز میتواند نتیجهای کاملا متفاوت از انتظار فیلمسازان داشته باشد. در ترجمه، تلاش شده لحن خودمانی و صمیمی نویسنده، با همان حالوهوای متن اصلی حفظ شود.
چرا جوانسازی دیجیتالی همیشه یک قمار است

کایل چندلر آنقدر خوب پیر شده که چند لحظه طول کشید تا متوجه شوم در سریال «لنترنها» (Lanterns) شبکه HBO، نسخه جوانتر خودش را بازی میکند. داستان سریال بین دورههای زمانی مختلف رفتوآمد دارد و بازیگران برای باورپذیرتر شدن این پرشهای زمانی، از کلاهگیس، رنگ مو و گاهی کمی گریم دیجیتالی استفاده میکنند. اینکه چندلر توانسته هال جردن را در طول بیش از چهار دهه بازی کند، واقعا قابلتوجه است.
او از روزهای «نسخه اولیه» (Early Edition) پیرتر شده، اما وقتی هال جردن دهه ۹۰ را بازی میکند، من فقط یک جوان درستکار را میبینم که لباس رسمی و کمی دستوپاگیر یک ابرقهرمان را پوشیده است. اصلا دنبال تفاوتها و ایرادهای تکنیک جوانسازی نمیگردم. البته همیشه اینطور نیست. جوانسازی دیجیتالی یک هنر است و ما هم کموبیش به کارشناسان این حوزه تبدیل شدهایم؛ آنقدر خوب که میتوانیم نمونههای موفق را تشخیص بدهیم و از نمونههای بد حسابی جا بخوریم.
اما چرا نمونههای بد گاهی اینقدر بد از آب درمیآیند؟ هنوز هم با صحنههای خندهدار جوانسازی دیجیتالی روبهرو میشویم؛ آن هم در پروژههایی که بودجههای بسیار بزرگی دارند. من «بران یا بمیر» (Ride Or Die) را دو بار دیدهام و از طراحی لباس، فیلمنامه و بازیها لذت بردهام، اما هر بار که اکتاویا اسپنسر و هانا وادینگهام قرار است نسخه ۲۰ سال جوانتر خودشان را بازی کنند، از خجالت جمع میشوم. نتیجه تقریبا بهاندازه مایکل سی هال در نقش دکستر نوجوان، باورپذیر است.
«دکستر» (Dexter) بهخاطر کلاهگیسهای افتضاحی که برای تبدیل هال به یک نوجوان روی سرش گذاشته بودند، حسابی مشهور شد؛ کلاهگیسهایی که به هیچوجه نمیتوانستند این واقعیت را پنهان کنند که هال آن زمان در دهه ۳۰ زندگیاش بود. بران یا بمیر دستکم برای محو کردن چینوچروکها و دادن کمی درخشش جوانی به چهره این دو بازیگر وقت گذاشته است، اما نتیجه همچنان بهاندازه همان کلاهگیس دکستر ارزان و غیرقابلباور به نظر میرسد.
جلوههای جوانسازی دیجیتالی را میتوان روی یک طیف در نظر گرفت. در یک طرف، دکستر و کلاهگیسش قرار دارند: روشی ارزان که از مخاطب میخواهد ناباوری را کنار بگذارد. در طرف دیگر، کارهای استودیو «لولا ویافایکس» (Lola VFX) قرار دارد؛ شرکتی که پس از فعالیتش در «مورد عجیب بنجامین باتن» (The Curious Case of Benjamin Button) به یکی از اصلیترین استودیوهای جلوههای ویژه برای جوانسازی بازیگران تبدیل شد. نتیجه کار آنها واقعا شبیه جادو است.

