نقد سریال «دو روایت»؛ اقتباسی محکوم به شکست

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۰ دقیقه
نقد سریال «دو روایت»

ژانر معمایی-جنایی یکی از محبوب‌ترین ژانرها بین کتاب‌خوان‌هاست و همین کافی است تا نویسندگان بسیاری را به نوشتن در این ژانر سوق دهد. ژانری که در نگاه اول ورود به آن چندان کار دشواری به نظر نمی‌رسد؛ تنها باید از انتها به ابتدا داستانی را سرهم کنید، افرادی را با انگیزه‌های قتل اینجا و آنجا بکارید و برای ردگم‌کنی جزئیاتی اضافی به هم ببافید و معمای شما آماده است. اما آلیس فینی با کتاب خود، «دو روایت» (His & Hers)، ثابت می‌کند نوشتن در ژانر معمایی به این سادگی‌ها هم نیست. «دو روایت» کتاب معمایی خوبی نیست؛ در کل کتاب خوبی نیست و مشخصا اقتباس از آن هم محکوم به شکست؛ مگر با اعمال تغییرات بسیار. کاری که سریال تازه‌ی نتفلیکس برای بهبود داستان به آن متوسل شده است؛ یعنی اعمال تغییرات زیاد در خطوط زمانی اتفاقات، دیالوگ‌ها و استفاده از بازیگرانی کاربلد که رابطه‌اشان روی تصویر جور شده است. اما با وجود این تغییرات، «دو روایت» همچنان ناچار به اقتباس پایان‌بندی افتضاح کتاب است و در نتیجه، سریال هم با وجود شروعی پرقدرت، با سقوطی سخت به پایان می‌رسد. در نقد سریال «دو روایت» بیشتر به تفاوت‌های اقتباس نتفلیکس با کتابٍ فینی می‌پردازم که بااینکه کوشیده داستان را ارتقاء دهد، اما همچنان شکست آن اجتناب‌ناپذیر بوده است.

اندروید باکس نت باکس مدل موبو ادیشن به همراه ۶ ماه اشتراک رایگان فیلمنت

هشدار! در نقد «دو روایت» خطر لو رفتن داستان سریال و کتاب وجود دارد

نقد سریال «دو روایت»؛ روایت کتاب در برابر روایت نتفلیکس

جان برنثال

با یک نگاه به سریال «دو روایت» دستتان می‌آید که این یک مجموعه‌ی اقتباسی است؛ داستان در شهری کوچک و حاشیه‌ای نزدیک آتلانتا اتفاق می‌افتد که پندار امنیت و آرامش آن با قتل زنی جوان شکسته می‌شود. «دو روایت» در شش اپیزود محدود با آنا (تسا تامپسون) آغاز می‌شود؛ گوینده‌ی خبری که با غم و اندوه شخصی دست به گریبان است و به تنهایی در آتلانتا زندگی می‌کند. قتل زنی در زادگاهش، این شانس را به آنا می‌دهد تا به میز پرزرق و برق گوینده‌ی خبر بازگردد و دوباره در مرکز توجهات قرار گیرد. در عین حال، تهیه‌ی گزارش از این پرونده، مساوی است با بازگشت به زادگاهش و مواجه شدن با مادری بیمار، شوهری سرخورده و گذشته‌ای تاریک. از قضا این شوهر، جک هارپر (جان برنثال) کارآگاهی است که مسئولیت تحقیق روی پرونده‌ی قتل به او سپرده شده و آنا هم ناگزیر به مواجهه با اوست.

همانطور که کتاب هر فصل بین زاویه‌دید جک و آنا تغییر می‌کند (و گهگاهی هم سری به افکار درونی قاتل می‌زند)، سریال هم همزمان دو کاراکتر را دنبال می‌کند. آنا با کمک فیلمبردارش، ریچارد جونز (پابلو شرایبر)، دنبال کشف سرنخ‌های داغ و تازه برای تهیه‌ی گزارشات پرسروصداست و جک، که به سرعت مشخص می‌شود ارتباط شخصی با مقتول داشته است، باید نه‌تنها ردپای خود را از این قتل پاک کند، که با کمک همکارش پریا پاتل (سونیتا مانی)، دنبال قاتل واقعی بگردد.

