زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل دهم/ بخش اول)

مریم قمری ۶ دی ۱۳۹۵ | ۱۸:۴۵ 25 ژانویه 2017

فصل دهم/ بخش اول

انتقام ماشین برقی

 

Ashlee

تبلیغات تلویزیونی زیادی برای فروش ماشین‌های سواری و باری وجود دارد که خیلی ساده این آگهی‌ها موردبی‌توجهی واقع شده و محتوایشان نادیده گرفته می‌شود. این مساله اهمیتی ندارد چون قرار هم نیست توجه چندانی را برانگیزند. به نظر می‌رسد که سازندگان خودرو برای درست کردن آگهی‌هایشان که دهه‌هاست دقیقاً به همان موارد قدیمی اشاره می‌کنند زحمت زیادی نمی‌کشند: ماشینی که کمی جادارتر است، که سوخت کم‌تری مصرف می‌کند، که کنترلش راحت‌تر است یا یک جالیوانی اضافه دارد. آن‌هایی که هیچ نکته‌ی جذابی برای تعریف از خودروهای خود پیدا نمی‌کنند به‌سراغ زن‌هایی با لباس‌های کوتاه و مردانی با لهجه‌ی انگلیسی می‌روند و اگر لازم شد موش‌های کت‌وشلوارپوش را به رقص می‌آورند تا تلاش‌شان را بکنند و مردم را متقاعد کنند که محصول‌شان بهتر از دیگران است. دفعه‌ی بعدی که آگهی فروش یک ماشین روی صفحه‌ی تلویزیون‌تان ظاهر شد، لحظه‌ای مکث کرده و به آن‌چه گفته می‌شود واقعا گوش کنید. وقتی بفهمید «رویداد مهمی» که شرکت فولکس‌واگن با شعار امضا کن و رانندگی کن پدید آورد، رمزی بود برای این مطلب که: «ما تجربه‌ی رنج‌آور خرید ماشین را اندکی بهبود می‌بخشیم.» تازه به این ارزیابی خواهید رسید که صنعت خودروسازی چه سرمایه‌گذاری کمی در این حوزه داشته است.

در میانه‌ی سال ۲۰۱۲ تسلا موتورز همتایان خودپسندش را در صنعت خودروسازی حیرت‌زده کرده و خودروی مدل S چهاردر را روانه‌ی بازار کرد. این وسیله‌ی نقلیه‌ی لوکس کاملا الکتریکی می‌توانست تنها با یک‌بار شارژ کردن ۳۰۰ مایل راه برود. در ۴.۲ ثانیه می‌توانست به سرعت ۶۰ مایل در ساعت برسد. اگر از دو صندلی اختیاری پشتی رو به عقب مخصوص کودکان استفاده می‌شد، می‌توانست هفت نفر را در خود جای بدهد. صندوق عقب نیز جای دو چمدان داشت؛ این صندوق استاندارد بود و یکی دیگر هم وجود داشت که تسلا آن را «فرانک» می‌نامید و جایی قرار گرفته بود که معمولاً موتور حجیم خودرو قرار می‌گرفت. مدل S با یک جعبه‌ی باتری الکتریکی که کف ماشین قرار گرفته بود و یک موتور الکتریکی هندوانه‌شکل که بین لاستیک‌های عقب ماشین جای داشت حرکت می‌کرد. خلاص شدن از شر موتور و هیاهوی دنگ‌دنگ ماشینی آن، همچنین به معنای حرکت بی‌صدای مدل S بود. مدل S از نظر سرعت خالص، میزان بهره‌وری، سهولت کنترل و فضای ذخیره‌سازی از اکثر ماشین‌های لوکس چهاردر دیگر پیشی گرفته بود.

راننده برای روشن کردن ماشین نیازی به چرخاندن کلید یا حتی فشار دادن دکمه‌ی استارت نداشت؛ وزنش روی صندلی با حس‌گر روی جاکلیدی، که مثل یک ماشین مدل S کوچک ساخته شده بود، همراه می‌شد و همین برای فعال‌سازی وسیله‌ی نقلیه کافی بود.

