حامیان و دشمنان اینفانیتو؛ چرا جایگاه رییس فیفا متزلزل شد؟
اینفانیتو تا همین چند هفته پیش یکی از قدرتمندترین مدیران ورزش جهان به نظر میرسید؛ رییس فیفا پس از برگزاری جام جهانی ۲۰۲۶، درآمدی تاریخی، حمایت نزدیک به ۲۰۰ فدراسیون و انتخاباتی تقریباً بدون رقیب را پیش روی خود میدید. اما طرح ناگهانی او برای واگذاری بخشی از منافع تجاری جام جهانی به سرمایهگذاران خصوصی، در چند روز ورق را برگرداند؛ یوفا از تحریم مسابقات فیفا گفت، کونکاکاف اعتمادش را از دست داد، چند فدراسیون اروپایی حمایت انتخاباتی خود را پس گرفتند و حتی مدیران ارشد داخل فیفا علیه شیوه تصمیمگیری او موضع گرفتند.
ماجرایی که اینفانیتو را وارد بزرگترین بحران دورانش کرد
چرا اروپا به دشمن اصلی اینفانیتو تبدیل شد؟
رابطه اینفانیتو با ترامپ؛ قدرت سیاسی یا نقطهضعف؟
حامیان اینفانیتو چه کسانی هستند؟
پرونده عربستان و حقوق بشر؛ یکی دیگر از خطوط اختلاف
چرا بحران جدید اینفانیتو با حاشیههای قبلی فرق دارد؟
آیا اینفانیتو واقعاً برکنار میشود؟
جمعبندی؛ نبرد بر سر مالکیت آینده فوتبال
ماجرایی که اینفانیتو را وارد بزرگترین بحران دورانش کرد
هسته بحران، پروژهای به نام «FIFA Forward Enterprise» یا FFE بود؛ شرکتی تازه که قرار بود فعالیتهای درآمدزای فیفا، از فروش حق پخش و اسپانسرینگ تا بلیتفروشی، میزبانی و عملیات مسابقات را یکجا در اختیار بگیرد. بر اساس پیشنهاد فیفا، سرمایهگذاران خصوصی میتوانستند نزدیک به ۲۰ درصد این مجموعه را بخرند. ارزش اولیه شرکت ۲۰ میلیارد دلار برآورد شده بود و فیفا میخواست از این مسیر تا ۴.۲ میلیارد دلار سرمایه جذب کند.
استدلال اینفانیتو ساده و در ظاهر جذاب بود: فیفا با آزادکردن ظرفیت تجاری مسابقاتش، پول بیشتری به فوتبال جهان تزریق میکند. طبق طرح اعلامشده، سهم حمایتی هر فدراسیون در چرخه بعدی میتوانست از حدود ۸ تا ۱۰ میلیون دلار به ۲۰ میلیون دلار برسد. برای کشورهای کوچک که بخش بزرگی از بودجه فوتبالشان از کمک فیفا تأمین میشود، چنین رقمی میتوانست زیرساخت، تیمهای پایه و فوتبال زنان را متحول کند.
مشکل اما فقط فروش ۲۰ درصد سهام نبود؛ مسئله اصلی، روش پیشبرد طرح بود. منتقدان گفتند تصمیمی با این دامنه، بدون مشورت واقعی با شورای فیفا، کنفدراسیونها، لیگها و بازیکنان آماده شده است. وقتی برخی مدیران ارشد فیفا نیز اعلام کردند از جزئیات پروژه بیخبر بودهاند، اختلاف از یک مناقشه اقتصادی به بحران اعتماد تبدیل شد.
کارلوس کوردیرو، مشاور ارشد اینفانیتو، استعفا داد و طرح را «معاملهای بد برای فوتبال» خواند. کوین لامور، مدیر عملیاتی فیفا نیز گفت کارکنان درباره پروژه فریب خوردهاند و آن را پروژه یک نفر توصیف کرد.
چرا اروپا به دشمن اصلی اینفانیتو تبدیل شد؟

واکنش یوفا بیسابقه بود. هر ۵۵ فدراسیون عضو اروپا بهطور یکپارچه اعلام کردند تا زمانی که طرح فروش سهم مسابقات فیفا کنار گذاشته نشود، در رقابتهای فیفا شرکت نخواهند کرد.
