زندگی‌نامه‌ ایلان ماسک (فصل هشتم/ بخش چهارم)

مریم قمری ۳ آبان ۱۳۹۵ | ۱۸:۴۵ 25 ژانویه 2017

فصل هشتم/بخش چهارم

درد، رنج و نجات

Ashleeبه‌عنوان اولین تجربه، این دوران برای رایلی خیلی سخت بود. این گردباد عاشقانه به او این احساس را داد که که با یک میلیاردرِ فاتحِ جهان جت‌سوار، نامزد شده است. البته در حالت تئوری همین‌طور بود اما در عمل نقاط تاریکی هم وجود داشت. اواخر جولای که رسید، ماسک متوجه شد که فقط به اندازه‌ای پول نقد برایش مانده که خودش را به آخر سال برساند. هردو شرکت اسپیس‌ایکس و تسلا برای پرداخت حقوق کارمندان‌شان به تزریق پول نقد احتیاج داشتند و هیچ معلوم نبود با این اوضاع کساد بازارهای مالی در دنیا و سرمایه‌گذاری‌هایی که موقتا متوقف شده‌اند، این پول قرار است از کجا برسد. اگر کارها در هردو شرکت خوب پیش می‌رفتند، ماسک برای جمع کردن پول اعتماد به نفس بیش‌تری پیدا می‌کرد؛ اما این‌طور نبود. رایلی می‌گفت: “او هر روز که به خانه می‌آمد، یک مشکلی پیش آمده بود. همه‌جوره تحت‌فشار سنگینی بود و این خیلی وحشتناک بود.

سومین پرتاب اسپیس‌ایکس از جزیره‌ی کواجالین تبدیل به یکی از پراسترس‌ترین دل‌مشغولی‌های ماسک شده بود. گروه مهندسان او در جزیره ساکن شده بودند و فالکون۱ را برای یک پرتاب دیگر آماده می‌کردند. یک شرکت معمولی فقط روی پروژه‌ای که در دست اجرا دارد، تمرکز می‌کند اما اسپیس‌ایکس این‌طور نبود. شرکت، فالکون ۱ را در آپریل و با یک گروه از مهندسان به جزیره‌ی کواج منتقل کرد و بعد گروهی دیگر از مهندسان را برای کار روی پروژه‌‌ی جدید فالکون ۹، یک موشک ۹موتوره که باید جای فالکون ۹ را بگیرد و احتمالا جایگزین شاتل قدیم و بازنشسته شود، به کار گرفت. اسپیس‌ایکس هنوز برای اثبات این‌که می‌تواند با موفقیت فضا را متعلق به خود کند، فرصت داشت اما ماسک مدام وارد مناقصه برای قرارداد بستن با شرکت بزرگی مثل ناسا می‌شد.

در ۳۰ جولای ۲۰۰۸، فالکون ۹ یک پرتاب آزمایشی موفق در تگزاس داشت با ۹ موتور که روشن بودند و ۸۵۰ هزار پوند نیروی فشار تولید می‌کردند. سه روز بعد، در جزیره کواج مهندسان اسپیس‌ایکس فالکون۱ را پر از سوخت کردند و دل را به دریا زدند. این موشک یک ماهواره‌ی نیروی هوایی را به عنوان محموله‌ی اصلی با خود حمل کرده و در کنار آن چند دستگاه تحقیقاتی ناسا را هم با خود حمل می‌کرد. آن طور که همه می‌گفتند، وزن این کارگو حدود ۱۷۰ کیلوگرم بود.

اسپیس ایکس از آخرین پرتاب ناموفقش، تغییرات چشم‌گیری روی موشک‌هایش اعمال کرده بود. یک شرکت معمولی هوا-فضا چنین ریسک اضافه بر سازمانی را هیچ وقت نمی‌پذیرفت اما ماسک اصرار داشت که این شرکت در عین حال که تکنولوژی‌اش را پیشرفته‌تر می‌کند، باید سعی کند کارکرد صحیح هم داشته باشد. در بین تغییرات بزرگی که روی فالکون۱ اعمال شد، نسخه‌ی جدید از موتور مرلین۱ بود که به یک سیستم خنک‌کننده‌ی اصلاح و بهینه‌سازی‌شده تجهیز شده بود.

