زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل نهم/ بخش پنجم)

مریم قمری ۱۳ آذر ۱۳۹۵ | ۱۹:۱۵

فصل نهم/ بخش پنجم

پرتاب

Ashlee

کنار آمدن با زمان‌بندی‌های بی‌نهایت سخت‌گیرانه‌ و توقعات ماسک مهندس‌های اسپیس‌ایکس را مجبور کرده بود برای دوام آوردن چندین تکنیک را به‌کار بگیرند. ماسک اغلب اوقات می‌خواست طرح‌های پیشنهادی برای چگونگی به انجام رساندن یک پروژه پر از جزییات باشند. کارمندها یاد گرفته بودند هیچ‌وقت زمان موردنیاز برای اتمام پروژه را به هفته و ماه تقسیم‌بندی نکنند. ماسک پیش‌بینی روزبه‌روز و حتی ساعت‌به‌ساعت و گاهی دقیقه‌به‌دقیقه می‌خواست و جا ماندن از این برنامه‌ها عواقب سختی داشت. بروگان می‌گفت: “شما باید زمانی را که به دستشویی نیاز دارید هم ذکر می‌کردید و من می‌گفتم: «ایلان، گاهی آدم‌ها احتیاج به یک زنگ تفریح طولانی دارند.» مدیرهای ارشد اسپیس‌ایکس با هم‌دیگر همکاری می‌کردند تا در اصل، یک برنامه‌ی الکی که ایلان را خوشحال می‌کرد، بنویسند اما اصولا آن برنامه غیرقابل‌دستیابی بود. درنهایت ماسک این زمان‌‌بندی الکی را به مشتریان اعلام می‌کرد و به‌طور غیرعمد به آن‌ها امید واهی می‌داد. معمولا هم جمع‌وجور کردن عواقب این کار به گردن گوین شات‌ول (Gwyne Shotwell) یکی از مدیران اسپیس‌ایکس می‌افتاد. او مجبور می‌شد به یک مشتری زنگ بزند و زمان واقعی‌تری به او بدهد و یا کلی بهانه جور کند تا تاخیرهای پیش‌آمده را توجیه کند. گوین بیچاره… شنیدن صدای او پای تلفن وقتی که با مشتری‌ها صحبت می‌کند، عذاب‌آور است.”

هیچ شکی نیست که ماسک استاد گرفتن بیش‌ترین بهره‌وری از کارمندانش است. با چندین و چند مهندس اسپیس‌ایکس مصاحبه کنید تا ببینید هر کدام‌شان یک خاطره دارند از ترفندهای مدیریتی که ماسک به کار می‌گرفت تا کارمندانش را به تاریخ تعیین‌شده برساند. به‌عنوان مثال یک خاطره از بروگان این است: در حالی که یک مدیر معمولی ممکن است یک ضرب‌الاجل برای کارمندش تعیین کند، ماسک مهندس‌هایش را به سمتی می‌برد که خودشان مسئولیت تاریخ تحویل کارشان را به عهده بگیرند. بروگان می‌گفت: “او نمی‌گوید: «تو باید این کار را تا جمعه ساعت دو بعدازظهر تمام کنی.» در عوض می‌گوید: «من نیاز دارم که این کار غیرممکن تا جمعه ساعت دو بعدازظهر تمام شود. می‌توانی انجام‌اش بدهی؟» بعد از این وقتی جواب می‌دهید بله، به‌خاطر این‌که او از شما خواسته، سخت کار نمی‌کنید. بلکه به‌خاطر خودتان حسابی تن به کار می‌دهید. چرا که خودتان برای کار خودتان داوطلب شده‌اید.”

