بهترین فیلم‌های آدام وینگارد؛ از «میهمان» تا «گودزیلا در برابر کونگ»

زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۲۰ دقیقه
آدام وینگارد

مسیر ورود فیلمسازان مستقل به جریان اصلی هالیوود همواره با چالش‌ها و بازخوردهای ضدونقیضی همراه بوده است. با این حال، در دهه‌های گذشته بارها شاهد ظهور کارگردانانی بوده‌ایم که از آثار جمع‌وجور به پروژه‌های کلان قدم گذاشته‌اند؛ همان‌طور که کالین ترورو از کمدی‌های کوچکی مانند «تضمینی برای امنیت نیست» (2023)، به فیلم‌های پرخرجی همچون «دنیای ژوراسیک» (2015) رسید و جردن ووگت-رابرتز از «پادشاهان تابستان» (2013)، به سکان‌دار «کونگ: جزیره جمجمه» (2017) تبدیل شد، آدام وینگارد هم که با آثار ترسناک مستقلش شناخته می‌شد، حالا فیلمساز اصلی فرنچایز «دنیای سینمایی هیولاها» -یا همان مانسترورس- است. به مناسبت اکران «یورش»، در این مقاله بهترین فیلم‌های آدام وینگارد را مرور می‌کنیم.

وینگارد در سال‌های ابتدایی فعالیتش با بودجه‌های محدود، قواعد ژانر وحشت و تریلر را به بازی می‌گرفت و آثاری جسورانه و دلهره‌آور -اما تا حدودی متوسط- خلق ‌کرد که امضای شخصی او را به همراه داشتند. او سپس به دنیای آثار بلاک‌باستری قدم گذاشت و نشان داد که چگونه می‌تواند نبض یک اثر تجاری را نیز در دست بگیرد. با بررسی کارنامه‌ی هنری وینگارد، به وضوح می‌توانیم دگردیسی جذاب او را از یک فیلمساز زیرزمینی به یک کارگردان مطمئن استودیویی مشاهده کنیم. تماشای آثار او، چه در دورانی که با کمترین امکانات وحشت می‌آفرید و چه امروز که نبردهای عظیم را روی پرده‌ی نقره‌ای به تصویر می‌کشد، همچنان برای سینمادوستان جالب‌توجه است. البته این بدان معنا نیست که همه‌ی فیلم‌های او قابل دفاع بوده‌اند، در حقیقت به ساخته‌های آدام وینگارد نقدهای زیادی وارد است که در ادامه تا حد ممکن به آن‌ها نیز اشاره می‌کنیم.

بهترین فیلم‌های آدام وینگارد که باید ببینید

10. دفتر مرگ (Death Note)

آدام وینگارد ؛ فیلم دفتر مرگ (Death Note)

  • سال اکران: 2017
  • بازیگران: نات وولف، مارگارت کوالی، کیت استنفیلد، پال ناکائوچی، شیا ویگهام، ویلم دفو، کریستوفر بریتون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 36 از 100

ساخت نسخه‌ی لایواکشن انیمه‌ها همیشه یک قمار بزرگ است و معمولا باعث خشم طرفداران می‌شود. «دفتر مرگ» یکی از محبوب‌ترین انیمه‌های تاریخ است و اثری فلسفی به حساب می‌آید که در باب اخلاقیات هم سوال‌های جالبی مطرح می‌کند. متاسفانه، نسخه‌ی آدام وینگارد، سعی دارد شطرنج روان‌شناختی پیچیده‌ی انیمه‌ی اصلی را در قالب یک «تریلر نوجوانانه غربی» بازتولید کند و باید گفت که این رویکرد، از همان ابتدا محکوم به شکست بود.

قصه پیرامون یک نوجوان دبیرستانی منزوی به نام لایت اتفاق می‌افتد که به طور تصادفی یک دفترچه فراطبیعی و مرموز پیدا می‌کند. این دفتر قدرت ویژه‌ای دارد: نام هر کسی در آن نوشته شود، کشته خواهد شد. لایت با پی بردن به این قدرت، تصمیم می‌گیرد با همراهی همکلاسی‌اش میا، به یک نوع مبارز آتش به اختیار تبدیل شود و مجرمان را از صحنه روزگار محو کند. اما طولی نمی‌کشد که این قتل‌های سریالی، توجه یک کارآگاه جوان و باهوش با نام مستعار اِل را به خود جلب می‌کند و موش و گربه‌بازی مرگباری میان این دو آغاز می‌شود.