نکات جالب بیشتری هم وجود داشت مثل عامل بامزه‌ای که برای دستگیره‌ها در نظر گرفته شده بود که تا وقتی راننده به مدل S نزدیک نشده بود، هم‌سطح بدنه‌ی ماشین بودند اما بعد دستگیره‌های نقره‌ای بیرون می‌آمدند و راننده می‌توانست در را باز کرده و وارد شود و دستگیره‌ها دوباره هم‌سطح بدنه‌ی ماشین جمع می‌شدند. راننده به‌محض وارد شدن با یک صفحه‌ی لمسی هفده‌اینچی مواجه می‌شد که اکثر قریب‌به‌اتفاق عملکردهای ماشین را کنترل می‌کرد. این عملکردها می‌توانست شامل بلند کردن صدای ضبط صوت یا باز کردن پنجره‌ی سقفی با یک حرکت انگشت باشد. درحالی‌که اکثر ماشین‌ها برای جای دادن نمایشگرها و دکمه‌های گوناگون و همچنین محافظت از افراد دربرابر سروصدای موتور، داشبورد بزرگی داشتند، مدل S فضای خالی وسیعی پیشکش می‌کرد. مدل S یک اتصال اینترنتی دائمی داشت که به راننده امکان پخش آنلاین موسیقی را با لمس کردن کنسول و نمایش دامنه‌ی وسیعی از نقشه‌های گوگل برای راه‌یابی می‌داد. راننده برای روشن کردن ماشین نیازی به چرخاندن کلید یا حتی فشار دادن دکمه‌ی استارت نداشت؛ وزنش روی صندلی با حس‌گر روی جاکلیدی، که مثل یک ماشین مدل S کوچک ساخته شده بود، همراه می‌شد و همین برای فعال‌سازی وسیله‌ی نقلیه کافی بود. ساخته شدن ماشین از آلومینیوم سبک باعث کسب بالاترین درجه‌ی ایمنی تاریخ شد و می‌شد خودرو را به‌صورت رایگان در ایستگاه‌های کنار جاده‌ای تسلا در سراسر ایالات متحده و بعدها سراسر جهان دوباره شارژ کرد.

مدل S هم به مهندسان و هم به افراد نوآور الگویی کارآمد ارایه کرد. ماشین‌های معمولی و هیبریدی اصولاً بین صدها تا هزاران قطعه‌ی متحرک داشتند. موتور باید عملکردی دایمی می‌داشت تا انفجارهای پیستون‌ها، میل‌لنگ، فیلترهای روغن، دینام‌ها، فن‌ها، دلکوها، سوپاپ‌ها، سیم‌پیچ‌ها و سیلندرها را در میان قطعات ماشینی بسیاری کنترل می‌کرد تا کار بکنند. بعد نیروی تولید‌شده توسط موتور باید از میان کلاج‌ها، چرخ‌دنده‌ها و میله‌های محرک عبور می‌کرد تا چرخ‌ها را به گردش درآورد و بعد سیستم‌های خروجی باید برای مواد زاید کاری می کردند. ماشین‌ها درنهایت برای تبدیل گازوییل واردشده به انرژی خروجی رانشی، بازدهی حدود ۱۰-۲۰ درصدی داشتند. بخش اعظم انرژی (حدود ۷۰ درصد) به‌صورت گرما از موتور هدر می‌رفت و باقی هم ازطریق مقاومت هوا، ترمز و دیگر عملکردهای مکانیکی تلف می‌شد. مدل S در مقابل، حدود یک‌دوجین قطعه‌ی متحرک داشت با جعبه‌ی باتری که انرژی را فورا به موتور اندازه‌ی هندوانه می‌فرستاد و چرخ‌ها را به‌گردش درمی‌آورد. مدل S درنهایت حدود ۶۰ درصد بازدهی داشت و بخش اعظم باقی انرژی هم به گرما تبدیل می‌شد. می‌شد گفت این ماشین چهاردر به ازای هر گالن سوخت حدود ۱۰۰ مایل حرکت می‌کرد.