به‌این‌ترتیب اسپیس‌ایکس با استخدام صدها نیروی نابغه و خود انگیخته، قدرت نیروهای فردی را بالاتر برد. یک نفر که شانزده ساعت در روز کار می‌کند بسیار موثرتر است از دو نفری که همزمان باهم روزی هشت ساعت کار می‌کنند. آن یک نفر لازم نیست جلسات متعددی برگزار کند، با دیگری به توافق برسد و یا برای بالا بردن سرعت کار، دیگران را هم به کار بگیرد. فقط کافی‌ست که به کارش ادامه بدهد و ادامه بدهد و ادامه بدهد. یک کارمند ایده‌آل برای اسپیس‌ایکس یکی مثل استیو دیویس (Steve Davis)، مدیر پروژه‌های پیشرفته در اسپیس‌ایکس است. بروگان می‌گفت: “او سال‌ها هر روز روزی شانزده ساعت کار می‌کرد. کارایی او بیش‌تر از کارایی یازده نفر کارمند بود.”

یک نفر که شانزده ساعت در روز کار می‌کند بسیار موثرتر است از دو نفری که همزمان باهم روزی هشت ساعت کار می‌کنند.

ماسک برای پیدا کردن دیویس به منشی یک استاد در گروه آموزشی هوانوردی دانشگاه استنفورد زنگ زد و از او سراغ کسی را گرفت که سخت‌کوش، نابغه، کاندیدای دکترا و مجرد باشد. او دیویس را به ماسک معرفی کرد. او در مقطع کارشناسی ارشد رشته‌ی هوا-فضا مشغول بود تا مدرک دیگری به مدارک آکادمیکش در رشته‌های امور مالی، مهندسی مکانیک و فیزیک کاربردی اضافه کند. ماسک یک روز چهارشنبه به دیویس زنگ زد و به او پیشنهاد کرد که از همان جمعه سرکار برود. دیویس نفر بیست‌ودومی بود که در اسپیس‌ایکس استخدام شد و تبدیل به دوازدهمین مدیر ارشدی شد که هنوز هم در کارخانه کار می‌کند. او در سال ۲۰۱۴ سی‌وپنج‌ساله شد.

دیویس یک د‌وره‌ی انجام وظیفه در جزیره‌ی کواج داشت و آن‌ را یکی از بهترین دوران زندگی‌اش می‌داند. او می‌گفت: “هر شب شما یا می‌توانستید همان‌جا که موشک‌ نگه‌داری می‌شود بخوابید که در آن صورت مارمولک‌ها از سر و کول شما بالا می‌رفتند و یا یک سفر یک‌ساعته با قایق به جزیره‌ی اصلی را انتخاب می‌کردید که در آن صورت دریازده می‌شدید. هر شب شما باید دردسری را انتخاب می‌کردید که در مقابل گرما و خستگی بی‌نهایت اصلا مسئله‌ای محسوب نمی‌شد. آن دوران جدا معرکه بود.” بعد از کار روی فالکون۱، دیویس به پروژه‌های فالکون ۹ و بعد دراگون رفت.

طراحی دراگون چهار سال از وقت اسپیس‌ایکس را گرفت. این تقریبا سریع‌ترین پروژه در نوع خودش بود که در تاریخ صنعت هوا-فضا انجام شده بود. شروع این پروژه با ماسک و تعدادی از مهندس‌ها بود که اکثر آن‌ها زیر سی سال سن داشتند و در اوج خودش به صد نفر رسید. آن‌ها از کارهایی که قبلا در زمینه ساخت کپسول انجام شده بود کپی‌برداری کردند و بارها و بارها مطالبی را که توسط ناسا و دیگر شرکت‌های فضایی درباره‌ی پروژه‌هایی مثل جمنای (Gemini) و آپولو (Apollo) منتشر کرده بودند خواندند. دیویس گفت: “اگر شما بروید و چیزی شبیه الگوریتم راهنمای ورود دوباره‌ی آپولو به جو زمین را سرچ کنید، اطلاعات فوق‌العاده‌ای می‌بینید که جواب شما را کامل و واضح می‌دهند.”

