بهترین سریالهای علمی-تخیلی دربارهی جهانهای موازی
ایده d جهانهای موازی سالهاست که از جذابترین مفاهیم دنیای علمی-تخیلی است؛ ایدهای که ما را با یک پرسش ساده اما وسوسهکننده روبهرو میکند: اگر فقط یک چیز جور دیگری پیش میرفت دنیا چه شکلی داشت؟ جهانی را تصور کنید که در آنها تاریخ مسیری متفاوت را طی کرده یا جهانی شبیه به دنیای خودمان اما با یک نسخه متفاوت از خودمان؛ ما میتوانیم ساعتها در فکر به این احتمالات به سر ببریم. همین پتانسیل، جهانهای موازی را تبدیل به بستری غنی برای روایت داستانهایی پیچیده، هیجانانگیز و گاه عمیقا احساسی کرده است.
بسیاری از سریالهای علمی-تخیلی در مقاطعی به جهانهای موازی سرک کشیدهاند، اما تعداد محدودی از آنها این مفهوم را به هستهی اصلی روایت خود تبدیل کردهاند. این مجموعهها نه فقط از جهانهای موازی بهعنوان یک ترفند داستانی، بلکه بهعنوان ابزاری برای کاوش در مفاهیمی چون هویت، سرنوشت، اراده آزاد، پشیمانی و ماهیت واقعیت استفاده کردهاند. در ادامه نگاهی میکنیم به بهترین سریالهای علمی-تخیلی با محوریت جهانهای موازی؛ آثاری که از ماجراجوییهای سرگرمکننده تا پیچیدهترین درامهای فلسفی را دربرمیگیرند و هرکدام به شکلی متفاوت مرزهای تخیل را گسترش دادهاند.
۱. «اسلایدرز» (Sliders)

- سال اکران: ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰
- کارگردان: تریسی تورمه، رابرت کی. وایس
- بازیگران: جری اوکانل، سابرینا لوید، کلیونت دریکس
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۷.۴ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۷۴ از ۱۰۰
اسلایدرز یکی از بهترین نقطههای شروع برای آشنایی با داستانهای جهانهای موازی است. اثری که جایگاه خود را بهعنوان یکی از پیشگامان این ژانر تثبیت و راه را برای دیگران هموار کرده است. البته این سریال هرگز پیچیدهترین نسخه این ژانر نبود؛ بهویژه در فصلهای پایانی که بیشتر به سمت فضایی اغراقآمیز و فانتزی متمایل شده است. چند تن از بازیگران اصلی به دلیل حاشیهها و آشفتگیهای پشت صحنه و تغییرات مداوم در روند تولید، سریال را ترک کردند. در ادامه اگرچه سریال پس از پنج فصل لغو شد، همچنان یکی از آثار مهم تاریخ تلویزیونی جهانهای موازی به شمار میرود. اسلایدرز یکی از همان مجموعههایی است که در دهه ۹۰ بسیاری را عاشق ژانر علمی-تخیلی کرد.
داستان درباره کوئین مالوری با بازی جری اوکانل، دانشجوی نابغهای است که دستگاهی برای سفر میان جهانهای موازی اختراع میکند. او و گروه کوچک همراهانش در ابتدا بهراحتی میان این جهانها رفتوآمد میکنند، اما وقتی دستگاه دچار اختلال میشود، راه بازگشت به دنیای اصلی خود را گم میکنند. هر قسمت سناریویی تازه از یک «چه میشد اگر…» را به تصویر میکشد؛ از آمریکایی تحت سلطه شوروی گرفته تا زمینی پر از دایناسورها و حتی جهانی که در آن زمان رو به عقب حرکت میکند. در نهایت این آزمایشهای فلسفی ذهنی به ماجراجوییهای سرگرمکننده عصرهای شنبه تبدیل میشوند.
۲. «ماده تاریک» (Dark Matter)

