«کنارم بمان»؛ بهترین فیلم نوجوانانه تاریخ یک اقتباس استیون کینگ است

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۵ دقیقه
فیلم Stand By Me

وقتی نام «استیون کینگ» به میان می‌آید، همه یاد داستان‌های جنایی و ترسناک معمولا درباره‌ی قاتلان و ذهن بیمار آن‌ها می‌افتند؛ قصه‌هایی که بیشتر اوقات گریزی هم به دنیایی ماورایی می‌زنند. با این حال، کینگ که توانایی نویسندگی خود را نه فقط با پیچش‌های داستانی متعدد و بلکه با ساخت شخصیت‌هایی عمیق ثابت کرده است، حتی در دم دستی نوشته‌هایش، اینجا یک داستان کوتاه درباره‌ی چند پسرک، هم چیزی از رمان‌های بزرگ خود کم نگذاشته است. فیلم «کنارم بمان» که اقتباسی از یک داستان کوتاه به نام «جسد» نوشته‌ی استیون کینگ است را می‌توان انسانی‌ترین اقتباس کارنامه‌ی کاری کینگ توصیف کرد.

«کنارم بمان» (Stand by Me)، که خوشبختانه اسم «جسد» (The Body) را برای اقتباس سینمایی آن حفظ نکرده‌اند چون داستان هیچ ارتباطی به قتل و جسد ندارد، داستانی درباره‌ی چند پسرک سیزده چهارده ساله است که یک ماجراجویی کوچک را با هم طی می‌کنند و در گذر از چالش‌های آن، افکاری که دوست ندارند بیرون بریزند را با یکدیگر به اشتراک می‌گذراند.

فیلم در بهترین شکل ممکن، دغدغه‌هایی که از نظر ما پیش پا افتاده به‌نظر می‌رسند را با دید یک کودک برایمان بازگو می‌کند؛ دغدغه‌ها و انتظاراتی که مشخصا دور و اطرافیان در شکل دادن آن‌ها نقش داشته‌اند.

فیلم Stand By Me

داستان از جایی آغاز می‌شود که یکی از چهار پسرک خبردار می‌شود جسد گمشده‌ای که چند وقتی است رادیو و تلویزیون از او صحبت می‌کند، ممکن است جایی بیرون از شهرشان افتاده باشد. او موضوع را با دوستانش مطرح می‌کند و آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا برای پیدا کردن این جسد، مسیری طولانی را طی کنند.

همه چیز برای بچه‌ها یک ماجراجویی و تصمیمی بزرگ است. تصمیمی که «ایس»، مثلا ضدقهرمان فیلم با بازی «کیفر سادرلند»، ته داستان در یک ربع می‌گیرد و نیم ساعته با ماشینش به بچه‌ها می‌رسد، سفر و ماجراجویی بزرگی برای بچه‌هاست که یک روز برایش برنامه‌ریزی و یک روز تمام برای رفت و یک روز دیگر را صرف برگشت آن می‌کنند. ساده‌ترین چیزها، برای بچه‌ها اکتشافی تازه است که این جا با همراهی یکدیگر سعی می‌کنند از آن‌ها سر در بیاورند.

با تمام این اوصاف، خود ماجراجویی و رسیدن به مقصد و پیدا کردن جسد، وسیله‌ای است تا صحبت‌های بچه‌ها را با یکدیگر ببینیم. داستان کینگ، و شاید مهم‌تر از آن در اقتباس سینمایی، اجرای بچه‌ها از این داستان، به‌قدری واقعی و قابل ارتباط است که امکان ندارد فیلم را ببینید، یاد اتفاقات کودکی و نوجوانی خود نیافتید و تحت تاثیر بچه‌ها قرار نگیرید.