و بعد مهندس‌های اسپیس‌ایکس باید راهی پیدا می‌کردند تا این تلاش‌های قبلی را به‌روز و پیشرفته کنند. بعضی از حوزه‌های این روند بهسازی خیلی واضح بودند و به‌راحتی انجام شدند اما باقی ماجرا به تلاش و هوش بیش‌تری نیاز داشت. سترن ۵ (Saturn) و آپولو توان محاسباتی بسیار زیادی داشتند که امروزه به راحتی توسط یک –مثلا- آیپد قابل‌اجرا هستند. مهندس‌های اسپیس‌ایکس می‌دانستند که می‌توانند با حذف بعضی از کامپیوترها فضای بیش‌تری را ذخیره کنند و از طرف دیگر با تجهیزات قوی‌ترشان تواناهایی‌های بیش‌تری را اضافه کنند. این مهندس‌‌ها تصمیم گرفتند که دراگون تا حد زیادی شبیه آپولو باشد؛ در عین‌حال دیواره‌هایش زوایای تندتری داشته باشند تا جای بیش‌تری برای لوازم و تجهیزات و البته فضانوردانی که شرکت امیدوار بود روزی پرواز می‌کنند، داشته باشد. همچنین اسپیس‌ایکس طی معامله‌ای از ناسا دستورالعملی را برای مواد پوشش محافظ حرارتی کپسول، که اصطلاحا پیکا(pica) نام داشت، گرفت. مهندس‌های اسپیس‌‌ایکس راهی پیدا کردند تا بتوانند مواد پیکا را با قیمتی ارزان‌تر بسازند و ترکیبات لایه‌ی زیرین را بهبود ببخشند. بنابراین، دراگون از روز اول می‌توانست حرارت جو زمین را در راه برگشت از مریخ تحمل کند. هزینه‌ی نهایی برای ساخت کپسول دراگون ۳۰۰ میلیون دلار تخمین زده شده بود که ده تا سی بار کمتر از دیگر پروژه‌های کپسول‌سازی توسط دیگر کارخانه‌ها بود.

آهن وارد کارخانه می‌شد، ما به آن شکل می‌دادیم، آن را جوش می‌دادیم و چیزها را می‌ساختیم. ما تقریبا همه‌چیز را خودمان می‌ساختیم.

دیویس می‌گفت: “آهن وارد کارخانه می‌شد، ما به آن شکل می‌دادیم، آن را جوش می‌دادیم و چیزها را می‌ساختیم. ما تقریبا همه‌چیز را خودمان می‌ساختیم. به همین‌خاطر هزینه‌ها پایین می‌آمدند.” دیویس هم، مثل بروگان و بسیاری از مهندس‌های اسپیس‌ایکس با یک خواسته‌ی تقریبا غیرممکن از طرف ماسک مواجه شده بود. خاطره‌ی مورد علاقه‌اش از این درخواست‌ها مربوط به سال ۲۰۰۴ است. اسپیس‌ایکس به یک فعال‌کننده نیاز داشت که فعالیت دستگاه ترازی را که برای هدایت قسمت بالای فالکون۱ استفاده می‌شد، کنترل کند. دیویس هیچ‌وقت قبلا تجربه‌ی ساخت یک قطعه را در زندگی‌اش نداشت و طبیعتا به دنبال تامین‌کننده‌ای گشت که بتواند این فعال‌کننده الکترومکانیکی را به او بدهد. او یک قیمت ۱۲۰هزار دلاری به دست آورد. دیویس می‌گفت: “ایلان خندید. او گفت: «این قسمت که از دربازکن گاراژ ماشین پیچیده‌تر نیست. بودجه تو پنج هزار دلار است. خودت یک فکری برای‌اش بکن.»” دیوید ۹ ماه صرف ساختن این فعال‌کننده کرد و در پایان این روند، سه ساعت عذاب کشید تا ایمیلی حاوی مزایا و معایب این دستگاه برای ماسک بنویسد. این ایمیل حاوی ریزترین جزییات درباره‌ی این بود ‌که دیویس چطور این قطعه را طراحی کرده، چرا انتخاب‌های متعددی داشته و چقدر هزینه کرده است. به محض این‌که دیویس دکمه‌ی ارسال را زد، غمی سراسر وجودش را گرفت؛ چرا که داشت فکر می‌کرد او یک سال تمام وقت خودش را صرف انجام کاری کرده بود که یک مهندس دیگر در یک کارخانه‌ی هوا-فضای دیگر اصلا به آن فکر نمی‌کند. ماسک این همه رنج و غم را فقط با یکی از همان جواب‌های همیشگی‌اش جواب داد: “اوکی.” فعال‌کننده‌ای که دیویس ساخت ۳٫۹۰۰ دلار خرج برداشت و به همراه فالکون۱ به فضا رفت. دیویس گفت: “من هر آن‌چه را از داشته‌های علمی‌ام که در مغزم داشتم، در آن ایمیل خرج کردم و یک دقیقه‌ی بعد آن جواب ساده را گرفتم. هر کسی در کارخانه، یک تجربه‌ی مشابه این دارد. یکی از چیزهایی که در مورد ماسک دوست دارم، توانایی او در گرفتن تصمیم‌های بی‌شمار و سریع است. و این روند هنوز هم ادامه دارد.”

