۵ شاهکار ادبیات وحشت که «مایک فلانگن» باید اقتباس سریالی آن‌ها را بسازد

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۹ دقیقه
۵ شاهکار ادبیات وحشت که مایک فلنگن باید به سراغشان برود

مینی‌سریال‌ها این روزها طرفداران زیادی پیدا کرده‌اند و این قالب به ابزاری بسیار کارآمد برای روایت داستان در ژانر وحشت و هیجان‌انگیز روان‌شناختی تبدیل شده است. ساختار محدود مینی‌سریال، هدفی مشخص و محدوده‌ای معین برای روایت ایجاد می‌کند و همین ویژگی، آن را به گزینه‌ای مناسب برای اقتباس از آثار ادبی تبدیل کرده است؛ چرا که ریتم سریال از ابتدا برای روایت یک داستان مستقل طراحی می‌شود. این موضوع در مقابل سریال‌های معمول تلویزیونی قرار می‌گیرد که با گذشت فصل‌ها تغییر می‌کنند و اغلب به خستگی مخاطب، اضافه شدن بخش‌های فرعی و پایان‌های ناگهانی و رهاشده منجر می‌شوند.

بر همین اساس، در سال‌های اخیر مینی‌سریال‌های بیشتری نسبت به گذشته ساخته شده‌اند. به‌ویژه در ژانر وحشت و هیجان‌انگیز، موفقیت آثاری مانند «بیگانه» (The Outsider) و «چیزهای تیز» (Sharp Objects) از شبکه HBO، «طعم کاملا جدید گیلاس» (Brand New Cherry Flavor) و «آرشیو ۸۱» (Archive 81) از نتفلیکس و «تنگه وحشت» (Cape Fear) از اپل تی‌وی، نسل تازه‌ای از کارگردانان و سازندگان را وارد میدان کرده است؛ فیلمسازانی که فرمت کوتاه و محدود را به روشی محبوب برای روایت داستان‌های جذاب و گیرا تبدیل کرده‌اند.

یکی از این کارگردانان مایک فلانگن است؛ فیلمسازی که خود را به‌عنوان یکی از استعدادهای برجسته و خلاق‌ترین سازندگان مینی‌سریال تثبیت کرده است.

اگرچه او چند اثر مستقل خلق کرده است، از جمله سریال محبوب «عشای ربانی نیمه‌شب» (Midnight Mass)، و همیشه مینی‌سریال را به‌عنوان قالب اصلی اقتباس‌های خود از ادبیات وحشت انتخاب نکرده است، مانند فیلم‌های «بازی جرالد» (Gerald’s Game) و «دکتر اسلیپ» (Doctor Sleep) که هر دو اقتباسی از آثار استیون کینگ هستند، اما موفق‌ترین و تحسین‌شده‌ترین پروژه‌های او اقتباس‌های مینی‌سریالی از آثار کلاسیک ادبیات وحشت بوده‌اند. «تسخیرشدگی خانه هیل» (The Haunting of Hill House) و «تسخیرشدگی عمارت بلای» (The Haunting of Bly Manor) از آثار شرلی جکسون، «باشگاه نیمه‌شب» (Midnight Club) نوشته کریستوفر پایک و «زوال خاندان آشر» (The Fall of the House of Usher) نوشته ادگار آلن پو، نمونه‌های اصلی این رویکرد هستند.

تمام این آثار همواره در میان موفق‌ترین و تحسین‌شده‌ترین نمونه‌های ترکیب ادبیات کلاسیک وحشت با قالب مینی‌سریال قرار گرفته‌اند؛ دو حوزه‌ای که فلانگن بخش قابل‌توجهی از مسیر حرفه‌ای خود را به آن‌ها اختصاص داده است.

با در نظر گرفتن این چهار پروژه اخیر، در ادامه پنج اثر کلاسیک ادبی دیگر را معرفی می‌کنیم که می‌توانند گزینه‌هایی ایده‌آل برای دریافت چیزی باشند که می‌توان آن را دست‌پخت فلانگن نامید؛ نوع خاصی از اقتباس که در این مقاله به آن اشاره خواهد شد.

رتبه‌بندی سریال‌ها و فیلم‌های مایک فلنگن؛ خالق «ویجا» و «فروپاشی خانمان آشر»

هشدار: ادامه مطلب بخش‌هایی از داستان‌های زیر را فاش می‌کند.

۱. «در کوهستان جنون» (At the Mountains of Madness)

نوشته اچ پی لاوکرفت

در کوهستان جنون

بخش زیادی از داستان در کوهستان جنون در چند مرحله مشخص و کاملا متمایز روایت می‌شود: آماده شدن برای سفر، رسیدن به قطب جنوب، تقسیم شدن گروه، پرواز هوایی، ورود به یک شهر باستانی، فرار و در نهایت بازگو شدن ماجرا توسط راوی، دایر، که سال‌ها بعد داستان را به‌عنوان هشداری برای دیگران تعریف می‌کند.