در حالی که منبع اصلی، زمان زیادی را صرف کنکاش در سقوط اخلاقی لایت و تبدیل شدن او از یک دانش‌آموز آرمان‌گرا به یک خدای بی‌رحم می‌کند، این محصول نتفلیکس مفاهیم عمیق نسخه‌ی اصلی را کنار گذاشته و بیشتر به سکانس‌های خونین علاقه دارد. لایت در این قصه، آن نابغه‌ی خونسرد و محاسبه‌گری که می‌شناسیم نیست، او نوجوانی احساساتی است که مدام تصمیمات احمقانه‌ می‌گیرد و کارهای عجیب می‌کند. فیلم به جای اینکه ما را درگیر یک تعلیق هوشمندانه و بازی‌های ذهنی کند، به یک درام نوجوانانه‌ی تلویزیونی تبدیل شده که عمق و اصالت چندانی ندارد.

با وجود تمام این ضعف‌های بنیادین، چند نکته‌ی مثبت هم در فیلم به چشم می‌خورد. فضاسازی خوب است و صداپیشگی ویلم دفو در نقش ریوک را نمی‌توان نادیده گرفت؛ گویی او تنها کسی است که ماهیت واقعی و تاریک «دفتر مرگ» را به درستی درک کرده است. «دفتر مرگ» شاید برای کسانی که هیچ آشنایی قبلی با این جهان ندارند، یک تریلر یک‌بار مصرف باشد اما توصیه ما این است که آن را نایده بگیرید و در اولین فرصت به سراغ انیمه‌ی اصلی بروید.

9. جادوگر بلر (Blair Witch)

فیلم جادوگر بلر (Blair Witch)

  • سال اکران: 2016
  • بازیگران: جیمز آلن مک‌کیون، کلی هرناندز، براندون اسکات، والری کری، کوربین رید، وس رابینسون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 38 از 100

آدام وینگارد با فیلم «جادوگر بلر» سراغ پدیده‌ای رفت که اواخر دهه‌ی 90 میلادی، زیرژانر «ویدئوی پیداشده» (Found Footage) را به کلی متحول کرده بود. فیلم اصلی با بودجه‌ای ناچیز و بدون تکیه بر جلوه‌های ویژه یا نمایش مستقیم هیولا، ترس را تنها از طریق تعلیق روانی، سکوت و صداگذاری هوشمندانه خلق می‌کرد. اما وینگارد تصمیم گرفت فرمول ساده و مینیمال نسخه‌ی کلاسیک را بردارد و آن را با تزریق تکنولوژی‌های مدرن و شتاب‌زدگی‌های هالیوودی بازآفرینی کند.

قصه با جیمز آغاز می‌شود؛ پسری که بیست سال پس از ناپدید شدن مرموز خواهرش، هتر (شخصیت اصلی نسخه‌ی 1999)، با مشاهده‌ی تصادفی یک ویدیوی آپلودشده در یوتیوب، نشانه‌هایی از زنده بودن او در جنگل‌های شوم بلک هیلز پیدا می‌کند. جیمز به همراه گروهی از دوستانش -از جمله لیزا که قصد دارد از این سفر مستندی بسازد- مجهز به جدیدترین فناوری‌های ضبط تصویر، راهی منطقه می‌شوند. آنها در ابتدای مسیر با دو راهنمای محلی همراه می‌شوند که نوار ویدئویی را پیدا کرده‌اند و ادعاهایی باورنکردنی درباره‌ی افسانه‌ی جادوگر دارند. ورود این گروه به دل جنگل کهن در ابتدا شبیه یک پیک‌نیک معمولی است، اما با آغاز وقایع غیرقابل‌توضیح، همه‌چیز به یک کابوس تبدیل می‌شود.

نسخه‌ی سال 1999 به این دلیل جواب داد که بیش از حد واقع‌گرایانه به نظر می‌رسید. هیولای فیلم هم دیده نمی‌شد و دقیقا همین ابهام، باعث ایجاد وحشت می‌شد. وینگارد اما در نسخه‌ی جدید، به هوش و قدرت تخیل بیننده‌اش اعتماد ندارد. او فضا را با جامپ‌اسکرهای درجه‌دو و صداهای گوش‌خراش و شوک‌های صوتی پر کرده است. اضافه شدن دوربین‌های مدرن و حتی تصاویر هوایی پهپاد هم با اینکه در دقایقی جلوه‌ی بصری متفاوتی به جغرافیای جنگل می‌دهد، اما حس بی‌پناهی و مستندگونه‌ی دوربین‌های آنالوگ قدیمی را که برگ برنده‌ی فیلم قبلی بود، کاملا خنثی می‌کند.