تسا تامپسون

بزرگترین نقطه قوت سریال، که در مقایسه با کتاب بُعد دیگری به اقتباس نتفلیکس می‌دهد، اجرای ماهرانه‌ی تسا تامپسون و جان برنثال و دوتایی آن‌هاست که به نحوی کاملا واقع‌گرایانه به تصویر کشیده شده است. صحنه‌های مشترک آن‌ها اجازه می‌دهد بیشتر به عمق رابطه‌ی پیچیده‌اشان و دردها و تراماهای مشترکی که از سر گذرانده‌اند پی ببریم؛ به ویژه واقعه‌ی دردناک مرگ نوزادشان. در واقع، بدون تامپسون و برنثال ممکن نبود که سریال بتواند تا همینجا هم که توانسته ماشین بی‌رمق داستان فینی را جلو ببرد. البته سریال آنچنان روی دوتایی آن‌ها مانور نداده است و بیشتر از اشاراتی گذرا به کشمکش‌های گذشته و کنونی‌اشان، تنها در چند سکانس دو اپیزود پایانی، فرصتی برای باز کردن سفره‌ی دل آنا و جک فراهم می‌کند.

خوشبختانه، سریال با اعمال تغییرات برجسته در دیالوگ‌ها و جریان کلی داستان، ماجرای آنا، جک و قتل‌های زنجیره‌ای را پرهیجان‌تر کرده است و مدام خودتان را در دست به گریبان با احتمالات گوناگون می‌یابید؛ کاری که فینی نیز کوشیده در کتاب خود محقق کند، اما آنچنان در آن موفق نبوده است.

بهترین سریال‌های معمایی 2025؛ از «دپارتمان کیو» تا «خرگوش سیاه»

در سریال، قایمکی دیدزدن آنا از جک و ریچل در همان ثانیه‌های اولیه‌ی اپیزود آغازین، زمینه‌ی احتمال گناهکار بودن آنا را می‌چیند. در ادامه با تمام شواهدی که از رابطه‌ی جک با ریچل پیدا می‌شود، انگشت اتهام به سمت کارآگاه کشیده می‌شود، شواهدی که پریا را هم به دام خود می‌اندازند. در نهایت، اما شکی نمی‌ماند که قاتل لکسی جونز است، یعنی همان کاترین کلی که با تغییر ظاهر و اسم، حسابی از خود گذشته‌اش فاصله گرفته و به‌نحوی شخصیت خواهر مرده‌اش را صاحب شده است. سریال در تمام این مدت جریان پرهیجان خود را حفظ می‌کند و در نهایت با اضافه کردن یک دعوای فیزیکی بین آنا و لکسی، هیجانات را به اوج خود می‌رساند. اما یک اپیزود ششم کافی است تا هرچه «دو روایت» رشته بود، پنبه کند.

نقد سریال «دو روایت»

سریال در طول پنج اپیزود، بنیان یک داستان معمایی خوب را می‌چیند که با هویت‌های دروغین و انگیزه‌های هولناک تکمیل می‌شود؛ اما اگر کتاب را خوانده باشید، می‌دانید که یک پایان‌بندی ناامیدکننده در انتظارتان است. ولی متأسفانه، حتی کتاب فینی هم نمی‌توانست من را برای افتضاحی که اپیزود ششم سریال «دو روایت» است، آماده کند.

سریال انگار که وقت کم آورده باشد، از پس از مرگ خواهر جک، زویی (مارین آیرلند)، ناگهان روی توربو می‌زند؛ تا جایی که جک به سرعت از سر جسد خواهرش، مجبور است خود را به همسرش برساند و تازه همکارش پریا را هم دست به سر کند. در این میان، حق می‌دهم اگر لب‌های دوخته‌شده‌ی زویی را ندیده باشید. حتی جزئیاتی مثل دستبند دور زبان یا نوشته‌ی خونی روی دیوار (زویی در لحظات پایانی جان دادن نام اندروز را روی دیوار نوشته) که در کتاب به طور مفصل به آن‌ها پرداخته می‌شود، در سریال هیچ بازتابی ندارند. مشخصا نمی‌توان توقع داشت یک مینی‌سریال شش اپیزودی بتواند به تمام ریزه‌کاری‌های کتابی تقریبا ۳۵۰ صفحه‌ای بپردازد؛ اما در یک داستان معمایی همین جزئیات هستند که کشف قاتل را شیرین‌تر می‌کنند. جزئیاتی که برای زمینه‌سازی برای معرفی قاتل واقعی در لحظات پایانی اپیزود ضروری هستند. سریال اما از کتابِ اصلی هم بیشتر از جزئیات غفلت کرده است.

