نقد فیلم «روز افشاگری» اسپیلبرگ؛ بیرمق و ناامیدکننده
استیون اسپیلبرگ فیلمسازی افسانهای است که در دهههای 70 و 80 میلادی، عملا مفهوم «بلاکباستر تابستانی» را خلق کرد و با شاهکارهایی همچون «برخورد نزدیک از نوع سوم» (1977) و «ئی.تی.» (1982) نگاه بشریت به موجودات فضایی را برای همیشه تغییر داد. سینمای علمی-تخیلی اسپیلبرگ همواره بر پایه دو اصل استوار بوده است: کیفیت بصری خیرهکنندهی آثارش و آن «حس شگفتی» عجیبی که در مخاطب ایجاد میکند. از قضا، هیچکدام از این دو اصل، در اثر جدید او وجود ندارند. نقد فیلم «روز افشاگری» (Disclosure Day) را در این مطلب میخوانید.
وقتی خبر رسید که اسپیلبرگ پس از سالها دوری از سوژههای فرازمینی، تصمیم گرفته با همکاری دیوید کپ (فیلمنامهنویس «پارک ژوراسیک» و «جنگ دنیاها»)، اثر علمی-تخیلی تازهای بسازد، تقریبا همه هیجانزده شدند. تصور عمومی این بود که فیلم جدید اسپیلبرگ میتواند دنبالهروی موج جدید آثار علمی-تخیلی فلسفی سالهای اخیر، مثل «ورود» (2016) ساختهی دنی ویلنوو و «نوپ» (2022) ساختهی جردن پیل باشد. اما حالا که فیلم در دسترس قرار گرفته، حقیقتا چیزی بیشتر از یک اثر معمولی ناامیدکننده و یک بلاکباستر بیروح 115 میلیون دلاری نیست. «روز افشاگری» نه تنها حرف تازهای برای گفتن ندارد، بلکه طوری ساخته شده که گویی اسپیلبرگ و دیوید کپ در یک اتاق نشستهاند، تکههای فیلمهای قبلی خودشان را قیچی کردهاند و بعد آنها را با اندکی چاشنی کلیشه، به هم چسباندهاند.
هشدار: در نقد فیلم «روز افشاگری» خطر لو رفتن داستان وجود دارد.
فیلم به دلایل نامشخص، با یک مسابقهی کشتیکج آغاز میشود؛ اینکه چرا اولین نمای فیلم، لگد زدن یک ورزشکار به دوربین (بخوانید صورت مخاطب) است را باید از خود اسپیلبرگ بپرسید. دنیل کلنر (جاش اوکانر)، یک متخصص حوزهی امنیت سایبری است که برای یک سازمان امنیتی به نام واردکس کار میکند. واردکس همان نهادی است که در هشتاد سال گذشته، تمام مدارک، ویدیوی کالبدشکافی فضاییها، بقایای سفینهها و شواهد حضور موجودات فرازمینی روی زمین را پنهان کرده است و اجازه نمیدهد جهان از وجود آنها مطلع شود. دنیل پس از اینکه ویدیوی شکنجهی آدم فضاییها را میبیند، خونش به جوش میآید و با همکاری هوگو (کولمن دومینگو) اسناد محرمانهی واردکس را میدزدد. رئیس این سازمان، نوآ اسکنلن (کالین فرث) مطابق انتظار نمیتواند چنین چیزی را بپذیرد، چون اعتقاد دارد که جهان تاب تحمل شنیدن حقایق را ندارد و اگر بشریت از موجود فضاییها آگاه شود، همهچیز به آشوب کشیده خواهد شد.

