نقد فیلم «آواتار: آتش و خاکستر»؛ همان همیشگی
شکوه بصری هرگز به تنهایی کافی نیست اما فیلمهای «آواتار» را باید استثنا بدانیم، این آثار اغلب تجربهای خلق میکنند که نمونهاش را به ندرت در تاریخ سینما دیدهایم. سومین قسمت مجموعه ضعفهای واضحی دارد، بیش از حد طولانی و آشناست، گاهی در جا میزند، کسی را هم غافلگیر نمیکند اما به اندازهی کافی برگ برنده دارد که توانایی ایستادن روی پای خود را داشته باشد. نقد فیلم «آواتار: آتش و خاکستر» (Avatar: Fire and Ash) را در این مطلب میخوانید.
مجموعه «آواتار» پدیدهی نادری است. هر سه نسخهاش، در ردیف موفقترین آثار تجاری تاریخ سینما قرار دارند اما از جنبهی تاثیرگذاری فرهنگی، به سختی میتوانید ردپای آنها را در فرهنگ عامه پیدا کنید. در مقالهی چرا مجموعه «آواتار» پرفروش اما کمطرفدار است؟ سعی کردم دلایل کمتوجهی به این فرنچایز را توضیح دهم اما اگر بخواهم خلاصهترش کنم، این آثار برای «تجربه شدن» ساخته شدهاند، نه برای باقی ماندن در حافظه جمعی. و این یک نقطه ضعف نیست.
هشدار! در نقد فیلم «آواتار: آتش و خاکستر» خطر لو رفتن داستان وجود دارد.
اگر به یاد داشته باشید، در بخشهای پایانی «آواتار: راه آب»، نتیام، پسر بزرگ خانوادهی سالی، پس از اینکه لوآک (پسر دوم خانواده)، تسیریا (دختر رونال از قبیله متکاینا) و اسپایدر (پسر سرهنگ کواریچ) را نجات میدهد، توسط کواریچ کشته میشود. این تراژدی نقشی کلیدی در «آتش و خاکستر» دارد. هر کدام از اعضای خانواده به شیوهای متفاوت در حال کنار آمدن با غم از دست دادن نتیام هستند. جیک (سم ورثینگتون) سعی دارد خودش را با کار سرگرم کند، نیتیری (زوئی سالدانیا) که نفرتش از انسانها به اوج رسیده، هر لحظه آمادهی فوران است اما لوآک وضعیت به مراتب بدتری را تجربه میکند؛ او نهتنها برادرش را از دست داده، بلکه بار سنگین احساس گناه را نیز به دوش میکشد و باور دارد که مقصر است. این آغاز قابل قبولی است اما جهان «آواتار» اجازهی مکث طولانی نمیدهد. تهدید انسانها پابرجاست و قصه خیلی زود «بقاء» را در اولویت قرار میدهد. تلاش خانواده برای محافظت از اسپایدر، آنها را با بحرانهای تازه روبهرو میکند، و پای قبیلهی خاکستر هم وسط کشیده میشود.
قبیلهی خاکستر (مانگکوان) متشکل از ناویهایی است که از ایوا (Eywa – نیرویی معنوی که به اکوسیستم پاندورا جان میدهد) فاصله گرفتهاند و به تطهیر از طریق آتش باور دارند. این چرخش ایدئولوژیک حداقل در ظاهر، جهان «آواتار» را پیچیدهتر میکند، چون حالا دیگر تضاد فقط میان انسان و ناوی نیست؛ درون خود این تمدن هم شکافهایی جدی شکل گرفته است. مطابق انتظار، کواریچ هم در ماجراها نقش دارد، او حالا به یک استراتژیست خطرناکتر تبدیل شده که از هر نیروی جدیدی برای پیشبرد هدفش استفاده میکند. و قبیله خاکستر برای او ابزاری است که در نهایت بتواند ضربه نهایی را به جیک بزند.
