نقد فیلم «مینیونها و هیولاها»؛ بهترین فیلم مینیونها تاکنون!
چه کسی فکر میکرد هفتمین فیلم با حضور مینیونها بهترین فیلم آنها از آب دربیاید؟ من که نه! «مینیونها و هیولاها» (Minions & Monsters)، سومین فیلم پیشدرآمد در فرنچایز «من نفرتانگیز» (Despicable Me) به حساب میآید که به کیستی و چیستی این قلقلیهای زرد میپردازد. در فیلم اولِ مینیونها، به ریشههای این موجودات سری زدیم و فیلم دوم، «مینیونها: ظهور گرو» (Minions: The Rise of Gru)، نشان داد که چطور مینیونها و ضدقهرمان فیلمهای «من نفرتانگیز» از هم جدا شدند. فیلم سوم اما نه دربارهی گذشتهی مینیونها یا آیندهی آنها، که دربارهی تاریخ سینما و ادای احترامی به عصر صامت و دوران طلایی هالیوود است. در نقد «مینیونها و هیولاها» بیشتر به سبک شوخیها و ارجاعات فیلم میپردازم که موفق شده کودکان و بزرگترهایشان را در یک تجربهی سینمایی سرگرمکننده، با هم همراه کند.
هشدار! در نقد فیلم «مینیونها و هیولاها» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد فیلم «مینیونها و هیولاها»؛ ادای احترامی به تاریخ سینما

استودیو «ایلومینیشن» (Illumination) با اولین فیلم «من نفرتانگیز»، مینیونها را به دایره لغات بچهها باز کرد. اما از فیلم اول به بعد، دیگر شیرهی فرنچایز کشیده شد. پس از فیلمهایی که انگار تنها با هدف فروختن اسباببازیهای مینیونها ساخته شده بودند، امروز «مینیونها و هیولاها» با قرار دادن این موجودات زرد بامزه در عصر طلایی هالیوود، دوباره به دل مخاطبان راه مییابد. البته اینکه مثل من با انتظارات بالایی سراغ فیلم نروید، بیشک به بهبود تجربهاتان از «مینیونها و هیولاها» کمک میکند.
در «مینیونها و هیولاها» خرابکاران زرد دوباره پا به میدان میگذارند تا آشوب راه بیندازند. از همان صحنههای آغازین متوجه میشویم که قبایل مینیونی در سراسر جهان به دنبال اربابان شیطانی میگردند که به آنها خدمت کنند. اما هربار که آنها یک ارباب درست و حسابی پیدا میکنند، یکی از مینیونها گندی بالا میآورد و روز از نو، روزی از نو.
این بار مینیونها از هالیوود دههی ۲۰ میلادی سردرمیآورند؛ مشخصاً دو مینیون به نامهای جیمز و هنری که میخواهند فیلم خودشان را بسازند. آنها که هیچ چیز از صنعت فیلمسازی نمیدانند، راهشان را به پشت صحنهی فیلمبرداری یکی از این فیلمهای پرزرق و برق پیدا میکنند، بازیگری را با یک ارباب قدرتمند اشتباه میگیرند و همانطور که انتظار دارید، به سرعت هرج و مرج به راه میافتد. با این حال، برادران برایت، مدیران استودیوی فیلمسازی (با صدای جف بریجز) عاشق مینیونها میشوند و فیلمهای بیشتری با حضور آنها میخواهند. از اینجاست که مینیونها راه خود را به هالیوود هموار میکنند و به ستارههای سینمای صامت تبدیل میشوند.

پیر کافین، خالق فرنچایز و صدای مینیونها، با فیلم تازهی خود، میخواهد تجربهای صاف و ساده و البته بامزه از دورانی از صنعت فیلمسازی و از هالیوود ارائه دهد که خودش بهشدت از آن متأثر بوده و به تناسب آن، بیننده را هم تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، مثل سایر فیلمهای فرنچایز، قدرت «مینیونها و هیولاها» هم در داستان آن نیست (هرچند این بار داستان فیلم بهشدت از تلاشهای گذشته تأثیرگذارتر است)، مهم شوخیهایی است که پیر کافین و همکار نویسندهاش، برایان لینچ، در گنجاندن آنها در فیلم استاد شدهاند.
