زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل ششم/ بخش ششم)

مریم قمری ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ | ۱۹:۱۰ 30 می 2017

فصل ششم/ بخش ششم

موش‌های فضایی

Ashleeآن‌ها بازهم به موهاوی و چند جای دیگر سفر کردند؛ مثل یک ایستگاه تست در Edward Air Force Base و جایی در میسیسیپی. در حین این‌ تور دور کشور موشک‌بازها، متخصصین اسپیس‌ایکس به یک ایستگاه تست سیصد هکتاری در شهر McGregor در تگزاس، شهری کوچک در نزدیکی مرکز ایالت، برخوردند. آن‌ها واقعا از آن‌جا خوش‌شان آمد و با ماسک صحبت کردند تا آن‌را بخرد. سال‌ها قبل نیروی دریایی و هم‌چنین Andrew Beal قبل از این‌که شرکت هوا-فضای‌اش ورشکست بشود، آن‌جا راکت‌های‌شان را امتحان کرده بودند. یک روزنامه نگار به اسم Michael Belfiore در کتابی به اسم Rocketeers که درباره‌ی ظهور تعدادی از شرکت‌های خصوصی فضایی بود این‌طور گفته: “بعد از این‌که بیل متوجه شد که توسعه و ساخت موشکی که بتواند ماهواره‌های بزرگ را تا مدار زمین ببرند برای‌اش ۳۰۰ میلیون دلار آب می‌خورد، پروژه را کنسل کرد و کلی سازه و زیرساخت در آن‌جا برای اسپیس‌ایکس بجا ماند، که شامل یک سه‌پایه‌ی بتنی سه طبقه با پایه‌هایی به قطر تنه‌ی درخت ماموت می‌شد.”

Jeremy Hollman یکی از مهندسین جوانی بود که خیلی زود در تگزاس ساکن شد و تغییرات لازم برای اسپیس‌ایکس را در ایستگاه تست بوجود آورد. هالمن نمونه‌ی بارزی از کارمندان جدیدی بود که ماسک مد نظرش بود: «او مدرک کارشناسی را در رشته‌ی مهندسی هوا-فضا از دانشگاه ایالتی آیوا گرفته بود و کارشناسی ارشدش را در رشته‌ی مهندسی فضانوردی در دانشکاه کالیفورنیای جنوبی ‌گذرانده بود. او چند سالی را در بویینگ به عنوان مهندس تست گذراند و با جت‌ها، موشک‌ها و سفینه‌ها سر و کار داشت.»

محدودیت‌هایی که در بویینگ حاکم بود هالمن را نسبت به حوزه‌ی هوا-فضا بی‌تفاوت کرده بود. اولین‌ روز کاری‌اش مصادف بود با ادغام بویینگ و McDonnell Douglas. این پیمان‌کار بزرگ دولتی برای بالا بردن روحیه‌ی کارمندان یک پیک‌نیک برگزار کرد؛ اما در اجرای همین کار ساده هم موفق نبود. هالمن گفت: “مدیر ارشد یکی از بخش‌های شرکت درباره‌ی تبدیل شدن به یک شرکت و داشتن یک چشم‌انداز سخنرانی کرد و در آخر اضافه کرد که شرکت متحمل هزینه‌های زیادی شده. او خواست که همه خود را ملزم کنند که فقط یک تکه جوجه بخورند.” از آن روز به بعد مسایل بهتر نشدند. تمام پروژه‌ها در بویینگ، بزرگ، مشکل و هزینه‌بردار بودند. در نتیجه، وقتی سر و کله‌ی ماسک با آن تغییرات رادیکال پیدا شد، هالمن تحت تاثیر قرار گرفت. او گفت: “با خودم فکر کردم این فرصتی است که نمی‌توانم از دست بدهم.” در سن بیست و سه سالگی، هالمن جوان و مجرد بود و حاضر بود بخاطر کار کردن بی‌وقفه در اسپیس‌ایکس همه چیزش را بدهد و او تبدیل شد به نفر دست راست مولر.