پیام اروپا روشن بود: جام جهانی یک دارایی سرمایهگذاری نیست و نباید تصمیمهای مربوط به تقویم، تعداد مسابقات و قالب رقابتها زیر فشار بازدهی سهامداران خصوصی قرار بگیرد. همین تهدید، اینفانیتو را وادار کرد ظرف چند روز عقبنشینی کند.
البته دعوای اینفانیتو و اروپا از FFE شروع نشد. اختلاف اصلی بر سر این پرسش قدیمی است که چه کسی باید آینده فوتبال را تعیین کند. فیفا برای افزایش درآمد جهانی به دنبال تورنمنتهای بزرگتر، تیمهای بیشتر و مسابقات بیشتر است؛ در مقابل، یوفا، لیگهای داخلی و باشگاههای اروپایی میگویند تقویم فوتبال به مرز تحمل رسیده و هر رقابت تازه، فشار بیشتری بر بازیکنان و مسابقات داخلی وارد میکند.
جام جهانی باشگاههای ۳۲ تیمی، گسترش جام جهانی ملی به ۴۸ تیم، بحث برگزاری جام جهانی ۶۴ تیمی در سال ۲۰۳۰ و طرحهای پیشین برای برگزاری دوسالانه جام جهانی، همه حلقههای یک زنجیرند.
لیگهای اروپایی و اتحادیههای بازیکنان از سال ۲۰۲۴ علیه نحوه تنظیم تقویم بینالمللی فیفا اقدام حقوقی کردند و در شکایت خود به کمیسیون اروپا گفتند فیفا همزمان قانونگذار و برگزارکننده مسابقاتی است که از آنها درآمد تجاری دارد؛ تعارض منافعی که به باور آنها باید با تصمیمگیری شفاف و مشارکتی مهار شود.
فیفا در ژوئن ۲۰۲۶ با اتحادیه جهانی بازیکنان، فیفپرو، به توافقی برای مشارکت رسمی بازیکنان در تصمیمهای مربوط به رفاه، استراحت و نظام نقلوانتقالات رسید. این توافق بخشی از تنشها را کاهش داد، اما معرفی ناگهانی FFE دوباره این نگرانی را زنده کرد که وعده مشارکت ذینفعان ممکن است هنگام تصمیمهای بزرگ اقتصادی نادیده گرفته شود.
در مه ۲۰۲۵ نیز شکاف علنی شده بود. اینفانیتو به دلیل همراهی دونالد ترامپ در سفرهای خاورمیانه، بیش از دو ساعت دیر به کنگره فیفا در پاراگوئه رسید. شماری از نمایندگان اروپایی جلسه را ترک کردند و یوفا او را متهم کرد که «منافع سیاسی شخصی» را بر مسئولیتهای فوتبالی مقدم دانسته است.
آن اتفاق شاید در زمان خود یک بیاحترامی تشریفاتی به نظر میرسید، اما بعداً نشانهای از نارضایتی عمیقتر اروپا از سبک رهبری اینفانیتو شد.
رابطه اینفانیتو با ترامپ؛ قدرت سیاسی یا نقطهضعف؟

اینفانیتو در سالهای اخیر رابطهای بسیار نزدیک و علنی با دونالد ترامپ ساخته است. حضورهای مشترک در رویدادهای جام جهانی ۲۰۲۶، سفرهای سیاسی و همراهی در مراسم فینال، این تصور را تقویت کرد که رییس فیفا بیش از حد به مدار قدرت سیاسی آمریکا نزدیک شده است. حتی یک گروه حقوق بشری درباره رفتار او به کمیته بینالمللی المپیک شکایت کرد؛ هرچند IOC شکایت را نپذیرفت.
ماجرای محرومیت فولارین بالوگان، مهاجم آمریکا، حساسیتها را بیشتر کرد. پس از اخراج این بازیکن در جام جهانی ۲۰۲۶، ترامپ از اینفانیتو خواست پرونده بازبینی شود و فیفا اجرای محرومیت خودکار او را به حالت تعلیق درآورد.
