نقد سریال «لنترن‌ها»؛ یک شکست به‌تمام معنا

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۱ دقیقه
نقد سریال «لنترن‌ها»

سریال «لنترن‌ها» (Lanterns) به دست کسانی و برای کسانی ساخته شده که از گرین لنترن خوششان نمی‌آید. این سریال، که بعد از هشت هفته معماهای آبکی، آشکارسازی‌های نه‌چندان مهم و مرگ‌های به‌شدت ناامیدکننده، فصل اولش به پایان رسید، محصول شبکه‌ی HBO است که کریس ماندی (از سریال‌های «اوزارک» و «کارآگاه حقیقی») و دیمون لیندلوف (خالق «بازماندگان» و سریال ابرقهرمانی «نگهبانان») روی آن کار کرده‌اند. این دو، که به سبک واقع‌گرایانه و تاریک سریال‌سازی خود شناخته می‌شوند، کوشیدند عجیب‌ترین دنیای کمیک‌های دی‌سی را به سبک چیزی چون «کارآگاه حقیقی» تغییر ماهوی دهند. با اینکه تصمیمات ریسکی  سران استودیو دی‌سی، جیمز گان و پیتر سفران، گاه به موفقیت‌هایی چون «سوپرمن» (۲۰۲۵) انجامیده، اما فصل اول سریال «لنترن‌ها» جز شکستی در DCU به حساب نمی‌آید که نه‌تنها یکی از محبوب‌ترین کاراکترهای کمیک را نابود می‌کند، که شما را با کوهی از سؤالات بی‌پاسخ به حال خودتان می‌گذارد. در نقد سریال «لنترن‌ها» بیشتر به اقتباس خودمحور ماندی و لیندلوف می‌پردازم که در زمینی‌کردن داستان فانوس‌های سبز، اساساً هویت آن‌ها را فراموش کرده‌اند.

هشدار! در نقد سریال «لنترن‌ها» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد سریال «لنترن‌ها»؛ سوسوی فانوس سبز

نقد سریال «لنترن‌ها»

«لنترن‌ها» – که تحت عنوان «فانوس‌ها» هم شناخته می‌شود – از ترند این روزهای هالیوود پیروی می‌کند که فرنچایزی فانتزی را به مسیری به‌شدت واقع‌گرایانه و خشن می‌برند و اشاراتی سهوی به یک‌سری بحث‌های سنگین‌تر مثل نژادپرستی می‌کنند و فکر می‌کنند شاهکار ساخته‌اند. البته این ترند گاه جواب داده است. نمونه‌اش سریال دیگر دی‌سی، «پنگوئن» (The Penguin) و «نگهبانان» ساخته‌ی خود دیمون لیندلوف است. اما «لنترن‌ها» کیلومترها با این دو فاصله دارد.

به سبک آثار لیندلوف، «لنترن‌ها» داستان خود را با بازی با زمان پیش می‌برد. ماجرا اغلب از طریق فلش‌بک‌هایی روایت می‌شود که بین ۱۹۷۵، ۲۰۱۶ و ۲۰۲۶ در نوسان است و داستان خود را پیچیده‌تر از آنچه واقعاً هست، جلوه می‌دهد. سریال حول دو گرین لنترن برجسته‌ی کمیک‌ها می‌گردد: هَل جردن (کایل چندلر) و جان استوارت (آرون پیر). بعد از آنکه پدرِ جان سال‌ها پیش از پذیرش جایگاه گرین لنترن اجتناب کرد (چون یک مرد سیاهپوست نمی‌تواند بدون ترس در ایالات متحده زندگی کند!)، هل جردن به اولین زمینی تبدیل شد که حلقه‌ی گرین لنترن را دست می‌کند. از آن موقع، جان استوارتِ پدر (جی. آلفونس نیکلسن)، به تشویق همسرش، برنادت (جزمین سفاس جونز)، پسرش جان را به‌گونه‌ای بار آورده‌اند که از هیچ‌چیز نترسد تا پسرش بتواند به جای او، بالاخره روزی به مقام گرین لنترن برسد.