مولر یک ماکت سه بعدی کامپیوتری از دو موتوری که می‌خواست بسازد، درست کرده بود. مرلین، موتور مرحله‌ی اول فالکون۱ بود، که آن را از زمین بلند می‌کرد، و کسترل قرار بود موتور کوچک‌تر باشد که قدرت لازم برای مرحله‌ی دوم و بالاتر رفتن موشک و هدایت‌اش در فضا را انجام بدهد. مولر و هالمن باهم تصمیم گرفتند که کدام قسمت از موتورها را اسپیس‌ایکس در کارخانه‌اش بسازد و کدام قسمت‌ها را باید سعی کنند بخرند. برای بخش‌های خریداری شده، هالمن باید به فروشگاه‌های مختلف دستگاه و قطعات می‌رفت و تاریخ تحویل و قیمت را برای سخت‌افزار مورد نظر به‌دست می‌آورد. اغلب اوقات، تکنسین‌ها به هالمن می‌گفتند که زمان‌بندی اسپیس‌ایکس غیرمعقول است. دیگران اما منعطف‌تر بودند و سعی می‌کردند محصولی که در بازار موجود است را با نیازهای اسپیس‌ایکس تطبیق بدهند؛ بجای این‌که یک قطعه را از ابتدای کار بسازند. همچنین هالمن متوجه شد که خلاقیت می‌تواند خیلی مشکل گشا باشد. مثلا، او متوجه شد که تغییرات مختصری در بست‌های دریچه‌هایی که در کارواش‌ها در دسترس همه هستند، می تواند آن‌ها را به راحتی آماده کند تا برای سوخت موشک قابل استفاده بشوند.

بعد از این‌که اسپیس‌ایکس اولین موتور را در کارخانه‌ی کالیفرنیا کامل کرد، هالمن آن و تجهیزات دیگر را در یک تریلر U-Haul بار زد. او U-Haul را پشت یک هامر H2 بست و حدود دو تن بار را سرتاسر بزرگراه شماره ۱۰ از لس‌آنجلس تا تگزاس و ایستگاه تست، راند. رسیدن موتور به تگزاس یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین عملیات‌های سر هم کردن اجزا و قطعات در تاریخ اسپیس‌ایکس را رقم زد. در میان مارهای زنگی، مورچه‌های آتشین، در گوشه‌ای دور افتاده و گرمای سوزان، گروه با رهبری بوزا و مولر، روند بررسی جزء به جزء موتورها را شروع کرد. شرایط  کاری سخت و پرفشار و انفجار بود (یا آن چه مهندس‌ها مودبانه‌تر می‌گفتند: “جدا شدن سریع خارج از برنامه“) که مشخص می‌کرد آیا گروه کوچکی از مهندس‌ها و متخصصین واقعا می‌توانستند مهارت‌ها و تخصص‌های ایالات مختلف از یک حکومت را باهم تطبیق بدهند یا نه. کارمندان اسپیس‌ایکس شرایط سایت را به شیوه‌ی خودشان تحمل می‌کردند. آن‌ها یک شیشه نوشیدنی ۱۲۰۰ دلاری را با لیوان‌های یک‌بار مصرف کاغذی نوشیدند و موقع برگشتن به آپارتمان‌های شرکت در Hummer از تست الکل هم گذشتند. از آن به بعد مسافرت از کالیفرنیا به سایت آزمایش موشک را «گاوچرانی به تگزاس» می‌نامیدند. متخصصین اسپیس‌ایکس ده روز پشت سر هم کار می‌کردند و برای یک آخر هفته به کالیفرنیا برمی‌گشتند. ماسک گاهی برای آسان‌تر شدن شرایط رفت و آمد جت شخصی‌اش را در اختیارشان ‌قرار می‌داد. مولر گفت: “هواپیما شش نفر ظرفیت داشت؛ خب، اگر یک نفر روی نشیمن توالت می‌نشست، می‌شد هفت نفر.”