اولین تلاش برای پرتاب موشک در روز ۲ آگوست سال ۲۰۰۸، دقایقی قبل از پرتاب لغو شد. اسپیس‌ایکس دوباره سعی کرد که همان روز یک پرتاب دیگر هم داشته باشد. فالکون ۱ در آسمان شناور شد و خیلی بی‌نقص پرواز کرد، بدون این‌که نشانه‌ای از مشکلی داشته باشد. کارمندان اسپیس‌ایکس که از طریق دوربین‌ها از کالیفرنیا پرتاب را تماشا می‌کردند، حسابی هیجان زده شده بودند و فریاد و سوت و تشویق سر دادند. سپس درست در لحظه‌ای که قرار است قسمت اول از قسمت دوم جدا شود، مشکلی در موشک پیش آمد. تحلیل‌ها بعد از این حادثه حاکی از این بود که موتورهای جدید این موشک، در هنگام جدا شدن قسمت اول و دوم ناگهان تحت فشار شدیدی قرار گرفتند که باعث شد بخش اول محکم به بخش دوم بخورد و نوک موشک و موتور‌ش را خراب کند.

دیدن این صحنه که یک مرتبه آن‌همه انرژی و شادی در سالن، در عرض سی ثانیه از بین برود خیلی دردناک بود.

این پرتاب ناموفق بسیاری از کارمندان اسپیس‌ایکس را حسابی ناراحت کرد. دالی سینگ، یکی از مسئولان استخدام در اسپیس‌ایکس می‌گفت: “دیدن این صحنه که یک مرتبه آن‌همه انرژی و شادی در سالن، در عرض سی ثانیه از بین برود خیلی دردناک بود. آن روز یکی از بدترین روزهای لعنتی ما بود. شما معمولا گریه‌ی بزرگ‌ترها را نمی‌بیند اما آن روز همه گریه می‌کردند. ما خسته و نابود بودیم.” ماسک فورا با کارمندان صحبت کرد و آن‌ها را ترغیب کرد که سر کارشان برگردند. سینگ این‌طور به خاطر آورد: “او گفت: «ببینید، کار ما قرار است همین باشد. اشکالی ندارد. هول نکنید.» این جملات جادویی بودند. همه خیلی زود حال‌شان خوب شد و شروع کردند به تحقیق درمورد این‌که اشکال کار کجا بود و چطور می‌توانند برطرفش کنند. حال‌وهوای همه از ناامیدی و یأس، به امیدواری و تمرکز تغییر کرد.”

ماسک یک سخنرانی پرانرژی هم برای مردم ارایه داد. او در یک بیانیه گفت اسپیس‌ایکس یک موشک دیگر دارد که منتظر است پرتاب چهارم را انجام دهیم و خیلی زود پرتاب پنجم را هم انجام می‌دهند. او گفت: “همچنین، من مجوز اقدام برای شروع ساخت و آماده شدن برای ششمی را هم داده‌ام. توسعه‌ی فالکون۹ بی‌کم‌وکاست ادامه دارد.”

در واقع پرتاب سوم یک فاجعه با عواقبی بسیار زیاد بود. تا وقتی که این موشک نتوانست مرحله‌ی دوم را با موفقیت پشت سر بگذارد، اسپیس‌ایکس هیچ‌وقت نمی‌توانست متوجه شود که آیا واقعا مشکل نشت سوخت که پرتاب دوم را با شکست مواجه کرد، حل شده یا نه. بسیاری از مهندسان مطمئن بودند که این مشکل را برطرف کرده‌اند و برای پرواز چهارم اضطراب داشتند، چرا که معتقد بودند برای مشکلی که باعث سقوط اخیر شده بود، راه‌حل ساده‌ای دارند. اما برای ماسک این اوضاع به نظر جدی‌تر می‌آمد. ماسک می‌گفت: “من بسیار بسیار افسرده بودم. اگر ما آن مشکل لعنتی چفت نشدن را در پرواز دوم حل نکرده بودیم، یا یک مشکل تصادفی دیگر بود که پیش آمده بود- فرض کنید اشتباهی در روند پرتاب و یا ساخت موشک که اصلا ربطی به هیچ کدام از مشکلات قبلی نداشته باشد- آن وقت دیگر بازی را باخته بودیم.” اسپیس‌ایکس پول کافی برای پنجمین پرتاب را نداشت؛ به همین سادگی. او ۱۰۰ میلیون دلار پول به کارخانه تزریق کرده بود و به‌خاطر مشکلات تسلا، بیش‌تر از این نمی‌توانست از خودگذشتگی کند. ماسک گفت: “این پرواز چهارم بود.” و اگر اسپیس‌ایکس می‌توانست پرواز چهارم را با موفقیت انجام دهد، اعتماد به نفسش در مقابل مقامات آمریکایی و مشتریان تجاری احتمالی، بالاتر می‌رفت و راه را برای فالکون ۹ و پروژه‌های بلندپروازانه‌تر باز می‌کرد.

