سازندگان First Light از ناگفتههای داستان و شخصیتهای بازی میگویند
چندماهی از عرضه 007First Light میگذرد و این بازی برای سازنده و ناشر خود، آیاو اینتراکتیو (IO Interactive)، به موفقیت قابلتوجهی دست پیدا کرده است. بازی علاوه بر دریافت نقدهای عمدتا مثبت از سوی منتقدان و کاربران، در کمتر از یک ماه بیش از ۳ میلیون نسخه فروخت و سودآوری خوبی هم برای سازنده داشت.
این بازی که نخستین بازی جیمز باند پس از 007Legends در سال ۲۰۱۲ محسوب میشود، داستانی گسترده درباره سالهای ابتدایی زندگی جیمز باند روایت میکند. با انتشار بازی، فرصت مناسبی فراهم شد تا درباره برخی از مهمترین لحظات آن با بازیگران و مارتین امبورگ (Martin Emborg)، کارگردان بازی، گفتوگو شود.
برای پریانگا بروفورد (Priyanga Burford)، که پیشتر در فیلم No Time to Die محصول ۲۰۲۱ نیز نقشی فرعی داشت، حضور در یک مجموعه نمادین مانند جیمز باند در دو قالب مختلف، فرصتی کمنظیر بوده است. او یکی از شباهتهای مهم میان این دو پروژه را حضور نیروهای خلاق و حرفهای از نویسندگان گرفته تا طراحان هنری در تمام مراحل تولید میداند.

توجه: در ادامه بخشهایی از داستان بازی لو میرود.
بروفورد در 007First Light نقش M را بازی میکند؛ شخصیتی که مسئولیت هدایت سازمان اطلاعاتی بریتانیا را بر عهده گرفته و حالا با تهدیدی داخلی روبهرو شده است. او درباره نسخه جدید M گفت:
از این نسخه جدید M و فرصت پرداختن به او در این مرحله از زندگیاش، پیش از اینکه به مامور باتجربهای تبدیل شود که معمولا او را در این جایگاه میبینیم، واقعا لذت بردم. او در این داستان وارد مسیر تازهای شده و باید ریسکهایی را در شرایط خودش بپذیرد، چون تلاش میکند کاری تا حدی متفاوت و غیرمتعارف انجام دهد. احساس میکنم او و باند تا حدی همزمان وارد این مسیر شدند.
رابطه باند و گرینوی

یکی از اعضای MI6 که در ابتدا با حضور باند در این سازمان کاملا مخالف است، جان گرینوی (John Greenway) نام دارد. گرینوی با بازی لنی جیمز (Lennie James)، یک مامور باسابقه است که باند را فردی بیپروا و نامناسب برای این برنامه میداند و در بخش قابلتوجهی از بازی نارضایتی خود را از حضور او آشکارا بیان میکند. با این حال، گرینوی به تدریج و با آغاز همکاری آنها در میدان ماموریت، نظرش نسبت به مامور تازهوارد تغییر میکند. این دو در کنار یکدیگر موفقیتها و اتفاقات تلخ مختلفی را پشت سر میگذارند و گرینوی بهتدریج شاهد تبدیل شدن باند به همان مامور مخفیای میشود که مخاطبان امروزی میشناسند. لنی جیمز درباره یکی از صحنههای ابتدایی بازی توضیح داد:
یکی از صحنههایی که نسبتا زود فیلمبرداری کردیم، جایی بود که گرینوی دلایلش برای اینکه چرا باند ایده بدی است را توضیح میدهد. این حرفها از زبان فردی بیان میشوند که واقعا به آنها باور دارد. اما باند با گذشت زمان و اتفاقاتی که رخ میدهد، ثابت میکند که او اشتباه میکند. نقطه قوت گرینوی این است که میتواند این موضوع را بپذیرد. گرینوی تقریبا برخلاف غریزه خودش، کمکم به باند اهمیت میدهد. فکر میکنم این موضوع نه تنها نشاندهنده شخصیت باند، بلکه حاصل کاری است که پاتریک گیبسون (Patrick Gibson) با این شخصیت انجام داده است؛ به گونهای که مخاطب میتواند این مسیر و تغییر را باور کند. او به شما نشان میدهد چرا باند را دوست داریم و چرا طرف او هستیم.