با این‌که نیروی دریایی و بیل بعضی تجهیزات آزمایش را آن‌جا رها کرده بودند، اما اسپیس‌ایکس ناچار بود تعداد زیادی از ملزومات مورد نیازش را خودش بسازد. یکی از بزرگ‌ترین سازه‌هایی که ساخت یک پایه‌ی تست افقی به طول  ۱۰، عرض ۵ و ارتفاع ۵ متر بود. بعد یک پایه‌ی تست مکمل عمودی که دو طبقه بود. وقتی که لازم بود یک موتور آزمایش شود، به یکی از این پایه‌های آزمایش بسته می‌شد و به‌وسیله‌ی چندین سنسور برای جمع‌آوری دیتا تجهیز می‌شد و از طریق چندین دوربین بر آن نظارت می‌کردند. مهندس‌ها و متخصصین هم در یک پناه‌گاه که یک‌طرف‌اش با تپه‌ی خاکی محافظت شده بود پناه می‌گرفتند. آن‌ها از طریق وب‌کم‌ها جریان کار را تحت نظر داشتند یا اگر لازم بود یکی از دریچه‌ها را کمی باز می‌کردند تا به صدای محیط گوش بدهند. ساکنین شهر به ندرت از سر و صداها شکایت می‌کردند. همین‌طور حیوانات مزارع نزدیک هم به‌نظر می‌آمد که زیاد اذیت نمی‌شوند. هالمن گفت: “گاوها یک مکانیزم دفاعی طبیعی دارند که دور هم جمع می‌شوند و دایره‌وار می‌دوند. هربار که ما یک موتور را امتحان می‌کردیم، گاوها پراکنده می‌شدند و بعد همان دایره را تشکیل می‌دادند؛ در حالی‌که گاوهای جوان‌تر را وسط دایره قرار داده بودند. ما یک دوربین برای گاوها گذاشته بودیم تا آن‌ها را تماشا کنیم.”

هردو موتور کسترل و مرلین مشکلاتی داشتند که با تلاش بی‌وقفه‌ی متخصصین، برطرف شدند. مولر گفت: “ما مرلین را  تا وقتی که تجهیزات‌مان تمام شود یا مشکلی پیش بیاید روشن نگه می‌داشتیم. بعد کسترل را روشن می کردیم و هیچ مشکلی پیش نمی‌آمد.” متخصصین اسپیس‌ایکس ماه‌ها ساعت ۸ صبح به ایستگاه تست می‌رفتند و دوازده ساعت بدون وقفه روی موتورها کار می‌کردند تا زمانی که بخواهند دست از کار بکشند و برای شام به رستوران  Outback Steakhouse بروند. مولر استعداد خیلی خوبی در نگاه کردن به اطلاعات تست و مشخص کردن جایی که موتور داغ یا سرد می‌شود یا مشکل دیگری پیدا می‌کند، داشت. او با کالیفرنیا تماس می‌گرفت و تغییراتی که باید در سخت‌افزار مورد نظر ایجاد می‌شد را شرح می‌داد و متخصصین آن قسمت‌ها را دوباره می‌ساختند و به تگزاس می‌فرستادند. اغلب اوقات، کارگران درتگزاس خودشان با دستگاه تراش و ابزاری که مولر با خود آورده بود، آن قسمت‌ها و تکه‌ها را اصلاح می‌کردند. مولر گفت: “کسترل مثل یک سگ وحشی شروع به کار کرد و این یکی از لحظاتی بود که من به آن افتخار می‌کنم؛ چرا که عمل‌کردش را با لوازمی که خودمان آنلاین خریده بودیم یا از فروشگاه‌ه‌های ابزار و لوازم تهیه کرده بودیم، از افتضاح به عالی رساندیم.” بعضی از افراد گروه تگزاس قابلیت‌های‌شان را به جایی رسانده بودند که می‌توانستند ظرف سه روز موتوری بسازند که ارزش آزمایش کردن را داشته باشد. همین افراد لازم بود که در زمینه‌ی نرم‌افزار هم ماهر باشند. آن‌ها تمام شب را برای ساختن یک پمپ توربو برای موتور بیدار می‌ماندند و شب بعد را هم تا صبح برای اصلاح یا تغییر مجموعه‌ اپلیکیشن‌هایی که برای کنترل کردن موتورها استفاده می‌شدند، کار می‌کردند. هالمن یک ستاره بود که روش کارش همیشه همین‌طور بود. اما او در بین این گروه مهندسین جوان و باهوش که بخاطر ضرورت کار و با روحیه‌ی ماجراجویانه مرزهای نظم و روال همیشگی کار را رد کرده بودند، تنها نبود. هالمن گفت: “حالتی از وابستگی به تجربه کردن در آن‌جا حاکم بود. شما بیست و چهار یا بیست و پنج ساله بودی و آن‌ها خیلی به شما اعتماد داشتند. همین خیلی تاثیرگذار و نیروبخش بود.”

