نقد سریال «اسپایدر نوآر»؛ وقتی نیکلاس کیج، مرد عنکبوتی میشود
نیکلاس کیج رابطهی عجیبی با دنیای ابرقهرمانان دارد. او یک قدم تا تبدیل شدن به سوپرمن فاصله داشت، در ۲۰۰۲ میلادی نقش گرین گابلین «اسپایدرمن» سم ریمی را به خاطر بازی در فیلم «اقتباس» (Adaptation) اسپایک جونز رد کرد و در ۲۰۱۸ صدای مرد عنکبوتی انیمیشنی از دنیایی دیگر بود. در «اسپایدر نوآر» (Spider-Noir) نیکلاس کیج بالاخره این فرصت را یافته تا رسالت خود در اجراهای اکسپرسیونیستی و سورئال را به نقش یک ابرقهرمان بیاورد. در نقد «اسپایدر نوآر» بیشتر به اجرای کیج و جذابیتهای بصری سریال میپردازم که با فیلمبرداری سیاه و سفید، ریسک بزرگی کرده است.
هشدار! در نقد سریال «اسپایدر نوآر» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد سریال «اسپایدر نوآر»؛ مرد عنکبوتی در سایهها

کمیک «اسپایدرمن نوآر» (Spider-Man Noir)، ساختهی دیوید هاین و فابریس ساپولسکی، بخشی از دنیای نوآر مارول (Marvel Noir Universe) است که اولین بار در سال ۲۰۰۹ میلادی منتشر شد. حالا در سریال تازهی پرایم ویدیو، اورن اوزیل و استیو لایتفوت (سازندهی «پانیشر») در کنار فیل لرد و کریستوفر میلر (تهیهکنندگان «دنیای مرد عنکبوتی») با الهام از این کمیک، یکی از خاصترین سریالهای ابرقهرمانی را به صفحهی تلویزیون آوردهاند و داستان روزهای اولیهی اسپایدر را از نو تعریف میکنند.
در «اسپایدر نوآر» نیکلاس کیج یک کارآگاه خصوصی است به نام بن رایلی که در دههی سی نیویورک به ازای ده دلار در روز، سرنخها را تعقیب میکند. رایلی روزگاری ابرقهرمانی بوده به نام اسپایدر (کاراکتری که البته ارتباطی با کاراکتر کیج در انیمیشن «مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی» (Spider-Man: Into the Spiderverse) ندارد که در آنجا نقش پیتر پارکر را بازی میکرد)، اما پنج سال پیش، وقتی او از محافظت از جان معشوق خود، روبی (آماندا شول) بازمیماند، نقابِ اسپایدر را کنار میگذارد و خود را در انبوهی از غم و اندوه مییابد. حالا او به عنوان کارآگاه خصوصی در نیویورکی امرار معاش میکند که سیاهیهای فساد، زوال اخلاقی و جرایم سازمانیافته بر آن سایه انداخته است. پس از پنج سال فرورفتن در چالهی شکستهای احساسی و حرفهای، یک پروندهی به ظاهر معمولی بن را درگیر گردابِ معمایی پیچیده میکند که از شهردار، تا رئیس خلافکارها، یاغیهای زیردست او و فِم فاتالهای مرموز در آن دست دارند.
بن رایلی از بیرون شبیه تمام کارآگاههای خصوصی فیلم نوآر است که چهرهاش پشت دود سیگار و سایههای غلیظ پنهان شده؛ اما در واقع بن حواس عنکبوتی دارد که به او بهشدت در تحقیقاتش کمک میکند. اما علاوه بر حواس عنکبوتی، بن دوستان و متحدانی هم دارد، مثل خبرنگار و همکار قدیمی، رابی رابرتسون (لامورن موریس)، و منشیاش جنت رویز (کرن رودریگز) که در گرهگشایی از این پرونده کنار او هستند. آنها خود را در مقابلِ گنگسترهایی مثل سیلورمین (برندن گلیسن) و نوچههای او با قدرتهای ماورایی مثل فلینت مارکو/سندمن (جک هیوستن)، لانی لینکولن/تومباستون (آبراهام پاپولا)، درک لیدون/مگاوات (اندرو لوییس کالدول) و جیمی ادیسون (جک مایکسل) مییابند که جلوی پای بن سنگ میاندازند؛ سنگهایی که بالاخره موجب میشود اسپایدر پا به میدان بگذارد. او همچنین با کت هاردی (لی جون لی)، خوانندهی کلوب شبانهی سیلورمن، آشنا میشود که یادآور کاراکتر فلیشیا هاردی/بلک کت از کمیکهای مارول است.