اگرچه داستان گاهی درگیر جزئیات تکراری می‌شود، ساختار این داستان وحشت کیهانی کاملا برای یک مینی‌سریال مناسب است. برخی مشکلات ریتم داستان نیز که بیشتر به دلیل روایت یک‌دست آن از زبان راوی اول‌شخص و در بیش از ۴۰ هزار واژه ایجاد شده‌اند، می‌توانند با تمرکز بیشتر روی شخصیت‌های فرعی برطرف شوند.

استفاده بیشتر از شخصیت‌هایی مانند لیک، دنفورث و پیبودی می‌تواند به ملموس‌تر شدن این جهان هولناک در قطب جنوب کمک کند. برای مثال، ماجرای لیک و نابودی گروه او با جزئیات زیادی در کتاب شرح داده می‌شود، اما این اتفاق از زبان دایر و بر اساس گزارشی که از طریق بی‌سیم دریافت کرده روایت می‌شود و حقیقت ماجرا تا زمانی که دایر به محل حادثه می‌رسد، آشکار نمی‌شود.

همچنین پیشینه شخصیت دنفورث، که در رمان بیشتر به‌عنوان ابزاری برای بازتاب احساسات دایر مورد استفاده قرار گرفته، می‌تواند بیشتر مورد توجه قرار بگیرد؛ به‌ویژه زمانی که نشانه‌های فروپاشی عقلانی او آشکار می‌شود.

فلانگن به استفاده از ریتم آرام‌سوز در آثارش مشهور است؛ ویژگی‌ای که البته گاهی مورد انتقاد قرار گرفته است. با این حال، همین ویژگی می‌تواند در کنار ریتم در کوهستان جنون ترکیب بسیار خوبی ایجاد کند. هر یک از بخش‌های متمایز داستان لاوکرفت ظرفیت آن را دارند که محور یک قسمت کامل باشند و مدت‌زمانی که در شهر باستانی سپری می‌شود نیز می‌تواند به دو قسمت پایانی و بسیار تاثیرگذار تبدیل شود.

فلانگن مهارت خاصی در ایجاد ریتمی جذاب دارد. او ابتدا بیننده را در فضایی آرام قرار می‌دهد و سپس او را به درون وحشتی تاریک و عمیق می‌کشاند؛ وحشتی که در مرکز بسیاری از داستان‌هایش قرار دارد. همین ویژگی، اقتباس از لاوکرفت را به گزینه‌ای ایده‌آل برای او تبدیل می‌کند.

علاوه بر این، تمرکز بر وحشت کیهانی، که فلانگن اخیرا نیز به آن توجه داشته، با مسیر فعلی کارنامه او کاملا هماهنگ است. پروژه بعدی او پس از اقتباس از «کری» (Carrie) نوشته استیون کینگ نیز یک اقتباس سینمایی از «مه» (The Mist)، اثر دیگری از کینگ، خواهد بود.

10 فیلم‌ ترسناک اقتباسی برتر از داستان‌های تحسین‌شده‌ترین نویسنده‌ی فانتزی و وحشت

۲. «کارمیلا» (Carmilla)

نوشته شریدان له فانیو

کارمیلا

علاقه‌مندان به داستان‌های خون‌آشامی در چند سال اخیر با موجی از آثار مربوط به این موجودات در سینما و سرویس‌های استریم روبه‌رو بوده‌اند. فیلم‌های موفقی مانند «گناهکاران» (Sinners)، «نوسفراتو» (Nosferatu) و «آخرین سفر دمتر» (The Last Voyage of the Demeter) توانستند به موفقیت‌های قابل‌توجهی برسند و گناهکاران و نوسفراتو نیز برای کیفیت خود جوایز متعددی دریافت کردند.

در دنیای سریال‌ها نیز آثاری مانند «مصاحبه با خون‌آشام» (Interview with the Vampire)، «آنچه در تاریکی انجام می‌دهیم» (What We Do in the Shadows) و اقتباس انیمیشنی «کسلوانیا» (Castlevania) تنها چند نمونه از داستان‌های خون‌آشامی هستند که به آثار محبوبی تبدیل شده‌اند. اگر بازی‌های ویدیویی مانند «وی رایزینگ» (V Rising)، «ومپایر سروایورز» (Vampire Survivors) و ومپایر (Vampyr) را هم به این فهرست اضافه کنیم، دیگر نمی‌توان از کمبود داستان‌های خون‌آشامی صحبت کرد.