البته فیلم، نیم ساعت پایانی خوبی دارد و گوشه‌هایی از استعدادهای فیلمسازی وینگارد را می‌بینیم. گیر افتادن در تونل‌های تنگ زیرزمینی، لحظات هیجان‌انگیزی می‌سازند، اما این عناصر آن‌قدر تاثیرگذار نیستند که فیلم را به اثری ماندگار تبدیل کنند. «جادوگر بلر» فرمول‌های قبلی را تکرار می‌کند اما هیچ ایده‌ی تازه‌ای برای عرضه ندارد و تماشای آن، به اندازه‌ی «دفتر مرگ» وقت تلف کردن است؛ اینجا هم توصیه می‌کنیم که به سراغ نسخه‌ی اصلی بروید.

15 فیلم ترسناک که شبیه مستند‌های واقعی هستند

8. راهی وحشتناک برای مردن (A Horrible Way to Die)

فیلم راهی وحشتناک برای مردن (A Horrible Way to Die)

  • سال اکران: 2010
  • بازیگران: ای.جی بوون، ایمی سایمتز، جو سوانبرگ، براندون کارول، لین هیوز، مایکل آنتونی میلر، اد هنسن، ویتنی مور
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.2 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 60 از 100

آدام وینگارد با «راهی وحشتناک برای مردن» سعی می‌کند تا زیرژانر نخ‌نمای «قاتلان زنجیره‌ای» را از زاویه‌ای متفاوت بررسی کند. نتیجه، اثری است که به جای تکیه بر جامپ‌اسکرهای مضحک مثل «جادوگر بلر»، بر اضطراب زیرپوستی و فروپاشی درونی آدم‌هایش استوار است، هرچند که فرم بصری آن چندان با سلیقه‌ی مخاطب عام هم‌سو نیست.

قصه پیرامون زنی آسیب‌دیده به نام سار اتفاق می‌افتد که در تلاش است تا پس از یک رابطه‌ی ویرانگر، زندگی‌اش را از نو بسازد. او که در جلسات ترک اعتیاد شرکت می‌کند، با مردی آرام به نام کوین آشنا می‌شود و به نظر می‌رسد روزنه‌ی امیدی برای بازگشت به یک زندگی عادی پیدا کرده است. اما راز تاریک سارا این است که نامزد سابقش، گریگ، یک قاتل زنجیره‌ای بی‌رحم بوده که سارا خودش وی را به پلیس لو داده است. بحران اصلی زمانی شکل می‌گیرد که گریک از زندان فرار می‌کند و برای یافتن سارا راهی شهر او می‌شود.

وینگارد اینجا در خلق یک فضای مالیخولیایی عملکرد خوبی دارد. برخلاف اسلشرهای عادی بازار که قاتل را به یک هیولای غیرقابل‌توقف و مرموز تبدیل می‌کنند، فیلم اینجا گریک را انسانی معمولی و حتی ترحم‌انگیز به تصویر می‌کشد که گویی اعتیادی بیمارگونه به کشتن دارد؛ اعتیادی که از نظر مفهومی به موازات اعتیاد سارا به الکل قرار می‌گیرد. با وجود این، انتخاب‌های فرمی وینگارد، به‌ویژه استفاده‌ی افراطی از دوربین روی دست به‌شدت لرزان و لنزهای خارج از فوکوس، می‌تواند برای تماشاگر آزاردهنده باشد. وینگارد با این سبک بصری می‌خواهد آشفتگی روانی شخصیت‌ها را بازتاب دهد، اما گاهی از حد می‌گذرد و بین مخاطب و قصه فاصله می‌اندازد.

«راهی وحشتناک برای مردن» تا حد زیادی از فرمول‌های رایج فاصله گرفته و  یک درام روان‌شناختی تاریک، کند و شخصیت‌محور است که در قالب یک تریلر جنایی عرضه می‌شود. فیلم به دلیل همان ضعف‌های بصری که اشاره کردیم و ریتم خسته‌کننده‌اش نمی‌تواند هر نوع سلیقه‌ای را راضی نگه دارد، اما حداقل تلاش می‌کند تا حرف‌های جدید بزند. برای طرفداران آثار ترسناک/اسلشر درجه‌دو و کسانی که می‌خواهند سیر تحول آدام وینگارد را ببینند، «راهی وحشتناک برای مردن» می‌تواند تجربه‌ی سینمایی جالبی باشد.