نقد سریال «پنگوئن»؛ بازی قدرت زیر پوست گاتهام‌سیتی

در ۲۰۱۶، جان استوارتِ پسر، ارتشیِ سابق و سربازی نمونه، بالاخره از سوی گاردین‌ها (نگهبانان کیهانی که گرین لنترن‌ها را رصد می‌کنند) انتخاب می‌شود تا تحت نظر هل جردن آموزش ببیند. با این هدف که اگر جردن بازنشسته شود یا نتواند وظایفش را مطابق میل گاردین‌ها انجام دهد، جای او را بگیرد. اما هل حاضر نیست به این راحتی‌ها از حلقه‌ی محبوبش جدا شود. داستان به ما می‌گوید حلقه‌ی گرین لنترن، یکی از قدرتمندترین سلاح‌های جهان است که می‌توان با آن هر چیزی ساخت. با این حال، در طول هشت اپیزود سریال، مدام شارژ خالی می‌کند و باید آن را به جایی بکوبند تا بلکه راه بیفتد، دفعات استفاده از آن از تعداد انگشتان دست هم کمتر است و به ساخت مته، حباب، اسکناس تقلبی و دربازکن محدود می‌شود. و این فقط یکی از مواردی است که بی‌میلی سازندگانِ «لنترن‌ها» به دنیای گرین لنترن را نشان می‌دهد.

کایل چندلر در نقش هل جردن

از همان ابتدا گفته شده بود که «لنترن‌ها» سریالی واقع‌گرایانه به سبک «کارآگاه واقعی» خواهد بود که در آن دو پلیس کهکشانی/گرین لنترن برای حل معمای قتلی به زمین می‌آیند. اشتباه آدرس ندادند؛ «لنترن‌ها» واقع‌گرایانه است، در واقع برای سریالی با محوریت هل جردن و جان استوارت زیادی واقع‌گرایانه است؛ تاجایی که فانوسِ گرین لنترن را از آن حذف کنید، دیگر هیچ اثری از کمیک‌ها در آن نمی‌ماند. این فقط حرف من نیست؛ حتی خود سازندگان سریال هم به آن اذعان داشته‌اند. کریس ماندی گفته می‌خواستند در «لنترن‌ها» همه‌چیز ماهیتی کاربردی و ابزارگونه برای کاراکترها داشته باشد؛ از لباس گرین لنترن گرفته، تا انگشتر و فانوسی که آن را شارژ می‌کند. این رویکرد، جنبه‌ی جادویی/علمی-تخیلی ماجرا را به کلی کنار می‌گذارد.

البته نه کاملاً چون من‌هانترها در داستان وجود دارند، اما دلتان را صابون نزنید که حتی یک بار هم آن‌ها را در شکل اصلی‌اشان نمی‌بینیم. آنطور که داستان به زبان بی‌زبانی می‌گوید، من‌هانترها نژادی فرازمینی هستند که اهداف مشخصی دارند: قدرت، نابودی و جفت‌گیری که جز ردی کمرنگ، اثری از هیچکدام در «لنترن‌ها» نمی‌بینید. با این حال، تقریباً کل هشت اپیزود سریال به ماجراجویی‌های هل و جان در بیابان‌های راشویل نبراسکا می‌گذرد که می‌خواهند من‌هانتری را که مدت‌هاست در این شهر لنگر انداخته، پیدا کنند. دشواری‌اش اینجاست که من‌هانترهای سریال «لنترن‌ها» حتی محض خنده و شوخی هم از قالب انسانی‌اشان خارج نمی‌شوند و عملاً تشخیص آن‌ها غیرممکن است…مگر اینکه از سینسترو (اولریک تامسن) بپرسید. سینسترو کیست؟ یک مجرم بین‌کهکشانی که روزگاری هل جردن را زیر پروبال خود داشته اما رد داده و حالا در زندانی فوق‌امنیتی شبیه آزکابان نگهداری می‌شود که گویا یک بچه‌من‌هانتر می‌تواند به‌راحتی او را از آن فراری دهد؟