- سال اکران: ۲۰۲۴
- کارگردان: بلیک کراوچ
- بازیگران: جوئل اجرتون، جنیفر کانلی، آلیس براگا
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۷.۶ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۸۱ از ۱۰۰
«ماده تاریک» کمتر درباره جابهجایی میان جهانهایی کاملا متفاوت است و بیشتر بر وحشت فزاینده بیشمار مسیرهایی تمرکز دارد که هرگز انتخاب نشدهاند. قهرمان داستان با بینهایت «اگر» روبهرو میشود؛ این وضعیت گاهی به استعارهای هولناک از ناتوانی و فلج شدن در اثر حسرت و پشیمانی تبدیل میشود. بازی جوئل اجرتون در دو نقش و جنیفر کانلی در مرکز داستان، یک تریلر پارانوئیدی خوشساخت شکل داده است که هرچند قابل پیشبینی به نظر میرسد، هرگز قدم بعدی خود را فاش نمیکند.
ماده تاریک بر اساس رمانی به همین نام نوشته بلیک کراوچ ساخته شده و خود کراوچ نیز فیلمنامه آن را نوشته است. داستان درباره جیسن دسن با بازی اجرتون، استاد فیزیکی است که زندگی خانوادگی موفقی دارد، اما ناگهان ربوده شده، به او مواد تزریق میشود و در شیکاگویی موازی از خواب بیدار میشود؛ جایی که بهعنوان نابغهای علمی شناخته میشود، اما همسرش دیگر همسر او نیست. نکته اصلی اینجاست که رباینده، نسخه دیگری از خود اوست؛ جیسنی که پانزده سال پیش انتخاب عاشقانه متفاوتی داشته و دستگاهی ساخته که دروازههایی به جهانهای موازی کاملا جدا و شکلگرفته باز میکند. اگر این ایده برایتان جذاب است، ماده تاریک یک داستان علمی-تخیلی جدی و واقعگرا ارائه میدهد که شما را وادار میکند به «اگر»های زندگی خودتان فکر کنید.
۳. «ساکن برج بلند» (The Man in the High Castle)

- سال اکران: ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹
- کارگردان: فرانک اسپاتنیتز
- بازیگران: الکسا داوالس روپرت اوانس لوک کلینتنک
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۷.۹ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۸۴ از ۱۰۰
ساکن برج بلند درباره رفت و آمد دانشمندان میان جهانهای موازی نیست، بلکه یک تریلر جاسوسی آهسته و تدریجی است که در آن آگاهی از یک واقعیت دیگر، به خطرناک ترین سلاح تبدیل میشود. چون این مجموعه داستانی علمی-تخیلی ایدهمحور را با داستانی زمینی و شخصیتمحور درباره فاشیسم و مقاومت پیوند میدهد شایسته حضور در فهرست است. هرچند عنصر جهانهای موازی در آن بسیار قوی است، اما کمتر به کار گرفته میشود و سریال در درجه اول یک شاهکار پادآرمانشهری [به جهانی خیالی گفته میشود که در آن جامعه به شکلی سرکوبگر، ناعادلانه یا فروپاشیده تصویر میشود.] است و در درجه بعدی روایتی از جهانهای موازی. هرچند این بعد در شکلگیری مقاومت نقشی اساسی دارد و از هویت اثر قابل تفکیک نیست.
این سریال که بر اساس رمان فیلیپ کی. دیک ساخته شده، یکی از هولناکترین «اگر»های تاریخ معاصر را مطرح میکند: در صورت پیروزی نیروهای محور در جنگ جهانی دوم، جهان به چه شکلی درمیآمد؟ داستان در آمریکای دهه ۱۹۶۰ میگذرد؛ آمریکایی که با دقتی مثالزدنی بازآفرینی شده و تحت سلطه ژاپن و آلمان نازی قرار دارد. در این آمریکا شخصیتهای مختلفی از میان نیروهای مقاومت و حاکمیت حضور دارند. از طریق حلقههای اسرارآمیز یک فیلم، وجود جهانی موازی کشف میشود؛ جهانی که در آن متفقین پیروز شدهاند. این فیلمها به کالایی ممنوعه و نمادهایی معنوی تبدیل میشوند که نشان میدهند جایی در جهان، دنیایی بهتر وجود دارد. همین امید، میل به مبارزه را شعلهور میکند. ساکن برج بلند شاید یک نمونه استاندارد از سریالهای جهانهای موازی نباشد، اما بدون شک یکی از برجستهترین آثار این ژانر است.
۴. «ریک و مورتی» (Rick and Morty)