جان برنثال

اگر تنها براساس اطلاعاتی که سریال به ما می‌دهد، سراغ «دو روایت» برویم، ماجرا از داستانِ خود فینی هم مسخره‌تر به نظر می‌رسد. سریال در اپیزود ششم آنا را نشان می‌دهد که حالا و پس از مرگ لکسی، گوینده‌ی اصلی اخبار است و حسابی در کارش پیشرفت کرده، اما مهم‌تر از آن، خانواده‌ی خوشحال خودش را دارد؛ متشکل از شوهرش جک، دختر خواهر جک یعنی مگ و نوزادی که در راه است. با این حال، داستان هنوز یک غافلگیری دیگر برایمان در چنته دارد. آنای حامله همراه جک و مگ پیش مادرش، آلیس، برمی‌گردد و ناگهان نامه‌ای جلوی چشمش سبز می‌شود. سریال در لحظات پایانی، طی این نامه‌ی بلندوبالا حقیقت را برای آنا، و در نتیجه مای بیننده، آشکار می‌کند.

معلوم می‌شود که قاتل اصلی مادر پیر آناست که اصلا فراموشی ندارد؛ بلکه خود را به فراموشی زده است تا هرگونه شک و شبهه را از خودش بزداید. چه کسی است که چنین قتل‌های فجیعی را گردن پیرزنی بیندازد که حتی دیگر نمی‌تواند یک قهوه‌ی درست و درمان دم کند؟ بنابراین، اگر داستان را نمی‌دانستید، قاتل از آب درآمدنِ آلیس برایتان غافلگیری بزرگی بوده است. اما اگر داستان را می‌دانستید، تمام مدت چشمتان به سریال بوده تا جزئیاتی را که احیانا اینجا و آنجا گنجانده شده و به هویت واقعی قاتل ارجاع می‌دهد، کشف کنید. اما به شما می‌گویم که وقتتان را برای تماشای دوباره‌ی سریال و کشف این جزئیات هدر ندهید که آن‌ها را پیدا نخواهید کرد.

درست است که آلیس کلید خانه‌های مقتولین را تمام این مدت نگه داشته و خودش را به فراموشی زده تا کسی به او شک نبرد، اما چطور از پس یک پیرزن معمولی برمی‌آید که کسی را بکشد؟ آن هم نه یک مرگ سریع، که تا این حد از خود خشونت به خرج دهد که چشم‌های یکی را منگنه بزند و لب‌های دیگری را بدوزد؟ و تازه این خشونت‌ها را نه برای تنبیه کردن مردانی که به دخترش تجاوز کردند، بلکه برای دخترانی به کار ببرد که به طور غیرمستقیم در ارتکاب آن نقش داشتند. آلیس حتی کاترین بیچاره را هم بی‌نصیب نمی‌گذارد که خود عملاً قربانی بوده است. مشخصا نویسندگانِ سریال هم به این قضیه پی برده‌اند و برای آنکه بیننده نسبت به کاترین ترحم نکند، ماجراهای خواهرش، آندریا، و مرگ او درنتیجه‌ی حسادت را ساخته‌اند تا کاترین را هم به نحوی گناهکار نشان دهند؛ وگرنه از چنین ماجراهایی در کتاب خبری نیست. درواقع، اصلا آندریایی در کتاب وجود ندارد.

نقد سریال «دو روایت»

نویسندگانِ سریال «دو روایت» همزمان که داستان و پس‌زمینه‌ای تازه برای کاترین و انگیزه‌هایش ساخته‌اند که تاحدودی کاراکترش را پرمایه‌تر می‌کند، از ذکر جزئیات مربوط به قاتل اصلی، یعنی آلیس، سر باز زده‌اند تا بیننده تمام مدت گمراه شود و لکسی/کاترین را قاتل اصلی قلمداد کند.

در کتاب، مادرِ آنا سرطان دارد و مرگ او قریب‌الوقوع است؛ این خود به انگیزه‌ای برایش تبدیل می‌شود تا پیش از مرگ، انتقام دخترش را از عاملان آن واقعه‌ی شوم بگیرد. اما این تنها سرنخی نیست که خواننده را به سمت هویت قاتل هدایت می‌کند. سرنخ واقعی در جای دیگری از داستان گنجانده شده؛ جایی که سریال «دو روایت» به طور کامل آن را از داستان حذف کرده است.

بهترین مینی سریال‌های جنایی معمایی که باید ببینید

آنطور که از فلش‌بک‌های کتاب از گذشته‌ی آنا می‌فهمیم، گویا دخترک پدری بدرفتار داشته و بزرگترین قربانی خشونتش، مادر آنا بوده است. روزی این خشونت تا حدی بالا می‌گیرد که آلیس را به مرز مرگ می‌کشاند و او را به عملی سوق می‌دهد که در نهایت به مرگ شوهرش می‌انجامد. او جسد را در حیاط خانه چال و داستانی برای دخترش سرهم می‌کند و این راز تا مدت‌ها سربه‌مهر می‌ماند. آنا در طول سریال از این می‌گوید که «هر کاری با تکرار راحت می‌شود، حتی کشتن». اما این جمله بیش از قتل‌های زنجیره‌ای دختران، به قتل پدر آنا مرتبط می‌شود که دست آلیس را به چنین جنایتی باز و مسیر قتل‌های بعدی را هموار می‌کند.