![]()
«آواتار: آتش و خاکستر» فیلم طولانی و مفصلی است (حدود 3 ساعت و 15 دقیقه). اینکه آیا داستانی که ریشههایش در قسمتهای قبلی شکل گرفته، به چنین بسطی نیاز داشت یا خیر، بستگی به سلیقهی شخصی شما دارد. بعضیها از اینکه فرصت بیشتری برای غرق شدن در جهان پاندورا خواهند داشت، استقبال میکنند اما در عین حال، منطقی است که برخی دیگر فیلم را به نداشتن تمرکز روایی و کش دادن رویدادها متهم کنند. فیلم از جنبه ساختاری هم همچنان به الگوهای آشنای مجموعه وفادار است. اگر کسی با سادگی نسبی پیرنگ فیلمهای پیشین مشکل داشته، بعید است اینجا ناگهان با پیچیدگی خاصی مواجه شود.
«آواتار» اساسا بر پایهی کهنالگوها و تضادهای روشن (نبرد خیر و شر) بنا شده و قسمت سوم هم از این قاعده مستثنی نیست. خوشبختانه، «آتش و خاکستر» در دل همین چارچوب، سعی میکند روایت را هدفمندتر پیش ببرد، حتی با اینکه در پایان به جایی نمیرسد. کامرون اینجا یک تصمیم خوب میگیرد و لوآک را در کانون توجه قرار میدهد، شخصیتی که میان فقدان، احساس گناه و نیاز به اثبات خود گیر افتاده و حداقل در قسمت سوم، ظرفیت دراماتیک بیشتری نسبت به قهرمان کلاسیک و تثبیتشدهای مثل جیک سالی دارد.
از طرف دیگر، جیمز کامرون در مدیریت ریتم هم تا حدودی بازنگری کرده است. در دو قسمت پیشین، گاهی جریان روایت به کلی متوقف میشد تا شگفتیهای زیستی پاندورا را ببینیم، اینجا اما تلاش شده تعادل بهتری میان عناصر محیطی و پیشبرد داستان برقرار شود. بنابراین ترمز هر چند دقیقه یک بار کشیده نمیشود، و اکشن و درام بهتر با هم تلفیق شدهاند. با این همه، همچنان بر این باورم که جیمز کامرون هنوز بهطور کامل نمیداند چگونه از تمام ظرفیتهای دنیایی که ساخته، بهره ببرد (یا احتمالا حساب ویژهای روی قسمتهای بعدی باز کرده است). بله، جهان پاندورا بزرگ، خیرهکننده و پرجزئیات است اما اگر نگاه دقیقتری به ساکنان آن داشته باشیم، عمق زیادی ندارد. اینجا به یک نقل قول از یادداشت قبلیام بسنده میکنم: «تقریبا میتوان تکتک شخصیتهای اصلی «آواتار» را با یک یا دو صفت کلیدی خلاصه کرد؛ آنقدر شفاف و سرراست که نیازی به توضیح اضافه ندارند. جیک حمایتگر و اخلاقمدار است. نیتیری جنگجویی وفادار و ریشهدار در سنتها. سرهنگ مایلز کواریچ نماد خشونت و عطش سلطه و… این تیپسازی ساده، عمدی است. کامرون میخواهد مخاطب بدون زحمت، شخصیتها را بشناسد و تمرکزش را صرف زیباییهای پاندورا قرار دهد. «آواتار» هیچوقت نمیخواهد شما را با پیچیدگیهای فلسفی یا معماهای اخلاقی گیج کند؛ میخواهد شما را با خودش ببرد، نه اینکه وادارتان کند مدام توقف کنید و فکر کنید. اما این سرراست بودن، بهای خودش را دارد: شخصیتهایی که بیش از حد سادهاند، سختتر در ذهن میمانند.»
