«آخرین شب سوهو» چطور مسیر کارگردانی ادگار رایت را تغییر داد؟
«ادگار رایت»، کارگردانی که بیشتر او را با کمدیهای انگلیسی معروفش میشناسیم، چند سالی است که به ساخت فیلمهای بزرگ هالیوودی روی آورده؛ اتفاقی که چندان هم نمیتوانیم آن را موفقیتآمیز بدانیم. با این حال، دیده شدن این کارگردان انگلیسی از سوی استودیوهای امریکایی و سپردن پروژههایی بزرگتر و غیر کمدی به او را میتوان در یک فیلم ریشهیابی کرد: «آخرین شب سوهو». ادگار رایت که تمام کارنامهی کاری خود مشغول ساخت فیلمهای کمدی با کارگردانی و سبک خاص خود بود، با ساخت «آخرین شب سوهو» نشان داد که فقط هم محدود به یک چارچوب خاص نیست و طولی نکشید تا استودیوها سراغش آمدند.
«شاون مردگان»، «پلیس خفن» و «پایان دنیا» مشخصا معروفترین ساختههای رایت هستند و در قالب سهگانهای هم میگنجند که هر سه با همراهی «سایمون پگ» و «نیک فراست» ساخته شدهاند. با این حال، همکاری ادگار رایت با سایمون پگ و نیک فراست با این فیلمها آغاز نمیشود و رایت در واقع سالها پیش از ورود به فیلمسازی، در تلویزیون انگلستان مشغول ساخت کمدی با همین تیم بود. پس از چند پروژهی تلویزیونی، ادگار رایت با «جاافتاده» (Spaced) که برای بیبیسی ساخته شده بود، سبک کارگردانی خود را پیدا میکند و آن سبک را عینا تا «بیبی درایور» ادامه میدهد؛ طوری که مشخصههای همیشگی کارهای او مثل حرکت سریع دوربین، زومهای بسته روی چهرهی شخصیتها و تدوین روی ضرب هر دیالوگ یا اتفاق را میتوان حتی نزدیک به دو دهه قبل هم در کارهای ادگار رایت مشاهده کرد.
رایت که این سبک از کارگردانی خاص خود را در همان سریال «جاافتاده» به غایت رسانده و نتیجهای عالی از آن گرفته بود، بیش از یک دهه با همان سبک روی تمام پروژههایش حرکت میکند و صد البته نتیجهای عالی هم میگیرد. فیلمهای موفق او مثل همان «پلیس خفن» یا «اسکات پیلگریم در مقابل دنیا» از خاصترین کمدیهای تاریخ سینما هستند. منهای «اسکات پیلگریم» که آن هم بهنسبت ساختههای امریکایی پروژهی بزرگی محسوب نمیشود، تمام فیلمهای رایت محدود به کشور خودش یعنی انگلستان بودند و رایت کاملا یک کارگردانی فعال در انگلستان محسوب میشد.

ادگار رایت در پی این فیلمهای موفق خود، بالاخره ساخت یک پروژهی استودیویی اکشن بزرگ که «بیبی درایور» باشد را آغاز میکند و این بار هم تلاش میکند تا همان سبک کارگردانی همیشگی خود را به این فیلم هم بیاورد؛ اتفاقی که رایت در آن شکست میخورد. تلاش ادگار رایت برای اینکه هر حرکت در فیلم، از قدم برداشتن شخصیتها گرفته تا باز کردن یک در و هر تیری که شلیک میشود، روی بیت موسیقی باشند، نسبت به دیگر عناصر فیلم سنگینی میکند و کار به جایی میرسد که به غیر از همین نکته، بیبی درایور چیز دیگری برای ارایه ندارد. برای ادگار رایت که فیلمهایش با دیالوگهای عالی و شخصیتهای بیادماندنی و کارگردانی کمدی بینقص شناخته میشوند، بیبی درایور که هیچ کدام از اینها را ندارد، یک شکست بزرگ است.
پس از بیبی درایور، رایت ظاهرا متوجه میشود که هنوز توانایی مدیریت پروژههای بزرگ استودیویی و هالیوودی و کنترل بخش بخش آنها را ندارد و به انگلستان بازمیگردد.

