نقد سریال «واندرمن»؛ شگفتی دنیای سینمایی مارول
دنیای سینمایی مارول بالاخره توانسته خود را از آشوبی که فاز پنجمِ آن بود، بیرون بکشد. بعد از «انتقامجویان: پایان بازی» و «مرد عنکبوتی: دور از خانه»، که پایان فاز سوم MCU را رقم زد، مارول تا همین پارسالِ میلادی انبوه پروژههایی را به سینما آورد که یکی بعد از دیگری ناامیدمان کردند. اوضاع سریالهای دیزنیپلاس هم بهتر نبود. در میان تمام عناوین متعددی که از ۲۰۲۳ به دیزنیپلاس آمدند، سریالهایی چون «لوکی» و «دردویل: تولد دوباره» امیدوارکنندهتر و برخیها چون «تهاجم مخفی» و «اکو» شرمآور بودند. مارول نیاز داشت استراتژیاش را تغییر دهد و چنین هم کرد. تغییری که از همین حالا نتیجهی خود را نشان داده است. سریال «واندرمن» (Wonder Man) رسماً اولین پروژهی ۲۰۲۶ مارول است و اگر این نشانهای از پروژههای بعدی باشد که در راهند، باید خودتان را برای یک کامبک پرقدرت برای مارول آماده کنید. در نقد سریال «واندرمن» به تغییر و تحولات در استراتژی مارول میپردازم که حاصلش بهترین سریالِ دیزنیپلاس MCU بوده است.
هشدار! در نقد سریال «واندرمن» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد سریال «واندرمن»؛ روایت متفاوت یک ابرقهرمان

در کارنامهی MCU، «واندرمن» شگفتی بزرگی است. در آن نه خبری از شرورها و ابرقهرمانان است، نه صحنههای اکشن پرسروصدا؛ فقط یک داستان سرراست دربارهی بازیگری که میخواهد خودش را، همانطور که هست، بپذیرد؛ آن هم در دنیایی که مدام از شما میخواهد برای پیشرفت نقش بازی کنید.
داستان با سایمون ویلیامز (یحیی عبدالمتین دوم) شروع میشود؛ بازیگری خردهپا که برای شرکت در آدیشنهای مختلف دست و پا میزند؛ اما ایدهآلگراییاش سر راهش سنگ میاندازد. تا جایی که در یکی از اولین صحنههایی که او را میبینیم، آنقدر برای یک نقش جزئی در سریال «داستان ترسناک امریکایی» فیلمنامه را بالا و پایین میکند که او را از سِت بیرون میاندازند. اگر این هم کافی نبود، دوستدختر سایمون هم او را ترک میکند. سایمون خسته و ناامید از پاتوق همیشگیاش سر در میآورد؛ از سینما و سر فیلم «کابوی نیمهشب» (Midnight Cowboy). اما او تنها نیست. ترِور اسلتری (بن کینگزلی) پشت گوشی از تست بازیگری برای نقش واندرمن، که وون کووکسِ افسانهای (زلاتکو بوریچ) آن را کارگردانی خواهد کرد، حرف میزند و سایمون حسابی گوشهایش را تیز میکند.
سایمون، که خاطرهی دیدن «واندرمن» با پدرش هنوز در یادش زنده است، به هر دری میزند و خود را در لیست تست بازیگری قرار میدهد؛ جایی که دوباره با دوست تازه و عجیب و غریبش، اسلتری روبرو میشود. سایمون با عمل به نصیحتهای اسلتری، خلاف همیشه از روی غریزه بازی میکند و در کنار اسلتری، هر دو در آدیشن موفق میشود. دوستی سایمون و اسلتری از اینجا بالا میگیرد؛ اما هردو رازهای بزرگی دارند که از یکدیگر مخفی میکنند؛ اما این رازها همیشه پوشیده نمیماند.