یکی دیگر از مشخصه‌های اختصاصی مدل S تجربه‌ی خرید و مالکیت خودرو بود؛ برای این کار نیازی نبود به نمایندگی رفته و با فروشنده‌ای سمج کلنجار بروید. تسلا مدل S را مستقیما ازطریق فروشگاه‌ها و وب‌سایت خودش می‌فروخت. فروشگاه‌ها معمولا در گران‌قیمت‌ترین مراکز خرید یا حومه‌های ثروتمندنشین واقع شده بودند، جایی نه‌چندان دور از فروشگاه‌های اپل که آن‌ها را الگو قرار داده بودند. مشتری‌ها وارد می‌شدند و یک مدل S کامل را در میانه‌ی فروشگاه پیدا می‌کردند و اغلب نسخه‌ای از کف خودرو هم عقب فروشگاه در معرض دید قرار داده شده بود تا به‌وسیله‌ی جعبه‌ی باتری و موتور خودنمایی کند. یک صفحه‌ی لمسی عظیم هم وجود داشت که به افراد اجازه می‌داد محاسبه کنند با حرکت به‌سوی یک خودروی تمام‌الکتریکی چقدر می‌توانند در هزینه‌ی سوخت صرفه‌جویی کنند و به‌وسیله‌ی آن می‌توانستند ظاهر و اقلام اضافه‌ی مدل S آینده‌ی خود را شبیه‌سازی کنند؛ مشتری به‌محض کامل شدن این فرآیند پیکربندی می‌توانست ضربه‌ای بزرگ و قوی به صفحه بزند و مدل S او به‌شکلی نمایشی روی صفحه‌ای حتی بزرگ‌تر در مرکز فروشگاه ظاهر می‌شد.

این خودرو بسیاری از آشغال‌های مکانیکی استاندارد وسایل نقلیه با احتراق داخلی را کنار زده است.

اگر می‌خواستید در نمونه‌ی نمایش‌داده‌شده‌ی ماشین بنشینید، فروشنده‌ای طناب مخملی قرمز پهلوی در سمت راننده را کنار می‌کشید و اجازه می‌داد وارد خودرو شوید. فروشنده‌ها براساس میزان فروش‌شان خسارت پرداخت نمی‌کردند و مجبور نبودند برای خرید یک سرویس اضافی با شما حرف بزنند. دست‌آخر خواه از فروشگاه خریداری می‌کردید و خواه به‌صورت آنلاین، خودرو درب منزل تحویل داده می‌شد. تسلا آن را به خانه، شرکت یا هر جای دیگری که می‌خواستید می‌آورد. شرکت همچنین به خریدارها این گزینه را پیشنهاد می‌داد که ماشین را از جلوی کارخانه در دره‌ی سیلیکون بردارند و دوستان و خانواده‌ی خود را به یک گردش ستایش‌آمیز برای نشان‌دادن تسهیلات ماشین دعوت کنند. در ماه‌های پس از تحویل نه با عوض کردن روغن سروکار پیدا می‌کردیم و نه با تنظیم موتور چون مدل S نیازی به آن‌ها نداشت. این خودرو بسیاری از آشغال‌های مکانیکی استاندارد وسایل نقلیه با احتراق داخلی را کنار زده است. با این وجود اگر مشکلی برای ماشین پیش می‌آمد، تسلا خودرو را می‌گرفت و در زمان تعمیر مدل S یک خودرو به شما امانت می‌داد.

