۱۰ سریال برتر که باید بعد از یک فصل تمام میشدند
بیایید حقیقت را بپذیریم. امروزه در دورهای زندگی میکنیم که هم استودیوها و هم طرفداران سریالها را هل داده و داستانشان را به فراتر از چیزی که باید کش میدهند. با هر دنباله، پیشدرآمد، اسپینآف و خلاصه هر محتوای تازهای که از راه میرسد، طرفداران دوباره شاخکهایشان تیز میشود و پای این مجموعهها مینشینند؛ حتی اگر اسپینآفها و مجموعههای قبلی ضعیفتر از حد انتظارشان ظاهر شده باشند. استودیوها هم که اینروزها کارشان شده ساخت فیلم و سریال از آیپیها که مطمئنتر از بقیه به نظر میرسند و نتیجه نمیتواند چیزی جز یک سریال بهشدت قابل پیشبینی باشد. برخی سریالها با اینکه یک پایانبندی استخواندار و عالی دارند، باز ادامه پیدا میکنند و هر بار به نحوی داستان مبهم باقی میماند تا زمینه برای ادامهی سریال با یک فصل دیگر باقی بماند. درحالی که همهامان میدانیم، این سریالها باید بعد از یک فصل به پایان میرسیدند؛ یک فصل تروتمیز، منسجم و هوشمندانه که به اعتماد طرفداران بیاحترامی نمیکند.
البته نمیخواهیم بگوییم که سریالهایی که در ادامه از آنها یاد خواهیم کرد، بعد از فصل اول هرگز یک اپیزود یا داستان درست و درمان نداشتند. بلکه در بسیاریاشان میتوانید رگههایی درخشان از داستانگویی و سریالسازی پیدا کنید. اما حتی این درخششها نمیتوانند به پای جذابیت فصل اول برسند و فکر میکنیم با ادامهدار شدن این سریالها، به مرور این درخششها کمتر و کمتر شدهاند.
هشدار! در ادامه خطر لو رفتن داستان سریالها وجود دارد
۱۰. قهرمانان (Heroes)
- سال انتشار: ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰
- سازنده: تیم کرینگ
- بازیگران: هیدن پنتیر، آلی لارتر، زکری کوئینتو، ماسی اوکا
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۷.۵ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۵۲ از ۱۰۰

احتمالا خیلیهایتان با قهرمانان آشنا هستید و میدانید این سریال چه فصل اول بینقصی داشت. داستان این درام اکشن مدرن ساختهی تیم کرینگ، دربارهی روی کار آمدن ابرقهرمانان در دنیایی است که به سمت یک واقعهی آخرالزمانی پیش میرود. در زمان خود، فصل اول «قهرمانان» یک پیشفرض ناب و خلاقانه داشت و گروه بازیگرانی عالی که کسانی چون زکری کوینتو و ماساکی اوکا را به ستاره تبدیل کرد و هیدن پنتیر را هم که برای خودش معروف بود، به سطوح تازهای از شهرت رساند. «قهرمانان» توانست هوشمندانه کلیشههای کمیکهای ابرقهرمانی را با درامهای معمول تلویزیونی ترکیب کند؛ آن هم به نحوی که کاملا تازگی داشت. فصل اول سریال گروهی از ابرقهرمانانِ بهظاهر بیربط را کنار هم میگذارد، اما آنها را به سمت یک هدف واحد سوق میدهد: شکست ابرشرور داستان و قاتل سریالی سایلر (زکری کوینتو). اما لحظهی آخر، داستان اجازه میدهد این شرور از زیر دست قهرمانان و در نهایت یک مرگ و پایان عالی فرار کند.