خود فلانگن نیز با داستان‌های خون‌آشامی بیگانه نیست. شاید تحسین‌شده‌ترین اثر او در میان پروژه‌های غیراقتباسی‌اش، «عشای ربانی نیمه‌شب» باشد. بنابراین آیا ساخت یک داستان خون‌آشامی دیگر، آن هم تنها چند سال پس از عشای ربانی نیمه‌شب محصول ۲۰۲۱ و در شرایطی که نمونه‌های فراوان دیگری از این ژانر وجود دارد، بیش از حد تکراری خواهد بود؟

می‌توان چنین استدلالی داشت، اما کارمیلا ویژگی‌هایی دارد که آن را به گزینه‌ای جذاب برای یک اقتباس تازه تبدیل می‌کند. نخست اینکه این رمان بیش از یک ربع قرن پیش از اثر مشهور و تاثیرگذار برام استوکر، یعنی «دراکولا» (Dracula)، نوشته شده است، اما در زمینه اقتباس هرگز به اندازه آن مورد توجه قرار نگرفته است.

دوم اینکه کارمیلا اثری مهم در ادبیات کوئیر به شمار می‌رود و معمولا از آن به‌عنوان یکی از آثاری یاد می‌شود که در شکل‌گیری یک زیرژانر کامل از داستان‌های عاشقانه نقش داشته است. همین ویژگی، آن را به گزینه‌ای بسیار مناسب برای یک اقتباس تازه در سال ۲۰۲۶ تبدیل می‌کند.

10 خون‌آشام زن برتر فیلم‌ها از بدترین تا بهترین

۳. «قلعه اوترانتو» (The Castle of Otranto)

نوشته هوراس والپول

قلعه اوترانتو

با وجود آنکه قلعه اوترانتو به‌عنوان یکی از آثار پیشگام ژانر وحشت گوتیک شناخته می‌شود و بیش از ۲۵۰ سال از انتشار آن می‌گذرد، اقتباس‌های چندانی از این اثر ساخته نشده است. در میان کارگردانان فعال، کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که گزینه مناسب‌تری از مایک فلانگن برای اقتباس دوباره از این داستان باشد.

فلانگن پیش از این با اقتباس از داستان‌های ارواح، به‌ویژه آثاری که در یک خانه مشخص جریان دارند، به موفقیت زیادی رسیده است. همین سابقه و شباهت میان این آثار، او را به گزینه‌ای مناسب برای روایت دوباره داستانی روح‌محور و جذاب تبدیل می‌کند.

قلعه اوترانتو داستانی درباره اصالت خانوادگی، پیش‌گویی و فروپاشی عقلانیت است؛ فروپاشی‌ای که اغلب از طریق تغییر و نابودی تدریجی محیط اطراف شخصیت‌ها به تصویر کشیده می‌شود. آیا این شباهت‌ها به تسخیرشدگی خانه هیل و تسخیرشدگی عمارت بلای بیش از حد مستقیم به نظر می‌رسند؟ شاید. با این حال، فضای داستان که در فاصله قرن‌های یازدهم تا سیزدهم میلادی در ایتالیا جریان دارد، قلمرویی تازه برای فلانگن خواهد بود. داستان‌های ارواح او تا امروز هیچ‌گاه به دوره‌ای پیش از سال ۱۸۹۰ نرفته‌اند و تنها پروژه‌ای که خارج از آمریکا کارگردانی کرده، تسخیرشدگی عمارت بلای بوده است.

فلانگن با حفظ عناصر اصلی داستان، اما با تغییر مولفه‌هایی مانند مکان و زمان و در عین حال بازگشت به ژانری که مسیر حرفه‌ای او را شکل داده است، می‌تواند گزینه‌ای ایده‌آل برای کارگردانی اقتباسی تازه از قلعه اوترانتو باشد.

۴. «وحشت دانویچ» (The Dunwich Horror)

نوشته اچ. پی. لاوکرفت

وحشت دانویچ

وحشت دانویچ دومین و آخرین اثر لاوکرفت در این فهرست است. این داستان در مقایسه با برخی آثار حماسی و کیهانی او کمتر شناخته‌شده است، اما با وجود فضای محدودتر و تمرکز بر یک شهر کوچک، شاید یکی از هولناک‌ترین داستان‌های او باشد.

داستان درباره کودکی است که از یک زن انسان و یک خدای باستانی به دنیا آمده و همراه با برادر دوقلوی نامرئی خود در شهری کوچک در نیوانگلند بزرگ می‌شود. کودک مرئی، ویلبور، با سرعتی غیرطبیعی رشد می‌کند و همین موضوع او را به جست‌وجوی پاسخ در کتاب «نکرونومیکون» (Necronomicon) می‌کشاند. اما در نهایت، هنگام تلاش برای پیدا کردن این کتاب کشته می‌شود. پس از مرگ او، برادر نامرئی‌اش به شکلی غیرقابل‌کنترل رشد می‌کند و شهر را به وحشت می‌اندازد و در مسیر خود ردپا و اجساد تکه‌تکه‌شده انسان‌ها و حیوانات را باقی می‌گذارد.