مدل S همچنین روشی برای برطرف کردن ایرادات ارایه می‌داد که مردم تابه‌حال هنگام خرید خودرویی با تولید انبوه، با آن مواجه نشده بودند. برخی از مالکان اولیه از یک‌سری ایرادات فنی شکایت می‌کردند مثلاً دستگیره‌ها به‌طور کامل بیرون نمی‌آمدند یا شیشه‌پاک‌کن‌های جلو با سرعت‌های غیرعادی حرکت می‌کردند؛ این‌ها برای چنین وسیله‌ی نقلیه‌ی گران‌قیمتی عیوبی توجیه‌ناپذیر بودند اما تسلا معمولا با راه‌کاری هوشمندانه اقدام به برطرف کردن آن‌ها می‌کرد. هنگامی که صاحب ماشین در خواب بود، مهندسان تسلا مخفیانه به‌وسیله‌ی اتصال اینترنتی به خودرو وصل می‌شدند و آپدیت‌های نرم‌افزاری را دانلود می‌کردند. وقتی مشتری‌ها صبح ماشین را برای گشت زدن می‌بردند و می‌فهمیدند درست کار می‌کند چنین احساسی پدید می‌آمد که انگار پری‌های جادویی کار را انجام داده‌اند. تسلا خیلی زود برای نمایش توانایی‌های نرم‌افزاری‌اش در کارهایی به‌جز حل کردن ایرادات شروع به خودنمایی کرد. نرم‌افزاری برای گوشی هوشمند منتشر کردند که به افراد اجازه می‌داد خنک‌کننده یا سیستم گرمایشی را از راه دور کنترل کنند و روی نقشه ببینند ماشین‌شان کجا پارک شده است. تسلا همچنین شروع به نصب آپدیت‌های نرم‌افزاری کرد که مدل S را از ویژگی‌هایی جدید سرشار می‌کرد. مدل S گاهی یک‌شبه قابلیت‌های کنترل اصطکاک جدیدی برای رانندگی در سطح ناهموار و جاده پیدا می‌کرد یا ناگهان بسیار سریع‌تر از قبل شارژ می‌شد یا از دامنه‌ی جدیدی از کنترل صوتی برخوردار می‌شد. تسلا خودرو را تبدیل به یک گجت کرد؛ ابزاری که عملا پس از خرید شما شروع به بهتر شدن می‌کند. همان‌طور که کریگ ونتر یکی از نخستین صاحبان مدل S و دانشمند مشهوری که برای نخستین بار دی‌ان‌ای انسان را رمزگشایی کرد بیان کرده است: «این ]خودرو[ همه چیز را در زمینه‌ی حمل‌ونقل دگرگون کرده است. این یک کامپیوتر چرخ‌دار است.»

اولین کسانی که متوجه شدند تسلا می‌خواهد به چه نتیجه‌ای برسد، خوره‌های تکنولوژی در دره‌ی سیلیکون بودند؛ ناحیه‌ای که پر شده بود از افرادی که قبول می‌کردند جدیدترین گجت‌ها را خریداری کرده و با اشکالات آن‌ها مدارا کنند. معمولاً این عادت درمورد ابزارهای کامپیوتری به‌کار می‌رفت که قیمتی درحدود صد الی دوهزار دلار داشتند. این‌بار نخستین قبول‌کنندگان ثابت کردند که نه‌تنها حاضرند صدهزار دلار برای محصولی که ممکن است کار نکند هزینه کنند، بلکه حاضرند بخشی از رفاه خود را روی کسب‌وکاری نوپا سرمایه‌گذاری کنند. تسلا به چنین افزایش ابتدایی اعتمادبه‌نفسی نیاز داشت و آن را به‌کمک حدسیات عده‌ای کوچک به‌دست آورد. در یکی‌دو ماه نخست عرضه‌ی مدل S ممکن بود روزی یک یا دوتا از آن‌ها را در خیابان‌های سان‌فرانسیسکو و شهرهای اطراف ببینید. بعد به‌تدریج پنج الی ده‌تا در روز می‌دیدید. خیلی زود مدل S به جایی رسید که انگار معمول‌ترین خودرو در پالوآلتو و ماونتین ویو، دو شهر مرکزی دره‌ی سیلیکون بود. مدل S به‌صورت نماد نهایی جایگاه خوره‌های ثروتمند تکنولوژی پدیدار شد که به آن‌ها اجازه می‌داد یک گجت تازه دریافت کرده و هم‌زمان ادعا کنند که به محیط‌زیست هم کمک می‌کنند. پدیده‌ی مدل S از دره‌ی سیلیکون حرکت کرد و در لس‌آنجلس و بعد کل ساحل غربی گسترش یافت و سپس به واشنگتن دی.سی و نیویورک رفت (اگرچه به میزانی کم‌تر).