- سال اکران: ۲۰۱۳ تا کنون
- کارگردان: جاستین رویلند
- بازیگران: جاستین رویلند، ایان کاردونی، هری بلدن
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۹ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۱ از ۱۰۰
گنجاندن ریک و مورتی در این فهرست تا حدودی تقلب است، زیرا این سریال بیشتر به دکتر هو شباهت دارد؛ دستکم تا زمانی مشخص که شخصیتهای اصلی آن در جهانی موازی ساکن میشوند. ریک سانچز با هنرنمایی جاستین رویلند و ایان کاردونی تفنگی پورتالی در اختیار دارد که به او اجازه میدهد هر هفته به جهانی تازه سفر کند. اما در نتیجه اقدامات او، خودش و خانوادهاش برای همیشه جهان اصلی خود را ترک کرده و به جهانی جدید میروند. این اتفاق هم فقط یکبار رخ نمیدهد، بلکه دو بار تکرار میشود و خانواده ریک ناچار میشوند در نسخههای متعدد و موازی جهان زندگی کنند.
ریک و مورتی ماجراهای ریک، باهوشترین مرد جهان، و نوه خجالتیاش مورتی با هنرنمایی رویلند و هری بلدن را دنبال میکند؛ دو شخصیتی که میان واقعیتهای مختلف سفر میکنند و با انواع ماجراها و دردسرها روبهرو میشوند. در حالی که تمرکز اصلی سریال بر اپیزودهای مستقل است، برخی رویدادها بر روایت بزرگتر و اصلی مجموعه نیز تاثیر میگذارند. جهانهای موازی در این اثر هم بستری برای ایدههای خلاقانه علمی-تخیلی است و هم زمینهساز تاریکترین شکلهای کمدی نیهیلیستی. در اینجا جهانهای موازی هم زمین بازی است و هم راه فرار اگزیستانسیالیستی؛ ریک و مورتی درباره سکونت در یک جهان موازی نیست، بلکه درباره آزادی پوچگرایانهای است که از این آگاهی ناشی میشود که در نهایت هیچ واقعیتی اهمیت ندارد.
۵. «لوکی» (Loki)

- سال اکران: ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳
- کارگردان: کیت هرون
- بازیگران: تام هیدلستون، گوگو امبتا-را، وونمی موساکو
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۸.۲ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۸۷ از ۱۰۰
لوکی نمونهای درخشان از رویکرد مارول به جهانهای موازی است و نبوغ آن در طراحیاش نهفته است. حالوهوای آیندهنگر و رترو [حس بصری قدیمی و نوستالژیک]، زبان بصری سریال را به نمایش خفقانآور بینهایت بدل کرده است، در حالی که هرگز جایگاه واقعی آن در زمان و مکان را فاش نمیکند. تام هیدلستون بیشتر از همه نقشهایی که تاکنون داشته با این نقش شناخته میشود و میتوان گفت بهترین خود را در این نقش ارائه داده است. لوکی داستانی مستقل درباره جهانهای موازی است که در دل یک فرنچایز [فرانچایز یک جهان داستانی گسترده است که روایت آن به یک اثر محدود نمیشود و در طول زمان از طریق دنبالهها، اسپینآفها و داستانهای تازه به حیات خود ادامه میدهد.] بزرگ روایت میشود. هرچند پیوند آن با ساختار شرکتی مارول با پیامهای ضدساختاریاش تا حدی تناقض دارد، اما همچنان در مقام روایتی و بصری، اثری موفق و درخشان است.
این اثر، داستان لوکی خدای شرارت را دنبال میکند که به اتهام جنایت علیه جهانهای موازی بازداشت شده است. در جریان وقایع «انتقامجویان: پایان بازی» (Avengers)، او از خط زمانی خود ربوده شده و در کابوسی بوروکراتیک به نام «اداره تغییرات زمانی» گرفتار میشود؛ نهادی که هر خط زمانی ناسازگار با «خط زمانی مقدس» را حذف میکند. نتیجه، سفری نفسگیر در دو فصل است که لوکی را از یک شیاد خودشیفته به کسی بدل میکند که عملا تار و پود واقعیت را در دست گرفته است. سریال نشان میدهد که یک شرور مارولی میتواند به ضدقهرمان [قهرمان اصلی داستان است، اما ویژگیهای قهرمان کلاسیک را ندارد.] تبدیل شود و هر شخصیتی نیز با انتخاب اخلاقی درست، امکان رستگاری دارد.
۶. «نیروی اهریمنیاش» (His Dark Materials)

