نقد فصل دوم «وحشی»؛ وقتی جبر بهانه میشود!
فصل دوم سریال «وحشی» تمام شد. آن سوالهایی که در میانهی راه بیجواب مانده بودند، حالا پاسخ گرفتهاند یا شاید دقیقتر بگوییم، شکل تازهای از همان سوالها شدهاند. وقتی در قسمت نهم، داوود اشرف برای اولین بار دست به قتل عمد زد و خون رامین به گردنش افتاد، یک سوال در ذهن هر مخاطبی شکل گرفت: این آدم دیگر برمیگردد؟ آیا هنوز چیزی از آن داوود بیآزار اول فصل باقی مانده، یا تبدیل شدن به وحشی سرنوشت ناگزیر او بود؟
اما سوالها به همینجا ختم نمیشدند. وحشی از همان ابتدا ادعایی فراتر از یک داستان جنایی داشت؛ میخواست آینهای باشد جلوی دست کسانی که زیر چرخدندههای اقتصاد و طبقه خرد شدهاند. اما آیا واقعا این آینه را درست نگه داشت؟ آیا وحشی راهی برای شکستن جبر نشان داد، یا فقط تماشاگر را در برابر همان جبر نشاند و گفت ببین، چارهای نیست؟ آیا این سریال چیزی بیش از کالاییسازی خشم بود؛ محصولی که خشم طبقاتی را بستهبندی میکند، به مخاطب میفروشد و او را با احساس تخلیه روانی به خانه میفرستد؟
و مهمتر از همه: در این نبرد بیامان بین داوود اشرف و دنیایی که او را به این روز انداخته، کدام یک شکست خورد؟
فصل دوم سریال وحشی با یک سوال آغاز شد: آیا محیط میتواند انسان را به وحشی تبدیل کند؟ قسمتهای ابتدایی این فصل با ریتم نسبتا منسجم و بازی درخشان جواد عزتی، تصویری از سقوط تدریجی داوود اشرف ارائه دادند که هم دردناک بود و هم باورپذیر. اما سه قسمت پایانی این فصل چیز دیگری نشان دادند؛ نه سقوط یک انسان به دست جبر، بلکه شاید بتوان گفت که انتخاب آگاهانه یک انسان برای فرار از مسئولیت. در واقع قسمتهای پایانی، تکلیف سوالاتی که تا قسمت 9 داشتیم را تا حد زیادی دادند. با این حال قبل از خواندن ادامه مطلب پیشنهاد میشود که مقالهی زیر را ابتدا مطالعه کنید.
ادامه متن پایان فصل دوم سریال را لو میدهد.

جبر یا بهانه؟
در قسمت دهم داوود به خاطر قتل رامین لو میرود و همراه با سلیم از دست آدم های خسرو فرار میکند. این قسمت با ریتم نسبتا خوب خود داوود را در حالی نشان میدهد که برای بقا دست به دزدی از خانه های مختلف میزند و این وسط قصد دارد تا با رها نیز برنامه های زندگی جدیدش را بچیند. از سکانسهای دزدی نه چندان هیجانانگیز که هیچ تنشی ندارند و ظاهرا فقط برای پر کردن این بخش از داستان به صورت کارراهانداز قرار دادهشدهاند که بگذریم، این قسمت نشان داد که داوود فعلا قصد ندارد از مسیری که برایش به وجود آمده دست بکشد و تسلیم جبر شده است و خودش نیز میگوید که اینگونه آدمی نبوده و اتفاقات او را به این موقعیت وارد کردهاند. از سوی دیگر رها که در بخشی از این اپیزود با داوود دیدار می کند نیز کارهایی که به ضرر خود کرده را پذیرفته و تصمیم میگرد که دیگر به سمت مواد برنگردد اما همچنان در آینده خود تا حد زیادی جایی برای عاشقی با داوود نمیبیند.
این جمله یعنی «اینگونه آدمی نبودم» در ظاهر یک اعتراف تلخ است، اما در واقع یک مکانیزم دفاعی است. سریال تا اینجا با موضع جبرگرایانهاش همراه بود؛ داوود قربانی بود، محیط مقصر بود، جامعه مسئول بود اما از قسمت یازدهم به بعد، این روایت شروع به ترک برداشتن میکند. این موضوع از جایی مهمتر میشود که رها از سوی دیگر در تضاد با داوود، در تلاش است تا راه درست را در پیش بگیرد. او هم در شرایط سخت بوده، هم اعتیاد داشته، هم از جامعه طرد شده اما تصمیم میگیرد پروانه وکالتش را دوباره بگیرد و به زندگی برگردد. این تضاد ساده اما کوبنده است: دو نفر، شرایط مشابه، دو انتخاب متفاوت. اگر جبر مطلق بود، رها هم باید همان مسیر داوود را میرفت.
در سکانسی که به نظرم مهمترین لحظهی این سه قسمت است، زنی با بچه مریض جلوی ماشین داوود را میگیرد و از او میخواهد که آنها را به درمانگاه برساند. داوود امتناع میکند و راهش را ادامه میدهد. این لحظه دیگر جبر نیست. این انتخاب است؛ انتخابی آگاهانه برای بیتفاوتی. سریال در همین لحظه، بدون اینکه خودش متوجه باشد، روایت جبرگرایانهاش را زیر سوال میبرد.
دروغ به عنوان سبک زندگی
این سه قسمت تصویر نهایی داوود را کامل میکند و این تصویر چندان قهرمانانه نیست. داوود در این قسمتهای نهایی به دروغهایش ادامه میدهد و هر بار رها فرصتی به او میدهد که صادق باشد و هر بار او این فرصت را رد میکند. تلخی قضیه اینجاست که رها در یکی از قسمتها میگوید: «چرا انسانها خطای خود را گردن نمیگیرند و بابت آن عذرخواهی نمیکنند؟» آن هم درست در لحظهای که داوود دارد به او دروغ میگوید که در جواب او داوود درس نخواندن را بهانه میکند.
این سکانس نشان میدهد سازندگان سریال میدانند دارند چه میگویند. در واقع انگار رها دارد آینهای را جلوی داوود میگیرد که او نمیخواهد خودش را در آن ببیند. اما مشکل اینجاست که سریال این لحظه را میبیند و از کنارش رد میشود، بدون اینکه داوود را با آن روبرو کند. جالب است که رها بالاخره در این لحظه تصمیم میگیرد رابطهاش با داوود را جدی بگیرد آن هم درست وقتی که داوود در پایینترین نقطه اخلاقیاش قرار دارد.