سایمون یک بازیگر معمولی نیست؛ در واقع، یک آدم معمولی نیست. او قدرتهای ابرانسانی دارد که وقتهایی که عصبانی میشود یا استرس میگیرد خودشان را نشان میدهند؛ مثل زمانی که او را پیش از آدیشن برای «واندرمن» میبینیم و ناگهان چشمهایش قرمز میشود. اگر او نتواند احساساتش را کنترل کند، ممکن است ویرانی بزرگی به بار آورد. این ویرانی اول با آتشسوزی در آشپرخانهی مادرش شروع شد، سپس با خراب کردن دیوار خانهاش و آخرسر و پس از آنکه میفهمد اسلتری تمام مدت به او دروغ گفته، با انفجاری بزرگ سر سِت «واندرمن».
با این حال، سریال بیشتر از آنکه بر ماهیت قدرتهای سایمون بهعنوان یک ابرقهرمان (یا شرور) تمرکز کند، بر دغدغههای انسانیتر او تمرکز دارد؛ مثل تلاشش برای کار پیدا کردن، مشکلات خانوادگی، دوستدختری که گذاشته و رفته و مهمتر از همه، خودشناسی و پذیرفتن این خودِ واقعی؛ و این را اسلتری به او یاد میدهد؛ اینکه چطور به جای مدام نقش بازی کردن، به غریزهاش تکیه کند. اسلتری در خانهی وون کووکس جملهی خوبی به سایمون میگوید: «خود واقعی تو، مجموع تمام چیزهایی است که تجربه کردهای؛ غمها، شادیها، دلشکستگیها…و با به اشتراک گذاشتن این تجربهها، بینندگان هم کمتر احساس تنهایی میکنند.»
احتمالا نام ترِور اسلتری به گوشتان آشناست. او جز فلسفیدنها و شکسپیر نقل قول کردنها، بیشتر نقش سایدکیکِ سایمون را در «واندرمن» بازی میکند؛ اما در واقع این کاراکتر بزرگترین جوک دنیای سینمایی مارول است که با اجرای بن کینگزلی اولین بار سروکلهاش در فیلم سوم «مرد آهنی» و بعدها در «شانگ چی و افسانهی ده حلقه» (Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings) پیدا شد. او بازیگری است که نقش ماندارین را پذیرفت و خود را بهعنوان ترسناکترین تروریست جهان جا زد. اما تونی استارک دروغ اسلتری را کشف کرد و او را به زندان فرستاد. اما همانطور که سریال «واندرمن» هم نشان میدهد، زندانی نیست که بتواند اسلتری را در خودش نگه دارد. بعد از فرار از زندان، اسلتری سر از هالیوود درمیآورد؛ او میخواهد دوباره خودش را بهعنوان یک آکتور تثبیت کند. اما در همان ثانیههای اولیه سروکارش با پلیسها میافتد که با او معاملهای میکنند: بازگشت به زندان یا جاسوسی از سایمون ویلیامز.
مشخص است که اسلتری گزینهی دوم را انتخاب میکند. اما در میانهی راه دوستیاش چنان با سایمون عمیق میشود که برای آیندهی سایمون در دنیای سینما، حاضر است تقصیرهای او را به گردن گرفته و به زندان بازگردد. اما سایمون هم رفیق نیمهراه نیست. سایمون پس از موفقیت فیلم «واندرمن» نقشهای میچیند و با هویت مخفی برای نجات اسلتری به زندان میرود. اینجاست که میبینیم او بر قدرتهایش تسلط پیدا کرده و با کمک این قدرتهای تازه، سایمون و اسلتری دوتایی از مهلکه میگریزند.
«واندرمن» بهترین سریال MCU است

ترور اسلتری تنها نقطهی مشترک «شانگ چی و افسانهی ده حلقه» با «واندرمن» نیست. پشت سریال «واندرمن»، یکی از بهترین کارگردانان حال حاضر MCU، دستین دنیل کرتون است؛ کارگردان و نویسندهی «شانگ چی و افسانهی ده حلقه». او کارگردانی «مرد عنکبوتی: روز از نو» (Spider-Man: Brand New Day) را هم عهدهدار است؛ یکی از سه فیلم مارول برای سال ۲۰۲۶ میلادی که کوین فایگی امید زیادی به آن بسته و با چیزی که امروز از «واندرمن» میبینیم، کوین فایگی باید خیالش تخت تخت باشد.
کرتون با جریانی درست در هشت قسمتِ «واندرمن»، که دو قسمت اولش را هم کارگردانی کرده است، دنیای ابرقهرمانی را بهعنوان چارچوبی برای صحبت از مضامین عمیقتری چون هویت، صداقت و دوستی به کار میگیرد. سایمون کسی است که تمام عمرش یاد گرفته نقش بازی کند؛ نه فقط برای آدیشنهایی که هرروز به آنها میرود، که در زندگی شخصیاش. سایمون تنها راه بقا در دنیای خود را، پنهان شدن پشت ماسکی میبیند که در آن ردی از سایمون واقعی وجود ندارد. شاید هم چون سایمون هیچوقت خود واقعیاش را کشف نکرده است.