«اسپایدر نوآر» با اینکه از دنیای مارول ریشه میگیرد، اما ریشههای آن را بیشتر در فیلم نوآر پیدا خواهید کرد تا اقتباسهای کمیکهای ابرقهرمانی. درست است که سکانسهای اکشن در سریال پیدا میشود، اما سازندگان سریال، اوزیل و لایتفوت، کاملا به اصول فیلم نوآر متعهدند؛ از همان دقایق اولیه، با راوی که روی تصویر داستان گذشتهی بن رایلی را روایت میکند، و کارآگاهی مغموم که در کلوبها و خیابانهای بارانزده و مهگرفته پرسه میزند، همگی زبان بصری و روایی سریال را به سبک فیلم نوآرهای دههی ۴۰ میلادی میسازند. در واقع، آنچه در «اسپایدر نوآر» داستان را پیش میبرد، فضاسازی، معماها و رمز و رازها، و پیشرفت شخصیتی است که بن و دیگر کاراکترها از سر میگذرانند. نتیجه، اثری است که با اینکه صحنههای اکشن و قدرتهای ماورای طبیعی در آن وجود دارد، اما بیشتر به فیلمهای معمایی نوآر شبیه است، تا یک اثرِ ابرقهرمانی دیگر.
به جز شخصِ نیکلاس کیج، که نقش مهمی در این فضاسازی دارد و بعداً به آن میرسم، باید دست مریزادی به اوزیل و تیم سازندهی پشت «اسپایدر نوآر» گفت که توانستهاند به زیبایی فضای نیویورک دههی سی را با طراحی دکور و لباسها تداعی و ما را در این بازهی زمانی غرق کنند. دیالوگهای هوشمندانه و رفت و برگشتهای تند و تیز، در کنار فیلمبرداری «اسپایدر نوآر»، که به صورت سیاه و سفید انجام شده، همه به بازآفرینی فضای فیلم نوآر انجامیده است.
پرایم ویدیو هر دو نسخهی رنگی و سیاه و سفید «اسپایدر نوآر» را منتشر کرده و من نسخهی سیاه و سفید را دیدم و بعد از بالاوپایین کردن نسخهی رنگی میتوانم به شما اطمینان بدهم که نسخهی سیاه و سفید به وضوح برتری دارد. علاوه بر اینکه سریال اساسا از همان اول به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده و بعداً آن را رنگی کردهاند – و همین خود دلیل کافی است که بخواهید آن را به همان شکلی که سازندگان قصد داشتهاند ببینید – قاببندی، فیلمبرداری و طراحی صحنه و غیره همه با ذهنیت تصویر سیاه و سفید انجام شده که نسخهی رنگی را به یک نسخهی آشفته و شلخته از آن نسخهی اصلی تبدیل میکند.

اما شاید مهمتر از همهی این عناصر، بازیگری است که حس و حال فیلم نوآر به تنهایی از اجرای او مشخص میشود؛ حتی اگر سریال را به صورت رنگی ببینید. نیکلاس کیج خود (در مصاحبه با «اسکوایر») گفته که کاراکترش در «اسپایدر نوآر» ۷۰ درصد هامفری بوگارت است و ۳۰ درصد باگز بانی و از عجیب و غریبترین فوق ستارهی هالیوود این حرفها اصلا بعید نیست.
نیکلاس کیج را سالهاست که با اجراهای پرانرژی، متفاوت و بهشدت اغراقآمیزش میشناسیم. اجراهایی که تکتکشان ثابت میکنند چقدر او از کلیشهها فراری و در عوض عاشق ریسک است. کیج عمداً نقشها و ژانرهایی را انتخاب میکند که به او اجازه دهند شیوهی بازیگریاش را تغییر و کاری تازه انجام دهد؛ در واقع، انتخاب ژانرهای مختلف برای خلق سبکهای مختلف اجرا.
اساسا دلیل اینکه کیج تا امروز پا به دنیای سریالهای تلویزیونی نگذاشته بود هم همین است. «اسپایدر نوآر» به کیج اجازه میدهد تا به عقب برگردد و روشها و بازیهای فیلمهای نوآر دههی ۴۰ را به سبک خودش زنده کند. این بار کیج بیش از آنکه با اجراهای انفجاریاش به استقبالمان بیاید، با سکوتها، با ساکن بودنهایش ما را غافلگیر میکند. بن رایلی به سختی زخمها و غمهایی که زیر پوستش روح و روانش را میآزارند، بر زبان میآورد. البته همین صحنهها موجب میشوند که وقتی کیج شمهای از آن کیجِ قدیمی را نشانمان میدهد، حسابی ذوق کنیم. او گاهی رگههایی از هامفری بوگارت را به اجرایش میآورد و گاه با یک حرکت اغراقآمیز غیرقابل پیشبینی، دوباره یادمان میاندازد چرا او در وهلهی اول، محبوب دل همگان است. البته از اجرای بازیگران دیگر، چون لی جون لی و برندن گلیسن – که حتی صرف دیدنش در یک سریال ابرقهرمانی غیرمنتظره و استثنایی است – هم نباید غافل شد که به زیبایی، اجرای کیج را تکمیل میکنند.