در سه فصل بعدی، و یک بازراهاندازی دیگر، یعنی «قهرمانان: دوباره متولدشده» (Heroes: Reborn)، کرینگ و گروه نویسندگان و تهیهکنندگان سریال مدام داستان را تغییر دادند (همانطور که خودِ این نویسندگان و تهیهکنندگان مدام تغییر داده شدند) و دنبال داستانی منسجم شبیه فصل اول بودند؛ اما در این میان، تنها روند فصل اول را تکرار و ماجرا را دوباره حول کاراکتر کوینتو متمرکز کردند. طرفداران نارضایتی خود را ابراز داشتند و کرینگ مدام بین دفاع از تصمیمات خود و عذرخواهی در رفت و آمد بود. در نهایت آنچه نباید میشد، شده بود و سریال بیش از یک فصل ادامه یافت. درحالی که اگر «قهرمانان» با یک فصل اول عالی به پایان میرسید، همه از آن به عنوان یک سریال کلاسیک یاد میکردند؛ نه عنوانی آشفته که کرینگ حتی حالا هم حاضر نیست بیخیالش شود.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
تقریبا هیچ چیز. اگر کرینگ به پایانبندی اصلی فصل اول دست نمیزد و سایلر درجا میمرد (به جای آنکه پشت سر هم از مرگ فرار کرده و راهی برای درمان خود پیدا کند)، «قهرمانان» میتوانست با یک فصل عالی در تلویزیون در یادها بماند.
۹. بتلاستار گالاکتیکا (Battlestar Galactica)
- سال انتشار: ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹
- سازنده: رانلد دی مور
- بازیگران: ادوارد جیمز اولموس، تریشا هلفر، کیتی سچکاف، مری مکدانل
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۸.۷ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۹۵ از ۱۰۰

بازراهاندازی سال ۲۰۰۴ از مجموعهی فضایی دهههفتادی «بتلاستار گالاکتیکا» هربار با متنی پیش از آغاز اپیزود اینطور القاء میکرد که نویسندگان حسابی برای داستان این فصل برنامه دارند. در این متن میخوانیم که انسانها یک نژاد مصنوعی به نام سایلنها (Cylons) را ساختهاند که قرنها بعد بازگشتهاند تا خالقان خود را از بین ببرند: «سایلنها برنامههایی دارند». بعد از یک شروع طوفانی و چندین اپیزود جذاب در فصل اول این مینیسریال که در آن بشریت برای بقا و رسیدن به یک سرزمین گمشدهی افسانهای دست و پا میزنند، به همهامان ثابت شد که نهتنها سایلنها برنامهای ندارند، که نویسندگان سریال هم برنامهای برای پیشبرد داستان ندارند.
رونالد دی مور، سازندهی سریال، علناً اذعان داشته که این «برنامه» در واقع چیزی جز حقهی مارکتینگ از سوی تهیهکننده دیوید آیک نبوده است. مور در فستیوال تلویزیون ایتیاکس سال ۲۰۱۷ گفت: «من به دیوید میگفتم اما آنها [سایلنها] که برنامهای ندارند و دیوید میگفت: ‘نه به من اعتماد کن. این مارکتینگ است. اهمیتی ندارد. بعدا [برنامه] را درمیآوریم. یکروزی یک برنامهای وجود خواهد داشت.’ بنابراین، من بودم و چهارده سال بعد زندگیام که مردم از من میپرسیدند: ‘هی، پس آن برنامه چه بود؟’ هیچ برنامهی لعنتی وجود ندارد!»
این نبودِ برنامه بعدها دیگر حسابی توی ذوق زد؛ مخصوصا با چهار فصل، یک مجموعهای اینترنتی، سریال فرعی «ریزر» (Razor)، پیشدرآمدی تحت عنوان «کاپریکا» (Caprica) و آخرسر یک فیلمِ بد به نام «برنامه» (The Plan) که مستقیم به دیویدی رفت و میخواست داستان مجموعه را به نحوی توضیح دهد که سروته آن با هم بخواند و مشخصا موفق نشد. شاخصههای خوب اپیزودهای آغازین، در ادامه به دنیاسازیها، سیاستها و ادیان پیچیده و آشفتهای انجامید. آرکهای شخصیتی طولانی و مکگافینهای بیمعنی را هم به آنها اضافه کنید. بعضی اوقات انگار تنها هدف سازندگان این بود که مجموعه را به هر قیمت ممکن که شده زنده نگه دارند. وقتی بالاخره سریال تمام شد، حتی پایانبندی «لاست» در مقابلش عالی به نظر میرسید.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
واقعا لازم بود که یک «برنامه» در کار باشد؛ مخصوصا برنامهای که انرژی، انگیزه و ضرورت اپیزودهای آغازین مینی سریال، مثل «۳۳» را القاء کند. بیننده را هم گول نزنند و کارهای شرورها و انگیزههایشان را تا لحظهی آخر مخفی نکنند تا به زور بینندگان را با خودشان به اپیزودهای آخر مجموعه بکشانند.
