زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل هشتم/ بخش پنجم)

مریم قمری ۸ آبان ۱۳۹۵ | ۱۹:۰۰

فصل هشتم/بخش پنجم

درد، رنج و نجات

Ashlee

واکنش موشک درست شبیه یک بطری آب خالی در هواپیما بود که فشار هوا به بدنه‌اش فشار می‌آورد و مچاله‌اش می‌کند. آلتن حساب کرد قبل از این‌که مجبور به فرود آمدن بشوند، تیم اسپیس‌ایکس نیم ساعت فرصت دارند برای حل این مشکل دست به کار شوند. آن‌ها چاقوهای جیبی‌‌شان را درآوردند و شروع کردند به پاره کردن لایه‌ی پلاستیکی که دور بدنه‌ی موشک محکم بسته شده بود. بعد یک جعبه ابزار پیدا کردند و با استفاده از آچارها شروع کردند به باز کردن بعضی از پیچ‌ومهره‌های روی موشک که باعث می‌شد فشار درون و بیرون هواپیما با هم برابر شود. وقتی که هواپیما نشست، مهندسان کار زنگ زدن به مدیران ارشد و گزارش این فاجعه را بین خودشان تقسیم کردند.

ساعت ۳ صبح به وقت لس‌آنجلس بود و یکی از مدیران اجرایی داوطلب شد این خبر ترسناک را به ماسک بدهد. تصور بر این بود که تعمیر این خسارت سه ماه طول می‌کشد. بدنه‌ی موشک از چند جا سوراخ شده بود و تیغه‌هایی که در قسمت مخزن سوخت تعبیه کرده بودند تا مشکل نشتی را حل کنند، شکسته بودند. به‌علاوه چند مشکل دیگر هم پیش آمده بود. ماسک دستور داد گروه به سفرشان به کواج ادامه بدهند و بعد یک گروه کمکی را با قسمت‌های تعمیرشده به آن‌جا فرستاد. دو هفته بعد، موشک در حالی که به یک قلاب موقت وصل شده بود، تعمیر شد. آلتن می‌گفت: “درست مثل این بود که همه باهم داخل یک سنگر گیر کرده باشیم. شما نمی‌توانستید دست از کار بکشید و نفر بغل دستی‌تان را آن‌جا بگذارید و بروید. وقتی کار تمام شد، همگی احساس فوق‌العاده‌ای داشتیم.

چهارمین و احتمالا آخرین پرتاب برای اسپیس‌ایکس در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۸ اتفاق افتاد. کارمندان اسپیس‌ایکس بدون وقفه و مرخصی و زیر فشار طاقت‌فرسا برای رسیدن چنین روزی کار کرده بودند. غرورشان در جایگاه متخصصان و امیدها و رویاهای‌شان به همین روز بستگی داشت. جیمز مک‌لاری، یکی از متصدیان کار با دستگاه در اسپیس‌ایکس می‌گفت: “همه در کارخانه در حالی‌که سعی می‌کردند بالا نیاورند، روند پرتاب را نگاه می‌کردند.”

بعضی از این افراد سال‌ها از عمرشان را در آن جزیره گذرانده بودند و سوررئال‌ترین تجربیات مهندسی در تاریخ بشریت را از سر گذرانده بودند.

علی‌رغم اشتباهات گذشته، مهندسان حاضر در کواج مطمئن بودند که این پرتاب موفق خواهد بود. بعضی از این افراد سال‌ها از عمرشان را در آن جزیره گذرانده بودند و سوررئال‌ترین تجربیات مهندسی در تاریخ بشریت را از سر گذرانده بودند. آن‌ها از خانواده‌های‌شان دور مانده و گاهی گرمازده شده بودند و در آن اتاقک پرتاب دورافتاده- گاهی با کم‌ترین میزان غذا- روزها محبوس شده و منتظر دستور پرتاب بودند؛ ولی در نهایت با دستور توقف مواجه می‌شدند. اگر این پرتاب، موفقیت‌‌آمیز پیش می‌رفت، بسیاری از رنج‌ها و دردها و ترس‌ها فراموش می‌شدند.”

اواخر بعد‌از ظهر روز بیست و هشتم تیم اسپیس‌ایکس، فالکون ۱ را به حالت ایستاده و آماده برای پرتاب درآوردند. یک‌بار دیگر، این موشک ایستاده بود. در این موقعیت، اسپیس ایکس بازی ارسال تصاویر ویدیویی را راه اندازی کرد و هر پرتاب را تبدیل به یک محصول فوق‌العاده هم برای مردم و هم برای کارمندان می‌کرد. دو مدیر اجرایی بخش بازاریابی بیست دقیقه قبل از پرتاب، تمام ورودی‌ها و خروجی‌های فنی مربوط به پرتاب را بررسی کردند. فالکون ۱ این‌دفعه بار واقعی حمل نمی‌کرد؛ نه خود شرکت و نه ارتش نمی‌خواستند که بازهم شاهد انفجار چیزی و یا گم‌ شدنش در دریا باشند. بنابراین این موشک حدود ۱۶۴ کیلو بار ساختگی حمل می‌کرد.

