فیلم «سیاره گنج» پلی بین دیزنی کلاسیک و دیزنی مدرن بود
«سفید برفی» و «میکی ماوس» بهجای خود، مشخصا وقتی نام دیزنی را میشنویم، بیش از هر چیز یاد «شیرشاه» و«تارزان» و «علاالدین» و «دیو و دلبر» میافتیم؛ فیلمهایی که همگی با یک دههی مشخص در تاریخ دیزنی گره خوردهاند. دیزنی در دههی نود میلادی گل کرد، آن هم پس از دو دهه سقوط و نابودی که حتی شرکت را به مرز تعطیلی رسانده بود. بزرگترین کمپانی صنعت سرگرمی دنیا (احتمالا؛ در قطعی اینترنت توانایی چک کردنش را نداریم) که امروزه حتی کل مارول و فاکس و جنگ ستارگان را هم خریده و به زیرمجموعههای خود تبدیل کرده، پس از یک دهه شکوفایی در دههی نود میلادی شروع به آزمون و خطاهای پرهزینه و گرانقیمتی کرد تا خود را برای دنیای مدرن و تکنولوژیهای تازه آماده کند و این آزمون و خطا با یک فیلم شروع شد: «سیارهی گنج».
فیلمهای دههی نود دیزنی، همانهایی که بالاتر نام بردیم مثل «هرکول» و «مولان» و «شیرشاه» و «علاالدین» و حتی «پوکاهونتاس»، در هر سالی که اکران شدند، بزرگترین و پرفروشترین فیلم آن سال بودند. این فیلمها صدها میلیون دلار فروش گیشه داشتند و در عین حال هم جوایز بزرگی مثل اسکار نصیبشان میشد. «دیو و دلبر» اولین انیمیشن تاریخ است که نامزد دستهی اصلی بهترین فیلم اسکار میشود و حتی گلدن گلوب بهترین فیلم را هم میبرد.
این شاهکارهای سینمایی، پس از چند دهه سقوط سنگین دیزنی ظهور میکنند. در حالی که تحت سلطهی شخص والت دیزنی، در ساخت انیمیشن یکه تاز بود، مرگ او لطمهای بزرگ به شرکت وارد میکند. والت دیزنی در دههی شصت میمیرد و دو دههی آینده، دیزنی به قدری سقوط میکند که هیچ کدام از انیمیشنهایش دیگر نه میفروشند و نه به مذاق بیننده و منتقد خوش میآیند و از طرفی مدیران دیزنی کاری میکنند تا انیماتورهای مهم شرکت از آن بیرون بزنند و شرکتهایی برای خودشان تاسیس کنند. دیزنی تا مرز تعطیلی پیش میرود و نهایتا اواخر دههی هشتاد است که با «راجر رابیت»، که آن هم ادغامی از فیلم و انیمیشن است، خود را نجات میدهد.
مدیران جدید دیزنی در همان اواخر دههی هشتاد، در ترس از چند استودیوی انیمیشنسازی دیگر که اتفاقا همگی توسط انیماتورهای سابق خود دیزنی تاسیس شدهاند و فیلمهایشان در حال رکوردشکنی است، تصمیم بر بازنگری کلی جریان انیمیشنسازی خود میگیرند و نتیجهاش میشود شاهکارهایی که هنوز هم در تاریخ تکرار نشدهاند. دیزنی حتی همین امروز هم در حال تکرار جریان فیلمهای دههی نودی خود است؛ چه در داستان و ساختار فیلمهای جدیدش و چه با ساخت بازسازی همان فیلمهای قدیمی.
آن استعدادهایی که در این دیزنی جدید، یک دهه فیلم موزیکال با داستانهای کلاسیک ساخته بودند، دقیقا دو کارگردان فیلمهای «پری دریایی کوچک» و «علاالدین» و «هرکول»، از مدیران دیزنی این قول را میگیرند که در پروژهی بعدیشان، هر کار میخواهند انجام دهند و با این پروژهی خود، راه را برای آیندهی دیزنی هموار میکنند. «سیارهی گنج» هیچ شباهتی به تاریخ صد سالهی دیزنی ندارد.
سیارهی گنج: جهش دیزنی از یک بعد به بعد دیگر
فیلم «سیارهی گنج» اوایل قرن ۲۱ ساخته میشود و این موضوع نه فقط در تکنولوژی و بلکه حتی در داستانگویی آن هم نمود کرده است. پیش از هر چیز باید از پیشرفتهای فنی آن صحبت کنیم که همه چیزش برای اولین بار در تاریخ انیمیشن اجرا شدند. سیارهی «گنج» پرهزینهترین فیلم انیمیشنی سنتی تاریخ است؛ صدالبته اگر بتوانیم آن را سنتی بنامیم، چون سیارهی گنج تکنیکهای سهبعدی و پردازش کامپیوتری را به شکلی تازه وارد همان تکنیکهای سنتی دیزنی میکند.