این اساسا مرگ پدر آناست که آلیس را به خدمتکاری در خانه‌های مردم سوق می‌دهد تا بتواند دخترش را در مدرسه‌ی گران سنت هیلاری نگه دارد. این موضوعی است که سریال تنها به طور گذرا به آن می‌پردازد، اما کل ماهیت رابطه‌ی آنا با دختران دیگر را تعیین می‌کند که مشخصا نگاهی از بالا به پایین به آنا و مادرش داشته‌اند. فینی همچنین اشارات فراوانی به دانشِ آلیس از جنگل‌ها دارد؛ دانشی که به آلیس اجازه می‌دهد به راحتی از محل قتل بگریزد و از میان جنگل تاریک، میانبر بزند. معلوم نیست چرا اقتباس نتفلیکس از اشاره به این جزئیات مهم در سریال به کلی سر باز زده. محدودیت‌های زمانی و بودجه‌ایِ تولید و تدوین تنها دلیلی است که می‌توان برایش پیدا کرد. این درحالی است که تنها یکی-دو اپیزود بیشتر کافی بود تا فرصتی برای پرداختن به این نکات فراهم و زمینه برای آشکارسازی آلیس به عنوان قاتل فراهم شود. اما اقتباس نتفلیکس یک غافلگیری بی‌پایه و اساس را به این زمینه‌چینی‌ها ترجیح داده است.

2.5
از ۵
نکات مثبت
  • جریان پرهیجان داستان
  • کارگردانی و فیلمبرداری استاندارد
  • اجرای قوی بازیگران اصلی، تسا تامپسون و جان برنثال
نکات منفی
  • تعداد اپیزودهای محدود
  • پایان‌بندی ناگهانی و عجله‌ای
  • حذف عمدی جزئیات مهم از داستان

پایان‌بندی ناامیدکننده‌ی سریال مشخصا برای کتاب اصلی هم صدق می‌کند که در آن فینی در تلاش برای غافلگیرکردن خواننده، از تنها کاراکترِ به‌ظاهر بی‌گناه و بی‌دفاع داستان، قاتل می‌سازد. اما حداقل تلاش‌های فینی برای ساخت جزئیات و انگیزه‌های لازم برای آشکارسازی قاتل ستودنی است که همین‌ها هم در نسخه‌ی اقتباسی دیده نمی‌شود. «دو روایت» نتفلیکس با وجود کیفیت تولیدی بالا، جریان پرهیجان، قتل‌های خلاقانه و اجرای تأثیرگذار دو بازیگر اصلی سریال، در نهایت با یک پایان‌بندی ناگهانی و عجله‌ای، حتی از کتابِ فینی هم ناامیدکننده‌تر از آب درمی‌آید.

شناسنامه سریال «دو روایت» (His & Hers)

سازندگان: ویلیام الدروید، دی جانسن
نویسندگان: ویلیام الدروید، توری سمپسون براساس کتاب «دو روایت» نوشته‌ی آلیس فینی
بازیگران: تسا تامپسون، جان برنثال، پابلو شرایبر، کریستال فاکس
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به سریال: ۷.۲ از ۱۰
امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: ۶۷٪
خلاصه داستان:  آنا با مرگ غیرمنتظره‌ی نوزادش، از زادگاه و خانواده‌اش فاصله گرفته و خود را غرق کار می‌یابد. اما با بازگشت رقیب شغلی و خطری که حالا متوجه آینده‌ی شغلی‌اش شده، آنا به شهر خود بازمی‌گردد تا با تهیه‌ی گزارش درباره‌ی قتل زنی جوان، کار خود پشت میز اتاق خبر را تضمین کند. اما این زن جوان، دوست دوران دبیرستان آنا از آب درمی‌آید. اما دوستی آنا با این زن ماهیتی تاریک دارد که در هاله‌ای از ابهام است و بازگشت به شهر، دوباره آنا را با گذشته‌ی تاریک خود مواجه می‌کند…

نقد سریال «دو روایت» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

یک دیدگاه
  1. All

    من با شما موافق نیستم بنظر شخصی بنده سریال خوبی بود

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X