کلی داستانسرایی خوب و کاراکترهای جذاب در سراسر مجموعه پراکنده شده است؛ به ویژه از سمت کاراکترهای ادوارد جیمز اولموس و مری مکدانل که قهرمانان اصلی و رهبران بشریت به حساب میآیند. اما حتی در اواسط فصل اول مجموعه شروع کرده بود به بیراهه رفتن. بنابراین، تغییر یک نکته برای نجات این مجموعه کفایت نمیکند. اما اگر از همان ابتدا «بتلاستار گالاکتیکا» برای یک فصل طوفانی و منسجم نوشته میشود، این داستان در کنار فیلمبرداری، طراحی هنری و موسیقی متن بِر مککریری، میتوانست یکی از بهترین سریالهای علمی-تخیلی تلویزیون را رقم بزند.
۸. لاست (Lost)
- سال انتشار: ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰
- سازنده: دیمون لیندلاف
- بازیگران: جاش هالووی، میتو فاکس، اونجلین لیلی، ایان سامرهالدر
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۸.۳ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۸۶ از ۱۰۰

کمتر سریالی است که بتواند مثل فصل اول «لاست» کاری فوقالعاده بکند. سریال با لحظهای آرام آغاز میشود: کلوزآپ از چشم جک شپرد که در یک جنگل ناآشنا چشم باز میکند. کنار چندین نفر دیگر که همگی از سقوط هواپیمای ۸۱۵ جان سالم به در برده و از یک جزیره سردرآوردهاند. اما رمز و رازهای این جزیره، به سرعت جای خود را به نگرانی میدهند. به نظر میرسد چیزی اینجا با منطق نمیخواند.
فصل اول «لاست»، و کلیت سریال، بهشدت خوب است؛ آن هم به این دلیل که توانست داستانهای شخصیتمحور را با درامی دربارهی بقا و عناصر ماورای طبیعی به زیبایی ترکیب کند؛ عناصری مثل سروصداهای عجیب از درون جنگل، هیولای دودی و غیره. همهی اینها انگار از قصد در سریال گنجانده شده، اما ناشناخته باقی میماند و بیننده حسابی درگیرش میشود. با ادامه یافتن «لاست» تا شش فصل، این رمز و رازها به قدری لایهلایه و پیچیده شدند که بیش از آنکه مخاطب جوابی برایشان پیدا کند، ما را سردرگم کردند.