این واقعیت که اسپیس‌ایکس تا حد یک تئاتر پرتاب موشک پایین آمده بود، کارمندان را آشفته نکرده و یا باعث نشده بود میزان اشتیاق‌شان کم‌تر شود. همین‌که موشک می‌غرید و بالاتر می‌رفت، کارمندان در ساختمان اصلی اسپیس‌ایکس فریادهای شادمانه سر دادند. در جزیره گذشتن از هر مرحله را تایید می‌کردند و هربار نتیجه‌ی چک کردن موتورها «خوب» بود – که باز هم به همراه سوت و فریادهای شادی بود-. وقتی اولین قسمت از موشک جدا شد، دومین بخش حدود نود ثانیه با سرعت به پرواز خود ادامه داد و کارمندان سرتاپا شادی و شعف بودند و فقط فریاد می‌کشیدند. پخش ویدیویی پرتاب پر از فریادها و گریه‌های وجد و شادمانی شده بود. یکی از مدیران ارشد گفت: “عالی”. موتور کسترل قرمز شد و شش دقیقه احتراقش را شروع کرد. مک‌لاری می‌گفت: “وقتی دومین مرحله هم طی شد، من بالاخره توانستم نفس بکشم و زانوهایم از لرزش افتادند.”

تیزه‌گیر بعد از سه دقیقه جدا شد و به سمت زمین سقوط کرد. و در نهایت بعد از ۹ دقیقه در حرکت بودن، فالکون ۱ همان‌طور که قرار بود، خاموش شد و در مدار زمین قرار گرفت و تبدیل شد به اولین دستگاه ساخته‌شده توسط یک شرکت خصوصی که به چنین فتح بزرگی دست پیدا کرد. برای اتفاق افتادن چنین معجزه‌ای در علم نوین و کسب‌وکار به شش سال زمان– تقریبا چهار سال‌ونیم بیش‌تر از آن‌چه ماسک پیش‌بینی کرده بود- و پانصد نفر نیروی انسانی احتیاج بود.

اوایل همان روز ماسک و برادرش کیمبال به همراه فرزندان‌شان به دیزنی‌لند رفته بودند تا از فشار و استرس پشتیبانی این عملیات کم کنند. بعد از آن ماسک به‌سرعت برگشت تا به پرتاب ساعت ۴ بعدازظهر برسد و دو دقیقه قبل از پرواز، وارد تریلری که اتاق کنترل بود، شد. کیمبال می‌گفت: “وقتی این پرتاب با موفقیت به سرانجام رسید، اشک همه درآمد. این یکی از عاطفی‌ترین تجربیاتی بود که من در عمرم داشته‌ام.

ماسک اتاق کنترل را ترک کرد و به کارخانه رفت؛ جایی که همه از او مثل یک ستاره‌ی درخشان استقبال کردند. او گفت: “خب، این لحظه واقعا بی‌نظیر بود. خیلی‌ها هستند که فکر می‌کردند ما نمی‌توانیم از پسش بربیاییم – جدا خیلی‌ها- اما به‌قول معروف: «تا سه نشه بازی نشه.» نه؟ فقط چند کشور هستند که چنین کاری را انجام داده‌اند. چنین قضیه‌ای به‌طور معمول شخصی نیست؛ بلکه مربوط به کل کشور است…. ذهن من کمی آشفته است، بنابراین سخت است که بخواهم چیزی در موردش بگویم، اما واقعا امروز قطعا یکی از بهترین روزهای زندگی من، و فکر می‌کنم بیشتر افراد این شرکت است. ما به مردم نشان دادیم که می‌توانیم از پسش بر بیاییم. این فقط اولین قدم از بسیاری قدم‌های دیگر است… من که تصمیم دارم امشب یک جشن بزرگ بگیرم. شما را نمی‌دانم.” بعد از این سخنرانی مری بث براون به شانه‌ی ماسک زد و او را از آن‌جا به یک جلسه برد.

شادی بعد از این موفقیت بزرگ بعد از آن جشن، خیلی زود محو شد. مشکل مالی اسپیس‌ایکس دوباره فکر ماسک را به خودش مشغول کرد. اسپیس‌ایکس باید پروژه‌ی فالکون ۹ را حمایت می‌کرد و بلافاصله مجوز ساخت ماشین دیگری را – کپسول دراگون- صادر کرده بود که قرار بود برای بردن تجهیزات و روزی هم انسان‌ها، به ایستگاه فضایی بین‌المللی استفاده شود. به لحاظ تجربی، هر کدام از این پروژه‌ها برای تکمیل شدن بیش‌تر از یک میلیارد دلار آب می‌خوردند اما اسپیس‌ایکس باید راهی پیدا می‌کرد که برای کم کردن هزینه‌ها، هم‌زمان هردو ماشین را بسازد. سرعت رشد شرکت به‌شدت سریع بود به‌طوری که کارمندانش را استخدام و به یک دفتر بزرگ‌تر در کالیفرنیا نقل مکان کرد. اسپیس‌ایکس یک پرواز تجاری رزرو شده داشت تا برای دولت مالزی یک ماهواره به مدار زمین ببرد اما از آن پرتاب و دستمزدش تا اواسط سال ۲۰۰۹ خبری نبود. در عین حال، اسپیس‌ایکس برای حقوق کارمندانش هم به تقلا افتاده بود.