این رویکرد در قسمت سوم هم به چشم میخورد و قبایل جدید فیلم (باد و خاکستر) نمونهی روشنی از این مسئلهاند. پیش از اکران، تبلیغات و گمانهزنیها، آنها را نقطهی عطف قصه معرفی میکردند؛ اما در عمل، عمق یا حضور چندان تاثیرگذاری ندارند. این مشکل در مورد قبیله خاکستر، و به ویژه رهبر آن، وارنگ (اونا چاپلین)، بیشتر از همه به چشم میآید. وارنگ کاریزماتیک است و وعدهی یک آنتاگونیست پیچیده را میدهد؛ شخصیتی که میتوانست تنشها را به یک تضاد ایدئولوژیک تفکربرانگیز ارتقا دهد. اما فیلم، به جای پرورش این ظرفیت، او را تا حد زیادی به حاشیه میراند. قبیلهی خاکستر بیتردید پتانسیل فراوانی داشت؛ گروهی با جهانبینی متفاوت که میتواند تعادل نیروها در پاندورا را بههم بزند، اما تمرکز اصلی همچنان روی درگیری آشنای انسانها و قبیلهی متکاینا قرار دارد و ادامهی مستقیم وقایع «راه آب» است.
![]()
رویکرد کامرون محافظهکارانه به نظر میرسد، چون فیلم با وجود وعدههایی که داده بود، در نهایت ترجیح میدهد به همان محورهای قبلی تکیه میکند. اینکه چرا کامرون چنین تصمیمی گرفته را هم درک میکنم. قسمت دوم، با معرفی کاراکترها و زیستبومهای تازه، تلاش کرد تا این جهان را گسترش دهد اما تا حدودی از ریشهها فاصله گرفت. قسمت سوم این فاصله را پر میکند و هر سه فیلم را به هم پیوند میزند. منظور، فقط ارجاعات یا حضور دوبارهی شخصیتهای فیلم اول نیست، بلکه اتکا به هویت مجموعه است. «آتش و خاکستر» نشان میدهد که اتفاقات هر سه نسخه، قطعات یک پازل بزرگترند؛ پازلی که حالا تصویرش واضحتر شده و انسجام بیشتری پیدا کرده است.
برای مخاطبی که شیفتهی فناوری و جهانسازی (Worldbuilding) است، «آواتار: آتش و خاکستر» حکم یک ضیافت بصری را دارد؛ فیلمی که جدیدترین دستاوردهای فنی سینما را به ما نشان میدهد. این همان قلمرویی است که کامرون سالهاست در آن رقیبی ندارد. امضاهای او هم واضح است. پرهیز از برشهای کوتاه و تدوینهای شتابزده، و استفاده از نماهایی که کمی بیش از حد معمول ادامه پیدا میکنند. همواره از این مکثِ حسابشده استقبال کردهام، چون به ما فرصت میدهد تا جزئیات را کشف کنیم و در فضای صحنه نفس بکشیم.
اما این زیباییها باعث نمیشوند تا ضعف فیلم در پایانبندی را نادیده بگیریم. فیلم، برای سومین بار، الگوی «نبرد نهایی» را با تغییرات جزئی بازسازی میکند و هرچه که در «آواتار» و «راه آب» دیده بودیم، بار دیگر تکرار میشود. وقتی لایهی بصری را کنار بزنیم، با درگیری بزرگی مواجه میشوید که از جهاتی بیمعناست. وقتی گردوغبار مبارزات پایانی فرو مینشیند، شاید از خودمان بپرسیم که «نتیجهی این همه هیاهو چه بود؟» پس از نزدیک به سه ساعت، موازنهی قدرت میان ناویها و انسانها تقریبا دستنخورده باقی مانده و گویی قصه در نقطهای نزدیک به آغاز ایستاده است. البته کامرون بعضی از گرههای کوچک قدیمی را باز میکند و پاسخ بعضی از سوالات را میدهد اما آیا کافی است؟
ما حق داریم انتظار داشته باشیم که پس از سه نسخه و سالها صبر، دستکم یک جابهجایی معنادار در وضعیت جهان داستان رخ دهد. به همین دلیل، حس در جا زدن داستان، شاید به تجربهی کلی ما آسیب بزند. البته میتوان این وضعیت را بخشی از یک استراتژی بلندمدت هم تفسیر کرد. با توجه به برنامهریزی برای دنبالههای بعدی (که اگر اتفاق خاصی رخ ندهد، در سال 2029 و 2031 اکران میشوند)، این احتمال وجود دارد که کامرون عامدانه، تحولات بزرگ را برای آن دو فیلم کنار گذاشته است. «آواتار: آتش و خاکستر» به اندازهی دو قسمت قبلی خوب -یا بهتر است بگوییم شگفتانگیز- نیست، به عبارت دیگر، «همان همیشگی» است اما ارزش تماشا دارد و کیفیت فنیاش به اندازهای بالا هست که ضعفهایش را کمرنگ جلوه دهد. بعضی از فیلمها ساخته میشوند تا «یک تجربه سینمایی شکوهمند» باشند و نه چیزی بیشتر. «آتش و خاکستر» یکی از آنهاست.