«لاست» یکی از بهترین سریالهای طولانی تاریخ است، با اینکه پایانبندی آن همچنان موضوعی جنجالی به حساب میآید. اما چه بهتر میشد اگر با همان فصل اول خود به پایان میرسید. انگار «لاست» یکی از آن سریالهایی است که هرچه کمتر به ما توضیح میداد، خودمان بهتر میتوانستیم رمز و رازهایش را در ذهنمان تحلیل بکنیم؛ چون جوابهای ذهنی خودمان برای سوالهایی که سریال برایمان ایجاد کرد، از آنچه آخرسر تحویلمان داد به مراتب بهتر است.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
فصل اول سریال «لاست» از اول تا آخرش بینقص است و تازه از فصل دوم به بعد است که داستان شروع به پیچیده شدن میکند. چه میشد اگر هیولای دودی بیرون میآمد و جک را زمین میانداخت و او وقتی بیدار میشد خود را در هواپیما مییافت؛ انگار که همهی اینها یک خواب عجیب و غریب بوده است؟
۷. بلادلاین (Bloodline)
- سال انتشار: ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷
- سازنده: تاد ای کسلر، دنیل زلمن
- بازیگران: کایل چندلر، بن مندلسون، لیندا کاردلینی، کلویی سونی
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۷.۸ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۶۲ از ۱۰۰

«بلادلاین»، ساختهی نتفلیکس، یک سریال تریلر جذاب است که در درامی شکسپیری در هم پیچیده شده. داستان آن حول خانوادهی ریبرن میگردد که در جزیرهای در فلوریدا ۴۵ سالگی اقامتگاه ساحلیاشان را جشن میگیرند. اما با بازگشت دنی (بن مندلسون)، برادر مطرود جان (کایل چندلر)، گذشتهی تاریک و دردناک خانواده برملا میشود. آخرسر، پسرِ بامسئولیت خانواده، جان، را میبینیم که از شر بدن برادرش دنی خلاص میشود و سریال برای توضیح تمام اتفاقاتی که به این لحظه انجامیده دور میزند و به پایان داستان میرسد. همهچیز تا اینجا بینقص به نظر میرسد. اما سریال به زور برای دو فصل دیگر ادامه پیدا کرد. همزمان، کاراکترهای تازهای دنبال کشف حقیقت پشت مرگ دنی بودند و ریبرنها مجبور میشدند برای مخفی نگه داشتن راز خود، آدمهای بیشتری را بکشند.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
چیزهای زیادی لازم نیست تغییر کند. در آخر داستان میبینیم که دنی پسری دارد که میخواهد بفهمد بر سر پدرش چه آمده است. این نکته بهنظر در آخر ماجرا زورچپان شده است. آخرسر مادر دنی و جان باید توضیحات جان دربارهی اتفاقات را بپذیرد، به جای آنکه یک کارآگاه خصوصی استخدام کند؛ وگرنه لازم نیست چیزهای بیشتری تغییر داده شوند.
۶. فال نیک (Good Omens)
- سال انتشار: ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۶
- سازنده: نیل گیمن
- بازیگران: مایکل شین، دیوید تننت، جان هم، فرانسیس مکدورمند
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۸ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۸۶ از ۱۰۰

«فال نیک» اقتباس سریالی آمازون از رمان دههنودی فانتزی و کمدی نیل گیمن و تری پرتچت دربارهی آنتیکرایست و آخرالزمان است که تقریبا تمام داستان را در همان فصل اول تمام میکند؛ یک فصل منسجم، بامزه و جذاب که دو قهرمان کاملا متفاوت، فرشته ازیرافیل (مایکل شین) و شیطان کراولی (دیوید تننت) را در کنار هم قرار میدهد. طرفداران پویایی بین این زوج متضاد را دوست داشتند و دلشان نمیخواست که داستانشان به این زودیها به پایان برسد. آمازون و گیمن (پرچت در سال ۲۰۱۵ از دنیا رفت) هم به خواستهی طرفداران تن دادند.
اما فصل دوم «فال نیک» یک آشفتهبازار به تمام معناست که نهتنها تمام کمدی و هوشمندیهای پرچت را از دست داده، که انسجام روایت رمان یا حتی فصل اول را هم ندارد. کتاب و فصل اول «فال نیک» ماجراهای ازیرافیل و کراولی را در طی قرنهای متفاوت و اتفاقات متفاوت دنبال میکنند. با اینکه فصل دوم هم همین کار میکند، اما این عقب و جلو پریدنها در تاریخ برای نشان دادن دوتایی فرشته و شیطان در برهههای زمانی متفاوت، بیشتر از آنکه منطق روایی داشته باشد، محض رضایت طرفداران است. فصل سوم «فال نیک» یکی دیگر از آن پروژههایی است که بعد از رسوایی جنسی نیل گیمن متوقف و کنسل شدند و حال به جای آنکه با یک فصل درست و درمان طرف باشیم، فقط یک اپیزود ۹۰ دقیقهای قرار است در ماه می به آمازون بیاید. به نظر نمیرسد دیگر حتی طرفداران «فال نیک» هم برایشان اهمیتی داشته باشد که فصل سوم چطور تمام میشود.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
هیچ چیز. فصل اول، یک فصل منسجم با شروع و پایانی عالی است.
