فیلم ترسناک «اتاقهای پشتی»؛ پدیده جدید سینما دقیقا چیست؟
اگر در چند هفته اخیر اخبار سینما را دنبال کرده باشید، احتمالا نام «اتاقهای پشتی» -یا «بکرومز»- (Backrooms) به گوشتان خورده است؛ اثری که به یکی از پرفروشترین فیلمهای ترسناک سال تبدیل شد و با بودجهی 10 میلیون دلاری، بیش از 210 میلیون دلار فروخت! پشت این پروژه، فیلمسازی باسابقه یا استودیویی بزرگ قرار ندارد، بلکه کین پارسونز 20 ساله ایستاده است؛ یوتیوبر جوانی که در فضای مجازی او را با نام «کین پیکسلز» میشناسند.
فیلم در واقع ادامهای بر سری ویدیوهای کوتاه -و محبوب- پارسونز است که آنها را در یوتیوب منتشر میکند. ماجراها در جهانی به نام «کامپلکس» (The Complex) اتفاق میافتد؛ فضایی بیانتها از راهروها و اتاقهای خالی که در نگاه اول معمولی به نظر میرسند، اما هرچه بیشتر در آنها پیش میروید، احساس ناامنی و اضطراب عمیقتری به سراغتان میآید.
ویژگی اصلی این جهان، سادگی ترسناک آن است؛ دیوارها و موکتهای زردرنگ و یکنواخت، نور سرد و مصنوعی چراغهای فلورسانت و صدای وزوز بیوقفهای که انگار هرگز قطع نمیشود. این عناصر در کنار هم اتمسفری خلق میکنند که آشناست اما در عین حال بیگانه. اینجا خبری از جامپ اسکر نیست، ترس شما از حس گمشدن، تنهایی و ناشناختگی سرچشمه میگیرد.
«اتاقهای پشتی» یک کریپیپاستا (داستان ترسناک اینترنتی) است که اولین بار در سایت «4چان» (4chan) به آن اشاره شد. اگر احیانا با 4چان آشنایی ندارید، پلتفرمی مبتنی بر تصاویر است که کاربران آزادند تقریبا هر چیزی را با هدف درگیر کردن دیگران و انتشار ایدهها آپلود کنند. به همین دلیل، «اتاقهای پشتی» مثل دیگر داستانهای ترسناک اینترنتی، با کمک کاربران گسترش پیدا کرد؛ این قصه حالا درباره یک واقعیت جایگزین (چیزی شبیه به یک دنیای موازی) است که آدمها میتوانند به درون آن سقوط کنند و شاید هرگز از آن بازنگردند.
«اتاقهای پشتی»؛ واقعیتی فرابُعدی که شبیه دنیای ماست

همانطور که اشاره شد، مفهوم اولیه «اتاقهای پشتی»، بر اساس یک پست ناشناس در بخش ماوراءالطبیعه 4چان شکل گرفت؛ تصویری از یک اتاق خالی با دیوارها و موکت زرد، همراه با این توصیف: «اگر حواستان نباشد و اشتباهی از واقعیت خارج شوید، سر از بکرومز در میآورید؛ جایی که هیچچیز در آن نیست جز بوی کهنگی موکتهای مرطوب، رنگ زرد، صدای پسزمینهی بیپایان لامپهای فلورسانت، و تقریبا ششصد میلیون مایل مربع اتاقهای خالی که میتوانید در آنها به دام بیفتید.»
این نویسنده ناشناس، در متن خود به «نو-کلیپینگ» (No-clipping) هم اشاره میکند؛ یک اصطلاح در بازیهای ویدیویی برای زمانی که بازیکن میتواند به دلیل یک باگ نرمافزاری یا کد تقلب، از میان دیوارها عبور کند و اغلب سر از فضاهای خالی و رهاشدهای درآورد که طراحان بازی، پشت دکورها باقی گذاشتهاند.
با افزایش محبوبیت این پست و مفهوم ترسناک پشتش، افراد بیشتری شروع به افزودن ایدههای خود به آن کرده و «مراحل» مختلف و حتی «موجودات» ساکن در این فضا را به آن اضافه کردند. «اتاقهای پشتی» حالا قوانین و ماجراهای خودش را دارد، و حاوی بازتابها و پژواکهایی به ظاهر تصادفی از واقعیت/دنیای ماست؛ مثلا میتوانید در آن با مبلمان اداری، درها، حتی خانه و خیابان روبهرو شوید.
زیباییشناسی این جهان خفقانآور، تا حد زیادی توسط وبسریال محبوب کین پارسونز در یوتیوب شکل گرفت؛ جایی که او مجموعه ویدیوهای طولانی و مفصلی را برای کاوش در این فضا ارائه کرد (که همگی توسط خود پارسونز و با کمک نرمافزار «بلندر» ساخته شدهاند). سریال پارسونز همچنین به فعالیتهای «موسسه تحقیقاتی اِیسینک» (Async Research Institute) میپردازد؛ یک سازمان مرموز که راهی برای درهمشکستن واقعیت و باز کردن دریچهای به درون «اتاقهای پشتی» پیدا کرده است.
اما «اتاقهای پشتی» چرا ترسناک است؟