- سال اکران: ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲
- کارگردان: تام هوپر
- بازیگران: دافنه کین، لین-منیول میراندا، جیمز مکآووی
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۷.۷ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۸۳ از ۱۰۰
نیروی اهریمنیاش جهانهای موازیای را به تصویر میکشد که صرفا نسخههایی از زمین نیستند، بلکه هرکدام جهانسازی دقیق و هویتی مستقل دارند. از شهر وهمآلود چیتاگاتزه تا سرزمین مردگان، هر جهان اسطورهشناسی و قوانین فیزیکی خاص خود را دارد. این سریال از جهانهای موازی برای بررسی مفاهیمی چون آگاهی، اقتدار و اراده آزاد استفاده میکند و اقتباسی ارائه میدهد که نقد صریح منبع اصلی خود بر ساختارهای رسمی دینی و تعصب کور را حفظ کرده است. نتیجه، سفری کامل و رضایتبخش است که بیشتر به فانتزی گرایش دارد تا علمی-تخیلی، اما در هر صورت دستاوردی چشمگیر محسوب میشود.
این مجموعه محصول مشترک BBC و HBO و اقتباسی از سهگانه محبوب فیلیپ پولمن است. داستان درباره لایرا بلاکوا با بازی دافنه کین است؛ دختری نوجوان از جهانی شبیه به دنیای ما که حاکمیتی تمامیتخواه آن را اداره میکند و هر انسان یک همزاد حیوانی دارد که تجسم فیزیکی روح اوست. پیشگوییها میگویند لایرا کسی است که قرار است جهان را تغییر دهد و این پیشگویی دو راه پیش روی اطرافیان لایرا میگذارد؛ یا برای تحقق این هدف با او همراه شوند یا در برابرش قرار گیرند. سریال اثری سرگرمکننده و مملو از اسطورهشناسی است که از گروه بازیگری درخشانی بهره میبرد؛ با این حال کمتر از حد شایستگیاش دیده شده است.
۷. «فرینج» (Fringe)

- سال اکران: ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۳
- کارگردان: جی. جی. آبرامز، الکس کورتزمن، روبرتو ارسی
- بازیگران: آنا تورو، جان نوبل، جاشوا جکسون
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۸.۴ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۱ از ۱۰۰
فرینج اثر جی. جی. آبرامز فراتر از بازی با ایده جهانهای موازی است و کل هسته احساسی خود را بر همین مفهوم شکل میدهد. پیشفرض داستان در اولین نگاه ساده به نظر میرسد: اعضای واحدی ویژه در FBI پروندههایی عجیب و ظاهرا ناممکن را بررسی میکنند. اما سریال بهتدریج پرده از تراژدی ویرانگری برمیدارد که میان دو جهان، یعنی جهان ما و «جهان دیگر»، در حال وقوع است. جنگی آهسته و فرسایشی که با دخالت فردی از جهان ما در سرنوشت جهان دیگر آغاز شده و در نهایت به هرجومرجی گسترده و برخوردی اجتنابناپذیر میان دو جهان منجر میشود. فرینج از آن دسته آثار تلویزیونی است که از نظر عاطفی ویرانکننده و از نظر تاریخی نقطه عطفی در ژانر علمی-تخیلی به شمار میرود.
به طور ویژه ذر فصل سوم، قسمتهای کاملی به دیدگاه ساکنان جهان دیگر پرداخته شده است. آنا تورو نقشهای الیویا دانم، مامور افبیآی و نیز الیویا دانم در جهان موازی را با زبان بدن و طیف احساسی کاملا متفاوت بازی میکند. جان نوبل نیز با دو نسخه والتر بیشاپ نمایشی استادانه از دوگانگی ارائه میدهد. جهان موازی در فرینج صرفا انعکاسی از جهان ما نیست؛ جهانی کامل با تاریخی مستقل است، تا آنجا که مجسمه آزادی در آن به جای رنگ سبز، رنگ برنز اکسیدشده دارد. فرینج در ابتدا شما را دلبستهی دو جهان میکند و سپس شما را وادار میکند نابودی تدریجی آنها را تماشا کنید؛ تصمیمی که مخاطرات داستان را دو برابر و آن را به تجربهای فراموشنشدنی تبدیل میکند.
۸. «تاریک» (Dark)