۵. کشتن ایو (Killing Eve)
- سال انتشار: ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۲
- سازنده: فیبی والر بریج، امرالد فنل
- بازیگران: جودی کومر، ساندرا اوه، فیونا شاو، کیم بادنیا
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۸ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۷۹ از ۱۰۰

«کشتن ایو» یکی دیگر از سریالهایی است که تنها محض رضایت طرفداران ادامه پیدا کرد. درحالی که کمتر سریالی پیدا میشود که مثل هشت اپیزود اول «کشتن ایو» بینقص باشد. این مجموعه که از مجموعه رمانهای «ویلنل» (Villanelle) از لوک جنینگز، آن هم به دست فیبی والر بریج اقتباس شده، یک سریال جذاب و بامزهی تریلر-جاسوسی است که پر شده از دیالوگهای هوشمندانهی خود والر بریج. البته باید به اجرای فوقالعادهی ساندرا اوه و جودی کومر در نقش قاتل حرفهای هم اشاره کرد. «کشتن ایو» یک داستان کلاسیک جاسوسی دارد که با تقابل ویلنل و مأمور امآیفایو، ایو (ساندرا اوه)، بازی موش و گربهی آنها به اوجهای احساسی و خطرناک تازهای میرسد.
«کشتن ایو» آنقدر سرگرمکننده است که درک میکنیم چرا طرفداران و سازندگان نتوانستند بعد از یک فصل از آن دل بکنند؛ از تقابل جذاب ویلنل و ایو گرفته، تا رمز و رازهای پشت سازمان مخفی که ویلنل برایشان کار میکند، سریال از هر لحاظ پتانسیل آن را داشت که ادامه یابد. مشکل اینجا بود که والر بریج بعد از فصل اول از سریال کنار کشید و به جایش امرالد فنل آمد که امروزه او را با فیلمهای «زن جوان آتیهدار» (Promising Young Woman)، «سالتبرن» (Saltburn) و اقتباس تازهی «بلندیهای بادگیر» (Wuthering Heights) میشناسند. متأسفانه، فنل آن هوشمندی و ظرافت نویسندگی والر بریج را ندارد. اما آنقدر خوشقریحه هست که توانست مجموعه را جمع کند. با ادامه یافتن سریال در فصل سوم و چهارم، شورانرهای بعدی از راه رسیدند و «کشتن ایو» بیش از پیش پایین کشیده و با یک پایانبندی ضعیف تمام شد. بیایید تصور کنیم فصلهای بعدی اصلا وجود ندارند و آخرین باری که «کشتن ایو» را دیدیم با همان ترکیب طلایی فیبی والر بریج و جودی کومر بود.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
فصل دو بیشک از فصل سوم و چهارم بهتر است؛ اما تا پایان فصل آنقدر داستان را پیچیده میکند که کل فصل بهتر بود ساخته نمیشد. فصل اول با یک تقابل عالی بین ایو و ویلنل تمام میشود که البته بهتر بود داستان را به پایان میبرد؛ چه با مرگ یکی از کاراکترها، چه دوتایشان. اما همین پایانبندی کنونی فصل اول هم بسیار بهتر از چیزی است که فصل چهارم تحویلمان داد.