7. بیمار خانگی (Home Sick)

آدام وینگارد ؛ فیلم بیمار خانگی (Home Sick)

  • سال اکران: 2007
  • بازیگران: ویل آکرز، براندون کارول، پاتریک انجل، شاینا فیول، جف دیلن، ال. سی. هولت، مت لرو، تام تولس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 21 از 100

همان‌طور که یالاتر هم اشاره کردیم، آدام وینگارد کارش را از سینمای مستقل و آثار زیرزمینی آغاز کرد. «بیمار خانگی» اولین تجربه‌ی کارگردانی اوست که با بودجه‌ای ناچیز و بر اساس فیلمنامه‌ای از ای. ال. کاتز در سال 2003 ساخته شد اما تا سال 2007 روی پرده نرفت. فیلم را می‌توان ادای دینی بی‌پروا به اسلشرهای دهه‌ی 80 میلادی دانست؛ اثری که به جای تکیه بر فضاسازی‌ و ابعاد روان‌شناختی، با جنون محض و خشونتی افسارگسیخته تلاش می‌کند تا جای پای یک فیلمساز جوان را در این ژانر محکم کند. البته وینگارد در این نقطه از کارنامه‌اش، هنوز به بلوغ فرمی نرسیده و اثری خلق کرده که بارها در دام آشفتگی و بی‌منطقی گرفتار می‌شود.

قصه از جایی آغاز می‌شود که یک مهمانی کوچک و ساده، با ورود غریبه‌ای مرموز به یک جهنم تمام‌عیار تبدیل می‌شود. این مرد جوانان حاضر در مهمانی را مجبور می‌کند تا نام منفورترین آدم‌های زندگی‌شان را به زبان بیاورند. با برده شدن هر نام، او بازوی خود را می‌شکافد و پس از این مراسم بیمارگونه، در تاریکی ناپدید می‌شود. اما این تازه آغاز ماجراست؛ خیلی زود، تمام کسانی که نامشان در آن شب شوم برده شده بود، توسط یک قاتل نقاب‌دار و ماورایی به طرز فجیعی کشته می‌شوند. حالا این جوانان وحشت‌زده که می‌دانند دیر یا زود نوبت به خودشان هم خواهد رسید، مجبور می‌شوند برای بقا به خشونت متقابل متوسل شوند.

فیلم ایده‌ی جالبی دارد اما بلد نیست که از آن درست استفاده کند. این قصه پتانسیل بالایی برای واکاوی مضامین روان‌شناختی همچون کینه، نفرت و عواقب آرزوهای تاریک انسانی داشت، اما وینگارد علاقه‌ای به بررسی این مفاهیم هم ندارد و صرفا می‌خواهد زنجیره‌ای از سکانس‌های قتل چندش‌آور را به تصویر بکشد. شخصیت‌پردازی عملا در این فیلم وجود خارجی ندارد؛ آدم‌های داستان مجموعه‌ای از کلیشه‌های آزاردهنده هستند که مدام تصمیمات عجیب می‌گیرند و هیچ منطقی پشت رفتارهایشان نیست.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که «بیمار خانگی» برای طرفداران جدی سینمای مستقل و زیرژانر اسلشر، جذابیت‌های خاص خودش را دارد. حضور چهره‌های نام‌آشنای ژانر وحشت مثل بیل مسلی، و شجاعت فیلمساز در نمایش بی‌پرده‌ی خشونت، جای تحسین دارد. «بیمار خانگی» اثری نیست که بخواهد جهان‌بینی شما را تغییر دهد؛ بیشتر یک دست‌گرمی آماتور از فیلمسازی است که هنوز به درک درستی از تعلیق، قصه‌گویی و فرم سینمایی نرسیده بود.

6. پاپ اسکال (Pop Skull)

فیلم پاپ اسکال (Pop Skull)

  • سال اکران: 2007
  • بازیگران: لین هیوز، ای.ال. کتز، آدام وینگارد، جف دیلن گراهام، مگی هنری، هانا هیوز، براندون کارول، جنیفر پرایس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 45 از 100

برای درک بهتر سینمای آدام وینگارد، مشخصا باید آثار اولیه‌ی او را تماشا کنید و «پاپ اسکال» یکی از فیلم‌های تجربی عجیب‌وغریب اوست که با بودجه‌ای بسیار ناچیز ساخته شده و تماشای آن، قطعا گیج‌کننده خواهد بود.

ماجراها پیرامون زندگی آشفته دنیل، جوانی معتاد به قرص اتفاق می‌افتد. او پس از یک جدایی تلخ، در تلاش است تا با مشکلات و روزمرگی‌های زندگی‌اش کنار بیاید، اما به دلیل مصرف مداوم مواد و فروپاشی روانی، مرز میان واقعیت و توهم برای او از بین می‌رود. اوضاع زمانی بدتر می‌شود که تلاش‌های او برای بقا، با حضور ارواح و موجودات شیطانی و سرگردانی که خانه‌اش را تسخیر کرده‌اند، گره می‌خورد. دنیل که دیگر کنترلی بر ذهن خود ندارد، در یک هزارتوی تاریک از توهمات و تجربیات ماوراءالطبیعه گرفتار می‌شود و فیلم به جای ارائه یک روایت خطی، سعی می‌کند ما را مستقیما وارد ذهن فروپاشیده‌ی این شخصیت کند.