- سال اکران: ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰
- کارگردان: باران بو اودار
- بازیگران: لوئیس هوفمان، آندریاس پیچمن، اولیور مازوچی
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۸.۷ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۹۵ از ۱۰۰
شاهکار آلمانی نتفلیکس، تاریک، نمونهای خیرهکننده از نبوغ روایی است. از فیلمنامه تا انتخاب بازیگران، همهچیز با وسواسی دقیق در خدمت پایانی قرار گرفته که هم از نظر احساسی آرامشبخش و هم از نظر فلسفی نفسگیر است. سریال از جهان موازی بهعنوان بخشی از یک معما استفاده کرده است تا درکی از سرنوشت، اراده آزاد و تلاش انسان برای گریز از رنج را به دست دهد. تاریک اثری سهفصلی است که تماشای آن توجه کامل میطلبد و بیننده با هر بار تماشای مجدد، پاداش تازهای میگیرد. با هر معیاری، این سریال یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخ تلویزیون علمی-تخیلی است.
در نگاه اول، تاریک داستانی درباره سفر در زمان و چهار خانواده بههمپیوسته در شهر کوچک ویندن آلمان است. در مرکز داستان یوناس (لوئیس هوفمان) قرار دارد؛ نوجوانی که غاری در جنگلهای اطراف شهر پیدا میکند و از این مسیر به شبکهای از خطوط زمانی تراژیک میرسد که ناخواسته بهدست دانشمندی سوگوار از هم پاشیده شدهاند. مارتا (لیزا ویکاری)، عشق یوناس، نیز به عنصری کلیدی در یکی از جهانهای موازی تبدیل میشود. در کنار آنها کشیشی وابسته به فرقهای مرتبط با سفر در زمان و کودکی مرموز حضور دارند که شاید عامل اصلی شکاف در جهانهای موازی باشند. تاریک شبکهای پیچیده و دقیق است که در نهایت به اثری بدل میشود که گویی حاصل یک عمر کار خالقانش است؛ اثری که حتی خود آنها نیز ظاهرا هنوز در حال کشف تمام ابعادش هستند.
۹. «همتا» (Counterpart)

- سال اکران: ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹
- کارگردان: جاستین مارکس
- بازیگران: جی. کی. سیمونز، اولیویا ویلیامز، هری لوید
- امتیاز کاربران IMDb به فیلم: ۸ از ۱۰
- امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: ۱۰۰ از ۱۰۰
مایه تاسف است که مجموعه همتا به اندازه کافی دیده نشده است، زیرا این سریال یکی از بهترین آثار علمی-تخیلی تاریخ تلویزیون است. این مجموعه جهانهای موازیای را به تصویر میکشد که در نتیجه دههها مداخله و دستکاری، به محیطهایی کاملا متفاوت تبدیل شدهاند. اما نبوغ اصلی آن در تماشای بازی جی. کی. سیمونز در نقش دو نسخه متفاوت از یک مرد نهفته است؛ یکی شکسته و فرسوده و دیگری جاسوسی سرسخت و بیرحم. سریال بهآرامی نشان میدهد که هر دو، به شیوه خود، یک روح زخمی مشترک هستند. همتا هم تریلری جاسوسی است، هم تاملی فلسفی درباره سرشت انسان و هم تراژدی انتخابهایی که هرگز فرصت تجربه آنها را نداشتهایم. لغو شدن سریال پس از تنها دو فصل بینقص، شاید بیرحمانهترین اتفاقی باشد که در هر جهانی ممکن است رخ دهد.
جی. کی. سیمونز در این سریال دو نقش را ایفا میکند: هاوارد سیلک، کارمند دونپایه و آرام یک سازمان مرموز وابسته به سازمان ملل در برلین، و هاوارد سیلک پرایم، همتای او از جهانی موازی که به دنبال یک آزمایش ناموفق دوران جنگ سرد به وجود آمده است. دو جهان به مدت سی سال از طریق یک ایست بازرسی در زیرزمین با یکدیگر ارتباط داشتهاند؛ ارتباطی که به جاسوسی، بیاعتمادی و آشوب میان دو جهان منجر شده است. زمانی که هاوارد با نسخه دیگر خود روبهرو میشود، هر دو در جستوجوی هدف واقعی این گذرگاه مرموز برمیآیند. همتا به دلایل فراوانی اثری درخشان است؛ از دقت خیرهکننده و بازیهای فوقالعادهاش گرفته تا انسانیت عمیق و غیرمنتظرهای که در قلب داستان نهفته است.
منبع: Collider