با این مقدمه، شرایط فراهم بود تا اسپیلبرگ و کپ، قصه را به یک چالش فکری-فلسفی تبدیل کنند و حتی دربارهی مذهب و جهان امروز حرفهای تفکربرانگیزی بزنند اما نه تنها این کار را انجام نمیدهند، بلکه همان معدود ایدههای عمیقی که در نیمهی اول فیلم مطرح میشود را در ادامه به سطل زباله میریزند. شاکلهی فیلم بر یک تعقیبوگریز طولانی و یک مکگافین مضحک (دستگاهی فضایی که هرگاه نویسنده احساس نیاز میکند، قدرت تازهای از آن بیرون میزند!) استوار است. دنیل که تا چند روز قبل، کارمند پشت میز نشین بود، همان ابتدای فیلم، با یک ترفند ساده از دست ماموران حرفهای فرار میکند. بعدتر با ماشین به دل ماموران میزند و دوست دخترش را نجات میدهد و فرار میکند. سپس با تشکر از قدرتهای ماورایی مارگارت فیرچایلد (امیلی بلانت) دو بار دیگر فرار میکند. تردید دارم که بهرهی هوشی کل این ماموران، رویهمرفته به 25 برسد، از آنها بیکفایتتر پیدا نمیکنید.
سینمای بلاکباستری اسپیلبرگ اغلب یک ویژگی بارز دیگر هم داشته است، اینکه هرگز در میان شلوغیها، انفجارها و جلوههای ویژه، انسان را گم نمیکند. ما با شخصیت ری فریر در «جنگ دنیاها» یا کاپیتان جان اچ. میلر در «نجات سرباز رایان» ارتباط برقرار کردیم، چون آدمهایی واقعی و آسیبپذیر بودند. اما در «روز افشاگری» با مجموعهای از تیپهای سطحی روبهرو هستیم که هیچکدام نمیتوانند حس همذاتپنداری بیننده را برانگیزند. و مشکل از بازیگران هم نیست، آنها تلاش خود را کردهاند. جاش اوکانر -که بازیگر توانمندی است و این را در آثار مستقل نشان داده- در تمام طول فیلم فقط یک حالت چهره دارد: اضطراب و سردرگمی. وضعیت اما در مورد مارگارت فیرچایلد بدتر است؛ یک مجری ساده اخبار هواشناسی در کانزاسسیتی که کاشف به عمل میآید در گذشته با فضاییها ارتباط برقرار کرده، و حالا چون تازه یادش آمده، دارای قدرتهای تلهپاتی و فراطبیعی شده است!
به ما هرگز توضیح داده نمیشود که چرا فضاییها این دو نفر را انتخاب کردهاند و اصلا چرا به سراغ آنها رفتهاند. با این حال، پُر واضح است که دیوید کپ بعد از 42 بار بازنویسی فیلمنامه، در نهایت نتوانسته بسیاری از گرهها را باز کند، بنابراین سادهترین راه را انتخاب کرده، یعنی اعطای قدرتهای جادویی به شخصیتها. فهرست سوالهای بیجواب فیلم در مجموع بلندبالا است (مثلا اینکه هوگو چگونه اینقدر دقیق از گذشتهی مارگارت و دنیل خبر دارد؟) و تردید دارم که حتی خود سازندگان هم پاسخی برای آنها داشته باشند.
به بُعد فنی فیلم برگردیم. برای فیلمسازی که زمانی با نورپردازیهای استادانه، تکنیکهای انیماترونیک و استفادهی هوشمندانه از سیجیآی، لرزه بر اندام مخاطبان میانداخت، کیفیت بصری «روز افشاگری» یک عقبگرد کامل محسوب میشود. فیلم از نظر جلوههای ویژه رایانهای، مصنوعی و بیهویت است و وقتی در پایان، موجود فضایی قصه را از نزدیک ملاقات میکنیم، هیچ ویژگی متمایز یا طراحی خلاقانهای ندارد. البته اسپیلبرگ احتمالا به عمد، کلیشهایترین نسخهی موجودات فضایی را در فیلم قرار داده است.

سکانسهای اکشن فیلم گاهی خوشساخت هستند اما به دلیل نبود عنصر تعلیق، تا حد زیادی خنثی عمل میکنند. گای ریچی یا مایکل بی ممکن است در فیلمهایشان منطق را قربانی کنند، اما حداقل اکشنهای اغراقآمیز و سرگرمکنندهای تحویل میدهند. اما در «روز افشاگری» لحظات اکشن نه آنقدر دیوانهوار هستند که بشود از جنونشان لذت برد و نه آنقدر واقعگرایانه که بتوانید آنها را جدی بگیرید. اینجا صرفا با چند سکانس اکشن استاندارد مواجه هستیم که سعی دارند فیلم را از کسلکنندگی بیرون بیاورند و چندان هم موفق نمیشوند.
