نقد فیلم «موتور سیتی»؛ ستارهی ریچر در یک اکشن تماماً بدون دیالوگ
الن ریچسون، غول هیکلی سریال «ریچر» (Reacher) شبکهی پرایم ویدیو، در تازهترین فیلم اکشن بزنبهادری خود بعد از «پلیدیت» (Playdate) و «ماشین جنگ» (War Machine)، به دنیای فیلمهای صامت پا گذاشته است. ریچسون در «موتور سیتی» (Motor City) نقش یک کهنهسرباز جنگ ویتنام را بازی میکند که گنگسترها بر سر خودش و نامزدش خراب میشوند و او به فکر انتقام میافتد. نسخههای بیشماری از این دست داستانهای انتقامی وجود دارد؛ اما کمتر فیلمی مانند «موتور سیتی» به پستتان میخورد که از اول تا آخرش، پنج خط دیالوگ هم ندارد. پاتسی پونسیرولی، کارگردان «موتور سیتی»، که در فیلم ۲۰۲۱ خود، «هنری پیر» (Old Henry)، کوشیده بود با الگوهای فیلمسازی وسترن بازی کند، این بار هم با الگوهای فیلمهای اکشن و صامت بازی کرده است؛ اما با فیلمنامهای سبک و بازیگرانی که با عصر نتفلیکس بزرگ شدهاند، حقهی پونسیرولی توخالی از آب درآمده است. در نقد فیلم «موتور سیتی» بیشتر به این حقههای کارگردان میپردازم که به زور به انواع و اقسام راهها متوسل شده تا فیلم را تا جای ممکن بدون دیالوگ نگه دارد.
هشدار! در ادامه خطر لو رفتن داستان فیلم «موتور سیتی» وجود دارد
نقد فیلم «موتور سیتی»؛ انتقام به صرف خون و انفجار

«موتور سیتی»، که در دیترویت دهههفتادی رخ میدهد، داستانی آشنا دارد. مردی بیگناه با آدمهایی خطرناک دست به یقه میشود و معشوقهای وسط دعوای مردان گیر میافتد. ماجرا با جان میلرِ ریچسون آغاز میشود. او با کلاهگیس بهشدت دهههفتادی و هیکل آرنولدیاش، کهنهسربازی از جنگ ویتنام و خلافکار سابق است که روزی بهخاطر قاچاق مواد مخدر زندان رفته، اما حالا شغلی آبرومند دارد و رویای زندگی مشترک با معشوقهاش را در سر میپروراند. روزی شانس میآورد و ماشینش را که دزدیده بودند پیدا میکند. خوشبختانه، حتی انگشتر الماسی که برای خواستگاری از دوستدخترش، سوفیا (شیلین وودلی)، در داشبورد گذاشته بود، سر جایش است. خلاصه، زندگی بر وفق مراد جان پیش میرود…تا اینکه میفهمد همهی اینها پاپوش بوده. دزدها کلی مواد مخدر در صندوق عقب ماشینش جاساز کرده و پلیس را خبر کردهاند. در نتیجه، جان دستگیر و به زندان فرستاده میشود.
گویا چند سال قبل پر جان به پر همسر سابق سوفیا، رینولدز (بن فاستر)، گرفته و رینولدز از آن موقع تاکنون، کینهی سنگینی از جان به دل گرفته بوده است. همانطور هم که انتظار دارید، عملاً تمام پلیسهای شهر، گوش به فرمان رینولدز هستند، به ویژه کارآگاه مواد مخدری با بازی پابلو شرایبر. بنابراین، رینولدز این نقشهها را کشیده تا جان را به زندان و سوفیا را به آغوش خودش برگرداند. جان اما پشت میلههای زندان امیدش را از دست نمیدهد. تمام مدت او نقشهی فرار خود را برنامهریزی میکند و میخواهد بعد از انتقام از رینولدز، زندگی خود را با سوفیا از سر بگیرد.

«موتور سیتی» تمام اینها را با زبان بیزبانی به مخاطب میگوید. اول که پای فیلم مینشینید، فکر میکنید این لابد یک ترفند است که قرار نیست خیلی دوام بیاورد. اما بعد از نیم ساعت، دیگر میفهمید که نه، کل فیلم از این ترفند پیروی میکند. گهگاهی شاید یک کلمه از دهان یکی شنیده شود؛ اما برای قریب به یک ساعت و چهل دقیقهی فیلم، خبری از هیچ دیالوگی نیست. در عوض فیلم پر شده از صدای ضربه و انفجار و نالهها و جیغها، با موسیقی متنی که بهترینهای دههی هفتاد را کنار هم گذاشته است: از دیوید بوئی بگیر، تا فلیتوود مک، دانا سامر، بیل ویدرز، اَل استوارت و مودی بلوز که در فقدان دیالوگ، تکتک صحنههای آرام و اکشن را هدایت میکنند. داستان حرف زیادی برای گفتن ندارد و پونسیرولی انگار خودش هم این را بداند، ترجیح داده به جای دیالوگهای کلیشهای که همهامان از بَریم، صد دقیقهای اکشن محض را با موسیقی ناب دهههفتادی ترکیب کند.