مطبوعات از شدت رنج و ناراحتی ماسک به‌خاطر مسایل مالی خبر نداشتند اما آن‌قدری می‌دانستند که موقعیت مالی متزلزل تسلا تبدیل به سرگرمی محبوب‌شان شود.

مطبوعات از شدت رنج و ناراحتی ماسک به‌خاطر مسایل مالی خبر نداشتند اما آن‌قدری می‌دانستند که موقعیت مالی متزلزل تسلا تبدیل به سرگرمی محبوب‌شان شود. وبسایتی به نام Truth About Cars در می ۲۰۰۸ مقاله‌ای را به نام “تماشای مرگ تسلا” نوشت و چندین یاداشت دیگر در طی سال به آن اضافه کرد. این وبلاگ از تکذیب این نظریه که ماسک بنیان‌گذار واقعی این شرکت است، لذت زیادی می‌برد و او را به‌عنوان رئیس و مرد سرمایه‌داری معرفی می‌کرد که کمابیش تسلا را از مهندس نابغه‌ای به نام ابرهارد دزدیده است. وقتی که ابرهارد شروع به وبلاگ نویسی کرد و درخصوص مزایا و معایب خرید تسلا مطلب نوشت، این سایت اتومبیل به‌قدری خوش‌حال شد که غرغرهای او را هم منعکس می‌کرد. برنامه‌ی پرطرفدار انگلیسی تخت گاز (Top Gear) دل و جگر روداستر را بیرون ریخت و در یک حرکت نمایشی نشان داد که در صورت تمام شدن انرژی روداستر، چه اتفاقی برایش می‌افتد. کیمبال می‌گفت: “مردم درباره‌ی یادداشت‌های تماشای مرگ تسلا و تمام یادداشت‌های مربوط به آن جوک می‌ساختند اما این عادلانه نبود. آن‌جا در یک روز حدود پنجاه یادداشت در مورد چگونگی مرگ تسلا نوشته بودند.”

بعد در اکتبر سال ۲۰۰۸ (چند هفته بعد از پرتاب موفقیت‌آمیز اسپیس‌ایکس)، سروکله‌ی وبلاگ ولی‌وگ بازهم پیدا شد و اول از همه ماسک را به‌خاطر این‌که رسما مدیر عاملی تسلا را به عهده گرفته بود، مسخره کرد.

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

telegram_ad2_1

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۸ دیدگاه
  1. h h

    امکان دسترسی به فصل ۸ بخش ۲ و فصل ۷ بخش ۶ وجود ندارد. لطفاً بررسی کنید.
    با تشکر از ترجمه روان

  2. Yasaman Yasaman

    ممنون از شما بابت ترجمه، ولی دسترسی به بعضی از بخش ها مقدور نیست و با پیام “شما اجازه ی دیدن پیش نویس ها را ندارید” برخورد می کنیم. من واقعا می خوام بخش قبلی رو بخونم خواهش می کنم پیگیری کنید.
    باز هم ممنون از ترجمه

  3. پژمان پژمان

    با سلام و احترام
    دسترسی به فصل هفتم قسمتهای پنجم و ششم مقدور نمی باشد و با پیغام ” شما اجازه دیدن پیش نویسها را ندارید” مواجه می شویم.
    خواهشمند است بررسی فرمایید

    1. فرشته سلیمانی فرشته سلیمانی

      سلام
      ممنون. اصلاح شد.

      1. Yasaman Yasaman

        با تشکر از ترجمه های فوق العاده ی شما
        اما هنوز هم امکان دسترسی به فصل هشتم بخش دوم وجود ندارد.

        1. بهروز بهروز

          لینک هایی که مشکل دارند به دلیل این بخش اضافی در انتهای آنها هست
          ?preview_id=163199&preview_nonce=301ebc61fb&post_format=standard&preview=true
          که مربوطه به مدیریت وردپرس هست برای این که شما درسترسی مدیریتی ندارید خطا می دهد

          برای رفع مشکل از ؟ به بعد را از آدرس صفحه پاک کنید و صفحه را مشاهده کنید

  4. Armin Armin

    هر بخش بهتر از قبلي ! يه خسته نباشيد بهتون بدهكارم 🙂

  5. mohammad mahdi mohammad mahdi

    عالی بود