۴. کارآگاه حقیقی (True Detective)
- سال انتشار: ۲۰۱۴ تاکنون
- سازنده: نیک پیزولاتو
- بازیگران: وودی هارلسون، متیو مککانهی، میشل موناهان، الکساندرا داداریو
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۸.۸ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۷۸ از ۱۰۰

قالب آنتولوژی بهترین روش برای شبکهها و سازندگانی است که میخواهند بعد از موفقیت فصل اول، مجموعه را ادامه دهند، اما میفهمند نمیتوانند به داستان و کاراکترها برای یک فصل دیگر آب ببندند. البته این سیستم گاهی اوقات عالی جواب میدهد. مخصوصا وقتی یک هنرمند بافکر شورانر سریال بوده و عناصر قابل تکراری در داستان وجود داشته باشد. سریال «نیلوفر سفید» (The White Lotus) نمونهی بارز آن است.
شبکهی HBO با سریال «کارآگاه حقیقی» روی این ایده مانور داد. در فصل اول این مجموعهی جنایی نوآر متیو مککانهی و وودی هارلسون بازی میکنند و نیک پیزولاتو سازندهی سریال است. در هشت اپیزود که سال ۲۰۱۴ آمد، پیزولاتو داستانی تریلر از یک قاتل سریالی روایت کرد که با عناصر ماورای طبیعی و درونمایههای گوتیک جنوب امریکایی، چرخشی تازه یافت. فصل اول «کارآگاه حقیقی» با تکیه بر قهرمانان تنهایش، حال و هوای لوئیزیانا و جذابیت بصری اغراقشدهای که جوجی فوکوناگا به تصویر سریال آورد، به یک سریال فراموشنشدنی تبدیل شد.
اما این حال و هوا قابل تکرار نبود؛ همانطور که عناصر قابل تکراری، جز اسم «کارآگاه حقیقی»، وجود نداشت که بتوان شیرهاشان را برای فصلهای بعدی کشید. با اینکه سه فصل بعدی که آمدند هرکدام نکات مثبتی دارند که آنها را دیدنی میکنند – به ویژه فصل چهارم، «نایت کانتری» (Night Country) که در آلاسکا اتفاق میافتد – با این حال، آنها نتوانستند ویژگیهایی را که فصل اول را درخشان کردند، دوباره به سریال بیاورند. بعد از سالها، میتوان به وضوح دید که «فارگو» ساختهی نوآ هاولی آنتولوژی جنایی بسیار بهتری است.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
هیچ چیز. با اینکه نکات بسیار کوچکی در چهار فصل سریال وجود دارد که آنها را به هم پیوند میزند، هرکدام داستانی مجزا دارند.
۳. وستورلد (Westworld)
- سال انتشار: ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۲
- سازنده: جاناتان نولان، لیزا جوی
- بازیگران: اوان ریچل وود، آنتونی هاپکینز، جفری رایت، جیمی سیمپسون
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۸.۴ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۸۰ از ۱۰۰

جاناتان نولان و لیسا جوی با فصل اول «وستورلد» یک فصل عالی ساختند که در همان اپیزودهای فصل یک، داستانشان به خوبی شروع و تمام میشود. ایدهی اصلی «وستورلد» دربارهی یک پارک تفریحی با تم تاریخ غرب وحشی است که در آن میزبانان، در واقع اندروید هستند. این ایده با روایتی عمیقتر از طبیعت و ذات انسانی ترکیب میشود و یک سریال واقعا خوب میسازد. داستانهایی که در «وستورلد» بررسی میشوند، به صورتی هدفمند یک چرخه را نشان میدهند؛ یعنی طبیعت و رفتار انسانها در بطناشان یکی است.
در طی این داستانها دو کاراکتر اصلی رابرت فوردِ کهنهکار (آنتونی هاپکینز) و ویلیامِ جوان و امیدوار (جیمی سیمپسون) را داریم؛ درحالی که دولورس (اوان ریچل وود) و میو (تاندیو نیوتون) به دنبال آزادی هستند. اینها همه عالی بود…تا اینکه فصل دوم از راه رسید. با فصل دوم، پای کاراکترها به فراتر از این پارک تفریحی باز شد و اتفاقات در پی آن نیز باید بزرگتر و شدیدتر میشدند. اما این چرخش، حسابی داستان «وستورلد» را پایین کشید؛ آن هم داستانی که حقیقتا در همان فصل اول به پایان رسیده بود.