یوفا این تصمیم را «بیسابقه، غیرقابلفهم و توجیهناپذیر» خواند و گفت فیفا از خط قرمز عبور کرده است. برای منتقدان، موضوع فقط یک بازیکن نبود؛ آنها میپرسیدند آیا قواعد انضباطی فوتبال میتواند با تماس یک رییسجمهور تغییر کند؟
طرح FFE نیز به دلیل حضور احتمالی شرکت Thrive Eternal، متعلق به جاشوا کوشنر، زیر ذرهبین رفت؛ برادر او، جرد کوشنر، داماد ترامپ است. هیچ مدرکی منتشر نشده که نشان دهد ترامپ در طراحی معامله نقش داشته، اما همین پیوند خانوادگی برای منتقدان کافی بود تا درباره استقلال تصمیمگیری فیفا سؤال کنند.
فیفا همچنین گزارشهایی را که مدعی تماس اینفانیتو با ترامپ برای نجات موقعیتش پس از شکست پروژه بود، «داستانپردازی محض» خواند.
حامیان اینفانیتو چه کسانی هستند؟

با وجود موج انتقادها، تصور سقوط فوری اینفانیتو اشتباه است. ساختار انتخابات فیفا با سیاست فوتبال اروپا تفاوت دارد. هر یک از ۲۱۱ فدراسیون عضو، صرفنظر از جمعیت، ثروت یا قدرت فوتبالی، یک رأی دارند. رأی سانمارینو یا وانواتو دقیقاً هموزن رأی آلمان، برزیل یا آرژانتین است. این ساختار، پایگاه اصلی قدرت اینفانیتو را تشکیل میدهد.
در دوران او، برنامه FIFA Forward میلیاردها دلار میان فدراسیونها توزیع کرده و سهم بسیاری از کشورهای کوچک افزایش یافته است. جام جهانی ۴۸ تیمی نیز فرصت حضور بیشتری به آسیا، آفریقا و اقیانوسیه داده؛ اقیانوسیه برای نخستین بار سهمیه مستقیم تضمینشده گرفته و کشورهای آسیایی و آفریقایی شانس بیشتری برای رسیدن به جام جهانی دارند.
از نگاه این فدراسیونها، اینفانیتو مدیری است که انحصار تاریخی اروپا و آمریکای جنوبی را شکسته و به فوتبال کشورهای کمتر برخوردار وزن بیشتری داده است.
آفریقا؛ مهمترین سنگر اینفانیتو
آفریقا مهمترین پایگاه اوست. کنفدراسیون فوتبال آفریقا در آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرد هر ۵۴ عضو آن از نامزدی اینفانیتو برای دوره ۲۰۲۷ تا ۲۰۳۱ حمایت میکنند.
پس از بحران اخیر نیز چهرههای بانفوذ آفریقایی پیامهای حمایتی فرستادند، هرچند هنوز روشن نیست آیا همه فدراسیونها در رأی مخفی نهایی همان موضع را حفظ خواهند کرد یا نه.
منتقدان میگویند وابستگی مالی برخی فدراسیونهای آفریقایی به کمکهای فیفا، رابطهای نابرابر ایجاد کرده است. طرفداران اینفانیتو پاسخ میدهند که این پولها لطف شخصی رییس فیفا نیست، اما افزایش بودجه توسعه و سهمیههای جام جهانی، دستکم در عمل به سود قارههایی بوده که دههها در حاشیه ساختار قدرت فوتبال قرار داشتند.
آسیا؛ مخالف طرح، اما نه لزوماً مخالف اینفانیتو
در آسیا تصویر پیچیدهتر است. رهبری AFC از شیوه تحمیلشده پروژه FFE بهشدت ناراضی بود، اما کشورهای بانفوذ غرب آسیا از جمله قطر، عربستان و امارات همچنان منافع مشترک زیادی با اینفانیتو دارند.
قطر میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ بود، عربستان میزبانی ۲۰۳۴ را گرفته و کشورهای کوچکتر آسیایی نیز به کمکهای مالی و فرصتهای بیشتر مسابقاتی وابستهاند. قطر، کویت، لبنان، سریلانکا، اندونزی و فیلیپین از جمله فدراسیونهایی بودند که پس از بحران، حمایت خود را علنی کردند.
