نقد فیلم «شورش»؛ تمام آنچه از یک فیلم جیسون استاتهامی میخواهید
ژانویهی امسال جیسون استاتهام با فیلم «پناهگاه» (Shelter) نقش مرد حرفهای گوشهگیری را بازی کرد که از سازمان مخفی که پیشتر عضو آن بوده فرار میکند. در تازهترین فیلمش، «شورش» (Mutiny)، او نقش حرفهای گوشهگیر دیگری را بازی میکند که باز هم باید از دست یکسری فرار کند، فقط این بار در دریا گیر افتاده است. شاید شما از این نقشهای تکراری جیسون استاتهام خسته شده باشید؛ اما بهنظر نمیرسد خود استاتهام از آنها خسته شده باشد. بالاخره او میداند با تقریباً ۶۰ سال سن، زمان زیادی برایش نمانده تا تواناییهای بدلکاریاش را به رخ بکشد. با اینکه استاتهام با طبع طنز خشک خود در فیلمهای کمدی چون «قاپزنی» (Snatch) و «قفل، انبار و دو بشکه باروت» (Lock, Stock and Two Smoking Barrels) بیشتر میدرخشد، اما با توجه به سابقهاش در هنرهای رزمی و کاراته، ترجیح میدهد خود را در ژانری از فیلمها غرق کند که ریشهاشان به اکشنهای درجه دوی دههی هشتاد میلادی برمیگردد؛ با تمام فرمولها و کلیشههای مخصوص آنها. با این حال، شکی نیست که استاتهام کاراکتر قهرمان/ضدقهرمان منزوی و کمحرف خود را به کمال رسانده است و ما هم هربار میدانیم با یک فیلم جیسون استاتهام باید انتظار چه چیزی را داشته باشیم. در نقد «شورش» بیشتر به اکشن پرتنش فیلم و کارگردانی آن میپردازم، چون در زمینهی داستان، «شورش» چیزی برای ارائه ندارد.
هشدار! در نقد فیلم «شورش» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد فیلم «شورش»؛ جانسخت روی کشتی

«شورش» فیلم پرباری نیست؛ هرچند گاهی زیادی تلاش میکند باشد. ژان فرانسوا ریشه، کارگردان فرانسوی، کارگردانی آن را برعهده داشته که در فیلم قبلیاش، «هواپیما» (Plane) با جرارد باتلر و مایک کولتر، یک اکشن-تریلر خوب ارائه داد و حالا دوباره با نویسندهاش، جی. پی. دیویس، همکار شده تا فیلمی بسازد که بیشتر از داستانگویی، زمینه را برای درخشش اجرای فیزیکی جیسون استاتهام میچیند.
استاتهام در «شورش» یک پلیس لندنی سابق به نام کول است که حالا به عنوان بادیگارد برای تیبو کامپالو (رامون تیکارام)، مدیرعامل شرکت کشتیرانی در بانکوک، کار میکند. تیبو خلاف همصنفیهای خود، میلیاردی مهربان و دوستی است که حتی تاریخ تولد پدر کول را یادش میماند. وقتی رئیس و رقیب شطرنجبازیهای کول کشته میشود، تمام تقصیرها گردن او میافتد و بوی توطئه به مشامش میرسد؛ توطئهای که از پلیس تا حتی پسر تیبو در آن از مظان اتهام در امان نیستند. وقتی خبر میرسد که قاتل یا قاتلان تیبو در کشتی باری به نام آرتمیس پنهان شدهاند که قرار است سفری سههفته و نیمهای از بانکوک به کالیفرنیا طی کند، کول مخفیانه وارد عمل میشود. او از شانسش پاسپورت یکی از قاتلان را پیدا میکند که از شانسش روی این کشتی کار میکند و باز از شانسش، بهشدت شبیه کول است!