سینسترو

دیمون لیندلوف و نویسندگانش انگار با کمیک‌های گرین لنترن خصومت شخصی داشته باشند، تقریباً تمام قوانین و دنیاسازی آن را نادیده گرفته‌اند یا تغییر داده‌اند. همزمان، اگر هیچ ایده‌ای از کمیک‌ها نداشته باشید، «لنترن‌ها» مبهم‌تر از آن است که چیزی از آن دستگیرتان شود. هشت اپیزود می‌گذرد و انگار هیچ اتفاقی نمی‌افتد. بگذارید مثل خود سریال از اول داستان یک‌دفعه به آخرش بپرم: جان استوارت تبدیل به گرین لنترن می‌شود، سینسترو که از زندانِ اوآ (Oa) آزاد شده در سیاره‌ای تک‌وتنها افتاده تا برای خودش از «ترس» فانوس و حلقه بسازد (که به مفهوم ناخالصی زرد در کمیک‌ها اشاره دارد و اینکه سینسترو فانوس جدید جان را با ناخالصی‌های زرد و ترس نهفته در باتری آن ساخته و این زمینه‌ی ظهور سپاه فانوس زرد را فراهم می‌کند) و هل جردن می‌میرد.

۱۰ قهرمان کریپتونی دی‌سی که سوپرمن نیستند

مرگ هل جردن در «لنترن‌ها» غافلگیری بزرگی نیست؛ از پایان اپیزود اول آن را می‌دانستیم. اما مرگِ شخصیتی او بحث دیگری است. هل جردن، با اینکه در سینما بعد از فیلم «گرین لنترن» رایان رینولدز کاراکتر منفوری است، محبوب‌ترین گرین لنترنِ دنیای کمیک‌های دی‌سی به حساب می‌آید. اجرای کایل چندلر در نقش او نیز چنان محشر است که آرزو می‌کردید ای کاش چندلر به رابرت داونی جونیورِ دنیای سینمایی جدید دی‌سی تبدیل می‌شد. با این حال، کاراکتر هل جردن در «لنترن‌ها» به کلی هدر می‌رود.

اگر هیچ شناختی از کیستی و تاریخچه‌ی هل جردن نداشته باشید، سریال به‌شدت در حق این ابرقهرمان کوتاهی کرده است. در «لنترن‌ها» جردن، به ویژه جردنِ ۲۰۱۶، یک آدم خودخواه و عوضی (و به گفته‌ی خود نویسندگان، نژادپست) است که نه‌تنها لیاقت حلقه را ندارد، که هیچ‌چیز به استوارت یاد نمی‌دهد و به دلایل عبث ده سال زندان می‌رود و آخرسر می‌میرد و به همین سادگی، کار هل جردن در دنیای دی‌سی تمام می‌شود. سینسترو یک جمله می‌پراند که می‌تواند دوباره هل را برگرداند؛ اما می‌دانید که این دانه‌ها را می‌کارند که اگر لازم شد بتوانند در فصل‌های احتمالی بعدی برداشت کنند. فصل‌هایی که با سرعت سریال‌سازی کنونی، معلوم نیست کی بتوانیم بالاخره آن‌ها را ببینیم.

نقد سریال «لنترن‌ها»