فیلم Stand By Me

برخلاف تصوری که ممکن است همه از کودکان داشته باشند، هر کدام از چهار پسرک، دغدغه‌هایی به‌شدت پیچیده دارد و در عین حال، همگی از سمت خانواده و جامعه جوری تربیت شده‌اند که صحبت کردن از آن‌ها را یک ضعف ببینند و علاقه‌ای به مطرح کردن افکار خود نداشته باشند. «گوردی» (با بازی ویل ویتون) تمام مدت از سمت پدر و مدرسه و شهر با برادر مرده‌اش مقایسه می‌شود. گوردی توانایی بالایی در نویسندگی دارد و دوست دارد نویسنده شود، اما پدرش و تمام شهر، برادر فوتبالیستش را بیشتر دوست داشتند. نزدیک‌ترین دوست گوردی، «کریس» (با بازی ریور فینیکس)، برادر ناخلفی دارد که به خاطر او، کریس هم از سمت شهر بد دیده می‌شود. برای کاری که کریس انجام نداده، به او برچسب دزدی زده‌اند و کسی هم حرف‌های او در انکار آن را باور نکرده است. کریس هم پس از مدت‌ها حرف و حدیث شنیدن از سمت این و آن و تحت فشار، برخلاف میلش تصمیم گرفته است تا به تهمت‌هایی که به او می‌زنند جامه‌ی عمل بپوشاند و از این موضوع به‌شدت ناراحت است. «تدی» (با بازی کوری فلدمن) را کل شهر دیوانه می‌دانند، چون پدرش یک سرباز جنگی به اصطلاح موجی است و این دیوانگی در تلاش تدی برای اینکه ادای سرباز جنگی در بیاورد، انگار به او هم سرایت کرده. «ورن» (با بازی جری اوکانل) کمی تپل است و دور و اطرافیانش این موضوع را در هر جمله‌ای که به او می‌گویند به دست می‌گیرند و با اینکه از همه باهوش‌تر است، چون همه چیز را به‌شوخی می‌گیرد، کسی حاضر نیست به او گوش کند.

سختی‌ها و چالش‌هایی که در سفر سراغ بچه‌ها می‌آید، کاری می‌کند تا در مستاصل‌ترین موقعیت خود، احساساتشان را بیرون بریزند. طولی نمی‌کشد تا می‌بینیم که بچه‌ها تحت تاثیر فشارهای بیرون، چگونه از درون مشغول سرکوب خود هستند. بچه‌ها در همه حال می‌خواهند خود را به پدرشان، به برادرشان یا به معلم‌شان ثابت و سطح انتظاری را برآورده کنند که در واقعیت هیچ اهمیتی ندارد.

فیلم Stand By Me

به‌سادگی می‌بینیم که وقتی چهار پسرک در این ماجراجویی کنار هم قرار می‌گیرند، وقتی بزرگتری بالای سرشان نیست تا در سرشان بکوبد، خودشان بدون اینکه حرفی بزنند، نقش‌شان را در این جامعه‌ی کوچک چهارنفره پیدا می‌کنند. کریس، که چون یک سال در مدرسه عقب مانده از بقیه بزرگتر است، خود را محافظ بچه‌ها می‌بیند و تمام مدت زیر چشمی مراقب آن‌هاست و پسرک‌ها را از خطر بیرون می‌کشد. کریس که می‌داند دیوانه‌بازی‌های تدی از کجا نشات می‌گیرند، به‌جای اینکه او را سرزش کند، ضمن اینکه حواسش به اوست، کمی رهایش می‌کند تا به خودش بیاید، در حالی که خود پدر تدی تمام مدت او را به بار کتک می‌گرفته است. از سمت دیگر، ورن، که در ظاهر دلقک گروه است، هر زمان که بچه‌ها ناامید می‌شوند، با هوشمندی بسیار و با دلگرم‌کننده‌ترین جملات، آن‌ها را آرام می‌کند.

نویسندگی فیلم به‌جای خود، دیدن «کنارم بمان» در همه حس و حال خوبی را به بیننده منتقل می‌کند. کارگردانی عالی «راب راینر»، نه فقط در ساخت تصویرهایی بسیار زیبا و بلکه شاید مهم‌تر، در بازی گرفتن از چهار کودک که شنیده‌ایم چندان هم حرف گوش کن نبوده‌اند، از دلایل اصلی موفقیت فیلم است. راینر بازی‌هایی بسیار خوب و روان از بچه‌ها گرفته، در موقعیت‌هایی که باید اشک‌شان را درآورده است، و روی بخش بخش فیلم از موسیقی آن گرفته تا انتخاب اسمش نقش داشته است. در دهه‌ی هشتاد میلادی که فیلم‌های فانتزی کودکانه حول بچه‌ها، مثل «داستان بی‌پایان» و «هزارتو»، بسیار گل کرده بودند، «کنارم بمان» با اینکه ساختار سفر و ماجراجویی آن‌ها را دارد، اما کاملا در یک سطح دیگر قرار می‌گیرد و حتی به‌راحتی می‌گوییم که مثلش تابه‌امروز تکرار نشده است.

رده‌بندی اقتباس‌های سینمایی استیون کینگ بر اساس میزان وفاداری‌شان به منبع اصلی
برترین فیلم‌های غیر ترسناک اقتباسی از استیون کینگ؛ از «مسیر سبز» تا «برج تاریک»
بهترین فیلم‌های راب راینر؛ از «فهرست آرزوها» تا «اسپاینال تپ»

دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

یک دیدگاه
  1. .

    به به کنارم بمان
    بازیگر مورد علاقه ریور فینیکس عزیز و آهنگ کنارم بمان از بی بی کینگ
    این نقد دوست ندارم تمام بشه!
    سپاس از شما

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X