کول خود را وسط دریا و محصور با مردانی شرور با مهارتهای رزمی مییابد که تا دلتان بخواهد اسلحه دارند. با این حال، او به راحتی از پس خدمهی تبهکار آرتمیس برمیآید؛ اما وقتی یک کانتینر باری پر از مرد و زن و کودک پیدا و نقشهی آنها برای آدمربایی و قاچاق انسان را کشف میکند، دیگر خط قرمزهایش زیر پا گذاشته میشوند. او حالا نهتنها باید قاتل رئیسش را پیدا کند، که باید این آدمها را هم نجات دهد. کول این وسط از یکی از خدمهی مورداعتمادتر کشتی، آنجی (آنابل والیس) هم کمک میگیرد که معاون سوم کشتی است و علاقهای به سوار شدن به آن ندارد، فقط میخواهد برگردد خانه پیش دخترش. بین صحنههای اکشن و اکسپوزیشن، «شورش» فرصت نمیکند به سبک معمول فیلمهای اینچنینی رابطهی عاشقانهای بین کول و آنجی بسازد. آنها باید راه خود را از بین آدمبدها باز کرده و در عین حال از دست کاپیتان کشتی، مارکو بگریزند که با اجرای بازیگر دانمارکی، رولاند مولر، ظاهری خشن و رفتارهای متناقضی دارد.
استاتهام همیشه نقش یک کهنهکار کمحرف را بازی میکند که میداند چطور وسایل اطرافش را به عنوان سلاح به کار بگیرد؛ چه در قالب زنبوردار، چه کارگر ساختمانی و چه بادیگاردی آرام و تودار که نگاههای معنادار را به دیالوگ ترجیح میدهد. شخصیت او در «شورش» یک سرباز سابق است که پس از خدمت در ارتش بهخاطر مأموریتهایش نشان افتخار گرفته و بعد افسر پلیس شده و احتمالاً با بعضی از مافوقهایش بدرفتاری کرده و مافیای لندن را از خود رنجانده و حالا بهخاطر مرگ پدرش احساس گناه میکند. البته فیلم بهسرعت از این زمینهچینیها و توضیحات مبهم میگذرد (در صحنهای یکی عملاً پروندهی کول را برایتان روخوانی میکند) و شما هم بهتر است فراموششان کنید. این شخصیتپردازیها و پسزمینهها همه تشریفاتی هستند تا ما را به مرحلهی اصلی فیلم، یعنی بزنبزنها و انفجارها برسانند.

با اینکه داستان میخواهد از کول، کهنهسربازی به تصویر بکشد که روزهای اوجش به سر رسیده، اما استاتهام همچنان سرعت، سرسختی و چابکی لازم را دارد تا باور کنیم او میتواند روی یک کشتی با کلی مرد مسلح گیر بیفتد و دستتنها از پس همهاشان برآید. سکانسهای بدلکاری در شورش پر از صحنههای غیرمنتظره، مبارزات نزدیک و خاصیتی طبیعی است که در آنها انگار بازیگران بدون حرکتهای از پیش طراحی شده به مصاف هم میروند. کول به تقلید از جان ویک از هر وسیلهای که گیر میآورد، برای مبارزه استفاده میکند؛ اولین تفنگی را که دستش برسد برمیدارد و اگر خشابش خالی شود، از نزدیک حمله میکند و با چاقو به موجودی بهشدت خطرناک تبدیل میشود. سکانسهای اکشن «شورش» از اغلب فیلمهای اخیر استاتهام بهتر از آب درآمدهاند و بیشک حضور مورگان چتکوتی، طراح بدلکاری فیلمهایی چون «گلادیاتور ۲» و فیلمهای اخیر فرنچایز «دنیای ژوراسیک» در آن بیتأثیر نبوده است.
صحنههای مبارزهی «شورش» در راهروهای تنگ و در هم تنیدهای در یک کشتی باری واقعی فیلمبرداری شدهاند. طراحی مبارزات تماشایی است و مشخص است که ریشه میخواسته حس واقعگرایی صحنهها را تا جای ممکن تشدید کند. حتی زخمها و ضربهها بهشدت واقعی به نظر میرسند (و گاه خون آنها روی لنز میپاشد) و اگر زیادی به آنها خیره شوید، حالتان بههم میخورد. در یکی از اولین صحنههای مبارزه، کول با قفل کانتینری صورت حریفش را سوراخ میکند، انگشتش را در این سوراخ فرومیبرد و گویا این هم کافی نبوده، باری دیگری با چاقویش سراغ صورت حریف بدبخت میرود و بالاخره با تیری به سر خلاصش میکند. دوئل پایانی هم بین کول و مارکو، یکی چاقوبهدست (که از شانهاش بیرون کشیده) و دیگری تبر به دست، یکی دیگر از سکانسهای جذاب فیلم است که خشونت، هیجان و کمدی همه را کنار هم قرار میدهد.

