نقد فیلم «جیغ ۷»؛ بازگشتی ناموفق به ریشهها
فرنچایز «جیغ» (Scream) از فیلم اول ۱۹۹۶، که انقلابی در ژانر ترسناک ایجاد کرد و موفقیت آن فرنچایزهای محبوب دیگری چون «میدانم تابستان گذشته چه کردی» (I Know What You Did Last Summer) و «مقصد نهایی» (Final Destination) را کلید زد، امروز به جایی رسیده که جز مانور روی نوستالژی چیزی دیگری برای ارائه ندارد. حالا مجموعه با هفتمین فیلم خود و تمام مهرههای اصلی از فیلم اول (البته به جز وس کریون که در سال ۲۰۱۵ از دنیا رفت) بازگشته است؛ اما باز هم نمیتواند معجزهای را که «جیغ» (۱۹۹۶) بود تکرار کند. در نقد فیلم «جیغ ۷» به شکست سازندگان در احیای فرنچایز و حواشی پیرامون آن میپردازم.
هشدار! در نقد فیلم «جیغ ۷» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد فیلم «جیغ ۷»؛ کیست که تیر خلاص را در سرش بزند
فرنچایز «جیغ» یکی از باسابقهترین فرنچایزهای ترسناکی است که هنوز خاطرخواه دارد. این سری در ۱۹۹۶ با ترکیبی تازه و خلاقانه از اسلشر و کمدی و روایتی متا، که با کلیشههای ژانر ترسناک بازی میکند، به میدان آمد. بعد از یک بازراهاندازی ناموفق در ۲۰۱۱ به دست وس کریون، کارگردان فیلمهای اصلی، سال ۲۰۲۲ تلاش دوبارهای برای تزریق جانی تازه به فرنچایز شکل گرفت.
نتیجه فیلمی بود به سبک و سیاق فیلمهای اسلشر مدرن که این بار به جای سیدنی پرسکات (نو کمپل) و گیل ودرز (کورتنی کاکس)، دو کاراکتر تازه را در مرکزیت قرار میداد: دو خواهر به نامهای سم و تارا با اجرای ملیسا باررا و جنا اورتگا که برای نقشهای اصلی فیلم ۲۰۲۳ نیز بازگشتند.
ماجرای این خواهران، که گذشتهی آنها را به فیلم اول و بیلی لومیس ربط میداد، نتوانست طرفداران را راضی کند. به ویژه برنگشتن سیدنی برای فیلم ۲۰۲۳ و مرگ یکی دیگر از محبوبترین کاراکترهای مجموعه، دویی (دیوید آرکت)، به این نارضایتی دامن زد. فراتر از آن، فیلمنامه و اجرای بهشدت ضعیف ملیسا باررا، هیچ راهی برای نجات فیلم باقی نگذاشت. در نتیجه، عجیب نبود که سازندگان از خیر خط داستانی سم و تارا گذشتند و دوباره دست به دامن سیدنی پرسکات شدند. هرچند حواشی زیادی شکل گرفت که کنار گذاشتن ملیسا باررا از پروژه به خاطر جبههگیریهای سیاسی او بوده است و جریانی شکل گرفت تا حتی «جیغ ۷» را بایکوت کنند.
دلیل حذف باررا هرچه که بود، به یک توفیق اجباری تبدیل شد تا دوباره داستان روی سیدنی متمرکز شود. «جیغ ۷» در تلاش برای بازگشت به ریشهها تقریبا فیلمهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ را نادیده میگیرد، و تنها دو کاراکتر چَد (میسون گودینگ) و میندی (جزمین ساووی براون)، که خواهرزادههای رندی میک، متخصص فیلم از سهگانهی اصلی بودند، را نگه داشته و ارجاعی سرسری به فیلمهای «چاقوزنی» (Stab) میدهد.

با وجود بازگشت چهرههای محبوب مجموعه، «جیغ ۷» حتی بیش از پیش خود را در دامن کلیشهها مییابد. سال ۱۹۹۶ پس از دنبالههای فراوان برای فیلمهای ترسناکی چون «کابوسی در خیابان الم» (A Nightmare On Elm Street) و «هالووین» (Halloween)، کوین ویلیامسون با فیلم «جیغ» پا به میدان گذاشت و با دست انداختن کلیشهها و ترندهای ژانر ترسناک، نشان داد که از بازی در لیگ بزرگترها ترسی ندارد و توانست انرژی تازهای به ژانر ترسناک بیاورد. اما این بار، حتی کوین ویلیامسون هم، که در «جیغ ۷» در جایگاه کارگردان و فیلمنامهنویس بازگشته، نمیتواند خود را از چرخهی تکراری فرمول فرنچایز خارج کند.