جایی که فیلم مخاطب را به چالش می‌کشد، فرم روایی آن است. وینگارد به جای اتکا به یک فیلمنامه‌ی سرراست، «پاپ اسکال» را به یک تجربه‌ی حسی و روان‌شناختی تبدیل کرده است؛ ترکیبی از ترس زیرپوستی، درام و لحظات سایکدلیک. نماها مدام با کات‌های سریع، فلش‌های نوری و صداهای بلند قطع می‌شوند تا حس اضطراب و پارانویای دنیل به بیننده تزریق شود. این رویکرد در لحظاتی توانسته اتمسفری سنگین خلق کند، اما در نهایت فقدان یک قصه‌گویی منسجم باعث می‌شود تا ارتباط عاطفی ما با شخصیت اصلی قطع شود. ریتم فیلم هم به دلیل تکرار بیش از حد این توهمات بصری، در میانه‌ی راه افت می‌کند.

بنابراین، با اثری مواجهیم که تماشای آن نیازمند صبر و حوصله‌ی فراوان است و مطابق انتظار، برای هر سلیقه‌ای مناسب نیست. «پاپ اسکال» بیشتر شبیه یک آزمون و خطای بلندپروازانه است و کیفیت آثار جریان اصلی را ندارد اما حداقل گوشه‌ای از نبوغ وینگارد را به نمایش می‌گذارد. خوب یا بد، تماشای «پاپ اسکال» به ما یادآوری می‌کند که سینمای ترسناک مستقل تا چه اندازه می‌تواند از نظر روانی، فرساینده باشد.

25 فیلم دلهره‌آور و روان‌شناختی برتر تاریخ

5. یورش (Onslaught)

آدام وینگارد ؛ فیلم یورش (Onslaught)

  • سال اکران: 2026
  • بازیگران: آدریا آرجونا، الکس پریرا، دن استیونز، رجینالد ول‌جانسون، مایکل بین، درو استارکی، ربکا هال
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.1 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 59 از 100

«میهمان» فیلمی بود که نام آدام وینگارد را در هالیوود بر سر زبان‌ها انداخت. آن فیلم در زمان خود نشان داد که وینگارد تا چه اندازه در ترکیب ژانر اکشن و ترسناک مهارت دارد. جدیدترین ساخته‌ی او، «یورش»، در واقع دنباله‌ی معنوی آن فیلم کالت است و ما را به همان دنیای آشنا بازمی‌گرداند؛ جهان بی‌رحمی که در آن، ابرسربازها در تشکیلات مخفی برای تبدیل شدن به ماشین‌های کشتار آموزش می‌بینند و انسانیت درونشان خاموش می‌شود. آدریا آرجونا در نقش یک تک‌تیرانداز بازنشسته‌ی ارتش ظاهر می‌شود که زندگی آرام وی با ورود جوخه‌ای از این ابرسربازهای جهش‌یافته به منطقه‌، به یک کابوس خونین تبدیل می‌شود. او حالا برای بقا چاره‌ای ندارد جز اینکه مهارت‌های نظامی خود را به کار بگیرد تا از دختر خردسالش در برابر این قاتلان بی‌رحم محافظت کند.

تیزرهای تبلیغاتی و اعتبار برند استودیوی اِی24 باعث شد تا «یورش» امیدوارکننده به نظر برسد اما متاسفانه با فیلم چندان خوبی روبه‌رو نیستیم. بزرگترین مشکل فیلم در فقدان سکانس‌های اکشن تاثیرگذار خلاصه می‌شود؛ در کل فیلم لحظه‌ی هیجان‌انگیز خاصی ندارد و معدود لحظات اکشن آن نیز شبیه به آثار تلویزیونی درجه‌دو از آب درآمده‌اند و حس خاصی به مخاطب منتقل نمی‌کنند.

«یورش» فیلمنامه‌ای آشفته و پر از حفره‌ هم دارد و خبری از یک منطق روایی منسجم در آن نیست. تلاش‌های آدام وینگارد برای فرار از کلیشه‌ها و امضاهای رایج ژانر نه‌تنها جواب نداده، بلکه به ساختاری بی‌ثبات منجر شده که حتی مخاطب هدف آن نیز مشخص نیست. آدام وینگارد اینجا آزادی عمل داشت تا اثر مورد نظرش را بسازد اما به شکل عجیبی همه‌ی تیرهایش به خطا رفته‌اند. با این حال، کیفیت کلی فیلم چندان بد نیست و برای وقت‌گذرانی شاید گزینه‌ی مناسبی باشد، البته به شرطی که سخت‌گیر نباشید.