سریال «وستورلد» بیسروصدا پس از فصل چهارم کنسل شد و این نشانهای است از زوال این مجموعه. بعد از یک فصل اول درخشان، کاراکترهایی که همه عمق و انگیزه داشتند، در چرخهای تکراری گیر افتادند و دیگر ردی از آن انگیزهها در داستانشان نماند. درست است که گاهی اوقات ریسک کردن در روایت میتواند به نتایج شگفتانگیزی بینجامد، اما سازندگان «وستورلد» هزینهی این ریسکها را با کنسلشدن سریالشان پرداخت کردند.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
هیچ چیز. میو و دولورس هر دو در پایان فصل اول به آگاهی میرسند و شروع به پرسش دربارهی تفاوتهای موجودیت ارگانیک و مصنوعی میکنند. موضوع «انسان در برابر ماشین»، موضوعی است که از آغاز در ژانر علمی-تخیلی وجود داشته و فصل اول «وستورلد» یک چرخش تازه به آن داد. در فصل اول، ماجرا با تکیه بر این موضوع و علاقهی بشریت به نشستن جای خالق، یک داستان کمنقص روایت کرد؛ اما سه فصل بعدی از ارزش این پیامها کاستند.
۲. چیزهای عجیب (Stranger Things)
- سال انتشار: ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵
- سازنده: برادران دافر
- بازیگران: میلی بابی براون، فین ولفهارد، سیدی سینک، وینونا رایدر
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۸.۶ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۹۰ از ۱۰۰

وقتی «چیزهای عجیب» سال ۲۰۱۶ به نتفلیکس آمد، یکی از ویژگیهای خوب آن این بود که شیوهی روایتش بیشتر به یک فیلم طولانی میمانست. از اولین اپیزود، سر و ته داستان مشخص بود. یک شهر کوچک، با کاراکترهای کوچک که به سبک «کنار من بمان» (Stand By Me) دنبال کشف رمز و رازهایی بودند. اینها همه عالی جواب دادند؛ طوری که انگار دارید فیلمی از راب راینر یا استیون اسپیلبرگ میبینید که البته این بار از مدیوم تلویزیون برای روایت خود بهره بردهاند.
حتی خود برادران دافر، سازندگان «چیزهای عجیب»، به این موضوع اذعان داشتهاند که بیشتر به عنوان یک فیلم بلند به «چیزهای عجیب» نگاه میکردند. نتفلیکس به آنها اجازه داده بوده که بین سریالی ۲۲ اپیزودی یا ۸ اپیزودی انتخاب کنند و آنها برای آنکه بیشتر به احساس دیدن یک فیلم بزرگ نزدیک شوند، مسیر ۸ اپیزودی را پیشه کردهاند. میتوان گفت تا پایان فصل اول «چیزهای عجیب» تمام خطوط داستانی بسته میشوند و البته برادران دافر نکاتی را مبهم باقی گذاشتند تا اگر یکموقع خواستند به سریال بازگردند بتوانند داستان را ادامه دهند.
اما این نکات مبهم تبدیل شد به چهار فصل دیگر که به مرور بد و بدتر شدند. جذابیتهای داستانی که در شهری کوچک اتفاق میافتد، شخصیتهای کودک، اشارات به «دانجز اند دراگونز» (Dungeons & Dragons)، همه جای خود را به دسیسههای سیاسی، تقابل شوروی و ایالات متحده و مواجهه با هیولاهایی از دنیایی دیگر دادند. اوقاتی هم که آن عناصر قدیمی به سریال بازمیگشتند، دیگر حسی تصنعی داشتند.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
تقریبا هیچ چیز. فقط کافیست نتفلیکس و برادران دافر به همان هشت اپیزود اول قناعت میکردند. به جز سکانسی که ویل تکهای از مایندفلیر را بالا میآورد و فقط زمینهسازی برای فصل آتی است، حتی نیازی به حذف صحنهای که هاپر در آن برای الی در جنگل وافل میگذارد نیست.