فرنچایز «جیغ» که در آغاز با بازی با کلیشهها آغاز شد، حالا خود به یکی دیگر از هزاران فیلم اسلشر کلیشهای تبدیل شده است که روزگاری آنها را دست میانداخت. این مجموعه با کشتن درو بریمور در دقایق اولیه بینندگان را غافلگیر کرد و نشان داد که از کشتن هیچکدام از کاراکترها و بازیگران دانهدرشت خود ابایی ندارد، اما حالا به مسیری بهشدت متفاوت میرود؛ تا جایی که حتی کشتن کاراکترها اهمیتی ندارد چراکه همیشه ممکن است برگردند؛ چه در قالب واقعی و چه هوش مصنوعی.

داستان «جیغ ۷» دوباره سیدنی پرسکات، ابرقهرمانِ سرسخت فرنچایز را به ماجرا برمیگرداند که در کنار همسر پلیساش و دخترش، تیتوم (ایزابل می) در ایندیانا زندگی میکنند. اگر از طرفداران قدیمی مجموعه باشید نام تیتوم، دوست صمیمی سیدنی از فیلم اول را که رز مکگوئن نقش او را بازی میکرد، به یاد میآورید.
سیدنی حالا زندگی ساده و ساکتی دارد و کافهای میگرداند. اما حملهای ناموفق از گوستفیس (Ghostface) و ویدیویی از استو (متیو لیلارد) – دوست بیلی که با هم اولین گوستفیسهایی بودند که قصد جان سیدنی را کردند – ترس به جان سیدنی میاندازد که نکند فرورفتن سر استو در تلویزیون برای مرگش کافی نبوده است و او تمام این سالها زنده مانده و برای قتلش برنامهریزی میکرده. از اینجا بازی موش و گربهای با نه یکی، نه دو تا، که سه گوستفیس آغاز میشود که هیچکس از دستشان در امان نیست. دوستان تئاتریِ تیتوم یکی پس از دیگری کشته میشوند و گیل و همکاران تازهکارش، دوقلوهای فیلمباز، تا پای مرگ میروند. اما معلوم میشود ویدیوهای استو و ویدیوهایی از قاتلان سابق (مثل نانسی لومیس و رومن بریجر) و دویی ساخت هوش مصنوعی هستند.
اولین گوستفیس، که گیل با ماشین از رویش رد میشود، یک روانی به نام کارل گیبز از آب درمیآید که از تیمارستان گریخته است. در آشکارسازی پایان فیلم معلوم میشود دو قاتل دیگر، که حسابی برای شوهر و دختر سیدنی دردسر درست میکنند، یکی کارمند تیمارستان، مارکو دیویس (ایتان امبری) و دیگری همسایهی سیدنی و مادر لوکاس، جسیکا (آنا کمپ) هستند. جسیکا بعد از خواندن کتاب سیدنی انگیزه گرفته که شوهر بدرفتار خودش را بکشد. سپس تصمیم میگیرد بلایی را که سر سیدنی آمده، سر دختر سیدنی هم بیاورد تا چرخه ادامه پیدا کند. مشخصا، سیدنی آنها را میکشد و این بار برای زدن تیر خلاص در سر گوستفیسها از دخترش کمک میگیرد. در لحظات پایانی به نظر میرسد که میندی جا پای گیل گذاشته و بهجای او جلوی دوربین میرود تا دربارهی آخرین حملهی گوستفیس گزارش دهد.
فرمول سیسالهی «جیغ» دیگر جواب نمیدهد
اگر چندتایی فیلم «جیغ» دیده باشید، همیشه میدانید داستان چطور پیش خواهد رفت؛ داستان که چه عرض کنم، کل فیلمنامه را. یک قتل خونین اولیه، آشنایی با گروه کاراکترهای تازه که تا آخر فیلم جز یکی دوتا بقیه زنده نخواهند ماند و بدوبدوکردنهای گوستفیس و قربانیانی که سرنوشتشان از پیش معلوم است و این وسط هم گیل میخواهد از ماجرا یک کتاب تازه یا گزارش جنجالی دربیاورد. در نهایت، رو در رویی با یک (یا چند) قاتلِ بعید که انگیزههایشان را آشکار میکنند و سیدنی هم که همه را نجات میدهد.