مشخصاً از آنجا که فیلم بدون دیالوگ است، موسیقی متن (هم قطعههای انتخابی و هم موسیقی متن سینث اما معمولیتر استیو جابلانسکی) بار سنگینی را به دوش میکشد. اما موسیقی تا یکجایی جواب میدهد. از آنجا به بعد «موتور سیتی» بیشتر به یک موزیکویدیوی بهشدت طولانی شبیه میشود که بازیگرانش شعر آن را نمیدانند.
وقتی قانونهای مندرآوردی، جلوی دست و پا را میگیرد

امروزه ساخت فیلم صامت کار سادهای نیست؛ در واقع هیچوقت نبوده است. داستانسرایی به سبک فیلمهای صامت، هنری است که سطح عمیقتری از تواناییهای بازیگرانش میطلبد. کسی چون چارلی چاپلین، که مدتها بعد از ورود صدا به سینما، همچنان فیلم صامت میساخت، میدانست که چطور باید از تمام بدن خود برای انتقال داستان و احساسات بهره بگیرد. الن ریچسون، یا شیلین وودلی و بن فاستر و غیره اساساً بازیگران مدرنی هستند که با نسل نتفلیکس بزرگ شدهاند؛ با دیالوگهای پر از اکسپوزیشن که کار زیادی از میمیک صورت یا بدن آنها نمیطلبد. برای همین است که دوبهدوهای بدون دیالوگ آنها، بیشتر در حد تمرینهای کلاس بازیگری میماند، نه فیلمی که تا این اندازه خودش را جدی میگیرد. شاید هم مشکل اینجاست که «موتور سیتی» فیلمی بهشدت جدی است. اگر پونسیرولی تهمایهای کمدی در آن میگنجاند، شاید «موتور سیتی» از خشکی فعلی آن درمیآمد.
البته با اینکه فیلم کمدی نیست، اما شیوهای که پونسیرولی برای دوری از دیالوگ به آن متوسل شده، خندهدار است. به جای آنکه کاراکترها در موقعیتهایی قرار داده شوند که عملاً نیازی به صحبت با کلمات نداشته باشند، در موقعیتهایی کلیشهای قرار گرفتهاند که مانندشان را در هر فیلم اکشن دیگری دیدهاید. شخصیتها در یک رستوران روبروی یکدیگر مینشینند، به یکدیگر خیره میشوند و در سکوت انگار پانتومیم بازی میکنند. گفتگوهایی بین کاراکترها رد و بدل میشود که ما آنها را نمیشنویم؛ اما چون قبلاً فیلمهایی از این دست دیدهایم، میتوانیم تصور کنیم آنها به هم چه میگویند. در واقع، «موتور سیتی» دیالوگ دارد، اما این دیالوگها یا دور از چشم ما اتفاق میافتند، یا صدایشان در صدای بلند موسیقی گم میشود. گاهی هم پونسیرولی کلاً به قاب دیگری کات میکند و فقط میدانیم که گفتگویی بین کاراکترها رد و بدل شده است. اما فیلم ما را در جریان این گفتگوها نمیگذارد؛ مثل وقتی که در حضوری کوتاه، ناگهان سروکلهی جک وایت پشت پیانو پیدا میشود تا کاراکترها فرصت کنند خارج از فوکوس راحت حرفشان را بزنند و ما هم چیزی نشنویم.
این ترفند برای همان نیمساعت جالب است. اما در نهایت به محدودیتی تبدیل میشود که اجازهی استفاده از فرمولهای پیچیدهتر داستانگویی را نمیدهد. یک پیامد حذف دیالوگ این است که همه چیز باید به واضحترین شکل خود خلاصه شود تا داستان برای بیننده قابل درک باشد. هر نوع طرح داستانی یا انگیزههای شخصیتی که فراتر از رسیدن از نقطهی الف به ب است، باید کنار گذاشته شود. با حذف دیالوگ، تدوین، بدلکاری و جلوههای بصری در مرکزیت قرار میگیرند؛ چیزهایی که توجه کامل مخاطب را میطلبند و او را مجبور میکنند چهارچشمی به صفحه خیره شود؛ چیزی که نتفلیکس اعتقاد دارد دیگر از دست رفته است. اما پونسیرولی حاضر شده رویش قمار کند.

کارگردان و بازیگران فیلم «موتور سیتی»؛ از راست به چپ: پاتسی پونسیرولی، بن فاستر، شیلین وودلی.