یکی از ویژگی‌هایی که این داستان را برای یک اقتباس به سبک فلانگن مناسب می‌کند، سابقه کوتاه اما موفق این کارگردان در استفاده از وحشت جسمانی است. او هم در فیلم «آکیولوس» (Oculus) محصول ۲۰۱۳ و هم در اقتباس نتفلیکس از آثار ادگار آلن پو، یعنی زوال خاندان آشر در سال ۲۰۲۳، از عناصر مربوط به نقص عضو و تغییر شکل بدن به شکلی موثر استفاده کرده است.

این دو اثر زمینه را برای ورود فلانگن به دنیای سینمایی دی‌سی و ساخت فیلم «کلی‌فیس» (Clayface) فراهم کردند. با توجه به تیزر اول و تریلر تازه منتشرشده فیلم و همچنین سابقه این شخصیت، وحشت جسمانی احتمالا برای نخستین بار در کارنامه فلانگن به محور اصلی وحشت تبدیل خواهد شد.

در میان چهار اقتباس مینی‌سریالی وحشتی که فلانگن در آن‌ها نقش داشته، تعداد قسمت‌ها هیچ‌گاه کمتر از هشت قسمت نبوده است. اقتباس از وحشت دانویچ می‌تواند این فرصت را در اختیار او قرار دهد که از الگوی همیشگی و آرام‌سوز خود فاصله بگیرد.

در واقع، با توجه به سرعت رشد ویلبور در داستان لاوکرفت و سابقه فلانگن در نمایش شخصیت‌ها در سنین مختلف با استفاده از بازیگران متفاوت، یک امکان جالب وجود دارد: اگر فلانگن ساختاری چهار یا پنج‌قسمتی را انتخاب کند، می‌تواند در هر قسمت از بازیگری متفاوت برای نمایش ویلبور استفاده کند.

30 سریال ترسناک برتر؛ از خون‌آشام‌ها و زامبی‌ها تا ارواح خبیث

۵. «مگی: دختر خیابانی» (Maggie: A Girl of the Streets)

نوشته استیون کرین

مگی: دختر خیابانی

این داستان یک تراژدی پر از بدبختی است؛ داستانی که نقطه اوج آن به‌تدریج شکل می‌گیرد و در پایان، به شکلی ویرانگر پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد. همین ساختار آن را به گزینه‌ای مناسب برای یک اقتباس مینی‌سریالی تبدیل می‌کند.

هر قسمت می‌تواند بر فروپاشی بخشی از زندگی مگی تمرکز کند؛ بخش‌هایی که در نهایت به مرگ تلخ او در قسمت پایانی منجر می‌شوند. مرگ مگی می‌تواند در ابتدای قسمت پایانی یا حتی در انتهای قسمت ماقبل آخر رخ دهد و به فلانگن فرصت بدهد تا مضمون اصلی داستان، یعنی تظاهر به اخلاق و ریاکاری شخصیت‌های اطراف مگی، را با جزئیات بیشتری بررسی کند.

فلانگن همواره در روایت داستان‌هایی با شخصیت‌های متعدد و خطوط داستانی درهم‌تنیده عملکرد بسیار خوبی داشته است. او می‌تواند همین الگو را در مگی: دختر خیابانی نیز به کار بگیرد؛ داستانی که مجموعه‌ای از شخصیت‌ها را در خود جای داده و تصمیم‌ها و اقدامات آن‌ها، یا حتی بی‌عملی مشخص آن‌ها، مستقیما به سرنوشت و مرگ مگی در پایان یکی از ماندگارترین و تلخ‌ترین آثار کرین منجر می‌شود.

این اثر همچنین می‌تواند چالشی تازه برای فلانگن باشد. بخش زیادی از آثار او به مسائل ماورایی پرداخته‌اند، اما مگی: دختر خیابانی داستانی کاملا ریشه‌دار در واقعیت و خطرات زندگی واقعی است. وحشت اصلی داستان از این واقعیت سرچشمه می‌گیرد که زندگی یک انسان چقدر ساده می‌تواند از هم فروبپاشد.

اگرچه یکی از عناصر اصلی آثار موفق فلانگن، یعنی تمرکز بر وحشت روان‌شناختی، در اثر کرین نیز وجود دارد، تکیه بر داستانی واقع‌گرایانه‌تر و کمتر ماورایی می‌تواند تغییر مسیری جالب برای فلانگن باشد.

منبع: Show Snob

دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X