دیدن این فرمول شاید برای چند بار اول جذابیت داشت؛ اما حالا برای بار هفتم واقعا تکراری شده است. البته وس کریون هم این مسیر را در سهگانهی اصلی رفت و شیرهاش را در فیلم چهارم کشید. اما حداقل در آنها کاراکترها، برگ برندهی مجموعه بودند و میتوانستند بار فیلم را بر دوش بکشند؛ چون سرنوشتشان برایمان اهمیت داشت. متأسفانه، دخترِ سیدنی پرسکات و دوستان او، خواهرزرادههای رندی و یکسری شخصیت که سی سال است قسطی زنده نگه داشته شدهاند تا هر بار طرفداران را بهخاطرشان به سینما بکشانند، کسانی نیستند که مرگ و زندگیاشان برایمان مهم باشد. در نتیجه، فیلم حوصلهسربر میشود.

راه حل سازندگان برای فرار از این مشکل، مرگهای خشنتر بوده است. «جیغ ۷» خشنترین و خونینترین مرگهای کل فرنچایز را به ارمغان آورده؛ از هانا (مککنا گریس) که گوستفیس دل و رودهاش را بیرون میریزد – و آرزوی ویلیامسون برای آویزان کردن دل و رودهی کاراکتر درو بریمور در فیلم اول را محقق میکند چراکه آن روزها استودیو اجازهی این میزان خشونت را به او نمیدادند – تا لوکاس (آسا جرمن) که سرش در نیزهای فرورفته و از دهانش آبجو فواره میزند. در این فیلم تقریبا همه به بدترین شکل چاقو میخورند، آن هم نه یک بار، اما به جز شخصیتهای دورریختنی همه زنده میمانند.

با موفقیت مجموعه فیلمهایی چون «ترساننده» (Terrifier)، گویا استودیوها به این نتیجه رسیدهاند که خشونت بیشتر، جواب همهی مشکلات است. اما هر فیلمی سبک خودش را دارد و آنچه در «جیغ ۷» میبینیم مال این فرنچایز نیست. اگر ویلیامسون میخواست به ریشهها بازگردد، باید به جای تشدید خشونت یا تکرار سطحیترین و بدیهیترین عناصر، به بطن آنچه فیلم اول را محبوب کرد بازمیگشت؛ یعنی نوآوری و دست انداختن کلیشههای سینمای ترسناک کنونی. اما وقتی خود فرنچایز «جیغ» به فستیوالی از نوستالژیها تبدیل شده است، نتیجه بهتر از این از آب درنمیآید. فیلم قبلی، با اینکه بدترین فیلم مجموعه به حساب میآید، اما حداقل این پرسش را سبک سنگین میکرد که آیا روزی سم راه پدرش را پیش خواهد گرفت یا نه. «جیغ ۷» حتی دغدغهی این چیزها هم ندارد. پرسش اصلی بیشتر اینجاست که آیا حالا عَلَمدار مجموعه دختر سیدنی خواهد بود که او در «جیغ ۷» راه و چاه گوستفیسکُشی را یادش میدهد؟ یا دوباره باید ابرقهرمانِ بدون شنل ما از راه برسد و به جای دیگران چاقوها را بخورد؟
فعلا میدانیم که «جیغ ۸» در دست تولید است؛ اما این را هم میدانیم که سیدنی پرسکات و گیل ودرز دیگر نمیتوانند بهتنهایی وزن فرنچایزی را بر دوش خود بکشند که خیلی وقت است جان در بدن ندارد. متأسفانه، تا زمانی که نویسندگان و استودیوهای هالیوودی از فرمولهای قدیمی دست نکشند، فعلا همین آش و همین کاسه است.
- خلاقیت و کارگردانی در صحنههای اکشن
- موسیقی متن مارکو بلترامی، آهنگساز فیلمهای اصلی «جیغ»
- تکراری و فرمولیک شدن داستان
- اجرای کمتر از حد انتظار بازیگران اصلی
- بازگرداندن چهرههای محبوب تنها برای قلقلک عنصر نوستالژی
شناسنامه فیلم «جیغ ۷» (Scream 7)
کارگردان: کوین ویلیامسون
نویسنده: کوین ویلیامسون، جیمز وندربیلت
بازیگران: نو کمپل، کورتنی کاکس، ایزابل می، مککنا گریس، متیو لیلارد
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۵.۵ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۳۰٪
خلاصه داستان: سیدنی پرسکات با همسر و دخترش تیتوم در ایندیانا زندگی ساده و ساکتی دارد و کافهای را میگرداند. اما وقتی دوباره پای گوستفیس به زندگیاشان باز میشود و استو، که گویا از مرگ بازگشته، ویدیویی برای سیدنی میفرستد، او خود را در میانهی داستانی تکراری مییابد که جز با مرگ قاتلین تمام نخواهد شد. این بار اما خانوادهی او هم در خطر هستند که اوضاع را برای سیدنی دشوارتر میکند…
منبع: دیجیکالا مگ