شناسنامه فیلم «آواتار: آتش و خاکستر» (Avatar: Fire and Ash)
کارگردان: جیمز کامرون
نویسنده: جیمز کامرون، ریک جافا، آماندا سیلور
بازیگران: سم ورثینگتون، زوئی سالدانا، سیگورنی ویور، استیون لانگ، کیت وینسلت
محصول: 2025، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.3 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 66٪
خلاصه داستان: هر کدام از اعضای خانواده به شیوهای متفاوت در حال کنار آمدن با غم از دست دادن نتیام هستند. جیک (سم ورثینگتون) سعی دارد خودش را با کار سرگرم کند، نیتیری (زوئی سالدانیا) که دردهایش با خشم گره خورده، هر لحظه آمادهی فوران است اما لوآک وضعیت به مراتب بدتری را تجربه میکند؛ او نهتنها برادرش را از دست داده، بلکه بار سنگینِ احساس گناه را نیز به دوش میکشد و باور دارد که مقصر است. در ادامه، تلاش خانواده برای محافظت از اسپایدر، آنها را با بحرانهای تازه روبهرو میکند، و پای قبیلهی خاکستر هم وسط کشیده میشود…
منبع: دیجیکالا مگ
اعتقادی به عامدانه بودن قضیه ندارم مگر چقدر کامرون عمر میکنه(می خواستم به گوگل برم تا سن کامرون ببینم باز نشد) که بخواد این عمد در اثرش وارد کنه حتی شنیده شده که کارگردان بعدی دو فیلم آخر خودش نیست و دخل و تصرفش قطعا کمتر نسبت به زمانی که خودش بعنوان کارگردان حضور داشته باشه.
اما مشکلی که من دارم همونجور که گفتید تکرار عناصر دو قسمت قبلی هست بدون هیچ کم و کاستی حتی باز شخصیت سرهنگ سرنوشتش هر بار تو ابهام میگذارند و ترس دارند از مرگ آنتاگونیست داستان و این نشون میده در زمینه داستان گویی حداقل کامرون نمی خواد در این سال های واپسین ریسکی بکنه که حق هم داره(الان گوگل باز شد و دیدم استاد ۷۱ سالش که البته زیاد هم نیست)اما مورد بعدی اسم فیلم آتش و خاکستر بود اما من بیشتر تو فیلم آب دیدم تا آتش وقتی شما عنوان فیلم ات آتش انتخاب می کنی مثل اثر قبلی که آب بود با هدف خاصی اومدی که نتونستی به انجام برسونیش.
ولی من با تمامی موارد همیشه طرفدار کامرون بودم چون آثارش از جنس آثار کلاسیک چه در زمینه اخلاقی و روایت,همیشه ایشون سعی می کنه در وجه اول مخاطب سرگرم نگه داره و ریتم پر کشش ادامه بده به جد می گم از خیلی از اثار یک ساعت خورده ایی که بعنوان هنری و غیر هنری (!)می بنیم زمان سه ساعت اثر حس نشد خیلی.مورد بعدی هم نحوه ی تماشای اثر که ما مردم اینجا ازش محروم هستیم مثل خیلی چیزهای دیگه اثر جدید آواتار یک فیلم سه یعدی و تماشای دیدن سه بعدی اون لذت دیدنش چند برابر خواهد کرد.
سپاس از شما بابت نقد گیراتون مثل همیشه.