کوین واتسون (Kevin Watson) می‌تواند به این موضوع شهادت بدهد. او در سال ۲۰۰۸ و بعد از بیست‌وچهار سال کار کردن در جت پروپالشن لابراتوری (Jet Propulsion Laboratory) ناسا، به اسپیس‌ایکس آمد. واتسن در جی‌پی‌ال روی پروژه‌های متعددی مثل ساختن و امتحان کردن سیستم‌های محاسبه‌ای که می‌توانستند در شرایط بسیار سخت فضا دوام بیاورند کار کرده بود. جی‌پی‌ال معمولا کامپیوترهای بسیار گران‌قیمت و البته سخت‌جان می‌خرید و این موضوع واستن را اذیت می‌کرد. او آروزی ساختن کامپیوترهایی به همین اندازه کارآمد ولی ارزان را داشت. در حالی‌که او برای کارش در حال مصاحبه با ماسک بود، متوجه شد که اسپیس‌ایکس دقیقا به دنبال همین طرز فکر است. ماسک یک عالمه سیستم محاسباتی موشکی می‌خواست که هزینه‌ی ساختش بیش‌تر از ۱۰هزار دلار نشود. در صنعت هوا-فضا این کار دیوانگی‌ست؛ چرا که سیستم‌های اویونیک برای یک موشک معمولی خیلی بیش‌تر از ۱۰ میلیون دلار قیمت دارند. واتسن می‌گفت: “در دنیای همیشگی هوا-فضا، پول غذای یک جلسه که برای بحث درباره‌ی هزینه‌ی اویونیک‌ها تشکیل داده‌اید، بالای ده هزار دلار می‌شد.”

طی مصاحبه‌ی شغلی، واتسن به ماسک قول داد که او می‌تواند این کار دور از ذهن را انجام بدهد و سیستم اویونیک ۱۰هزار دلاری به او تحویل بدهد. او از لحظه‌ی استخدام شروع به کار برای ساخت کامپیوترهای دراگون کرد. اولین سیستم CUCU بود که “کوکو” تلفظ می‌شد. این محفظه‌های ارتباطی وارد ایستگاه فضایی بین‌المللی می‌شدند و از همان‌جا با دراگون ارتباط برقرار می‌کردند. تعدادی از افراد ناسا مهندس‌های اسپیس‌ایکس را “همون آدم‌های گاراژی‌” خطاب می‌کردند و درباره‌ی توانایی استارتاپ‌ها تقریبا در تمام زمینه‌ها، از جمله ساختن این مدل سیستم‌ها بدبین بودند. اما اسپیس‌ایکس کامپیوتر ارتباطی را در کوتاه‌ترین زمان ساخت و درنهایت اولین سیستم در نوع خودش بود که از پروتکل‌های تست‌های ناسا در اولین آزمایش با موفقیت عبور کرد. مقامات رسمی ناسا در طی جلسات متعدد بارها مجبور شدند بگویند “کوکو”؛ این یک حرکت کوچک مبارزه‌طلبانه بود که اسپیس‌ایکس از مدت‌ها قبل برای اذیت کردن ناسا برایش نقشه کشیده بود. بعد از چند ماه، واتسون و دیگر مهندس‌ها سیستم‌های محاسباتی و کامپیوتری دراگون را کامل کردند و بعد همان فناوری را با فالکون۹ تطبیق دادند. نتیجه یک پلت‌فرم ایویونیک حرفه‌ای بود که از ترکیب ابزارهای محاسباتی که خودشان ساخته بودند و دیگر لوازمی که در کارخانه تولید کرده بودند، ساخته شده بود. هزینه‌ی ساخت این دستگاه کمی بیش‌تر از ۱۰هزار دلار شد اما در نهایت نزدیک به اهداف و خواسته‌های ماسک بود.