4. گودزیلا و کونگ: امپراتوری جدید (Godzilla x Kong: The New Empire)

فیلم گودزیلا و کونگ: امپراتوری جدید (Godzilla x Kong: The New Empire)

  • سال اکران: 2024
  • بازیگران: ربکا هال، برایان تایری هنری، دن استیونز، کیلی هوتل، الکس فرنس، فالا چن، ریچل هاوس
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 54 از 100

دنیای سینمایی هیولاها آغاز جدی، سیاه و شکوهمندی داشت. «گودزیلا» (2014) بی‌نقص نبود اما برخلاف نسخه‌ی توهین‌آمیز رولاند امریش در دهه‌ی 90 میلادی، از همان ابتدا نشان ‌داد که درک درستی از این هیولا دارد. اما با «گودزیلا و کونگ: امپراتوری جدید» وینگارد تقریبا تسلیم شد و اجازه داد این فرنچایز کاملا «هالیوودی» شود. قصه از جایی آغاز می‌شود که باخبر می‌شویم انسان‌ها کونگ و گودزیلا را از یکدیگر جدا کرده‌اند تا ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند.

در حالی که کونگ در زمین توخالی (هالو اِرث) سرگرم استراحت است، آن‌طرف، گودزیلا به‌تنهایی جنگ‌های انسان‌ها را برایشان می‌جنگد و هیولاهای دیگر را از بین می‌برد تا خطری انسان‌ها را تهدید نکند و بعد هم آهسته‌ آهسته می‌رود ایتالیا تا در آمفی‌ تئاتر کولوسئوم بخوابد! مونارک هم همچنان پابرجا است و سعی می‌کند به حفظ سلامتی و طول عمر هیولاها کمک کند. پس از اینکه یک نماد عجیب‌وغریب به دختر ناتنی ناشنوای دکتر اندروز الهام می‌شود، او با کمک برنی و ترپر به هالو اِرث قدم می‌گذارد تا حقیقت را کشف کند. در همین حین، گودزیلا رفتارهای عجیبی از خود نشان می‌دهد و گویی در حال آماده شدن برای یک نبرد سخت است و در سوی مقابل، کونگ متوجه شده که تنها نیست و گوریل‌های دیگری هم در هالو اِرث زندگی می‌کنند که همگی برده‌ی یک شرور ترسناک به نام اِسکار کینگ هستند.

ناامیدکننده‌ترین عنصر فیلم، به حاشیه رانده شدن گودزیلا است؛ در اثری که نام او در عنوانش می‌درخشد، این هیولا بیشتر زمان فیلم را در حال شنا کردن در حاشیه می‌گذراند تا صرفا برای نبرد نهایی آماده شود. علاوه بر این، از آنجا که بخش اعظمی از اتفاقات و درگیری‌ها در زمین توخالی رخ می‌دهد، آن حس گستردگی و اهمیت رویدادها که در فیلم‌های قبلی وجود داشت، در اینجا حس نمی‌شود. در واقع، این هیولاها می‌توانند تا ابد در آن محیط بجنگند، بدون اینکه خطری متوجه زندگی انسان‌ها و روند طبیعی جهان واقعی باشد.

«امپراتوری جدید» پس از «گودزیلا: سلطان هیولاها» (2019) ضعیف‌ترین قسمت مجموعه است و بار دیگر ثابت می‌کند که رویکرد آمریکایی‌ها به گودزیلا -و به‌طور کلی هیولاها- حداقل در حوزه‌ی بلاک‌باستری، قرار نیست تغییر کند. فیلم‌های کایجویی همواره پرطرفدار بوده‌اند و اصلا این فیلم‌ها را تماشا می‌کنیم تا زدوخوردهای هیولاهای عظیم‌الجثه را تماشا کنیم اما حتی چنین سوژه‌ی در ظاهر سطحی و بی‌معنایی هم این پتانسیل‌ را دارد که تاثیرگذار و به‌یادماندنی عرضه شود. با وجود این، «امپراتوری جدید» جلوه‌های ویژه‌ قابل قبولی دارد، شرور اصلی‌اش تا حدودی جالب است و البته به کونگ هم فضای مناسبی داده شده تا خودنمایی کند.

3. تو بعدی هستی (You’re Next)

آدام وینگارد ؛ فیلم تو بعدی هستی (You're Next)

  • سال اکران: 2011
  • بازیگران: شارنی وینسن، نیکلاس توچی، وندی گلن، ای.جی بوون، جو سوانبرگ، ایمی سایمتز، تی وست، راب موران
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.6 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 79 از 100

وینگارد با «تو بعدی هستی»، قواعد زیرژانر «حمله به خانه» (Home Invasion) را تغییر داد و اثری خلق کرد که هم به ریشه‌های اسلشر فیلمساز وفادار است، هم در زمینه‌ی کمدی سیاه بهتر شده و هم نشان می‌دهد که او به بلوغ رسیده.