برای رسیدن به فضا، موتور مرلین باید ۱۸۰ ثانیه کار می‌کرد. این برای مهندس‌هایی که در تگزاس با محدودیت‌ها دست و پنجه نرم می‌کردند و موتور قبل از خراب شدن کم‌تر از یک ثانیه روشن می‌ماند، مثل ابدیت بود. گاهی مرلین در حین این آزمایش‌ها، خیلی می‌لرزید. گاهی به یک ماده‌ی جدید، عکس‌العمل بدی نشان می‌داد. بعضا خراب می‌شد و نیاز بود تا تعمیرات اساسی روی آن صورت بگیرد؛ مثل تغییر لوله‌های آلومینیومی به لوله‌هایی که از اینکونل (آلیاژی عجیب که در برابر حرارت بالا مقاوم است) بیش‌تری تشکیل شده باشند. در یکی از تست‌ها، دریچه‌ی سوخت کامل باز نشد و باعث شد موتور آتش بگیرد. یکی دیگر از آزمایش‌ها که خوب پیش نرفت باعث شد که پایه‌ی نگه‌دارنده کاملا بسوزد. معمولا مولر و بوزا بودند که مسوولیت گزارش‌های ناخوشایند به ماسک را داشتند. مولر گفت: “ماسک خیلی صبور بود؛ به‌خاطر دارم یک‌بار ما قرار بود دو بار از پایه‌ی تست استفاده کنیم و دوبار در یک روز خراب‌کاری کردیم. من به ایلان گفتم می‌توانستیم یک موتور دیگر هم روی آن نصب کنیم؛ اما من واقعا، واقعا خسته و ناامید و عصبانی بودم و با لحن بدی با ماسک صحبت کردم. من گفتم: «می‌تونیم یک چیز لعنتی دیگه اون‌جا ببندیم، اما من امروز به اندازه‌ی کافی گند زدم.» و او در جواب گفت: «خیله خب، چیزی نیست. مشکلی نداره. فقط آروم باش. فردا دوباره انجام‌اش می‌دیم.»” همکاران‌اش در El Segundo بعدها گزارش دادند که ماسک از شنیدن صدای رنج دیده‌ و ناامید مولر نزدیک بود گریه کند.

آن‌چه ماسک نمی‌توانست تحمل کند، بهانه‌ها یا نبود برنامه‌ای واضح و مشخص برای کار بود. هالمن یکی از چندین مهندسی بود که بعد از مواجه شدن با یکی از آن بازجویی‌های معروف ماسک این موضوع را فهمید. هالمن گفت: “اولین تماس تلفنی بدترین‌شان بود؛ یک جای کار ایراد پیدا کرده بود و ایلان از من پرسید چقدر طول می‌کشد که دوباره همه چیز درست کار کند. من نتوانستم فوری جواب بدهم. «تو باید بدانی. این مساله برای شرکت خیلی مهم است. همه چیز به این موضوع بستگی دارد. چرا جوابی برای این مساله نداری؟» او همین‌طور با سوال‌های صریح و کنایه‌دار من را هدف قرار داده بود. من فکر می‌کردم این مساله که او را فورا در جریان کار قرار بدهم مهم‌تر است، اما یاد گرفتم اطلاعات کافی داشتن از این هم مهم‌تر است.

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۴ دیدگاه
  1. امیرعباس امیرعباس

    پس ادامش چی شد؟

  2. نیما نیما

    دست شما درد نکنه

  3. مهدی مهدی

    با تشکربسیار از زحماتتون
    با رغبت فراوان منتظر قسمت های بعد هستیم

  4. مسعود مسعود

    عالی بود،مرسی