در نهایت، تمام این تخریب شخصیتی‌ها سر هل جردن می‌آید، تا پله‌ای شود برای بالا بردن کاراکتر جان استوارت که حالا گرین لنترن اصلی DCU است؛ کاراکتری که از سربازی فرمانبردار (که حاضر است ۲۴ ساعت در صندلی‌اش میخکوب شود اما از دستور مافوقش تخطی نکند)، به گرین لنترنی یاغی بدل می‌شود که خلاف خواست گاردین‌ها حلقه‌ی هل را از جسد او می‌دزدد، آن را با فانوسِ آمیخته با «ترس» سینسترو شارژ می‌کند و فقط با یک نگاه مصمم، گای گاردنر (نیتن فیلیون) را از مقام گرین لنترنیِ زمین کنار می‌زند. چپ و راست هم فحش می‌دهد، گاه رپ می‌کند (با بدترین لهجه‌ی سیاهپوستی امریکایی) و حتی سوگندِ معروف گرین لنترن‌ها را هم به شیوه‌ی خودش تغییر می‌دهد. در اتاق نویسندگان «لنترن‌ها» احتمالاً حسابی برای این تحول شخصیتیِ جان برای خودشان کف زده‌اند.

با این اوصاف، تنها نقطه قوت «لنترن‌ها» دو شخصیت اصلی آن، پویایی و رفت و برگشت‌های بینشان و انتخاب کایل چندلر و آرون پیر برای ایفای نقش آن‌هاست. واگرنه از میکن (گرت دیلهانت) گرفته، تا سینسترو، آنتان (پاول بن-ویکتور)، کِلی (کِری کین) با تمام تصمیمات روی مخ‌‌اش، زویی/من‌هانتر (پورنا جاگاناتان) و دو دقیقه حضورش، نوا با اجرای افتضاح شی پیچرد و…کاراکترهای فرعی همه کمتر از حد انتظارند. آن هم برای سریالی مثلاً معمایی که با معمای کیستیِ من هانتر و قتل هل جردن، میخواهد همه را در مظان اتهام قرار دهد.

رتبه‌بندی سریال‌های دیمون لیندلوف؛ خالق «لاست» و «لنترن‌ها»

این هم مشکل دیگری است. سریال هویت خود را نمی‌داند. می‌خواهد سریال ابرقهرمانی باشد یا خود را به جای سریالی معمایی و پررمز و راز جا بزند؟ بدون سازه‌های سبز حلقه، و بدون اشاره به سازوکارهای بین کهکشانی، «لنترن‌ها» به سختی ربطی به گرین لنترن پیدا می‌کند. اما اگر سریال معمایی است، معمای آن کجاست؟ فقط چون روایت آن را به سبک «یادگاری» (Memento) از حالت خطی خارج کرده‌اند، از آن سریال معمایی نساخته‌اند. وقتی اولین بار خبر آمد که «لنترن‌ها» قرار است ساختاری شبیه به «کارآگاه واقعی» داشته باشد، جسارت گان در بردن دنیای دی‌سی به این سمت کنجکاوم کرد. اما جنبه‌های کارآگاهی و معماییِ واقعیِ پنج قسمت نخست بسیار ضعیف است و وقتی در قسمت هشتم به سرانجام می‌رسد یا بهتر بگویم دوباره مطرح می‌شود، حتی جذابیت کمتری هم پیدا می‌کند. مخصوصاً که تمام آشکارسازی‌ها مدت‌ها پیش از اپیزود نهایی قابل حدس بودند و نویسندگان هم برای هر پرسش بدیهی‌ترین پاسخی که را به ذهن می‌رسیده انتخاب کرده‌اند.

نقد سریال «لنترن‌ها»

«لنترن‌ها» حتی از نظر بصری هم جذابیتی ندارد. نمی‌دانم کمبود بودجه دلیلش بوده یا چیز دیگر، اما همانطور که گفتم، دفعاتی که حلقه‌ی گرین لنترن در این هشت اپیزود استفاده می‌شود، به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد. تمام نژادهای بیگانه هم شبیه آدمیزاد هستند. حتی سریال‌های دی‌سیِ CW هرازچندگاهی چه با جلوه‌های ویژه، چه با گریم، بیگانگان سیارات دیگر را به تصویر می‌کشیدند. خاصه من‌هانتر در سریال «سوپرگرل» (Supergirl) که هر یکی-دو اپیزودی از قالب انسانی خود خارج می‌شد و شمه‌ای از چهره‌ی واقعی‌اش را نشانمان می‌داد.