لنترنها و بران یا بمیر هر دو جایی نزدیک به میانه این طیف قرار میگیرند؛ با این تفاوت که لنترنها بیشتر به سمت جادو متمایل است و بران یا بمیر… نه چندان.
جوانسازی دیجیتالی درجهیک کار بسیار دشواری است. برای بررسی آن هم بیایید همچنان در دنیای ابرقهرمانی بمانیم و سراغ نمونهای جدیدتر از بنجامین باتن برویم: مجموعه «مرد مورچهای» (Ant-Man).
پیش از اکران عجولانه و در نهایت ناموفق «مرد مورچهای و زنبورک: شیدایی کوانتومی» (Ant-Man and the Wasp: Quantumania)، این مجموعه نمونه بسیار خوبی از جلوههای ویژه باکیفیت بود. بهدلیل فلشبکها و البته منطق عجیبوغریب داستانهای کمیکبوکی، فیلمهای مرد مورچهای بارها مجبور شدهاند بازیگران را در نسخههای جوانتر خودشان نشان دهند.
تقریبا مطمئنم مایکل داگلاس در بیشتر حضورهایش در دنیای سینمایی مارول، به شکلی دیجیتالی دستکاری شده؛ انگار صورتش را مثل خمیر بازی ورز دادهاند. اما یکی از بهترین نمونهها زمانی است که او در صحنهای با هایلی اتول همبازی میشود؛ جایی که چهره داگلاس بهصورت دیجیتالی جوانتر شده و اتول باید مسنتر از سن واقعیاش به نظر برسد.
داستان در سال ۱۹۸۹ میگذرد. گوشه چشمها و لبهای اتول کمی چین دارد و موهایش که زیر یک کلاهگیس بزرگ قرار گرفته، با تارهای خاکستری همراه است. اما نمیتوان تشخیص داد کدام خط روی صورت او در اتاق گریم کشیده شده و کدام خط بعدها به دست یک هنرمند جلوههای دیجیتالی ایجاد شده است. او شبیه زنی به نظر میرسد که چندین دهه درگیر مبارزه برای یک هدف بزرگ بوده، با اینکه خود بازیگر هنوز در دهه ۳۰ زندگیاش قرار داشت.

ما دقیقا میدانیم مایکل داگلاس در سال ۱۹۸۹ چه شکلی بود و نسخه جوانشده او در این فیلم تقریبا بهاندازه خود داگلاس در «وال استریت» (Wall Street) خوب به نظر میرسد.
این نتیجه کار هنرمندان جلوههای دیجیتالی لولا ویافایکس بود؛ شرکتی که در آن زمان بهخاطر بنجامین باتن و همچنین تبدیل کردن کریس ایوانز تنومند به یک استیو راجرز لاغراندام در اولین فیلم «کاپیتان آمریکا» (Captain America) شناخته شده بود.
هنرمندان لولا از نزدیک با مارول و دیزنی همکاری کردند و همهچیز را با دقت هماهنگ کردند تا این صحنه تا حد ممکن باورپذیر از آب دربیاید. آنها هم از مایکل داگلاس و هم از یک بدلکار بسیار جوانتر استفاده کردند تا شخصیت در نحوه حرکت و راه رفتن، شبیه مردی ۴۰ساله باشد، نه یک مرد ۷۰ساله. آنها همچنین تعداد زیادی از فیلمهای مایکل داگلاس در دهه ۸۰ را تماشا کردند تا از آنها بهعنوان مرجع استفاده کنند.
ترنت کلاوس از لولا ویافایکس در آن زمان به رسانه «ولتچر» (Vulture) گفته بود: «این کار باعث شد بیشتر تلاش کنیم، چون مخاطب از قبل میدانست او در آن سن چه شکلی بوده است. فضای زیادی برای خطا نداشتیم.»
با استفاده از همین تصاویر و فیلمهای مرجع، حجم صورت داگلاس را بیشتر کردند، گوشها و بینی او را کوچکتر کردند، جای عضلات صورتش را تغییر دادند، رگهای قابلمشاهده پوست را حذف کردند و درخشش جوانی به پوستش دادند. حتی گردن او را هم بهصورت دیجیتالی جوان کردند؛ یعنی پوست گردنش را طوری عقب کشیدند که بیشتر شبیه چیزی باشد که در سال ۱۹۸۹ به نظر میرسید.
کلاوس درباره این فرایند طوری صحبت میکند که انگار یک مجسمهساز در حال توضیح دادن کارش است. او به ولتچر گفت: «چیزی که واقعا اهمیت دارد، نحوه حرکت صورت او هنگام حرف زدن، تغییر عضلات صورت در طول زمان و واکنش پوست به این عضلات است. برای باورپذیر شدن این جلوه، باید ببینید صورت در حال حرکت چه شکلی به نظر میرسد.»