از همان ثانیههای اولیهی فیلم، با تغییر لوگوی «یونیورسال» (Universal Pictures) به لوگوی سالهای دور استودیو، «مینیونها و هیولاها» تثبیت میکند که قرار نیست هیچ چیز در این فیلم جدی گرفته شود. در ادامه ارجاعات فراوانی به فیلمهای دورهی صامت پیدا خواهید کرد؛ از بازسازی صحنههایی ماندگار از فیلمهای برادران لومیر و «سفر به ماه» (A Trip to the Moon) از ژرژ ملییس، تا فیلمهای اسطورههای کمدی اسلپاستیک، باستر کیتون و چارلی چاپلین، «مینیونها و هیولاها» نهتنها میخواهد شما را بخنداند، که ادای احترامی میکند که به تاریخ سینما. خاصه کمدی اسلپاستیک روزهای سینمای صامت که خود کافین بهشدت به آن بها میدهد و ریشه و اساس کارتون و انیمیشن را در آنها خلاصه میکند.
مینیونها با اینکه در دوران صامت شاهی میکنند، بعد از ورود صدا به سینما، از کار بیکار میشوند. بالاخره زبان آنها طوری نیست که هیچ فیلمنامهای بتواند از پس دیالوگهایش بربیاید. یکسری از مینیونها به رهبری دیک، هالیوود را رها میکنند و به رباتی بیگانه به نام دورت (جسی آیزنبرگ) میچسبند که به نظر میتواند ارباب رویاهایشان باشد. اما دورت حسابی درگیر معشوقهاش و فعال حقوق زنان، دبی (زوئی دویچ) است.
پس جیمز خودش افسار کار را به دست میگیرد. او میخواهد فیلمی به نام «مینیونها و هیولاها» بسازد که در آن مینیونها با هیولاهای غولپیکر مواجه میشوند. جیمز با کمک هنری، که همیشه با جیمز همنظر بوده، و همکارش اد، میکوشد هیولایی لاوکرفتی برای فیلم احضار کند؛ به جای هیولا اما یک موجود سبز بامزه، یعنی گومی (تری پارکر)، را فرامیخواند. اما گومی نقشههای خودش را در ذهن دارد و تهدیدات بزرگتری در کمین است.

در میانهی این هیاهو، پیر کافین برخی از بهترین شوخیها و پیچیدهترین سکانسهای فرنچایز را به تصویر کشیده که پر شدهاند از شوخیهای متا، سکانسهای اکشن اغراقآمیز و ارجاعات مینیونی که به دوران صامت سینما محدود نمیشوند. فیلم در قالب داستانی درون داستان توسط یک راهنما (آلیسون جنی) در موزهای از آثار کلاسیک هالیوود روایت میشود. در این موزه میتوانید اشاراتی به «متروپلیس» (Metropolis) به کارگردانی فریتز لانگ، «موجودی از باتلاق سیاه» (Creature from the Black Lagoon) و حتی خود جرج لوکاس را ببینید که شخصاً برای حضوری کوتاه در فیلم صداپیشگی کرده است. در ادامه، مینیونها از درون دل و رودهی «عصر جدید» (Modern Age) سردرمیآورند، اشاراتی به «کازابلانکا» (Casablanca)، «همشهری کین» (Citizen Kane) و «آواز در باران» (Singin’ in the Rain) وجود دارد و حتی شخصیت دورت، که جسی آیزنبرگ صداپیشگیاش میکند، اشارهای مستقیم به «گورت» از فیلم ۱۹۵۱ «روزی که زمین از حرکت ایستاد» (The Day the Earth Stood Stil) است.