وقتی خسرو رها را گروگان میگیرد و از داوود میخواهد خودش را تحویل دهد، سریال داوود را در برابر یک انتخاب واقعی قرار میدهد. رها حتی به طریقی به او میگوید که «اشکال ندارد، با هم درستش میکنیم» اما داوود در لحظه ورود میترسد و فرار میکند. این فرار نه نماد جبر است، نه سقوط تراژیک و فقط ترس است. ترس ساده یک آدم که وقتی پای عمل به میان میآید، نمیتواند پای حرفش بایستد. این فرار احتمالا صادقانهترین لحظهی داوود در کل فصل است. او نه قهرمان است، نه قربانی، فقط کسی است که میترسد و فرار میکند.
دستگیری نهایی داوود توسط مردم عادی، نه پلیس، نه باند خسرو، به دلیل وجود یک دختربچه در ماشینی که قصد داشت آن را بدزدد و فرار کند، یک انتخاب معنادار است. داوود در طول فصل خودش را قربانی جامعه معرفی میکرد، اما حالا همان جامعه است که او را متوقف میکند. این دستگیری نشان میدهد که جامعه نه دشمن مطلق داوود بوده، نه نجاتدهندهاش، فقط آینهای است که انتخابهای او را به خودش برمیگرداند اما با پایان باز فصل، سریال هیچ موضعی درباره داوود نمیگیرد و این نماد را نیمهکاره رها میکند.

سریالی که از سوال خودش فرار کرد
فصل دوم وحشی با بازی خوب جواد عزتی، برخی سکانسهای تعلیقآمیز و شیمی رها و داوود در قسمتهای پایانی، نشان داد که میتواند یک درام اجتماعی جدی باشد. اما در نهایت، سریال از سوال اصلی خودش فرار کرد. وحشی میخواست بگوید که جامعه انسان را به وحشی تبدیل میکند. اما در عوض، بدون اینکه بخواهد، چیز دیگری گفت و فریاد زد که جبر میتواند بهانهای باشد برای فرار از مسئولیت. داوود اشرف در پایان فصل دوم نه یک قربانی تراژیک است، نه یک ضدقهرمان جذاب، او مردی است که انتخابهای اشتباه کرده و هر بار پشت روایت «من مجبور بودم» پنهان شده است.
در پایان این شاید صادقانهترین چیزی باشد که سریال وحشی گفته، نه در دیالوگهایش، بلکه در فاصله بین آنچه داوود ادعا میکند و آنچه انجام میدهد.
شناسنامه سریال «وحشی»
کارگردان: هومن سیدی
نویسنده: هومن سیدی
بازیگران: جواد عزتی، نگار جواهریان، احسان امانی، مهدی صباغی، محمد صابری
محصول: 1403، ایران
خلاصه داستان: وحشی بر اساس داستان زندگی علی اشرف پروانه مشهور به مایکل اسکافیلد ایرانی ساخته شده است. او در دهه هشتاد چندین قتل مسلحانه انجام داد و محکوم به سی سال حبس در زندان رجاییشهر شد.