کار کلاوس و تیم لولا ویافایکس آنقدر خوب بود که با گذشت بیش از ۱۰ سال همچنان قابلباور به نظر میرسد. آنها بعدها همین کار را برای میشل فایفر در «مرد مورچهای و زنبورک» (Ant-Man and the Wasp) هم تکرار کردند و نتیجه دوباره به همان اندازه خوب بود. این دو فیلم نشان دادند که اگر یک گروه بزرگ از هنرمندان بسیار ماهر، زمان کافی و بودجه دیزنی و مارول در اختیار داشته باشند، میتوانند بازیگران مسن را دوباره جوان کنند.
بنابراین عجیب نیست که بران یا بمیر و لنترنها سراغ چنین روشی نرفتهاند. جلوههای ویژه در سطح کارهای لولا هم هزینه زیادی دارند و هم زمان زیادی میبرند. اگر زمان یا بودجه کافی نداشته باشید، نتیجه میتواند چیزی شبیه مرد مورچهای و زنبورک: شیدایی کوانتومی باشد؛ جایی که مارول راه بسیار ارزانتری را انتخاب کرد: کمی محو کردن چینوچروکها و گذاشتن چند کلاهگیس روی سر بازیگران.
در واقع، همه ما در دوران همهگیری تقریبا همین کار را در تماسهای تصویری زوم انجام میدادیم. من از آوریل ۲۰۲۰ تا اولین روزی که در تابستان ۲۰۲۱ به دفتر برگشتم، حتی یک بار هم مجبور نشدم آرایشم را دستکاری کنم؛ چون زوم میتوانست تمام لک و ایرادهای صورتم را محو کند و حتی کمی رنگ سالم به پوستم بدهد.
فناوری مورد استفاده عملا همان چیزی است که در فیلترهای اسنپچت، تیکتاک و اینستاگرام میبینیم. یک الگوریتم ساده نقاط مشخصی روی صورت ایجاد میکند و یک لایه دیجیتالی روی همان نقاط قرار میدهد. بینقص نیست، اما برای یک تماس تصویری کافی است. اما وقتی دارید یک سریال تلویزیونی را تماشا میکنید که میلیونها دلار برای ساختش هزینه شده، واقعا کافی نیست.
به نظر میرسد سازندگان لنترنها این موضوع را فهمیدهاند. تا اینجا هرچه نسخه جوانتر کایل چندلر را میبینیم، تصویر هم تاریکتر و محوتر میشود. هال جردن جوان را روی صفحه تلویزیونی نهچندان واضح یا در صحنههایی با نورپردازی تیره میبینیم. هر وقت هم هال جوان را در نور روز میبینیم، قرار است فقط حدود ۱۰ سال جوانتر از نسخه او در خط زمانی سال ۲۰۱۶ باشد. در چنین شرایطی، کلاهگیس و جلوهای شبیه فیلترهای اسنپچت کاملا جواب میدهد.

مشکل بران یا بمیر و بسیاری از نمونههای ضعیف دیگر در جوانسازی دیجیتالی، از جمله کاری که در فلشبکهای فصل پنجم «چیزهای عجیب» (Stranger Things) با وینونا رایدر انجام دادهاند، این است که سازندگان محدودیتهای این فناوری را درک نکردهاند.
در قسمت دوم بران یا بمیر، صحنه بسیار خوبی وجود دارد که دو شخصیت اصلی را در دهه ۲۰ زندگیشان نشان میدهد؛ دو زن جوان که با یکدیگر صمیمی میشوند و درباره زندگیشان حرف میزنند. بیشتر این صحنه در نمای نزدیک و داخل یک ماشین با نورپردازی مناسب فیلمبرداری شده است. اما خیلی واضح است که این دو زن در واقع بازیگران مسنتری هستند که کلاهگیس به سر گذاشتهاند.
نتیجه تقریبا بهاندازه تماشای مایا ارسکین ۳۱ساله در سریال «پن۱۵» (Pen15) خندهدار است؛ جایی که او با یک کلاهگیس قارچیشکل سر یک پسر ۱۳ساله داد میزند و او را سرزنش میکند، در حالی که خود ارسکین و آنا کونکل در سریال نقش دختران ۱۳ساله را بازی میکنند. اما در پن۱۵ این بخشی از شوخی سریال بود. در بران یا بمیر بخشی از شوخی نیست.
جوانسازی دیجیتالی باورپذیر به مهارت واقعی نیاز دارد. مشکل زمانی شروع میشود که فیلمسازان و سازندگان سریال فکر میکنند یک کلاهگیس و یک فیلتر محوکننده برای جوان نشان دادن بازیگر کافی است.
هدف از جلوههای جوانسازی این است که چیزی خاص و چشمگیر به نظر برسند. قرار است مخاطب با دیدن نتیجه از خودش بپرسد چطور این کار را انجام دادهاند؛ یا حتی بهتر، اصلا متوجه نشود که جلوهای در کار بوده است.
کلاهگیس و فیلتری که فقط کمی بهتر از فیلترهای اسنپچت است، در سال ۲۰۲۶ دیگر ابزارهای عجیب و غریبی نیستند؛ آنها ابزارهای معمول هر فیلمساز و سازنده سریالی هستند. در چنین روزگاری، دیگر چیزی شگفتانگیز در این روشها وجود ندارد. فقط یک قمار است.
منبع: A.V. Club