«اسپایدر نوآر» با حضور نیکلاس کیج، یک شگفتی بزرگ است؛ حتی بدون یک داستان درست و حسابی. سریال از اپیزود پنج انرژی مضاعفی میگیرد و اجرای کیج هم به همان اجرای آشنای سابق بازمیگردد که در مقایسه با اپیزودهای پیشین، تفاوت لحن برجستهای ایجاد میکند. در طول این هشت اپیزود فصل اول، زمینه برای ماجراجوییهای بیشتر فراهم میشود، اما پایانبندی داستان به خودی خود آن جذابیت لازم را ندارد که شما را منتظر فصل دیگری نگه دارد.
با این حال، خودِ تحقق مجموعه، معجزهای است. با تمام بلبشوی قانونی و دشواریهای فراوان قرارداد سونی و مارول حول امتیاز دنیای مرد عنکبوتی – که حالا با اضافه کردن آمازون به آن و پخش سریال «اسپایدر نوآر» به جای نتفلیکس یا دیزنی پلاس روی پرایم ویدیو گیجکنندهتر هم شده – و مشکلاتی مثل آتشسوزیهای کالیفرنیا که فیلمبرداری سریال را به تعویق انداخت، همین که «اسپایدر نوآر»، توانسته بالاخره منتشر شود، آن هم با حضور کیج، جای خرسندی دارد.
- اجرای متفاوت نیکلاس کیج
- فیلمبرداری سیاه و سفید با وفاداری به زیباییشناسی سبک
- تعهد به اصول فیلم نوآر و بازآفرینی آنها در یک دنیای موازی ابرقهرمانی
- انتخاب بازیگر عالی
- مدت محدود سریال با تنها هشت اپیزود
- تعدد بیش از اندازهی کاراکترها و فرصت نداشتن برای بسط تمام و کمال همهی آنها
به جز این، اوزیل و تیم «اسپایدر نوآر» در خلق یک سریال نوآر معمایی و بازتعریف کاراکتر بن رایلی فوقالعاده عمل کردهاند. با اینکه سریال گاه از آن ورِ بوم میافتد و بیشتر به تقلیدی کمدی از فیلم نوآر تبدیل میشود، اما مشخص است که سازندگان هدفی جز ادای دین به این ژانر و فیلمهای برجستهی آن، چون «بانویی از شانگهای» (The Lady from Shanghai)، «شاهین مالت» (The Maltese Falcon) و «خواب گران» (The Big Sleep)، نداشتهاند. میتوانید به اوزیل اعتماد کنید که هم یک داستان ابرقهرمانی و هم یک معمای نوآر خوب تحویلتان دهد.
اگر خواستید سراغ این سریال بروید، پیشنهاد میکنم حتما نسخهی سیاه و سفید را ببینید. اگر هم آن را رنگی دیدهاید، باز برگردید و دوباره سری به نسخهی سیاه و سفید سریال بزنید. نسخهی سیاه و سفید به نسل جوانتر اجازه میدهد تا با دورانی، فیلمهایی و سبکهایی از اجرا ارتباط بگیرند که با آنچه به آن عادت کردهاند، کیلومترها فاصله دارد. شاید «اسپایدر نوآر» بتواند به آن نقطه عطفی تبدیل شود که جوانترها را به دیدن فیلمهای گذشته سوق داده و دید آنها را نسبت به دیدن بخش مهمی از تاریخ سینما باز میکند.
شناسنامه سریال «اسپایدر نوآر» (Spider-Noir)
سازندگان: اورن اوزیل، استیو لایتفوت
نویسنده: اورن اوزیل، استیو لایتفوت، کریستوفر چن
بازیگران: نیکلاس کیج، برندن گلیسن، لی جون لی، لامورن موریس، کرن رودریگز، جک هیوستن، آبراهام پاپولا
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به سریال: ۸.۲ از ۱۰
امتیاز سریال در سایت راتن تومیتوز: ۹۱٪
خلاصه داستان: بن رایلی، کارآگاه خصوصی، در کنار دستیار وفادارش، جنت، آژانس کارآگاه خلوتش را میگرداند. او پیشتر با نام قهرمانی خود، یعنی اسپایدر در شهر شناخته میشده اما از وقتی پنج سال پیش در نجات جان معشوقهاش شکست خورده و او را از دست داده، بن شکستهای احساسی و حرفهای خود را در نوشیدن و کلوبها غرق میکند. با سنگینتر شدن سایهی جرم و جنایت بر نیویورک که اساسا تحت سلطهی رئیس مافیای ایرلندی، سیلورمین، قرار دارد، به مرور رایلی خود را در معمای پیچیدهای با آدمهایی با قدرتهای ماورای طبیعه و زنان اغواگر در کلوبهای شبانه مییابد. اما آیا رایلی حاضر است از تراماهای گذشته عبور کرده و دوباره نقاب به چهره بزند؟
منبع: دیجیکالا مگ