قصه در یک عمارت دورافتاده و با یک دورهمی خانوادگی آغاز می‌شود. اعضای خانواده‌ی ثروتمند و البته ازهم‌گسیخته‌ی دیویسون برای برگزاری سالگرد ازدواج والدینشان دور هم جمع شده‌اند، اما تنش‌ها و کنایه‌های سر میز شام خیلی زود جای خود را به وحشت می‌دهد. گروهی از قاتلان بی‌رحم با ماسک‌های حیوانات، خانه را محاصره کرده و شروع به شکار اعضای خانواده می‌کنند. اما چیزی که این قاتلان پیش‌بینی نکرده‌اند، حضور ارین، نامزد یکی از پسران خانواده است؛ دختری که در یک اردوگاه بقا بزرگ شده و حالا به جای آنکه یک قربانی دست‌وپا بسته باشد، به شکلی غافلگیرکننده و خشن، به مقابله با مهاجمان می‌پردازد و جای شکار و شکارچی را عوض می‌کند.

وینگارد اینجا به جای تکیه به جامپ‌اسکرهای خسته‌کننده یا قربانی کردن منطق به نفع خون‌ریزی، به خوبی می‌داند که چگونه تعلیق را با طنزی گزنده و تاریک ترکیب کند. برخلاف اکثر آثار این ژانر که شخصیت‌ها تصمیماتی ابلهانه می‌گیرند، اینجا واکنش‌های واقع‌گرایانه‌ی قهرمان قصه، به موتور محرک قصه تبدیل می‌شود و فیلمساز با استفاده از این تضاد، کلیشه‌ی «دختر پایانی» (Final Girl) را هم کنار می‌زند. پویایی بیمارگونه‌ی خانواده‌ی دیویسون نیز به شکل‌گیری یک فضای ملتهب کمک می‌کند تا مخاطب همزمان با تماشای خشونت افسارگسیخته، به حماقت‌ها و ضعف‌های این شخصیت‌ها پوزخند بزند. «تو بعدی هستی» فیلم سرگرم‌کننده‌ای است و تماشاگر را تا لحظه‌ی آخر با خود همراه می‌کند.

2. گودزیلا در برابر کونگ (Godzilla vs. Kong)

فیلم گودزیلا در برابر کونگ (Godzilla vs. Kong)

  • سال اکران: 2021
  • بازیگران: الکساندر اسکاشگورد، میلی بابی براون، ربکا هال، برایان تایری هنری، شون اوگوری، ایزا گونزالس، کایل چندلر
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.3 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 75 از 100

«گودزیلا در برابر کونگ» شاهکار نیست اما خوش‌ساخت است و البته گاهی هم دیوانه‌وار. دنیای سینمایی هیولاها که سال 2014 با «گودزیلا» آغاز شد، سرانجام در این فیلم به کینگ کونگ و گودزیلا فرصت زورآزمایی داد و تعدادی از هیجان‌انگیزترین سکانس‌های اکشن سال‌های اخیر را رقم زد. فیلم مخالفانی هم دارد و حتی بعضی‌ها آن را ناامیدکننده توصیف کرده‌اند، اما اگر منصف باشیم، اثر بلاک‌باستری قابل‌قبولی است.

در این نسخه چند خط داستانی مختلف در کنار هم پیش می‌روند. ماجرا از این قرار است که شرکت اپکس سایبرنتیکس در حال پیاده‌سازی نقشه‌هایش برای کونگ است. در سویی دیگر، مدیسون راسل و دوستش جاش می‌خواهند دلایل رفتارهای اخیر گودزیلا را کشف کنند. همزمان، ناتان و ایلین اندروز، کونگ را در سفری به زمین توخالی هدایت می‌کنند. این خطوط روایی در نهایت به نبردی عظیم و نفس‌گیر منتهی می‌شوند که البته دلیل تماشای فیلم هم همین مبارزه نهایی است!

وینگارد تا حد زیادی استانداردها را رعایت کرده و یک فیلم هیولای خوب ساخته که می‌داند ایده‌ی اولیه‌اش مضحک است. اصلا به همین دلیل بود که فیلم به یک میم اینترنتی تبدیل شد. آن سکانسی که کونگ در کشتی، به آب نگاه می‌کند و فریاد می‌زند، و ناگهان گودزیلا از زیر آب بیرون می‌آید و درگیری‌های بعدی این دو، همه‌چیز مسخره است اما همزمان هیجان‌انگیز و جذاب هم هست. فیلم به لطف کارگردانی آدام وینگارد، مورد تحسین قرار گرفت و در گیشه هم عملکرد راضی‌کننده‌ای داشت.