در ابتدا خودروسازان سنتی‌تر مدل S را به چشم یک ترفند می‌دیدند و فروش فزآینده‌ی آن را تنهای مُدی زودگذر می‌دانستند. اما این احساسات خیلی زود جای خود را به چیزی شبیه وحشت داد.

در ابتدا خودروسازان سنتی‌تر مدل S را به چشم یک ترفند می‌دیدند و فروش فزآینده‌ی آن را تنهای مُدی زودگذر می‌دانستند. اما این احساسات خیلی زود جای خود را به چیزی شبیه وحشت داد. در نوامبر ۲۰۱۲ تنها یک ماه پس از آغاز عرضه، در نخستین رای متفق‌القولی که تمام کارکنان مجلات به یاد می‌آورند، مدل S خودروی سال مجله‌ی موتور ترند نام گرفت. مدل S یازده خودروی دیگر از کمپانی‌هایی مانند پورشه، بی‌ام‌دبلیو، لکسوس و سابارو را شکست داد و به‌عنوان گواه مثبتی بر این‌که آمریکا هنوز هم می‌تواند چیزهای عالی بسازد، شناخته شد. موتور ترند از مدل S به‌عنوان اولین خودروی بدون موتور احتراق داخلی که جایزه‌ی برترش را به دست آورده تقدیر کرد و چنین نوشت: «این خودرو احساسی شبیه ماشین‌های اسپرت دارد، به‌نرمی یک رولزرویز راه می‌رود، قابلیت‌هایی به‌اندازه‌ی شورولت اکینوکس دارد و از یک تویوتا پریوس کارآمدتر است. چند ماه بعد گزارش‌ها نشان داد که مصرف‌کنندگان بالاترین رتبه‌ (۹۹ از ۱۰۰) اتومبیل در تاریخ را به این ماشین دادند در حالی که اعلام کردند احتمالاً بهترین ماشینی است که تابه‌حال ساخته شده است. در همین زمان بود که فروش مدل S به همراه ارزش سهام تسلا شروع به افزایش کرد و جنرال موتورز به همراه دیگر خودروسازان، تیمی را دور هم جمع کرد تا مدل اس و روش‌های ایلان ماسک را مطالعه کند.

ارزشش را داشت که لحظه‌ای برای اندیشیدن روی کاری که تسلا انجام داد درنگ کنند. ماسک شروع به کار کرد تا یک ماشین برقی بسازد که از هیچ نقطه‌ضعفی رنج نمی‌برد. او این کار را انجام داد و بعد از یک جور کارآفرینی شبیه به ورزش جودو استفاده کرد تا انتقاداتی را که دهه‌ها بود بر خودروهای برقی وارد می‌شد واژگون کند. مدل S فقط بهترین ماشین برقی نبود بلکه بهترین ماشین زمانه بود و خودرویی بود که مردم آرزویش را داشتند. آمریکا از زمان کرایسلر که در سال ۱۹۲۵ پدید آمد، شرکت خودروسازی موفقی به‌خود ندیده بود. دره‌ی سیلیکون توجه چندانی به صنعت خودروسازی نداشت. ماسک هرگز پیش از این یک شرکت خودروسازی را اداره نکرده بود و از سوی شهر دیترویت به‌عنوان شخصی متکبر و ناشی شناخته می‌شد. با این حال یک سال پس از آغاز فروش مدل S، تسلا سود ۵۲۶ میلیون دلاری را در یک فصل به دست آورد و پیش‌بینی فروشش بسیار بالا رفت و ارزشش به‌اندازه‌ی مزدا موتور شد. کار ایلان ماسک در خودروسازی معادل کار آیفون بود و مدیران خودروسازی‌ها در دیترویت، ژاپن و آلمان تنها آگهی‌های مزخرف خودشان را داشتند تا درحالی که به فکر فرو رفته‌اند چگونه چنین اتفاقی رخ داده، آن‌ها را نگاه کنند.

ادامه دارد…

مطالب مرتبط:

‌ ‌

telegram_ad2_1

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۲ دیدگاه
  1. mohammad mahdi mohammad mahdi

    عالی بود

  2. sina dreamer sina dreamer

    وقتی تموم شد میتونید کلش رو در قالب یک pdf بگذارید؟