کارگردانان سیارهی گنج که دههها فیلم دوبعدی ساخته بودند، در اولین تصمیم خود، برای اینکه بتوانند دوربین را در داخل محیط آزادانه حرکت دهند، سراغ طراحی سهبعدی محیط میروند. صد البته که تمام محیط در سیارهی گنج سه بعدی نیست و المانهای دوبعدی بسیاری روی پایهای سهبعدی قرار گرفتهاند. به نظر ساختار کلی هر صحنه به شکل سهبعدی طراحی شده، پرسپکتیوها و حرکت دوربین تنظیم و تثبیت شدهاند، سپس المانهای دوبعدی روی آن قرار گرفتهاند و منظورمان هم فقط شخصیتها نیست و بلکه بسیاری از اجزای محیط است.
شخصیتها که همگی انیمیشن دوبعدی هستند، به غیر از یک ربات که از میانههای فیلم وارد داستان میشود و کاملا سهبعدی است. با این حال، «لانگ جان سیلور» یک دست مکانیکی دارد که سهبعدی رندر شده و روی شخصیت دوبعدی آن سوار شده است. همهی این اجزا به شکلی کنار هم نشستهاند، که متوجه نمیشوید فیلم مشغول استفاده از چند تکنیک مختلف به شکل همزمان در یک صحنه است. حتی خود تکنیکهای انیمیشن کلاسیک دوبعدی دیزنی، که حجم زیادی لایههای متحرک دوبعدی میساختند و روی هم قرار میدادند تا به تصویر عمق دهند، در کنار تکنیکهای سنتی انیمیشنسازی و حالا کامپیوتری دوبعدی و سهبعدی قرار دارند، و بیننده متوجه این موضوع نمیشود.

نورپردازی اشیای سهبعدی در محیطی که پر از المانهای دوبعدی است، آن هم در حدی که یک شخصیت دستش سهبعدی رندر شده و خودش کاملا دوبعدی و همچنین تمام مدت در حال حرکت در محیط است، به شکلی که همگی کنار هم قرار بگیرند و مشخص نباشند، معجزاتی هستند که نمیدانیم دیزنی چگونه بیست و چند سال پیش آنها را محقق کرده است.
شخصیتها آنقدر فریم انیمیشنی دارند، که برای هر شخصیت تیمهایی مجزا در نظر گرفته شده بود؛ اتفاقی که احتمالا فقط در پروسهی ساخت همین سیارهی گنج انجام شده باشد.
سیارهی گنج مسیر ورود به تکنولوژیهای سهبعدی و کامپیوتری در فیلمهای دیزنی را آغاز میکند و طولی نمیکشد تا از یکی دو فیلم بعد، دیزنی تمام و کمال انیمیشنهای خود را سهبعدی میکند.
سیارهی گنج: بهدور از کلیشهها
عبارتهای «قهرمانهای دیزنی» و «ضدقهرمانهای دیزنی»، که از پرنسسها و جادوگرهای شرور این فیلمها ریشه میگیرند، به بخشی از کلمات توصیفی برای شخصیتهای داستانی تبدیل شدهاند. آدم بد فیلمهای دیزنی، در تاریخ داستانهای آنها، فرقی نمیکند چه الان و چه یک سده پیش، موجود شروری است که در پایان داستان هم سزای اعمال خود را میبیند. از طرف دیگر، قهرمانهای فیلمهای دیزنی معمولا پرنس یا پرنسسی بسیار پاک و ساده هستند که یک فکر بد تا به حال به ذهن خود راه ندادهاند. سیارهی گنج همهی اینها را کنار میگذارد و شخصیتهایی خاکستری را در نقش قهرمان و ضدقهرمان خود قرار میدهد. این حرکت سیارهی گنج (که به نظر برای مخاطب وسیع این فیلمها کمی سنگینتر از معمول بود) حتی پس از آن هم دوباره در فیلمهای دیزنی تکرار نمیشود.

سیارهی گنج داستانی جدی با شخصیتهایی بسیار جدی دارد و خبری از کلیشههای همیشگی دیزنی در آن نیست. آن آدم بد قصه که یک چشم قرمز و یک پای چوبی دارد، در واقع آدم بد داستان نیست. حتی در فیلم هم خبری از داستان کلاسیک نیست. قهرمان اصلی قصه، به دنبال هویت خود است، به دنبال موقعیتی که در آن قرار ندارد و نه به دنبال معشوقهای. حتی فیلم برای قهرمان اصلی خود معشوقهای قرار نداده است و فیلم دربارهی رابطهی قهرمان، با آدم بد قصه است.
این داستان متفاوت، در دنیایی بسیار متفاوت هم تعریف میشود. فیلم دنیایی از کشتیهای دزدان دریایی، حتی با طراحی شخصیتهای آشنا را با کمی عنصر علمیتخیلی ادغام میکند و یکی از جذابترین دنیاهای فانتزی دیزنی را میسازد. اینکه چگونه شخصیتها و عناصر داستانی هم به رمان اصلی «جزیرهی گنج» ارجاع میدهند، مثل یک موجود فضایی بانمک بهجای طوطی لانگ جان سیلور، جزییات جذاب بیشتری هم به فیلم اضافه میکند و باید آن را هم تحسین کرد.

سیارهی گنج نهایتا در گیشه شکست میخورد، اما پیشرفتهایی که این فیلم به همراه چند ساختهی دیگر آن دوره به دیزنی میآورد، کاری میکنند تا چند سال آینده بازگشت قدرتمندانهی دیزنی رقم بخورد. سیارهی گنج نتیجهی خلاقیت اعضای بهترین دورهی دیزنی است، که فقط این یک بار نه برای مخاطبی عام، بلکه برای دل خودشان فیلم ساختند.

سلام،
از نظر محتوای داستانی با آنچه در کتاب آمده متفاوت است ولی از نظر فنی (صحنهپردازی، جلوههای ویژه و …) برای زمان خودش اثری است قابلتوجه.