فارغ از اینکه به نبرد نهایی فیلم -با حضور نه‌چندان قانع‌کننده‌ی مکاگودزیلا- چه دیدگاهی دارید، باید پذیرفت که «گودزیلا در برابر کونگ» پایان قانع‌کننده‌ای دارد. (خطر اسپویل) داستان در جایی به پایان می‌رسد که سلطان هیولاها و سلطان جزیره‌ی جمجمه برای مدتی کوتاه، کدورت‌ها را کنار گذاشته‌اند تا یک دشمن مشترک را شکست دهند. این پایان‌بندی با مطرح کردن این سوال نهایی که این دو چگونه می‌توانند در کنار یکدیگر به حیات ادامه دهند، پرونده‌ی فیلم را به شکلی هوشمندانه می‌بندد. «گودزیلا در برابر کونگ» شاید از نظر هنری چیزی برای ارائه نداشته نباشد، اما می‌داند چه رسالتی دارد و وینگارد در عرضه‌ی یک اثر پاپ‌کورنی، کاملا موفق ظاهر شده است.

بهترین فیلم‌های اکشن هیولایی که باید ببینید

1. میهمان (The Guest)

آدام وینگارد ؛ فیلم میهمان (The Guest)

  • سال اکران: 2014
  • بازیگران: دن استیونز، ایتان امبری، ژول دیوید مور، لنس ردیک، لیلند ارسر، شیلا کلی، ای.جی بوون
  • امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.7 از 10
  • امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 92 از 100

فیلم «میهمان» را می‌توانیم نقطه‌ی اوج کارنامه‌ی هنری آدام وینگارد بدانیم؛ دوره‌ای که جسارت بیشتری داشت و هنوز آنقدرها درگیر جریان اصلی هالیوود نشده بود. وینگارد در این فیلم به جای دست‌وپازدن در کلیشه‌ها و فرمول‌های جواب‌پس‌داده، با هوشمندی تمام به سراغ ادای دین به اکشن‌ها و تریلرهای دهه 80 میلادی می‌رود و اثری می‌سازد که برخلاف فیلم‌های اولیه‌اش، از یک بحران هویت رنج نمی‌برد و دقیقا می‌داند چه چیزی می‌خواهد باشد.

قصه با ورود یک غریبه‌ی مرموز اما کاریزماتیک به نام دیوید به خانه خانواده‌ی پترسون آغاز می‌شود. دیوید ادعا می‌کند که همرزم پسر ازدست‌رفته‌ی این خانواده در جنگ بوده و برای رساندن آخرین پیام او آمده است. خانواده پترسون که هنوز در سوگ فرزندشان هستند، با آغوش باز دیوید را می‌پذیرند و او خیلی زود به یک تکیه‌گاه روانی برای تک‌تک اعضای خانه تبدیل می‌شود. اما این آرامش ظاهری دوام چندانی نمی‌آورد؛ با وقوع زنجیره‌ای از حوادث خشونت‌بار در شهر، آنا، دختر خانواده، به هویت واقعی دیوید شک می‌کند و خیلی زود متوجه می‌شود که این سرباز در واقع یک ماشین کشتار خطرناک و غیرقابل‌کنترل است.

برخلاف آثاری که در نیمه راه دچار افت ریتم و شتاب‌زدگی می‌شوند، «میهمان» با یک تعلیق زیرپوستی و آرام شروع شده و به تدریج به یک اکشن جنون‌آمیز تغییر لحن می‌دهد. قطعه‌های موسیقی با وسواس انتخاب شده‌اند و فیلم در خلق فضاها بی‌نقص عمل می‌کند. از کنار نقش‌آفرینی خوب دن استیونز هم نباید عبور کرد که همزمان دوست‌داشتنی و تهدیدآمیز است. او با نگاه‌های سرد و لبخندهای تصنعی، تعادل درستی میان کاریزما و وحشت روانی ایجاد می‌کند و وینگارد نیز خشونت افسارگسیخته‌ی فیلم را در خدمت پیشبرد درام قصه به کار می‌گیرد.

«میهمان» سرگرم‌کننده و در عین حال پرتنش است، و ثابت می‌کند که اگر شرایط مهیا باشد و همه‌چیز درست پیش برود، وینگارد می‌تواند با بودجه‌ای محدود، تریلری بسازد که از اکثر تولیدات پرخرج هالیوودی تاثیرگذارتر است.

منبع: collider

برچسب‌ها :
دیدگاه شما

پرسش امنیتی *-- بارگیری کد امنیتی --

بازدیدهای اخیر

بر اساس بازدیدهای اخیر شما
تاریخچه بازدیدها مشاهده همه

دسته‌بندی‌های منتخب برای شما

X