۱. شوگون (Shōgun)
- سال انتشار: ۲۰۲۴ تاکنون
- سازنده: ریچل کاندو و جاستین مارکس
- بازیگران: هیرویوکی سانادا، آنا ساوای، کازمو جارویس، تادانوبو آسانو
- امتیاز کاربران وبسایت IMDb به سریال: ۸.۶ از ۱۰
- امتیاز وبسایت راتن تومیتوز به سریال: ۹۹ از ۱۰۰

ریچل کاندو و جاستین مارکس از همان ابتدا میخواستند فقط ده اپیزود برای «شوگون» بسازند. این سریال اقتباسی از رمان ۱۹۷۵ جیمز کلول است که ماجرای اتحاد ژاپن زیر حکومت شوگونات توکوگاوا را روایت میکند و داستانش را هم میبندد. اما بعد از اتمام این ده اپیزود، «شوگون» به چنان محبوبیتی دست یافت که شبکه FX نمیتوانست از آن دل بکند. حتی در فصل جوایز، آن را از دستهبندی مینیسریال، به سریال درام تغییر داد و اعلام کرد که قرار است دو فصل دیگر برای «شوگون» ساخته شود. با این وجود، «شوگون» جوایز بسیاری در امی و گلدن گلوب کسب کرد.
کاندو و مارکس به زیبایی داستانِ کلول را در سریال خود تمام کرده بودند. جنگ بین لورد یوشیی توراناگا (هیرویوکی سانادا) و بزرگترین رقیبش، ایشیدو کازوناری (تاکهیرو هیرا) با حیلهی توراناگا به پایان میرسد و دو تا از بهترین شخصیتهای سریال، مترجم وفادار توراناگا یعنی تودا ماریکو (آنا ساوای) و کاشیگی یابوشیگه (تادانوبو آسانو) میمیرند. بیشک جای خالی این دو در فصلهای آتی احساس خواهد شد.
معمولا اقتباسهایی که از منبع اصلی خود فراتر میروند، بهشدت ضعیفتر ظاهر میشوند. با اینکه کلول کتابهای دیگری دارد و سازندگان سریال هم میتوانند تا دلشان میخواهد از تاریخ واقعی ژاپن الهام بگیرند، اما باید شخصیتها و روابط آنها را خودشان از نو تعریف کنند. شاید فصلهای آیندهی «شوگون» خوب از آب درآیند، اما چه بهتر میشد اگر شبکه و شورانرها به همان پایانبندی تروتمیز و بینقصِ فصل اول رضایت میدادند.
چه چیز بهتر بود تغییر کند؟
هیچ چیز!
منبع: Polygon






استرنجر پتانسیل بیش از یک فصل رو داشت
شخصیت ها هم به مرور رشد فردی داشتن
ضمن اینکه در فصل های بعدی شخصیت های جالبی اضافه شدن و داستان هم کسل کننده نشد
همچنان خوب بود
شما هر سریالی که یه پایان نسبی داده به داستانش برداشتید اوردید تو مقاله
بنظرم نظرات شخصی این مدلی در حد توییت بمونن بسه
حداقل پلتفرم معروفی مثل دیجی کالا نباید مقاله کنه
نمیدونم آقای میرزایی آیا سریال بتلاستار گالاکتیکا دیدید یا نه ولی به جد میگم سریالی که قطعا بیشتر از یک فصل خوب داره.قبول دارم شاید کمی شتاب زده تموم شد یا پراکندگی زیادی داره به دلیل چند فیلم و وب اپیزود هایی که هست و دیدنش چون ترتیب داره قدری سخت کرده ولی واقعا ارزشش خواهد داشت البته نیازی به دیدن کاپریکا نیست.
در باقی موارد به شدت با لیست موافقم در مورد سریال هایی که دیدم شوگان چیزهای عجیب وست ورلد کارآگاه حقیقی حقیقتا بعد یک فصل بعضی ها متوسط میشند و بعضی ها به قهقهرا رفتند