در «لنترن‌ها» اما تنها جلوه‌های ویژه برای پس‌زمینه‌های بیابانی و گاوهایی که منفجر می‌شوند به کار رفته. سازه‌های حلقه و تکنولوژی من‌هانتر آنقدر خارق‌العاده به نظر نمی‌رسند. تنها قاب جذاب سریال هم برمی‌گردد به شهر برعکس سیاره‌ی زرد که راستش را بخواهید هنوز از چرایی و چگونگی نابودی آن به دست من‌هانتر سر در نیاورده‌ام.

سریال انگار بخواهد به زور خود را بین بازی بزرگترها راه دهد، با رنگ‌بندی سبز و زرد خفقان‌آور، نورپردازی تیره و واقع‌گریانه و اشارات به مضامین سنگین‌تر، چون خودکشی، نژادپرستی و طبیعت در برابر تربیت، خود را سنگین‌تر از چیزی که هست جلوه می‌دهد. درست است که روایت داستان جان استوارت، بدون بررسی هویت او به عنوان یک مرد سیاه‌پوست در امریکای امروز غیرممکن است، اما «لنترن‌ها»، خلاف اثر پیشین خود لیندلوف، «نگهبانان»، این کار را به شیوه‌ای غیرارگانیک انجام می‌دهد و از رابطه‌ی استاد-شاگردی هل جردن و جان استوارت برای انعکاس تنش‌های نژادی در ایالات متحده بهره می‌برد.

جان استوارت و گای گاردنر

خلاف گفته‌ی شورانر سریال، کریس ماندی، که گفته بود ما یک سری خطوط داستانی معرفی کردیم و همه را از الف تا ی به پایان رساندیم، فصل اول گرین لنترن بعد از هشت اپیزود از پاسخ به انبوهی از سوالات عاجز میماند. در «لنترن‌ها» می‌فهمیم که زویی به نحوی کری را باردار کرده و فرزندش نوآ یک من‌هانتر است. او بعداً سینسترو را از زندان بیرون می‌آورد، او را به سیاره‌ی بی‌حاصلی که مادربزرگش نابود کرده بود می‌برد و او را مجبور می‌کند یک باتری قدرت جدید بسازد. اما هیچ‌کدام از این‌ها بدون زمینه‌سازی جواب نمی‌دهد؛ «لنترن‌ها» فقط از شما می‌خواهد هر اطلاعاتی به شما داده می‌شود، بدون اما و اگر بپذیرید. مثلاً نوآ چگونه دانش پیدا و آزاد کردن سینسترو را به دست آورده؟ قدرت‌های او دقیقاً چیست؟ نوآ فانوس را برای چه می‌خواهد، آن هم بدون حلقه؟ چرا سینسترو نمی‌تواند حلقه بسازد؟ چرا شارژ کردن حلقه باعث پاک شدن نسخه‌ی ذخیره‌شده‌ی هل می‌شود و سینسترو چطور می‌تواند هل را برگرداند؟

نوآ که من‌هانتر و تشنه‌ی شهرت و ثروت است، می‌خواهد روزی وارد سیاست می‌شود و احتمالاً از این قدرت برای نابودی تمام حیات روی زمین استفاده کند. جان استوارت چطور تنها با این بهانه که نوآ تحت تربیت آدم درستی بوده (آدم درستی که به راحتی معشوق خود را می‌کشد و هیچ عقوبتی انتظارش را نمی‌کشد)، از قتل نوآ سر باز می‌زند و جان میلیاردها آدم روی زمین را به خطر می‌اندازد؟ سریال تلاش می‌کند قرابتی بین جان استوارت و شیوه‌ی بار آمدن او و نوآ برقرار کند؛ انگار که هویت هر دو حاصل تربیت/برنامه‌نویسی مادرانشان است‌. سریال می‌پرسد آیا موجودی که برای نسل‌کشی طراحی شده، می‌تواند با محبت مادری رستگار شود یا خیر. اما پاسخی که به آن نمی‌دهد هیچ، تشبیه آن هم تنها در حد چند جمله‌ی گذراست؛ نه کاوشی عمیق در مضمون مادری و تقابل طبیعت و تربیت.