در چنین صحنههایی، برندن گالوین، فیلمبردار و تدوینگران فیلم دیوید روزنبلوم و جو روزنبلوم، میدرخشند که با انتخابهای خلاقانه و بهجا، سکانسهایی پرانرژی و پرجنب و جوش ساختهاند و مخاطب را به دل صحنه میبرد. همزمان، خوب میدانند که کجا باید ریتم آرامتری پیشه کنند. این را از همان صحنههای ابتدایی هم میتوانید ببیند. همان اوایل فیلم سکانسی در لابی بانک وجود دارد که ما را به درون زاویه دید کول میبرد؛ مثل یک بادیگارد نمونه، حواس او به هر صدای پا، افتادن کلید و نگاههای مشکوکی هست که بیشتر از هر دیالوگی، کاراکتر کول را بر ما آشکار میکند.
البته باز میگویم، هیچکس بهخاطر کاراکترها، داستان یا منطق روایی پای فیلم «شورش» نمینشیند. صحنههای اکشن آن هم به اندازهی «جاده خشم» (Mad Max: Fury Road) یا سری «جان ویک» خلاقانه نیستند. استاتهام و کارگردانِ فیلم هم این را میدانند. «شورش» ۹۵ دقیقه اکشنِ پاپکورنی است، نه بیشتر.
- فیلمبرداری و تدوین پرانرژی
- طراحی اکشن و بدلکاری جذاب
- اجرای فیزیکی همیشه تأثیرگذار جیسون استاتهام
- کلیشهای و فرمولیک بودن فیلم
- به حاشیه رانده شدن شخصیت آنابل والیس
- داستان و شخصیتپردازی ضعیف و اتکا به اکسپوزیشن
جیسون استاتهام در آستانهی ۶۰ سالگی میداند یکی از این روزها دوران فیلمهای اکشناش تمام میشود. برای همین، نمیتوان خیلی به او خرده گرفت که چرا از منطقهی امن خود بیرون نمیآید و هربار نسخهی متفاوتی از یک فیلم یکسان را میسازد. البته این فیلمها اغلب استاندارد مشخصی را رعایت میکنند. این آخری حتی ۴۰ میلیون دلاری بودجه داشته است و میتوانید نتیجهاش را در سکانسهای اکشن پرزرق و برقش ببینید. «شورش» معیارهای فیلمسازی را جابجا نمیکند، اما رسالت خود را خوب میداند؛ اینکه شاتهای مختلفی از جیسون استاتهامی نشان دهد که آدمبدها را به طرق مختلف لتوپار میکند. با اینکه «شورش» به اندازهی «زنبوردار» سرگرمکننده نیست، اما از «پناهگاه» بهیادماندنیتر است و با سکانسهای اکشن و انفجارهای پرسروصدا، آنچه را که از یک فیلم اکشن جیسون استاتهامی توقع دارید، برآورده میکند.
شناسنامه فیلم «شورش» (Mutiny)
کارگردان: ژان فرانسوا ریشه
نویسنده: لیندزی میشل، جی. پی. دیویس
بازیگران: جیسون استاتهام، آنابل والیس، رولاند مولر، ادریان لستر
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده و انگلستان
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۵.۸ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۵۱٪
خلاصه داستان: کول رید، افسر پلیس و ارتشی سابق، حالا به عنوان بادیگارد برای یک میلیارد بانکوکی کار میکند که مدیر عامل یک شرکت کشتیرانی و دوست و رقیب شطرنج اوست. وقتی رئیسِ کول به قتل میرسد و کول به قتل او متهم میشود، او چارهای جز فرار ندارد. کول میکوشد دستتنها قاتل را پیدا کند. این هدف، او را به کشتی آرتمیس میکشاند؛ جایی که توطئهها و خطراتی فراتر از آنچه انتظارش را دارد در کمین کول خواهد بود…
منبع: دیجیکالا مگ