اگر همهچیز در پردهی سوم و در بخشهایی پایانی به یک اوج شکوهمند و نفسگیر ختم میشد، میتوانستیم از کنار ضعفهای فیلم تا حدودی عبور کنیم اما اینجا با یکی از شتابزدهترین پایانبندیهای کارنامهی اسپیلبرگ روبهرو هستیم. پس از دو ساعت دوندگی بیهدف، انتظارمان این بود که یک پیچش داستانی شوکهکننده رخ دهد یا حداقل شاهد یک نبرد سرنوشتساز بین قهرمانان قصه و نیروهای واردکس باشیم اما اسپلیبرگ ناگهان تصمیم میگیرد همهچیز را در عرض پنج دقیقه سرهمبندی کند، آنهم با یک مونتاژ آماتور -و در حد فیلمهای کوتاه یوتیوب- از موجودات فضایی! شرور قصه، یعنی نوآ اسکنلن هم بعد از اینکه مارگارت با دستگاه فضایی، برق را وصل میکند (!)، تصمیم میگیرد روی صندلی بنشیند و کار خاصی انجام ندهد!
اینکه به شکل رسمی اعلام شود که موجودات فضایی، واقعی هستند و وجود دارند، و بعد مردم به راحتی این مسئله را بپذیرند و مجری اخبار گریه کند، از آن چیزهای سادهلوحانه و بامزهای است که شاید در دههی 80 میلادی جواب میداد. اما در سال 2026 و در عصری که بازار تئوریهای توطئه دوباره داغ شده، اخبار جعلی و ویدیوهای هوش مصنوعی، فضای مجازی را پر کرده و اعتماد مردم به رسانههای رسمی از بین رفته، عرضهی چنین تصویری از جامعهی مدرن، بیشتر توهین به شعور مخاطب است. اگر یکی از همین روزها، ویدیویی رسمی از فضاییها منتشر شود، مردم همان ابتدا آن را با برچسب «ساخته شده توسط هوش مصنوعی» رد میکنند. سازندگان «روز افشاگری» در دهههای 80 و 90 میلادی گیر کردهاند و ما در دهههای 80 و 90 میلادی نیستیم.
اگر سختگیر نباشید و فیلم را با آثار بهیادماندنی و تکرارنشدنی اسپیلبرگ مقایسه نکنید، «روز افشاگری» ارزش یک بار تماشا را دارد. با این حال، فیلم نه به قدری هوشمندانه است که ردی از آن در تاریخ ژانر علمی-تخیلی باقی بماند و نه آنقدر سرگرمکننده که بتوان به کسی توصیهاش کرد. اگر به دنبال یک فیلم خوب درباره مواجهه انسان با موجودات فضایی هستید، «ورود» دنی ویلنوو یا «برخورد نزدیک از نوع سوم» خود اسپیلبرگ را دوباره ببینید و مطمئن باشید به مراتب لذت بیشتری خواهید برد.
شناسنامه فیلم «روز افشاگری» (Disclosure Day)
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
نویسنده: دیوید کپ
بازیگران: امیلی بلانت، جاش اوکانر، کالین فرث، ایو هیوسن، کولمن دومینگو
محصول: 2026، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 6.6 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 80٪
خلاصه داستان» دنیل کلنر (جاش اوکانر) هکر و کارمند سابق سازمان امنیتی فوقسری واردکس، اسناد محرمانهای از پنهانکاری هشتاد ساله دولت آمریکا درباره وجود موجودات فضایی را به سرقت میبرد. او قصد دارد این اسناد را افشا کند اما توسط ماموران سازمان به رهبری نوآ اسکنلن (کالین فرث) تحت تعقیب قرار میگیرد. در این میان، او با مارگارت (امیلی بلانت)، مجری هواشناسی که قدرتهای تلهپاتیک عجیبی برای ارتباط با فضاییها پیدا کرده، همراه میشود تا «روز افشاگری» را رقم بزنند اما…
منبع: دیجیکالا مگ