این شکاف میتواند در انتخابات تعیینکننده باشد. رهبران AFC ممکن است از سبک مدیریتی اینفانیتو ناراضی باشند، اما بسیاری از فدراسیونهای عضو نگراناند جانشین او دوباره فیفا را به سازمانی اروپامحور تبدیل کند.
مراکش و آمریکای جنوبی؛ حمایتهای حسابشده
مراکش نیز در کنار اینفانیتو قرار دارد. این کشور یکی از میزبانان جام جهانی ۲۰۳۰ است و برای برگزاری فینال رقابتها رقابت میکند. فیفا ادعای هرگونه معامله سیاسی یا وعده اینفانیتو درباره محل فینال در ازای حمایت را رد کرده، اما همین همزمانی نشان میدهد مناسبات انتخاباتی فیفا تا چه اندازه با میزبانی تورنمنتها، بودجه توسعه و امتیازهای منطقهای درهم تنیده است.
کنمبول، کنفدراسیون فوتبال آمریکای جنوبی، برخلاف اروپا و کونکاکاف وارد تقابل مستقیم نشد. کشورهای آمریکای جنوبی از گسترش احتمالی جام جهانی ۲۰۳۰ به ۶۴ تیم سود میبرند؛ طرحی که میتواند سهم آرژانتین، اروگوئه و پاراگوئه از مسابقات را افزایش دهد.
به همین دلیل، موضع آمریکای جنوبی بیشتر شبیه حمایت محتاطانه و انتظار برای روشنشدن برنده نبرد قدرت است تا وفاداری بدون قیدوشرط به اینفانیتو.
پرونده عربستان و حقوق بشر؛ یکی دیگر از خطوط اختلاف

اعطای میزبانی جام جهانی ۲۰۳۴ به عربستان، یکی دیگر از تصمیمهایی بود که منتقدان اینفانیتو را متحد کرد. سازمانهای حقوق بشری روند انتخاب را کمرقابت و ارزیابی ریسکهای انسانی را ناکافی دانستند.
پس از انتخاب عربستان، ائتلافی از گروههای حقوق بشری هشدار داد کارگران مهاجر، زنان و اقلیتها بدون اصلاحات اساسی در معرض خطر قرار میگیرند. عربستان این انتقادها را رد کرده و بر تغییرات اجتماعی و برنامههای توسعهای خود تأکید دارد.
برای اینفانیتو، رابطه با کشورهای خلیج فارس یک منبع قدرت است: سرمایه، میزبانی تورنمنتها و حمایت سیاسی. برای مخالفان اروپایی و نهادهای حقوق بشری، همین رابطه نماد فاصله گرفتن فیفا از وعدههای شفافیت و حقوق بشر پس از دوران سپ بلاتر است.
در پرونده جنگ غزه نیز فیفا مدتها زیر فشار بود تا درباره درخواست تعلیق اسرائیل تصمیم بگیرد. تأخیرهای مکرر و موضع محتاطانه اینفانیتو، هم منتقدان فلسطینی و آسیایی را ناراضی کرد و هم نشان داد رییس فیفا در پروندههای سیاسی تا چه اندازه میان بلوکهای متضاد گرفتار است.
چرا بحران جدید اینفانیتو با حاشیههای قبلی فرق دارد؟

اینفانیتو پیش از این نیز از بحرانهای سنگین عبور کرده بود: دفاع جنجالی از جام جهانی قطر، اختلاف با یوفا، فشار بازیکنان بر سر تقویم، انتقاد از انتخاب عربستان و نزدیکی به سیاستمداران. تفاوت بحران FFE در این است که این بار موضوع، مستقیماً به سازوکار قدرت درون فیفا رسید.
مخالفان فقط رسانهها یا گروههای حقوق بشری نبودند. یوفا، کونکاکاف، بخشهایی از AFC، لیگها، اتحادیههای بازیکنان، مدیران ارشد فیفا و چند فدراسیون ملی همزمان مقابل پروژه ایستادند.
ولز نخستین فدراسیونی بود که حمایت انتخاباتی خود را پس گرفت و پس از آن سوئد و صربستان نیز موضع مشابهی اتخاذ کردند. یوفا علاوه بر اعتراض سیاسی، درباره اقدام حقوقی هشدار داد و خواستار حفظ اسناد مربوط به معامله شد.
مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، یکی از سه میزبان جام جهانی ۲۰۲۶، نیز در ۶ اوت اعلام کرد دیگر به رهبری اینفانیتو اعتماد ندارد. ورود سیاستمداران کشورهای میزبان به این مناقشه نشان میدهد بحران از مرز اختلاف داخلی فوتبال عبور کرده است.
از همه مهمتر، اینفانیتو مجبور شد عقبنشینی کند. او که سالها با افزایش درآمد و توزیع پول میان اعضا مخالفتها را مهار کرده بود، این بار نتوانست طرح مطلوبش را پیش ببرد.
فیفا پس از نشست بحرانی در رباط بابت نحوه مدیریت پروژه عذرخواهی کرد و وعده بازبینی حاکمیتی داد. هیأت مدیریتی فیفا همچنان حمایت کامل خود را از رییس اعلام کرد، اما همین نیاز به نشست اضطراری و انتشار بیانیه وحدت نشان میدهد قدرت او دیگر بدون چالش نیست.
آیا اینفانیتو واقعاً برکنار میشود؟

برکناری فوری هنوز سناریوی محتمل نیست. برای درخواست کنگره فوقالعاده، دستکم یکپنجم اعضای فیفا، یعنی ۴۳ فدراسیون، باید بهصورت کتبی اقدام کنند. اروپا بهتنهایی ۵۵ عضو دارد و از نظر عددی میتواند این روند را آغاز کند، اما برکناری رییس یا شکست او در انتخابات به اکثریت آرا نیاز دارد. در انتخاباتی با ۲۱۱ عضو، نامزد پیروز معمولاً باید دستکم ۱۰۶ رأی به دست آورد.
مشکل مخالفان این است که هنوز رقیب واحدی ندارند. نام ویکتور مونتاگلیانی، رییس کونکاکاف، و ناصر الخلیفی، رییس پاریسنژرمن، مطرح شده، اما تا ۶ اوت ۲۰۲۶ هیچکس رسماً وارد رقابت نشده است. انتخابات بعدی در مارس ۲۰۲۷ در رباط برگزار میشود و نامزدها تا ۱۸ نوامبر فرصت دارند ثبتنام کنند. اینفانیتو میخواهد آخرین دوره چهارساله خود را تا ۲۰۳۱ ادامه دهد.
بنابراین جایگاه اینفانیتو «متزلزل» شده، اما هنوز فرو نریخته است. دشمنان او برای نخستین بار توانستهاند تصمیم بزرگی را متوقف کنند و مشروعیت رهبریاش را زیر سؤال ببرند؛ حامیانش اما همچنان از شبکه گسترده فدراسیونهای کوچک، آفریقا، بخش مهمی از آسیا و کشورهای میزبان آینده برخوردارند.
جمعبندی؛ نبرد بر سر مالکیت آینده فوتبال
بحران اینفانیتو فقط درباره شخصیت یک مدیر نیست. در پشت این درگیری، دو تصویر متفاوت از آینده فوتبال قرار دارد.
در تصویر اینفانیتو، فیفا باید با تورنمنتهای بزرگتر، سرمایه بیشتر و توزیع گستردهتر درآمد، قدرت اروپا را متعادل کند و فوتبال را واقعاً جهانی سازد. در تصویر مخالفان، همین مدل فوتبال را به محصولی بیپایان برای فروش تبدیل میکند؛ محصولی که بازیکنان را فرسوده، تقویم را شلوغ و تصمیمهای ورزشی را تابع درآمد میکند.
اینفانیتو هنوز ابزارهای لازم برای بقا را دارد، اما دیگر آن رییس دستنیافتنی پیش از جام جهانی ۲۰۲۶ نیست. انتخابات ۲۰۲۷ فقط رقابت بر سر صندلی ریاست فیفا نخواهد بود؛ آزمونی است برای اینکه مشخص شود فوتبال جهان همچنان با ائتلاف پول و فدراسیونهای کوچک اداره میشود یا اروپا و مخالفان میتوانند قواعد قدرت را تغییر دهند.