«آخرین شب سوهو» بهوضوح تلاش رایت برای گذر از سبک کارگردانی همیشگی خود و ثابت کردن تواناییهایش در کارگردانی استاندارد است؛ طوری که میتوانیم «آخرین شب سوهو» را نقطهی عطفی در کارنامهی کاری رایت در نظر بگیریم و ساختههایش را پیش از این فیلم و بعد از آن، به دو دسته تقسیم کنیم. رایت تا قبل از «آخرین شب سوهو» هنوز هم مشغول اجرای همان سبک سریالهای کمدی تلویزیونی و انگلیسی خود است، و «آخرین شب سوهو» چالشی تازه را مقابل او میگذارد.
ادگار رایت که کم و بیش متوجه این موضوع شده بود که قرار نیست کارگردانی کمدی خاص خود را روی هر پروژهای اجرا کند، با «آخرین شب سوهو» کاملا وارد ژانرهای تازهای میشود. «آخرین شب سوهو» نهتنها چند ژانر مختلف را در خود دارد، بلکه آنها را بسیار زیبا با یکدیگر ادغام کرده است. در حالی که فیلم در ابتدای کار خود را یک درام استاندارد معرفی میکند، طولی نمیکشد تا به یک درام تاریخی تبدیل میشود و نهایتا هم عناصر گستردهای از ژانر تریلر و ترسناک هم به فیلم میآیند.

«آخرین شب سوهو» داستان دخترکی دانشجو را تعریف میکند که برای خواندن درس فشن، به لندن آمده است. «الوییس» (با بازی توماسین مکنزی) که از خوابگاه دانشجویی خوشش نیامده، اتاقی در طبقهی دوم خانهی پیرزنی را در شهر اجاره میکند. با این حال، هر شب که الویس در تخت این خانه به خواب میرود، به انگلستان دههی شصت میلادی منتقل میشود و زندگی یک دختر رقاص به نام «سندی» (با بازی آنیا تیلور جوی) را دنبال میکند.
تصاویر دههی شصت انگلستان، از خیابانهای لندن قدیم گرفته تا خود کلوبها و اجراهایی که داخل آنها انجام میشود، بزرگترین صحنههایی هستند که رایت تابهحال ضبط کرده و حتی از تعقیب و گریزهای اکشن بیبی درایور هم بارها پیچیدهتر بهنظر میرسند؛ مخصوصا وقتی میدانیم رایت و تیم او قید پردهی سبز را زده و تمام این صحنههای فیلم را واقعی ضبط کردهاند. با این حال، رایت در به چالش کشیدن خود، همین جا هم کوتاه نیامده و بسیاری از این صحنههای سوهو در دههی شصت میلادی را به شکلی ضبط کرده است که در آن هر دو نقش اصلی فیلم یعنی «الوییس» و «سندی» همزمان و معمولا مقابل یکدیگر حضور دارند؛ کاری که با ساخت تعداد زیادی آینه و ستهای بسیار متفاوت و ضبط چند بارهی بسیاری از صحنهها محقق شده است.

با جلو رفتن داستان، مرز بین خواب و بیداری برای «الوییس» از بین میرود. «آخرین شب سوهو» از این نقطه به بعد، در حالی که همان ادغام گذشته و حال را به زیبایی حفظ کرده، کم و بیش تبدیل به یک فیلم ترسناک میشود. رایت حتی در اجرای صحنههای ترسناک و دلهرهآور هم عالی عمل میکند و تصاویر تکاندهندهای را مقابل بیننده میگذارد؛ از صحنهی قتل سندی گرفته تا حملهی ارواح سرگردان به الوییس و دنبال کردن او در سوهو، همگی ایدههای تازهای را در خود جای دادهاند.
از نظر کارگردانی، «آخرین شب سوهو» هیچ شباهتی به فیلمهای قبلی رایت ندارد، و مشخصا هم در ساخت، بارها از همهی آنها بهتر است. ادگار رایت بالاخره و در قالب این فیلم، خود را از چارچوبی که بیش از دو دهه برای خود ساخته بود، جدا میکند و نام خود را بهعنوان کارگردانی که بهوضوح میتواند از پس پروژههای مختلف بربیاید، جای میاندازد. رایت که نویسندگی فیلم را هم برعهده داشت، حتی فیلمنامهی استاندارد بسیار خوبی برای «آخرین شب سوهو» مینویسد؛ فیلمنامهای بهشدت ساختارمحور که در کنار کارگردانی فیلم، این نکته را یادآوری میکند که توانایی او فقط هم به نوشتن دیالوگهای کمدی محدود نمیشود.

پس از «آخرین شب سوهو»، رایت که حالا نسبت به توانایی خود اطمینان پیدا کرده، دوباره به امریکا بازمیگردد تا ساخت پروژهی استودیویی دیگری را بهدست بگیرد. امیدواریم آنچه «مرد فراری» به رایت میآموزد، این باشد که: ظاهرا سیستم استودیویی هالیوودی با گروه خون این کارگردان انگلیسی جور درنمیآید.