2
از ۵
نکات مثبت
  • انتخاب بازیگر هل جردن و جان استوارت
  • اجرای جذاب کایل چندلر در نقش هل جردن و پویایی او با جانِ آرون پیر
  • اشارات هرچند کوتاه به کمیک‌ها با حضور سینسترو، فانوس زرد و مضامین ترس، اراده و....
نکات منفی
  • فقدان عناصر کمیکی
  • رمز و راز ضعیف به ویژه برای یک سریال معمایی
  • کاراکترهای فرعی فراموش‌شدنی و حتی آزاردهنده مثل کِلی
  • نورپردازی تیره‌وتار و تصحیح رنگ زرد خفقان‌آور که CGI ضعیف آن را بدتر کرده است
  • اشارات بی‌حاصل به مضامین سنگین‌تری چون نژادپرستی، خودکشی، تقابل طبیعت و تربیت

صادقانه بگویم، با نام‌هایی چون دیمون لیندلوف، کریس ماندی، کایل چندلر و آرون پیر، توقع چنین سریالی را از «لنترن‌ها» نداشتم. ایده‌‌ی همکاری هل و جان برای تحقیق روی قتل و یافتن من‌هانتری روی زمین عالی است، ایده‌ی شاگردیِ جان استوارت زیردست هل جردن نیز همینطور. اما کل مجموعه تنها هشت اپیزود اتلاف وقت است که در آن هر موجود فضایی شبیه یک انسان معمولی به نظر می‌رسد و هر پس‌زمینه‌ای با جلوه‌های ویژه‌ی ضعیف پایین کشیده می‌شود.

می‌دانیم که فصل دیگری برای «لنترن‌ها» مد نظر دارند. اما حالاحالاها نباید منتظرش باشید. فعلاً «کلی‌فیس» (Clayface) و «مرد فردا» (Man of Tomorrow) در راه‌اند و امیدوارم شمه‌ای از جان استوارت را در دومی ببینیم. اما بعد از «سوپرگرل»، «لنترن‌ها» یک شکست بزرگ دیگر برای DCU تحت هدایت گان و سفران است که من یکی را نسبت به آینده‌ی دنیای سینمایی دی‌سی نگران می‌کند.

شناسنامه سریال «لنترن‌ها» (Lanterns)

سازندگان: دیمون لیندلوف، کریس ماندی، تام کینگ
نویسندگان: دیمون لیندلوف، کریس ماندی، تام کینگ براساس کاراکترهای دی‌سی
بازیگران: کایل چندلر، آرون پیر، کلی مک‌دانلد، گرت دیلهانت، پورنا جاگاناتان، اولریک تامسن، لارا لینی
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به سریال: ۷.۸ از ۱۰
امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: ۹۱٪
خلاصه داستان: جان استوارت با این هدف تربیت شده که روزی حلقه‌ی گرین لنترن را دست کند. او بالاخره به عنوان شاگرد گرین لنترن کنونی زمین، هل جردن، پذیرفته می‌شود. این ارتشی/تک‌تیرانداز سابق، از سوی گاردین‌ها دستچین شده تا اگر هل نتوانست به درستی به وظایفش رسیدگی کند، جایش را بگیرد. هل جردن اما حاضر نیست به این راحتی‌ها حلقه را واگذار کند. او جان را دست می‌اندازد و چیزی از نحوه‌ی استفاده از حلقه یا اساساً گرین لنترن بودن به او یاد نمی‌دهد. با این حال، دوتاییِ هل جردن و جان استوارت از شهر راشویل نبراسکا سردرمی‌آورند تا روی حضور بیگانه‌ای خطرناک در آن تحقیق کنند…

نقد سریال «لنترن‌ها» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجی‌کالا مگ نیست.

منبع: دیجی‌کالا مگ

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X