این شاید مهمترین سوال شما باشد؛ چرا باید تعداد اتاق خالی و زرد رنگ، کسی را بترساند؟ مفهوم «فضاهای بینابینی/برزخی» (Liminal Spaces – مثل راهروها، با این تفاوت که گویی در آنها زندگی جریان ندارد) و «کنوسپیا» (Kenopsia – احساس غم ناشی از دیدن مکانهای شلوغی که حالا متروکه و خالی شدهاند)، عناصر کلیدی در «اتاقهای پشتی» هستند.
فضاهای بینابینی اغلب مکانهای گذار هستند، دالانها، پارکینگهای طبقاتی، پاساژهای تعطیل، همگی زیر چتر آن قرار میگیرند. اما چرا باید چنین چیزی ترسناک باشد؟ به خاطر حس گمگشتگی، چون تضاد میان حس آشنایی با آن محیط و خالی بودن غیرمنتظرهاش، نوعی بلاتکلیفی و عدم قطعیت نسبت به آنچه در ادامه رخ خواهد داد در ذهن ایجاد میکند. در واقع بدون اینکه دقیقا درک کنید، دچار اضطراب میشوید، چون این حس را دارید که گویی یک جای کار مشکل دارد.
و بعد این حس استرس با کنوسپیا ترکیب میشود؛ یعنی حس غریب و رعبآور دیدن مکانی که متروکه و رها شده. ذهن انسان عادت دارد مکانهای خاصی را شلوغ یا پر از آدم ببیند؛ به همین دلیل، تماشای فضایی که بهطور طبیعی باید مملو از جمعیت باشد در یک وضعیت خالی و بیسروصدا، موجب اضطراب و ناآرامی میشود. صندلیهای اداری خالی، میزهای بدون استفاده و خیابانهای خلوت در نقاط شلوغ شهر، این حس دلهره را به حد بالاتری میرسانند.
بنابراین فیلم روی یکی از عمیقترین اضطرابهای انسان مدرن دست میگذارد؛ ترس از قرار گرفتن در فضایی آشنا که ناگهان غریبه و غیرقابلدرک شده است. راهروهای یکشکل و بیپایان «اتاقهای پشتی» شبیه دفترهای اداری، یا ساختمانهایی هستند که همه ما بارها دیدهایم، اما اینجا این فضاها از هرگونه حضور انسانی خالی شدهاند و به شکلی کابوسوار ادامه پیدا میکنند.
حس تنهایی و گیر افتادن در «بکرومز» ترسناک است اما شاید یکچیز از آن ترسناکتر باشد: اینکه بفهمید تنها نیستید.
هیولاهایی که در «اتاقهای پشتی» پرسه میزنند

با گسترش دنیای داستانی (Lore) «اتاقهای پشتی»، کاربران شروع به پر کردن این فضا با داستانهایی از موجوداتی کردند که در اتاقها پرسه میزنند و گوشه و کنار این فضای عظیم پنهان شدهاند. به معنای واقعی کلمه صدها موجود نامگذاری و فهرست شدهاند؛ از موجودات بازیگوش و بیخطر تا وحشتهای کیهانی که کتابهای اچ. پی. لاوکرافت را در ذهن تداعی میکنند. برخی از این موجودات به سطوح خاصی از کامپلکس محدود شدهاند، اما برخی دیگر آزادانهتر جولان میدهند.
در نسخهی کین پارسونز، با گونهای به نام «موجودات زنده» (Lifeforms) روبهرو میشویم که در تعقیب افراد بختبرگشتهای هستند که در بکرومز گرفتار شدهاند. این موجودات شاید دست و پا داشته باشند اما انسان نیستند، بلکه تودههای بیولوژیکی به حساب میآیند که توانایی دویدن، جیغ کشیدن و کشتن قربانی را دارند. از آنجایی که قربانیان آنها تقریبا همیشه در حال فرار هستند، تصاویر واضح و شفاف کمی از این موجودات وجود دارد و به همین خاطر، ماهیت آنها تا حد زیادی یک راز باقی مانده است.
منبع: movieweb