مشخصاً کافین و لینچ کوشیدهاند تا جای ممکن ارجاعات گوناگونی را در «مینیونها و هیولاها» بگنجانند که به مذاق همهی سینمادوستان خوش بیاید. اما چیزی که این صحنهها را درخشان میکند، نهتنها خندهدار بودن آنها، که هوشمندانه بودنشان است. کمدی اسلپاستیک به راحتی میتواند لوس شود. اما کافین با الهام از فیلمهای هیولایی یونیورسال و کمدیهای نیمهی اول قرن ۲۰، دنیاهای بهظاهر بیربط را به هم ربط میدهد. حتی شوخیهایی هم که به هدف نمیخورند، حداقل رنگی از خلاقیت درشان دیده میشود. «مینیونها و هیولاها» همچنین از نظر بصری یکی از ساختههای جاهطلبانهتر استودیو «ایلومینیشن» است که با اینکه سبک و طراحی کلی فرنچایز و خاصیت کارتونی آن را حفظ میکند، تصویری از همیشه دقیقتر و پررنگ و لعابتر ارائه میدهد.
- جذابیت بصری بیشتر نسبت به فیلمهای قبلی فرنچایز
- کمدی اسلپاستیک ناب و سکانسهای اکشن پرسروصدا
- آشنا کردن بچهها با تاریخ سینما و همزمان سرگرمکننده برای بزرگترها
- ادای احترام به تاریخ سینما با ارجاعات گوناگون به فیلمهای صامت و کلاسیکهای هالیوودی
- افتادن ریتم فیلم در یکسوم پایانی
- تکراری و فرمولیک شدن برخی از شوخیها
«مینیونها و هیولاها» ۹۰ دقیقه هیاهوی زرد و سرگرمکننده ارائه میدهد که در هر فریم، برای هر جور مخاطبی چیزی در چنته دارد؛ برای بزرگترها، شوق یافتن ارجاعات رگباری و پشت سر هم به تاریخ سینما، و برای بچهها، کمدی اسلپاستیک و سکانسهای اکشن پرسروصدا. مشخصاً «مینیونها و هیولاها» بهترین فیلم دنیا نیست و عملاً جز اتکا به جذابیتها و حماقتهای خاص مینیونهایش، هیچ داستانی ندارد، اما ادای دینی است به فیلمسازی استودیویی و پرزرق و برق سالهای دور هالیوود که با اینکه صدسالی از آن میگذرد، اما همچنان اثربخشی خود را از دست نداده است.
پشت فیلم «مینیونها و هیولاها»، عشق واقعی سازندگان آن به سینما نهفته که نهتنها میخواهند با ارجاع به گذشتهی هالیوود، به اسطورههای خود ادای احترامی کرده باشند، که میراثی از سینما را پیش پای مخاطبان جوانتر میگذارند که شاید بدون مینیونها، هرگز گذرشان به هالیوود صامت و سیاه و سفید نمیافتاد.
شناسنامه فیلم «مینیونها و هیولاها» (Minions & Monsters)
کارگردان: پیر کافین
نویسنده: پیر کافین، برایان لینچ
بازیگران: پیر کافین، تری پارکر، آلیسون جنی، کریستوف والتز، جسی آیزنبرگ، جف بریجز
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۶.۴ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۸۹٪
خلاصه داستان: «مینیونها و هیولاها» داستان قبیلهای از مینیونها را روایت میکند که با آن مینیونهایی که معمولاً با گرو دیدهایم کمی فرق دارند. مینیونها تمام زندگی خود را دنبال اربابان شیطانی هستند تا به آنها خدمت کنند؛ اما در این راه، مدام آشوب به راه میاندازند. پس از شکستهای متعدد در مسیر خدمت به رهبران شیطانی، و سر در آوردن از میانهی تعقیب و گریزی جسورانه با قطار، مینیونها خود را در عصر صامت سینما مییابند و ناخواسته به ستارههای دوران تبدیل میشوند. اما با تغییر اوضاع و ورود سینما به عصر صدا، مینیونها هم جایگاه پیشین خود را از دست میدهند و حالا باید فکر دیگری به حال خود بکنند…
منبع: دیجیکالا مگ