در کنار اعضای تیم MI6، کیو (Q)، مامور نابغه بخش تجهیزات و اختراعات این سازمان، نیز حضور دارد. آلاستر مکنزی (Alastair Mackenzie) با ایفای نقش Q، شخصیتی آرام، گرم و البته عجیب را به نمایش گذاشته است. Q خیلی زود پتانسیل باند را تشخیص میدهد و از ورود او به MI6 استقبال میکند. او همچنین ابزارهای پیشرفته و نمادین باند را در اختیارش قرار میدهد تا در میدان ماموریتها دست بالاتری داشته باشد. مکنزی از فرایند ضبط بازی خود لذت برده است؛ زیرا بخش قابلتوجهی از ظاهر شخصیت و محیط اطراف او پس از اجرای بازیگر به صورت دیجیتالی ساخته شده و همین موضوع باعث شده بیشتر به تخیل و غریزه بازیگری خود تکیه کند. او درباره Q گفت:
او یک مخترع است و برای ماجراجوییهای خارقالعاده و هدفی مشخص فراخوانده شده است؛ او در حال نجات جهان است. هدف بزرگی دارد و همین موضوع برای من جالب است. ایده داشتن یک حس و هدفی کاملا مشخص، دقیقاً با روحیات من سازگار است. همچنین اینکه او همیشه مرتب و آراسته است، اما مغرور نیست را دوست دارم. هیچ خودنماییای در او وجود ندارد و فقط فردی کاملا درست و اصولگراست.
نقش بازیگران در شکلگیری داستان
مارتین امبورگ، کارگردان بازی، معتقد است حضور چنین گروهی از بازیگران بااستعداد باعث شد کیفیت داستان ارتقا پیدا کند؛ بهخصوص اینکه بازیگران ایدهها و برداشتهای شخصی خود را درباره شخصیتها وارد کار کردند؛ ایدههایی که لزوما در فیلمنامه اولیه وجود نداشتند. امبورگ مدت زیادی را در طول فرایند توسعه با داستان بازی سپری کرده بود و فرصت ارائه آن به بازیگران و مشاهده نحوه تعامل آنها با شخصیتها را تجربهای روشنگر توصیف میکند. با ادامه تولید و شکلگیری بهتر لحن کلی داستان، تیم سازنده برخی صحنهها را دوباره بررسی کرد تا روند روایت طبیعیتر شود؛ به خصوص در بخشهایی که دیالوگهای زیادی داشتند. امبورگ توضیح داد:
چند صحنه با باند داشتیم که بیش از حد غمگین و جدی شده بودند. حفظ تعادل کار سختی است. داستان اتفاقات زیادی را پشت سر میگذارد و تغییرات لحنی فراوانی دارد. بخشهایی هستند که کاملا تحت تأثیر فضای تاریک هستند و بخشهایی هم حالوهوای فانتری دارند. بنابراین مجبور شدیم چند صحنه را دوباره اجرا کنیم، چون با جریان کلی داستان هماهنگ نبودند.

لحظهای احساسی برای باند
یکی از تاریکترین و جدیترین لحظات بازی، مرگ گرینوی است. او در جریان یک صحنه اکشن هیجانانگیز در یک معدن در ویتنام به شدت مجروح میشود. این دو مامور پس از آن در میان اتفاقات اکشن، لحظاتی آرام پیدا میکنند تا با یکدیگر صحبت کنند. گرینوی پیش از مرگ از باند میخواهد اجازه ندهد دنیای جاسوسی شخصیت واقعی او را تغییر دهد. این صحنه یکی از احساسیترین لحظات بازی است و لنی جیمز معتقد است این لحظه در واقع انتقال میراث میان ماموران 00 را در سایه دنیای جاسوسی و اتفاقات سنگین آن به تصویر میکشد. جیمز گفت:
موضوع اصلی، رابطه میان باند و گرینوی بود و اینکه گرینوی قرار است چه چیزی را برای این جوان باقی بگذارد. جوانی که سرانجام آنقدر برایش اهمیت پیدا کرده که واقعا به او اهمیت میدهد. گرینوی یک مامور 00 است. او همان کسی است که باند قرار است به او تبدیل شود. سفر کرده، کشته، فریب داده و نجات داده است. تمام چیزهایی را تجربه کرده که باند در آینده تجربه خواهد کرد و میخواهد باند بهتر از خودش باشد. در آن لحظه، مسئله بخشندگی است و موضوع درباره مردی که در حال مرگ است نیست.
رازهای شخصیت ایسولا

یکی از مرموزترین شخصیتهای بازی ایسولا (Isola) است. هویت واقعی، انگیزهها و حتی کارفرمای او پس از پایان داستان اصلی همچنان مشخص نیست و سرنوشتش نیز نامعلوم باقی میماند. نومی ناکای (Noémie Nakai)، بازیگر این شخصیت، از فرصتهای خلاقانهای که اجرای نقش در یک بازی ویدیویی در اختیارش قرار میداد لذت برده، اما در ابتدا بر اساس اطلاعاتی که در اختیارش قرار گرفته بود، شخصیت ایسولا برای او یک معما بود. ناکای با همکاری نزدیک با امبورگ توانست جایگاه شخصیت خود را در داستان بهتر درک کند. او گفت:
چون اطلاعات زیادی نداشتم، کمی نگران بودم که زمان و فضای کافی در داستان برای نمایش جنبههای مختلف شخصیت او نداشته باشیم. بعد متوجه شدم که در یک بازی، فضای زمانی و روایی بسیار بیشتری برای پرداختن به این موارد وجود دارد.
ناکای همچنین توضیح داد که امبورگ یک روز او و آنتونی هاول (Anthony Howell) را کنار هم نشاند تا داستان کامل بازی را برای آنها توضیح دهد.
پشتیبانی پس از عرضه بازی ادامه دارد
آیاو اینتراکتیو از همان ابتدا برنامه یکسالهای برای پشتیبانی از بازی پس از عرضه در نظر گرفته است. این برنامه شامل ماموریتهای داستانی جدید، آیتمهای ظاهری مختلف درون بازی و غیره میشود. بخش قابلتوجهی از این محتوای اضافی تاکنون منتشر شده است؛ از جمله ماموریتهای جدید TacSim و سلاحهای تازه که بازیکنان میتوانند آنها را امتحان کنند. با توجه به برنامههای بزرگتر سازندگان برای دوره منتهی به نخستین سالگرد عرضه بازی، به نظر میرسد محتوای جدید همچنان رازهای بیشتری از First Light را برای بازیکنان آشکار خواهد کرد.
این بازی هماکنون برای پلیاستیشن ۵، ایکسباکس سری ایکس/اس و کامپیوتر در دسترس است و نسخه نینتند سوییچ 2 آن نیز برای اواخر سال جاری میلادی برنامهریزی شده است.
منبع: Den of Geek