پونسیرولی، کارگردان فیلم، مسیر همواری در دنیای فیلمسازی نداشته است. او که سابقهای طولانی در تهیهکنندگی برای سیتکامهای تلویزیونی دارد، سرانجام با وسترن فوقالعادهاش، «هنری پیر» با بازی تیم بلیک نلسون در نقش یاغی خسته، توانست تواناییهای کارگردانیاش را به رخ بکشد و با رویکرد تازهای سراغ فرمول آشنای فیلمهای وسترن برود. اما سپس فیلم ۲۰۲۴ «مردم حریص» (Greedy People) را ساخت که چنگی به دل نمیزد و حالا با «موتور سیتی» هم کوشیده خود را بازتعریف کند. برای فیلمنامهای که از سال ۲۰۰۹ دست به دست شده و از آلبرت هیوز و تیمور بکمامبتوف، حالا زیر دست پونسیرولی آمده، این کارگردان کوشیده با سبک کارگردانی خود، جذابیت بیشتری به متن بدهد.
با توجه به اینکه فیلمنامهی چندخطی چاد سنت جان، دست و بال پونسیرولی را بسته بوده، او سراغ سبکی از کارگردانی اغراقشده رفته که گاه به پنلهای کمیک میماند؛ مثل همان دقایق اولیهی ریچسون در کنار نورهای نئونی، شلیک حلقه از شاتگان یا قابی که در آن جان و سوفیا در میان دود یکدیگر را در آغوش کشیدهاند و پلیسها از راه میرسند. اینجور ذوق به خرج دادنها برای فیلمی که هیچ دیالوگی ندارد، ضروری است. ترکیب آن با موسیقی هم تلاش دیگری برای تشدید این سبک اغراقشده که فقط به خاطر نوستالژی هم که باشد، شما را مشتاق میکند تا آخر فیلم را ببیند. «موتور سیتی» فیلم چندان خوبی نیست. اما حداقل نشان میدهد پونسیرولی چندتایی حقه در آستین خود دارد که هنوز رو نکرده است. جسارتی در کارگردانی او وجود دارد که در کارگردانهای فیلمهای استریمینگ کمتر دیده میشود.
- انتخاب موسیقی خوب
- طراحی و اجرای صحنههای بدلکاری
- تدوین و کارگردانی سبکمند و گاه یادآور کمیک
- بازسازی حال و هوای دهههفتادی با دکور و لباس
- قدرت بالای اجرای فیزیکی الن ریچسون برای صحنههای اکشن
- مؤخرهای بهشدت افتضاح با پرش زمانی و گریمهایی عجیب
- تقلیل صحنهها و خطوط داستانی به کلیشهایترین شکل آنها
- توسل به انواع و اقسام روشها برای دوری از شنیده شدن دیالوگها
- انتخاب بازیگر اشتباه و تفاوت فاحش (تقریباً خندهدار) بین قهرمان و ضدقهرمان
- جایگزینی موسیقی انتخابی با موسیقی متن تعلیقآمیز معمولی در صحنههای پایانی
با اینکه نمیتوان جسارت کارگردان، یا ایدهی تازهی «موتور سیتی» را انکار کرد، اما قانونی که فیلم برای خودش تعریف کرده، در نهایت دست و بالش را بسته است. «موتور سیتی» سطحیترین نسخه از فیلمی است که میتوانست باشد و بدون دیالوگ، یا فیلمنامهنویسی که بتواند فیلمنامهای بدون دیالوگ را درست از آب دربیاورد، چارهای جز اتکا به صحنههای کلیشهای و تقلیل هر صحنه به ابتداییترین شکل آن وجود نداشته است. پاتسی پونسیرولی و الن ریچسون با «موتور سیتی» ثابت میکنند که جرئت ریسک دارند، حالا باید بروند یک فیلم خوب بسازند.
شناسنامه فیلم «موتور سیتی» (Motor City)
کارگردان: پاتسی پونسیرولی
نویسنده: چاد سنت جان
بازیگران: آلن ریچسون، شیلین وودلی، بن فاستر، پابلو شرایبر
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۵.۹ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۶۳٪
خلاصه داستان: سال، سال ۱۹۷۷ و شهر دیترویت است. جان میلر، کهنهسرباز جنگ ویتنام و خلافکار سابق، دیگر روزهای دردسر به راه انداختن را بوسیده و گذاشته کنار و حالا شغلی آبرومند و دوستدختری همهچیز تمام دارد. اما درست وقتی که جان از او خواستگاری میکند و جواب بله را میگیرد، پلیسها از راه میرسند و او را به جرم حمل مواد مخدر دستگیر میکنند؛ مواد مخدری که معلوم نیست چطور از صندوق عقب ماشین جان سردرآورده است. جان که میداند برایش پاپوش دوختهاند، به سفری برای انتقام پا میگذارد…
منبع: دیجیکالا مگ