اسپیس‌ایکس پول کافی برای پنجمین پرتاب را نداشت؛ به همین سادگی.

در مسیر سومین پرتاب، ماسک همان روش همیشگی خودش را -که بیش‌ از حد درگیر پروژه می‌شد- داشت. هرکسی که در اسپیس‌ایکس باعث تاخیر در پرتاب موشک می‌شد وارد لیست سیاه ماسک می‌شد. معمولا، او هرکاری را که از دستش برمی‌آمد، با تمام قدرت انجام می‌داد تا برای حل مشکل کمک کند. کوین بورگان می‌گفت: “من به‌شخصه یک بار باعث توقف پرتاب شدم و مجبور شدم روزی دوبار درباره‌ی این‌که اوضاع و احوال کارها چگونه است، به ماسک گزارش بدهم. اما ایلان می‌گفت: «پانصد نفر کارمند در این شرکت هستند. تو چه چیزی لازم داری؟»”

یکی از این تماس‌ها باید زمانی انجام شده باشد که ماسک و رایلی با هم بودند؛ چرا که بورگان یادش بود که ماسک از داخل یک دستشویی در کلوپ لندن با او تماس گرفته بود تا بداند جوش‌کاری قسمت بزرگ موشک چطور پیش رفته است. ماسک یک تماس دیگر در اواسط شب و درحالی که کنار رایلی دراز کشیده بود، با آن‌ها گرفت و در حال پچ‌پچ، مهندسان را مواخذه کرد. بورگان می‌گفت: “او پشت گوشی یواشکی حرف می‌زد، بنابراین مجبور بودیم دور گوشی جمع بشویم تا بشنویم که به ما می‌گوید: شماها باید هرچه زودتر کارهای کوفتی‌تون رو تموم کنید.”

با نزدیک شدن پرتاب چهارم، خواسته‌ها و انتظارات آن‌قدر بالا رفته بود که همه مدام اشتباهات احمقانه را تکرار می‌کردند. معمولا بدنه‌ی فالکون۱ توسط کرجی به جزیره‌ی کواج برده می‌شد. اما این‌بار ماسک و مهندسان آن قدر هیجان زده و ناامید بودند که نمی‌توانستند انتظار در سفر دریایی را تحمل کنند. ماسک یک هواپیمای باربری نظامی کرایه کرد تا بدنه‌ی موشک را از لس‌آنجلس به هاوایی و از آن‌جا به کواج ببرد. این یک ایده‌ی خیلی خوب می‌شد؛ به استثنای این‌که مهندسان اسپیس‌ایکس فراموش کرده بودند فشار داخل هواپیما ممکن است با بدنه‌ی موشک که کم‌تر از یک‌هشتم اینچ ضخامت داشت، چه کار ‌کند. همین‌که هواپیما سفرش را به هاوایی شروع کرد، تمام سرنشینان می‌توانستند صداهای عجیبی را که از محل نگه‌داری بار می‌آمد بشنوند. بولنت آلتان، مدیر ارشد سابق ایویونیک در اسپیس‌ایکس گفت: “من به عقب نگاه کردم و دیدم که موشک در حال مچاله شدن است. به خلبان گفتم که بالاتر برود و او هم همین‌کار را کرد.”

ادامه دارد…

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مطالب مرتبط:

telegram_ad2_1

 

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

۲ دیدگاه
  1. سایت مناقصات سایت مناقصات

    عالی بود و جامع نوشته شده بود

  2. Armin Armin

    خیلی خوبه من هر هفته میخونم و الگو میگیرم از ایلان