یحیی عبدالمتین این بحرانهای وجودی را به زیبایی و ظرافت به اجرایش آورده. در اجرای او خبری از حس کمیک و اغراقآمیز مختص فیلمهای ابرقهرمانی نیست. او مدام از تصمیم طفره میرود، مدام خود را با محیطش وفق میدهد و در قامت سایمون، چه جلوی دوربین و چه پشت آن نقش بازی میکند و میزان کنترل و جزئیاتی که او به این نقش میآورد ستودنی است. تأثیرگذارترین لحظات «واندرمن»، آن لحظههای آرامتر و ساکت داستان هستند؛ مثل همان لحظهای که اسلتری سایمون را پند میدهد و سایمون با به یاد آوردن رسالت خود به عنوان یک بازیگر، به آرامی اشک میریزد. «واندرمن» در این لحظهها، به ویژه در دوتایی عبدالمتین و کینگزلی میدرخشد. این دوتایی معرکه از آب درآمده است و کینگزلی، حتی با اینکه نقش فرعی داستان است، اما گاه و بیگاه صحنه را از عبدالمتین میرباید.
از زلاتکو بوریچ نیز نمیتوان گذشت که در «واندرمن» نقش کارگردانی کارکشته و برندهی اسکار را بازی میکند که حالا دنبال بازسازی «واندرمن» است. این بازیگر کروات فیلمهای «موادفروش» (Pusher)، بعد از درخشش در «مثلث غم» (Triangle of Sadness)، در ۷۲ سالگی تواناییهایش را در بزرگترین فرنچایزهای دنیا به رخ میکشد و بعد از دیسی (در نقش رئیس جمهور بوراویا در فیلم «سوپرمن»)، حالا پایش به مارول هم باز شده است. جو پانتولیانو نیز در سریال یک نسخهی ثروتمند اما نچسب از خودش را بازی میکند که سالها پیش در یک سریال پزشکی، جای اسلتری را گرفته است. پس از زندانیشدن اسلتری در آخر سریال، پانتولیانو دوباره پا در کفش رفیقش میکند و جای او را در نقش بارنابیِ فیلم وون کووکس میگیرد.

اوایل کار، وقتی مارول سریالهای اختصاصیاش را روی دیزنیپلاس آورد، با انبوهی از پروژههای گوناگون مواجه شدیم که برخیهایشان حتی نتوانستند به فصل دوم و سوم برسند. از میان تقربیا پانزده سریال مارول روی این پلتفرم، تنها سهتایشان فصل دوم داشتهاند و فقط یکی به فصل سوم رسیده است؛ این درحالی است که مارول برای هرکدامشان برنامههای بیشتری در نظر داشت. این سریالها باید زمینه را برای معرفی کاراکترهای تازه به مخاطبان فراهم میکردند تا از آنها در فیلمهای بزرگتر استفاده شود. اما با شکست این پروژهها، کاراکترهایشان هم امیدی برای رسیدن به فیلمهای بزرگتر نداشتند.
حالا و پس از یک دورهی طولانی آزمون و خطا، مارول استراتژی خود را به با ترجیح کیفیت به کمیت تغییر داده است. برنامهی انتشار مارول برای سال ۲۰۲۶ از همیشه خلوتتر است. مارول جز «واندرمن»، تنها سه سریال دیگر برای امسال در نظر دارد: «دردویل: تولد دوباره» و کارتون «دوست خوب محله شما مرد عنکبوتی» که با فصلهای دوم خود به دیزنیپلاس خواهند آمد و مینیسریال «ویژن کوئست» (VisionQuest) که مسیر مجموعهی محبوب مارول، «وانداویژن» را ادامه خواهد داد.
- انتخاب موسیقی بهجا
- جریان درست فیلمنامه
- اجرای تحسینبرانگیز بازیگران، به ویژه بن کینگزلی
- پرداختن به مضامین عمیقتری چون هویت و صداقت
- ندارد
در میان اینها، «واندرمن» یک عنوان تازه است که ابرقهرمان (یا شروری) کاملا تازه را به دنیای سینمایی مارول معرفی میکند؛ آن هم در هشت قسمت جمع و جور، با فیلمنامه، کارگردانی و اجرای درست که اینروزها در دنیای سینمایی مارول همهاشان در کنار هم به سختی پیدا میشود. «واندرمن» شگفتی بزرگی برای MCU است که به نسخهی مارول از سریال «استودیو» (The Studio) میماند؛ هجویهای انتقادی و بامزه برای هالیوود و سازوکارهای آن که نه از دید رئیس یکی از استودیوهای بزرگ فیلمسازی، که از دیدگاه ابرانسانی کاملا انسانی روایت میشود.
شناسنامه سریال «واندرمن» (Wonder Man)
سازندگان: دستین دنیل کرتون، اندرو گست
نویسنده: دستین دنیل کرتون، اندرو گست
بازیگران: یحیی عبدالمتین دوم، بن کینگزلی، زلاتکو بوریچ، ایکس مایو، دیمیتریوس گروس، جو پانتولیانو
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به سریال: ۷.۶ از ۱۰
امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: ۸۹٪
خلاصه داستان: سایمون ویلیامز یک بازیگر درمانده است که همچنان برای یک نقش درست و درمان در هالیوود دست و پا میزند. پس از اخراج از سریال «داستان ترسناک امریکایی»، شانس به سایمون رو کرده و او با ترور اسلتری آشنا میشود؛ بازیگری کهنهکار که به سایمون خبرِ آدیشن بازسازی «واندرمن» به کارگردانیِ وون کووکسِ برندهی اسکار را میدهد. دوستان تازه، سایمون و اسلتری، خودشان را برای تست بازیگری «واندرمن» آماده میکنند، اما هر دو رازهایی دارند که افشاشدنشان به نفع هیچکس نخواهد بود…
منبع: دیجیکالا مگ