من هیچ‌وقت دلم نمی‌خواهد به‌جای کسی باشم که با ایلان در رقابت است. شما هم بهتر است این جریان را بی‌خیال شوید و یک کار سرگرم‌کننده‌ی دیگر پیدا کنید.

اسپیس‌ایکس به واتسن، که از هزینه‌های بی‌فایده و بوروکراسی‌ جی‌پی‌ال ناامید شده بود، جانی دوباره بخشید. ماسک باید هر خرید بالای ۱۰هزار دلار را امضا می‌کرد. واتسن گفت: “در واقع ما داشتیم پول او را خرج می کردیم و او هم حواسش جمع بود؛ که البته باید هم این‌طور می‌بود. او مطمئن می‌شد که هیچ اتفاق احمقانه‌ای نیفتد. تصمیم‌ها در جلسات هفتگی و به‌سرعت گرفته می‌شدند و تمام اعضای شرکت با آن‌ها موافق بودند. این‌که چطور دیگران این‌قدر سریع خودشان را با نتایج این جلسات وفق می‌دادند، حیرت‌انگیز بود. ناگهان کل کشتی نود درجه تغییر مسیر می‌داد. لاک‌ هید مارتین هیچ‌ وقت نمی‌توانست کاری شبیه این انجام بدهد.”

واتسن در ادامه‌ی حرف‌هایش گفت: “ایلان بی‌نظیر است. او تقریبا در تمام کارها حضور دارد. همه‌چیز را می‌فهمد. اگر او از شما سوال کرد، خیلی زود متوجه می‌شوید که نباید سرسری به او جواب بدهید. او به دنبال جواب‌هایی‌ست که به قوانین پایه‌‌ای فیزیک اشاره دارند. یک چیزی که او خیلی خوب ازش سر در می‌آورد، فیزیک موشک‌هاست. هیچ‌کس دیگر مثل او این‌ها را نمی‌فهمد. چیزهایی که من شاهد بودم در سرش می‌گذرد، واقعا دیوانه‌وار هستند. او می‌تواند وارد بحث‌هایی درباره‌ی پرتاب یک ماهواره شود و این‌که آیا ما می‌توانیم مسیر درستی تعیین کنیم و کپسول دراگون را به مقصد برسانیم یا خیر؛ و درعین‌حال تمام این معادلات را حل کنیم. این‌که او تا چه حد در این سال‌ها دانش کسب کرده شگفت‌انگیز است. من هیچ‌وقت دلم نمی‌خواهد به‌جای کسی باشم که با ایلان در رقابت است. شما هم بهتر است این جریان را بی‌خیال شوید و یک کار سرگرم‌کننده‌ی دیگر پیدا کنید. چون او حتما از شما جلو می‌زند، با شما مبارزه می‌کند و کار شما را می‌سازد.”

ادامه دارد…

مطالب مرتبط:

‌ ‌

telegram_ad2_1

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

یک دیدگاه
  1. Matori73 Matori73

    هیجان انگیز بود، ممنون بابت ترجمه؛ خداقوت ????